تبليغاتX
انديشه ديني
 
سياستنامه اي در باب انديشه سياسي اسلام
 
پنجشنبه 14 خرداد 1388 14:35:39             شماره‌ خبر :415673
بيست سال زعامت معنوی مقام معظم رهبری/9
محسن ‌مهاجرنيا:

مقام معظم رهبری با مبانی قرآن به سراغ مسائل اجتماعی می‌روند

گروه سياسی: دفاع از دين تا پيش از اين در مباحث كلامی، در حوزه دفاعی و تبيينی بود اما يكی از ويژگی‌های مقام معظم رهبری اين است كه با مبانی قرآن به سراغ مسائل اجتماعی آمده‌اند يعنی بحران را در جامعه مشاهده می‌كنند و بعد به ريشه‌يابی علل آن می‌‌پردازند

حجت‌الاسلام والمسلمين محسن ‌مهاجرنيا، مدير گروه سياسی پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) گفت: يكی از ويژگی‌های بارز مقام معظم رهبری حاكميت انديشه بر عمل است.

مهاجرنيا افزود: برخلاف برخی مسئولين كه عملكردشان نشان می‌دهد تصميمات آن‌ها از عقبه فكری منسجمی برخوردار نيست، مقام معظم رهبری در تمام بيانات، تصميم‌گيری‌ها و موضع‌گيری‌ها يك فرآيند تصميم‌گيری را طی می‌كنند كه به عنوان نمونه آن پيشنهاد تنظيم سند چشم‌انداز بيست ساله، تاكيد بر نهضت توليد علم، نهضت خدمت‌رسانی و اصلاح الگوی مصرف را می‌توان عنوان كرد.

وی در ادامه به خصوصيات شخصيتی مقام معظم رهبری اشاره كرد و گفت: آيت‌الله خامنه‌ای اسلام‌شناسی است كه بر جامعيت دين تاكيد دارند و دين را فقط در بعد احكام فقهی نمی‌دانند.

مهاجرنيا با اشاره به اينكه دين در انديشه مقام معظم رهبری فقط فقه، فلسفه، عرفان و كلام به تنهايی نيست، خاطرنشان كرد: ما در تاريخ اسلام متفكرانی هم‌چون سيدجمال‌الدين اسدآبادی داشته‌ايم كه مشكل دين را اجتماعی می‌دانسته و بحران اجرای دين را سران حكومتی عنوان كرده است و يا دكتر شريعتی كه بحران را در رويكرد جامعه‌شناختی ديده است، اما مقام معظم رهبری فهم عميق دين توام با اجرای دستورات دين را وظيفه مسلمين می‌دانند.

وی با عنوان اين موضوع كه رهبری مقام معظم رهبری در ادامه انديشه امام راحل است گفت: امام بر خلاف عارفان و فيلسوفان اسلامی يك نگاه قشنگی به دين دارند و می‌گويند اسلام فقه و عرفان و فلسفه و كلام به تنهايی نيست بلكه مجموعه‌ای از اين‌ها است.

مهاجرنيا تاكيد كرد: اين نگاه از امام به شاگردشان آيت‌الله خامنه‌‌ای منتقل شده است و مشاهده می‌شود كه ايشان يك مدير توانمند، يك سياستمدار مجرب و يك عالم به مسائل دينی است.

وی به سوابق مقام معظم رهبری تا قبل از عهده‌داری رهبری نظام اسلامی اشاره كرد و گفت: فعاليت‌های سياسی ايشان از مبارزات عليه رژيم شاهنشاهی شروع شد، بعد از انقلاب ايشان مدتی دبيركل حزب جمهوری اسلامی بودند، مدتی مديرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی بودند و در كارنامه درخشان مقام معظم رهبری، امامت نماز جمعه، نمايندگی مجلس شورای اسلامی و رياست جمهوری به عنوان مسئوليت‌های كلان نظام اسلامی از ايشان در بعد عملی يك شخصيت جامع الاطراف ساخته است.

مهاجرنيا كه مولف كتاب فقه سياسی مقام معظم رهبری است در خصوص مبانی انديشه‌ای مقام معظم رهبری گفت: معظم‌له به عنوان فقيه برجسته دوران، حرف‌های نويی در اين مبحث دارند كه در هيچ كدام از اصول فلسفه فلاسفه اسلامی سابقه ندارد.

وی گفت: تا پيش از اين در مباحث كلامی، دفاع از دين در حوزه دفاعی و تبيينی بود اما يكی از ويژگی‌های مقام معظم رهبری اين است كه با مبانی قرآن به سراغ مسائل اجتماعی آمده‌اند يعنی بحران را در جامعه مشاهده می‌كنند و بعد به ريشه‌يابی علل آن می‌‌پردازند و آن‌گاه راه برون‌رفت و درمان بحران اجتماعی را تجويز می‌كنند.

  
 
   استفاده از این خبر ، با ذکر منبع بلامانع است.
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 22:22  توسط محسن .م   | 
چهارمین مجمع عمومی انجمن برگزار شد      

اين نشست با تلاوت آياتي از قرآن كريم آغاز گرديد و آن‌گاه حجت الاسلام و المسلمين دكتر يزداني‌مقدم يكي از اعضاي هيئت‌مديره جهت خيرمقدم به حضار مطالبي بيان نمود، سپس حجت الاسلام بكايي يكي از بازرسين انجمن مطالعات سياسي به ايراد گزارش از فعاليت‌ها و امور مالي انجمن پرداخت، وي به بيان ضرورت ترسيم چشم‌انداز و ايجاد طرح و برنامه‌ در انجمن مطالبي را بيان نمود بازرس انجمن سپس براي ارزيابي انجمن معيارهايي را مطرح كرد كه انجمن‌هاي علمي در جهان بر اساس آن ارزيابي مي‌شود.

 در ادامه اين نشست حجت الاسلام دكتر مهاجرنيا رئيس انجمن به بيان گزارش عملكرد انجمن و فعاليت‌هايي كه تاكنون انجام گرفته است اشاره نمود، ايشان ضرورت انسجام بين دانش‌آموختگان علوم سياسي و تعامل اين افراد را موجب شناخت خلأهاي علمي، تبادل آراء و افكار، جلوگيري از انجام تحقيقات موازي دانست و به بيان ضرورت ارتباطات بيش‌تر اعضاء و برگزاري نشست‌هاي تخصصي مطالبي را بيان نمودند.
سپس با حضور نمايندگان دبيرخانه انجمن‌هاي علمي حوزه و نماينده مجمع عمومي انجمن، كانديداها اعلام كانديداتوري نمودند كه 12 نفر جهت انتخاب براي پنج عضو هيئت‌مديره و چهار نفر جهت انتخاب براي دو بازرس انجمن كانديدا شدند، تا انتخابات برگزار گردد. كه از مجموع 85 رأي اخذ شده، افراد ذيل انتخاب شدند.
اعضاي اصلي هيأت‌مديره در دوره جديد
1. حجت الاسلام و المسلمين دكتر محسن مهاجرنيا 46 رأي
2. حجت الاسلام و المسلمين دكتر محمود شفيعي 42 رأي
3. دكتر شريف لك‌زايي 40 رأي
4. دكتر عبدالوهاب فراتي 35 رأي
5. حجت الاسلام و المسلمين دكتر احمدرضا يزداني‌مقدم 35 رأي
اعضاي علي‌البدل هيأت‌مديره
6. دكتر مسعود عبدالحسين‌پور‌فرد 32 رأي
7. خانم دكتر نجمه كيخا 28 رأي

ا8. حجت الاسلام و المسلمين محمد بكايي 55 رأي
9. حجت الاسلام و المسلمين خليل اميري‌زاده 36 رأي
عضو علي‌البدل بازرسان
10. خانم طاهره عزيزي 25 رأي

 دیدن تصاویر مجمع عمومی

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 21:42  توسط محسن .م   | 
الله اکبر من ان یوصف

شرایط بدی در کشور بوجود آمده است

ابهامات پیرامون انتخابات رفع نشده

 یکی با خشونت بیت المال را آتش می زند

 و یکی با باتوم خلق الله را می نوازد

و یکی مستانه سرمایه سوزی می کند

و خیلی هم نظاره گرند و در هر دو سوی میدان کف و سوت می زنند !!!

شیخ فضل اللهی بر بالای دار می رود و شیخ زاده ای می خندد!!

یکی در آن کنج میدان انگشت حیرت به دهان گرفته و می گوید چرا؟ چرا؟ چرا؟

یک روزی خانمم به من گفت : ما همه زندگیمان را متناسب با مهمانان تنظیم کرده ایم ساختار خانه و پارتیشن بندی اتاق و پذیرایی و آشپزخانه ، دستشویی و ... نوع ظرف ها، نوع رختخواب ها ، بالش ها و پتوها و تشکها و ... نوع سفره و میز و صندلی و... همه با در نظر گرفتن مهمان خریداری و تنظیم شده اند این وضعیت خواست اولیه خودمان نیست بلکه برای راحتی حال مهمان است . خانمم گفت ما کی برای خودمان می خواهیم زندگی کنیم ؟ راحت باشیم . ما خودمان شب اگر شام نداشته باشیم با نان خالی سرمی کنیم و لی برای راحتی مهمان حاضریم هزینه یکماه زندگی خانواده را یک شبه در طبق اخلاص بگذاریم .. !! این هم یک جور زندگی است درست است یا خیر بالاخره وجود دارد !!

آیا در مملکت داری هم می شود چنین زندگی کرد ؟

برای اینکه دشمن خوشحال نشود همه راضی به وضع موجود باشند . صورت را با سیلی سرخ کنند تا دشمن نپندارد ما سرخ گونه نیستیم !

اسرائیل و صهیونیسم و امریکا و اروپا و منافقین و....

گفتمان ما در غیریت با آنهاست اما چرا ما ملاحظه آنها را می کنیم

چرا ما ما نیستیم فارغ از آنها ؟؟؟ 

الهی انت انت و انا انا

خدایا خودت خودم را خودی کن که خودم خود را گم کردم .خدایا خودم را به تو می سپارم و انت خیرالوارثین .  

 خدایا جمعه مرا فراخواندی تا خود را به حرمت برسانم و خویش را بیابم . خدایا می آیم اما انقلاب خمینی را خودت نگهبان باش   

پس تا دو هفته نیستم بلکه هست شوم ....

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:5  توسط محسن .م   | 
 

خبرگزاري فارس: رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم گفت: مردم ايران همواره نشان داده‌اند كه در انتخابات منفعلانه عمل نمي‌كنند.


حجت الاسلام محسن مهاجرنيا امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در قم اظهار داشت: در شرايط امروز و با توجه به حساس بودن دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري كشور در 22 خرداد ماه امسال حفظ آرامش و ايجاد فضاي آرام سياسي براي تصميم‌گيري مردم و انتخاب كانديداي اصلح از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.
وي حفظ وحدت اسلامي را در كشور يكي از اصول اساسي در حفظ امنيت و آرامش در كشور ذكر كرد و بيان داشت: برخي تعصبات كوركورانه منجر به اختلاف ميان مردم و گروه‌هاي سياسي كشور مي‌شود كه به هيچ وجه به صلاح كشور و ملت نيست.
رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم با بيان اينكه در هر انتخابات تنها بايد به حفظ و پايداري اصل نظام و انقلاب اسلامي فكر كرد،‌ اذعان داشت: چيزي كه حائز اهميت است اصل نظام است و اشخاص و گروه‌هاي سياسي تنها در سايه كليت نظام شكل مي‌گيرد بنابراين نبايد يك اصل را فدا و قرباني زيرمجموعه آن ساخت.
مهاجرنيا بيان اينكه مردم امروزه براي شركت در انتخابات احساس تكليف مي‌كنند،‌ تصريح كرد: نشاط و شور سياسي ميان جوانان يكي از اصول مهم در عالم سياست است كه امروز به ويژه در اين دوره از انتخابات اين شرايط در كشور ايجاد شده است كه بايد اين وضعيت را قدر دانست.
وي با بيان اهميت رشد سياسي هم‌پاي شعور سياسي ادامه داد:‌ جنجال‌ها و هيجانات سياسي نبايد به گونه‌اي باشد كه منجر به برخورد،‌ نزاع و درگيري ميان احزاب و هوارداران آنها شود.
رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم خاطرنشان كرد: تخريب،‌ تهديد و ناديده گرفتن نكات برجسته و مثبت دولت‌ها و دولتمردان به صلاح كشور نيست و تنها بايد به مصلحت نظام و آرمان‌هاي انقلاب انديشيده شود.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي شركت در انتخابات را جداي يك حق براي ملت، ‌تكليف شرعي مردم دانست و بيان داشت: اين انقلاب با حضور 99 درصدي مردم و حضور فعالانه آنان در همه عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي شكل گرفته است.
مهاجرنيا با اشاره به اينكه ايران جزو چند كشور مشاركت‌پذير جهان است،‌ عنوان داشت:‌ احساس تكليف مردم آنان را از حالت انفعالي و سكوت به ويژه در جريانات سياسي دور و خارج كرده است.
انتهاي پيام/ج20

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 19:51  توسط محسن .م   | 
كدخبر: ۸۴۸۲
تاريخ انتشار: ۱۹ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۶:۰۳
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
 
بيانيه جمعي از فضلاي حوزه علميه قم: رضايي اصلح است
با ملاحظه سوابق درخشان جهاد، مبارزه و تجربه مديريتي ايشان به خصوص ايده تشكيل دولت ائتلافي و تمركز به حل مشكلات كشور با انقلاب اقتصادي، تحول فرهنگي و اصلاحات سياسي، ما اساتيد و فضلاي حوزه علميه قم ايشان را به عنوان كانديداي اصلح معرفي ميكنيم. امضاء: حضرات آيات و حجج اسلام ...
جمعي از اساتيد و فضلاي حوزه علميه قم با صدور اطلاعيه اي ضمن تاكيد بر اصلح بودن دكتر محسن رضايي، از مردم خواستند تا به او راي دهند.

به گزارش پايگاه اينترنتي دكتر محسن رضايي ، متن اين اطلاعيه بدين شرح است:

جناب آقاي محسن رضايي مورد علاقه و تأييد اينجانب است.
امام خميني(ره) (صحيفه امام، جلد 17، صفحه 510)

بيانيه جمعي از اساتيد و فضلاي حوزه علميه قم
در حمايت از جناب آقاي دكتر محسن رضايي

بسم الله الرحمن الرحيم
إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا (نساء/58)

امت عظيم الشأن و شهيدپرور ايران اسلامي

با توجه به شرايط موجود كشور و نظر به ضرورت عزت و اقتدار ملي و تحكيم اتحاد بين اقشار مختلف مردم و لزوم استفاده از همه نيروهاي توانمند و معتقد در اداره امور كشور (صرفنظر از وابستگي حزبي و گروهي آنها) و تعميق و گسترش اخلاق اسلامي در جامعه و تقويت رابطه نظام با مراجع عظام تقليد، علما و روحانيت در جهت هرچه اسلامي تر شدن امور و نظر به پيام آيه شريفه: «فضّل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيماً» (نساء/95)‌ و با ملاحظه سوابق درخشان جهاد، مبارزه و تجربه مديريتي ايشان به خصوص ايده تشكيل دولت ائتلافي و تمركز به حل مشكلات كشور با انقلاب اقتصادي، تحول فرهنگي و اصلاحات سياسي، ما اساتيد و فضلاي حوزه علميه قم ايشان را به عنوان كانديداي اصلح معرفي و از قاطبه مردم شريف تقاضا داريم با حضور فراگير پاي صندوق هاي رأي و انتخاب ايشان به عنوان رياست جمهوري اسلامي، گام بلند ديگري در راستاي تحكيم نظام اسلامي و استمرار خط امام و رهبري بردارند.

امضاء‌كنندگان بيانيه، حضرات آيات و حجج اسلام (به ترتيب حروف الفباء):

1- ارسطا ، محمدجواد
2- اميرزاده ، خليل
3- انصاري ، مجتبي
4- حبيبي تبار ، جواد
5- حبيبي تبار ، حسين
6- حسيني ، سيد رضا
7- حسيني ، سيد علي
8- حسيني ميردامادي ، سيد مجتبي
9- رباني ميانجي ، محمدتقي
10- رحماني سبزواري ، علي
11- رضواني ، محسن
12- رفعتي ، عباس
13- شيري ، علي
14- صالحي ، سيد حسين
15- صالحي ، سيد محمد
16- طبري ، مجتبي
17- فراتي ، عبدالوهاب
18- قلي پور گيلاني ، مسلم
19- كريمي ، مهدي
20- لطفي ، اميرعلي
21- لك زايي ، شريف
22- لك زايي ، نجف
23- محمدي ، رضا
24- محمدي ، علي
25- مرادخاني ، احمد
26- مغيثي ، حسين
27- ملك افضلي ، محسن
28- موسوي ، سيد صادق
29- موسوي ، سيد مهدي
30- موسويان ، سيد عباس
31- مولايي ، حسن
32- مهاجر نيا ، محسن
33- ميراحمدي ، سيد ابوالقاسم
34- ميرجليلي ، سيد محمد مهدي
35- ميرهاشمي ، سيد محمد
36- وحدتي ، سيد حسن
37- هاشمي ، سيد صدرا
38- هدايت نيا ، فرج الله

در پايان يادآوري مي شود كه حضرات آيات راستي كاشاني ، طاهري خرم آبادي ، رضا استادي ، موحدي كرماني و  جلالي خميني (دامت بركاتهم)‌ نيز به طور مستقل و طي نامه رسمي جناب آقاي دكتر محسن رضايي را تأييد و حمايت كرده اند.

تصوير اصل امضاي فضلاي حوزه علميه قم در دفتر سايت موجود است و به زودي در همين پايگاه اينترنتي منتشر مي شود.
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 18:54  توسط محسن .م   | 
دیشب مناظره دکتر رضایی و حاج آقای کروبی بود . برای اولین بار حس کردم صحنه انتخابات توسط یک انسان با سواد و با وقار و دغدغمند ملک و ملت به عرصه نظریه پردازی  انقلاب اقتصادی ، دولت ائتلافی و تقدم عدالت سیاسی تبدیل شد و رضایی که دیروز در ژست یک ژنرال موفق بود و امروز در لباس یک اقتصاد دان و سیاستمدار مجرب ظاهر شده است ادبیات انتخاباتی را دارد متحول می کند . من به عنوان یک ایرانی مسلمان و یک محقق برخودم بالیدم و آرزو کردم که روزی انتخابات از عوام زدگی و سیاسی بازی که تبدیل به تکلیف می شود خارج شود .همزمان دیشب فیلم جومونک پخش شد در پایانش با بچه ها گفتگو می کردم . و گفتم مشکل رئیس جمهور فعلی این است که سیاست نخوانده است و تصور می کند بدون رعایت قواعد بازی می تواند مملکت داری کند. فعلا با یک مشت شعار و پرکاری زیاد و البته صادقانه خدمت رسانی به محرومان و روستائیان را مساوی با مملکت داری تصور کرده است و چاشنی آن را هم به ترویج شعارهایی که با غرور ملی همراه است مثل نابودی اسرائیل و ماجرای هسته ای همراه ساخته است او مهندس عمران است و ذهن مکانیکی داردو تصور می کند با ترسیم یک فرمول مکانیکی می تواند واقعیت های جامعه را نادیده بگیرد . او تصور می کند از شخصیت هایی بزرگی مثل هاشمی رفسنجانی ، جوادی آملی و سایر مراجع تقلید و افرادی مثل لاریجانی ، حداد، ناطق نوری ، روحانی و... می تواند عبور کند در حالی که هرکدام از آنها وزنه سنگین تر از او هستند . او حتی از مالک یونتابال یاد نگرفت که قواعد بازی جامعه را نمی شود بهم زد مگر اینکه ابتدا شرایط را فراهم آورد دیشب در افسانه جومونگ مرد قدرتمندیعنی صدر اعظم  با سه شرط امپراطور را به قدرت برگرداند و تسو و مادر و زنش را روانه زندان کرد . او نمی داند تئوری بازی ها در عرصه قدرت وجود دارد و دیندار و بی دین با آن مواجه هستند . او در پارادوکس گیر کرده است . چهار سال پیش با نام ارزش ها و چسبیدن به مراجع و دین و محرومان سرکار آمد اما در بازی قدرت جانب مشائی را گرفت ومراجع تقلید مشروعیت ساز را رها کرد . ایشان تصور می کرد مانند جومونگ است که در ۸۱ قسمت همه تماشاگران او را خوب ببینند و بر مبنای ایده سناریونویس و کارگردان تسو زشت دیده شود و جومونگ زیبا جلوه کند و هیچکس وارد این حریم نشود که جومونگ نسبت به تسو زشتتر ، بی تدبیرتر ، خون آشام تر ، بچه تر ، بی وفاتر و احساساتی تر است اما قواعد بازی بالاخره شوخی بردار نیست جومونگ باخیانت برده ها را بازیچه قدرآرمانی خود کرد. تسو خلع شد و به زندان رفت و جومونگ یا باید دامول را حفظ کند و یا جانب امپراطور را رها کند قدرت قاعده دارد و بس !! ممکن است خواننده این سطور بگوید وظیفه ما تحقق ارزشها و رعایت تکلیف است که عرض می کنم ارزش و تکلیف دینی هرگز یوتوپیایی نیست واقعیت های زندگی مماس با ارزشهاو تکالیف است .نهایت آنکه گر نمی پسندی تغییر ده قضا را !! اما بی اعتنایی به آن نمی شود . واقعیت آن است که موضوع سیاست قدرت است و قدرت ابزار و مکانیزم ها و روش ها و مسانل و مبانی و مبادی دارد و آموختنی است و هرگز با ساختمان سازی و جدول کشی خیابان قابل مقایسه نیست !! البته شرایط جامعه ممکن است فردی را برای مدت مدیدی در این قالب بپذیرد اما...!!!   

  نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 10:14  توسط محسن .م   | 
۱۳۸۸/۲/۲۲   21:11     سرویس  مراكز و موسسات

در انجمن مطالعات سیاسی حوزه صورت می گیرد
تلاش برای احیای اندیشه سیاسی شیعه

اعضای انجمن مطالعات سیاسی حوزه به منظور ارئه گزارشی از فعالیت این انجمن
 با مدیر حوزه علمیه قم دیدار کردند

 

.

به گزارش مرکز خبر حوزه ، مسئول دبیرخانه انجمنهای علمی حوزه علمیه قم در این دیدار با اشاره به اهداف    تا سیس انجمنهای علمی حوزه آ ن را گامی به سوی حضور روشمند حوزها در عرصه های علمی دانست.

وی به پیشینه و اهداف تاسیس انجمن مطالعات سیاسی حوزه علمیه قم اشاره کرد و گفت: اعضای موسس این انجمن دارای تحصیلات دانشگاهی و حوزوی هستند وهم اکنون 190نفر اعضای این انجمن را تشکیل می دهند.

حجت الاسلام  ساجدی با اشاره به برخی فعالیت های این انجمن گفت :نشست های علمی، نقد کتاب ، تولید برنامه های تلویزیونی، آموزشی و پژوهشی از جمله فعالیت های اعضای این انجمن به شمار می رود.

در ادامه این دیدار نیز حجت الاسلام دکتر مهاجرنیا مسئول انجمن مطالعات سیاسی حوزه گفت:هدف ما احیای اندیشه سیاسی شیعه و میراث غنی دینی است.

وی ساختار انجمن مطالعات سیاسی را تشریح کرد و گفت:هم اینک 11 گروه تخصصی مانند ، فقه سیاسی،فلسفه، مطالعات جهان اسلام ، قرآن و سیاست ،جامعه شناسی و انقلاب اسلامی در این انجمن فعالیت می کنند.

حجت الاسلام مهاجر نیا افزود: این انجمن دارای ظرفیت بالایی از علم و تجربه است و اعضای آن در عرصه تدریس در حوزه و دانشگاه فعالند و توانایی تامین کارشناسان علوم سیاسی مراکز علمی پژوهشی اجرائی را دارد.

وی با بیان اینکه منویات مقام معظم رهبری برای ما یک اصل است افزود:در این راستا نیز مباحث تحول در حوزه ,نوآوری های علمی و نشست های تخصصی مختلفی ارائه شده است.

حجت الاسلام مهاجرانیا همچنین بر لزوم حضور طلاب و فضلای حوزه،در عرصه روابط بین الملل و تاسیس رشته تخصصی فقه سیاسی تاکید کرد وگفت:پیشنهاد تاسیس رشته فقه سیاسی را به حوزه ارئه داده ایم تا زمینه پرورش فضلا و اساتید متخصص در این عرصه نیز فراهم شود.

انتهای پیام

: admin@hawzahnews.ir
  نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 15:14  توسط محسن .م   | 
مدتی است مطلبی در این وبلاگ ننوشتم . معمولاً هر وقت فرصتی پیش بیاید و در اینترنت مصاحبه یا نوشته ای از من پیدا شود همان را کپی می کنم و در اینجا قرار می دهم . این روزها هم در شور انتخابات هستیم و مطالب نوشتنی زیاد است . دو شنبه گذشته یک سخنرانی در پژوهشگاه علوم انسانی تهران با عنوان <مبانی فقهی انتخابات در نظام مردم سالاری دینی > داشتم که از بخت بد روزگار ام پی تری هم صدا را ضبط نکرده بود تا در اینجا قرار بدهم .امروز روزنامه ها را تورق می زدم و سرمقاله کیهان را می خواندم که شدیداَ از یک کاندیدا حمایت و به کاندید دیگری تاخته است . روزنامه کیهان که یک روزنامه دولتی است حمایت رسمی و بدون واهمه از یک کاندیدا را به اوج رسانده است به طوری که بزرگترین حامی یک کاندیدا شده است و جالب است هیچکس یا اعتراض نمی کند یا فریاد به جایی نمی رسد !! شاید اگر کیهان به جای این کاندیدا از دیگری حمایت می کرد بلافاصله شریعتمداری عزل می شد ولی حالا در حاشیه امن قرار دارد. من از این وضع نگرانم قانون باید فراگیر شود والا سنگ روی سنگ بند نمی شود . دیروز روزنامه ایران با تمام قوا اصلاح طلب بود و امروز اصول گرا شده است . اینها از بیت المال مسلمین تغذیه می کنند . کدام قانون باید جلوی تخلف را بگیرد ؟ کیهان شال سبز یک کاندید را به مکر عمروعاص و معاویه تشبیه کرده است !! اما نمی دانم چرا همین شیوه را درباره کاندیدای خودش نمی بیند . در روز رحلت مرجع عظیم الشأن آیت الله بهجت روسای قوا و مسئولان نظام همه بودند و صدا و سیما با همه مصاحبه کرد و همه داخل حرم بودند ولی صحنه خاصی و یا حالت خاصی دیده نمی شد اما در مصاحبه با کاندیدای مورد علاقه کیهان ایشان دو دستی به ضریح چسبیده مصاحبه را انجام داد نمی دانم می خواست تبلیغ زیارت بکند یا ...  خودم نپسندیدم و در همان حال گفتم ای کاش با همان صراحت لهجه رئیس جمهور به خبرنگار می گفت کنار برو تا من زیارت بکنم بعد بیا برای مصاحبه !! وجهی نداشت و اصلاً با اخلاص نمی سازد . همان عارف سفر کرده به شدت با این روش مخالف بود ولی ذره بینی های کیهان چرا اینها را نمی بیند چرا کیهان مشائی را نمی بیند تا همه فریاد بزنند و در آخر برای رفع سوء ظن او هم چیزی می نویسد ؟ چرا کیهان توجیهات الهام و به تعبیر خیلی ها خلاف واقع گوئیهای او را هیچ نمی بیند ؟ چرا کیهان آزاد است به بزرگ ترین شخصیت بازمانده انقلاب و یار دست راست رهبری یعنی هاشمی رفسنجانی هر جور می خواهد توهین می کند ؟ چرا کیهان در چالش بین مراجع تقلید با سوء عمکرد دولت در باب ورزشگاهها ، ادغام حج و زیارت در سازمان گردشگری ، حرف های بی ربط مشائی ، حضور مشائی در مجلس رقص زنان درترکیه و دهها مورد دیگر در صف دینداران و مراجع قرار نگرفت  ؟  خدا می داند من به سهم خودم از قلم نیش دار کیهانیان به شدت به خدا پناه می برم و می دانم اینان بر ملک و ملت چوب می نوازند و اگر با اخلاص و صداقت هم باشد نگران کننده است !!  با صراحت بگویم با آشنایی کامل با چهار کاندیدا هنوز نمی دانم سر صندوق به چه کسی رأی می دهم !! در ایجاد مشارکت فعال سهمم را ایفا می کنم اما مصداقی وارد گود نشده و شاید نشوم اما از کارهای امثال کیهانیان نگرانم که افرادی مثل< محسن رضایی > سردار سرافراز سپاه اسلام و < میرحسین موسوی > نخست وزیر مورد علاقه امام و < مهدی کروبی > یار امام و کسی که اگر نبود مشارکتی های افراطی نظام را می خوردند چگونه اینها همه بی دین و مطرود می شوند و تنها احمدی نژاد منجی عالم می گردد ؟ من نمی گویم ایشان بد هستند اما به سابقه و شرایط و مجموعه ویژگی های بقیه هم نظر شود . من در یک کلام سرمقاله های کیهان را که به قلم شریعتمداری نوشته می شود تندتر از روزنامه های اسرائیل می دانم چون تکلیف ما با آنها روشن است ولی آیا اگر موسوی یا هرکدام از این کاندیداها رأی بیاورد و مقام معظم رهبری هم آن را تنفیذ کنند آیا کیهان باز حاضر است در روز تنفیذ بگوید مقام معظم رهبری دارد عمروعاص را تنفیذ می کنند ؟ همان طوری که درباره خاتمی همین مطلب را نوشت و در روز تنفیذ حکم سکوت کرد و در مقام توجیه برآمد ؟! چرا کاری بکنیم که موسوی را ناخواسته در دامان مشارکتی ها و سازمان مجاهدین و لیبرال ها هول بدهیم ؟ اگر بگوئید او خودش به سمت آنها رفته است ، من به شما توصیه می کنم قدری واقع بین باشید موسوی که بیست سال در جلوی دوربین نبوده و یار تبلیغات چی ندارد و به محض ورودش با پتک شما مواجه است چکار بکند ؟ وقتی با هر انگیزه ای مشارکتی ها یا هر شهروند صاحب رأیی از او حمایت بکند آیا می تواند به آنها بگوید من رأی شما را نمی خواهم ؟ انصاف چیز خوبی است . شخصیت اثباتی آقای موسوی و سعه وجودی امثال هاشمی به گونه ای است که آنها باید از ریزش نیروها در همین فرصت ها استفاده کنند و نگذارنند تجربه تلخ دشمن تراشی های گذشته اتفاق بیفتد !! جناب شریعتمدار آیا می دانید ایران رتبه اول فرار مغزها را درجهان دارد و نوعاً هم متخصصان و نیروهای کارآمد در اروپا و آمریکا ایرانی هستند ؟خدا وکیلی سهم شما و روزنامه اتان که با قصد قربت انجام داده اید چقدر است ؟  آیا می دانید در چند سال گذشته وقتی قرار بود بین بزرگترین سازمان فضایی امریکا و اتحادیه اروپا جلساتی برگزار شود نماینده منتخب امریکا و اروپا هردو اصالت ایرانی داشتند ؟؟؟آیا  این فاجعه را با قلم کیهانی می شود جبران کرد؟ نمی گویم موسوی یا رضایی یا کروبی می توانند اما مشی آنها که جامع بین همه وفاداران به انقلاب است زمینه بهتری را به وجود می آورد . آیا دولت ائتلافی رضایی به مصلحت حفظ نیروهای انقلاب است یا با نادیده گرفتن حدود پنجاه درصد واقعی جمعیت کشور؟؟ آقای شریعتمدار عزیز شما خوب می دانید جامعه ما قطب بندی شده است و دستهایی در کار است که این قطب بندی را در نقطه مقابل منافع ملی و دینی ترویج کنند و با حمایت افراطی از یک جناح و قطب به حذف دیگری رأی بدهند و از این طریق کشور را از نیم جمعیتش محروم کنند و متأسفانه قلم شما هم به این روند کمک می کند !! من نمی گویم بیائید آن کسی که عبور از امام راحل یا عبور از ارزشها یا حرف شیطان را درباره معصومین علیهم السلام بر زبان جاری می کند بر کرسی ریاست بنشانید اما می گویم موسوی ۸ سال در دوره بنیانگذار این کشتی و رضایی و کروبی هم مورد وثوق بودند چرا چوب خیزران بدست گرفته اید و می رانیدشان ؟! اگر موسوی رأی بیاورد و با همین نیروها مثل شما بر مسیر افراط قرار بگیرد می دانید هزینه آن چقدر برای نظام سنگین می شود ؟ می دانید ۸ سال افراط گری های مشارکتی ها بخش عظیمی از وقت نظام و رهبری و مردم را گرفت ؟ عزیزم آدم عاقل در ارتکاب معصیت قصد قربت نمی کند !! این روند به سود انقلاب نیست . نسل تئوری پرداز و کارگزارانی مثل مقام معظم رهبری و هاشمی رفسنجانی و جوادی آملی در سنین کهنسالی اند و با این مشی افراطی گری مطمئناَ من و تو نمی توانیم حافظ این انقلاب باشیم . من واقعاً دارم ریسک می کنم این حرف ها را می نویسم چون با سرنوشتم بازی می کنم شما فردا خیلی راحت به قول خودتان پته بر آب می اندازید و بی مهابا با قصد قربت الی الله افشاگری می کنید !! خیالتان هم راحت است که بعد از سی سال تنها مسئولی هستید که ثابت و استوار مانده اید !!  در پایان امیدوارم همه ما به وظیفه امان عمل کنیم و البته با چشم باز و خارج از پرونده سازی و دشمن تراشی و ایجاد اختلاف بین مومنین و... ای کاش درایت و تدبیر هاشمی با پرکاری و تلاش احمدی نژاد و جامع نگری رضایی و موسوی و یکرنگی کروبی به آمیخته می شد و از همه توانها در مسیر انقلاب استفاده می کردیم ! ولی با مشی طردی کیهانیان نمی شود . توپخانه کیهان کاری می کند که حتی دو نفر هم فکر هم نمی توانند بعد از پیروزی با هم کارکنند ! نمونه آن دکتر لاریجانی و احمدی نژاد بودند که به رغم اصرار مقام معظم رهبری بر مسئولیت پروند هسته ای توسط لاریجانی برای رئیس جمهور کار کردن با او غیر قابل تحمل شد !! فاعتبروا یا اولی الابصار  

    

 

 

  نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 13:0  توسط محسن .م   | 
نشست علمي نظريه دانش امنيتي اسلام در انجمن مطالعات سیاسی حوزه 


                          سخنران: حجت الاسلام دكتر محسن مهاجرنيا

در ابتداي نشست حجت الاسلام نصرتي مدير گروه فقه سياسي به بيان اهميت موضوع امنيت اشاره كرد و آن را از مباحث اصلي و بنيادين دانست كه توجه به آن از منظر فقه مي‌تواند به ايجاد يك دانش جديد بنام فقه الامنيه بينجامد. پس از آن حجت الاسلام دكتر مهاجرنيا به ارائه بيان ديدگاه‌ خود پرداخت.
رئيس انجمن مطالعات سياسي جوهرة سياست را خصوصاً اسلامي و حياتي برشمرد و آنگاه نظريه دانش امنيتي اسلام را در اين چارچوب فكري تبيين نمود. بنظر ايشان دانش امنيتي يا فقه الامنيه در اسلام بخشي از دانش عملي (حكمت عملي) است كه آموزه‌هاي انشائي و اخباري آن بر اساس بنيادي نظري در اسلام مشخص شده و با روش‌هاي رايج در جهت اهداف مشخص و در قالب يك منظومه معرفتي قابل طرح است.
حجت الاسلام دكتر مهاجرنيا ويژگيهاي دانش عملي ديني را اينگونه برشمرد:

ادامه مطلب... آدرس :سایت انجمن
 
  نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 11:37  توسط محسن .م   | 

در انديشه امام خميني(ره) انسان؛ محور دكترين حكومت است

محسن مهاجرنيا

روزنامه قدس

 

كرامت از مفاهيمي است كه به انسان اختصاص ندارد؛ اما وقتي درباره انسان به كار مي رود، مفهوم خاصي را افاده مي كند.

در منابع ديني، اين مفهوم، هم براي خداوند به كار رفته و هم براي انسان. با اين تفاوت كه هرگاه خدا با وصف كريم ياد شده، مقصود احسان و انعامي است كه از او صادر مي شود. هنگامي كه كرامت براي توصيف انسان به كار برده مي شود، در واقع اسمي است براي توصيف اخلاق و اعمال پسنديده اي كه از وي صادر مي شود يا در شأن اوست.در قرآن، كرامت انسان نخست به خدا نسبت داده شده است و در همان معناي احسان و انعام الهي، انسان نيز به اين وصف مفتخر شده است. آنجا كه مي فرمايد: ما آدميزاد را گرامي داشتيم و آن ها را در خشكي و دريا (بر مركب هاي راهوار) حمل كرديم و از انواع روزي هاي پاكيزه به آنان روزي داديم و آنها را بر بسياري موجوداتي كه خلق كرديم، برتري بخشيديم. اين پيام الهي، بيانگر آن است كه همه انسانها از اين احسان و تكريم الهي برخوردار شده اند؛ اما با ملاحظه آياتي كه كرامتهاي انساني را بيان و براي آن شرايط و اسبابي (نظير تقوا، حسن الخلق، عدالت، خويشتن داري، نرم خويي، بلند همتي و...) معرفي كرده اند، چنين نتيجه مي شود كه كرامت انساني دو گونه است:

1- كرامت ذاتي 2- كرامت اكتسابي

از نگاه قرآن كريم، فلسفه آفرينش انسان اين نيست كه در زمين بماند، بلكه آمده تا مسير حركت به سوي خدا را طي كند و به مقام شايسته خويش كه همان مقام خليفة اللهي است، برسد و مظهر صفات خدا گردد، بنابراين آنچه در انسان اصالت دارد، همان ارزشهاي متعالي وجود اوست كه با اراده خويش مي تواند آنها را بالفعل سازد.

امام ميزان انسانيت انسان را در دو چيز بيان مي كند: يكي علم و ديگري تقوا.

ايشان شرط اساسي تقواي معطوف به انسانيت را دوري از هواهاي نفساني و عدم غفلت از فضايل مي داند. نتيجه اين شرايط، دستيابي به معنويت است، زيرا ميزان در انسانيت، معنويت انسان است. در فرهنگ قرآن، ايمان و صبر، دو اصطلاح كليدي هستند كه لازمه انسانيت انسانند. «اصلاً در اسلام، جسم مطرح نيست، بدن مطرح نيست، روح مطرح است، ايمان مطرح است... آنچه ميزان سعادت است، اين است كه انسان مؤمن باشد.»

يكي از ويژگي هاي بارز انديشه امام راحل اين است كه مسائل نظري را در كنار مسائل عملي و قضاياي ذهني، با قضاياي عيني تكميل مي كند. انسان كامل، صرفاً ذهني و انتزاعي نيست، بلكه آن را در خارج هم نشان مي دهد و مصاديق آن را معرفي مي كند. او معصومان را مصداق بارز انسان كامل مي داند .

ايشان با جهت گيري غايي در باب انسانيت، صراط مستقيم الهي را مصداق بارز مسير حركت انسان مي داند. امام تنها به مصداق هاي اثباتي اشاره نمي كند، بلكه انطباق سازي در بخش منفي نيز در انديشه امام امري مهم تلقي مي شود. امام در دوران مبارزات ماجراي كاپيتولاسيون، رفتار شاه، كشف حجاب رضاخاني و بي تفاوتي در برابر جنايات و خيانت ها را از مصاديق نفي انسانيت معرفي مي كند و در يك جمع بندي كلي بزرگ ترين نعمت انسان را «نعمت انسانيت» مي داند.

* اصول كرامت در انديشه سياسي امام خميني(ره)

در انديشه حكومتي امام، براي اصل كرامت، اصولي در نظر گرفته شده است كه در سرتاسر انديشه او به ويژه در آخرين نگاشته وي، يعني وصيت نامه، منعكس شده است. براي اختصار، به برخي از اين اصول به اجمال اشاره مي شود:

1- ايمان:ايمان از زيرساخت هاي اساسي در انديشه امام راحل است. ايشان رمز پيروزي انقلاب اسلامي را در ايمان اسلامي و باورهاي اعتقادي مردم مي دانند و مي فرمايند: «اين قدرت اسلام و قدرت ايمان بود كه مردم را به وحدت كشاند.» و بزرگ ترين انقلاب اسلامي را در دوره معاصر به وجود آوردند.

2- عقلانيت:امام راحل بر اين باورند كه انسان، ابعاد بسيار پيچيده اي دارد:

از طبيعت تا ماوراء الطبيعه تا عالم الوهيت، مراتب آن قابل مطالعه است و اسلام هم براي آن برنامه دارد. اسلام مي خواهد انسان را يك انساني بسازد جامع؛ يعني آن طور كه هست و بايد باشد، رشد بدهد، از همه جهات طبيعي، برزخي و روحاني انسان را به كمال برساند. «انسان حظ روحاني دارد، رشد روحانيت به او بدهد؛ حظ عقلانيت دارد، رشد عقلانيت به او بدهد؛ حظ الوهيت دارد، رشد الوهيت به او بدهد.»

ايشان درباره مبارزه با سلطنت پهلوي و انقلاب اسلامي، علاوه بر تكليف و قواعد شرعي، به تكليف و قواعد عقلي هم تمسك مي كند: «اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه گذاري شد، برخلاف قواعد عقلي است و خلاف حقوق بشر بود» و «انعكاس اهداف قيام و مصائب ملت، يك تكليف عقلي و شرعي است».

3- حاكميت الهي:در روايات اسلامي، در مورد دولت و حكومت امام مهدي(عج)، هم خود دولت به وصف كرامت متصف شده است و هم اساس و زمينه پيدايش مفاهيمي چون «عزت» اسلام و مسلمانان و در مقابل ذلت كفر و نفاق. «اطاعت»، «دعوت»، «قيادت» و «كرامت دنيا و آخرت» معرفي شده است. تعبير «دولت كريمه»، به محوريت كرامت انسان در اين دولت اشاره دارد و مقصود دولتي است كه در آن اسلام و اهل اسلام، عزت و كرامت مي يابند و انسان در هر دو جهان، به كمال، سعادت و كرامت دست خواهد يافت؛ چنين سعادتي تنها از طريق بازگشت و پيوستن انسان به دامن خلقت و عالم قدسي است.

امام در بدو ورود به ايران در سال 1357 و آغاز تشكيل حكومت اسلامي مي فرمايد:من خادم شما و مملكت هستم. آمده ام كه بزرگواري شما را حفظ كنم و آمده ام كه دشمن شما را از بين ببرم. من آمده ام تا دولت، يك دولت مستقل باشد.

4- آزادگي:در تفكر سياسي امام، آزادي و آزادگي، نه فقط از باب حق، بلكه نماد كرامت فردي و سياسي دانسته شده است. ايشان معتقد است: «اسلام سر منشأ همه آزادي ها، همه آزادگي ها، همه بزرگي ها، همه آقايي هاو همه استقلال هاست.»

امام در وصيت نامه خويش بيش از شانزده بار به اين اصل اشاره مي كند.

5- عزت:امام در آغاز مبارزات در سال 1343، راه عزت مندي اسلام و مسلمانان را چنين يادآوري مي كنند: رؤساي اسلام... تا فكر نكنند بر بدبختي هاي ملت اسلام، بدبختي هاي اسلام، بدبختي هاي احكام اسلام، غربت اسلام و قرآن كريم، سيادت نمي توانند بكنند بايد فكر كنند، عمل كنند تا سيادت كنند و اگر اين مطلب را انجام بدهند، سيد دنيا خواهند شد. اگر اسلام را آن طوري كه هست، به دنيا معرفي كنند و آن طوري كه هست، عمل بكنند، سيادت با شماست، بزرگي با شماست.

6- شوكت:امام هم در عرصه انديشه و هم در حوزه عمل سياسي، آرمان دستيابي به قدرت، عظمت و شوكت مادي و معنوي را يكي از اساسي ترين اهداف خود معرفي مي كنند و راه رسيدن به اين مهم را فروپاشي چارچوب سياستهاي حاكم بر جهان توسط مسلمانان معرفي مي كند: انشاء ا... خداوند قدرت شكستن چارچوب سياستهاي حاكم و ظالم جهانخواران و نيز جسارت ايجاد داربست هايي بر محور كرامت انساني را به همه مسلمين عطا فرمايد و همه را از افول ذلت به صعود عزت و شوكت همراهي نمايد.

7- نجابت و شرافت:امام در سال 1347 هدف مبارزه را با رژيم طاغوت، دستيابي به عزت و شرافت معرفي مي كنند: در وضع كنوني براي ما راهي جز ادامه پيكار با همه نيروها و امكاناتمان وجود ندارد تا عزت و شرافت خود و آيندگان را در طول تاريخ با عظمت اسلامي به دست آوريم.

8- غيرت و حميت:از اصول ثابت در انديشه و عمل امام راحل، اصل غيرت ديني است. اين اصل خميرمايه حركت انقلابي و تحصيل قدرت معنوي انسان مي شود. امام در مورد غيرت ديني، در جريان انقلاب اسلامي مي فرمايد:اسلام بود كه شما را راه انداخت و به شما همچو قدرتي داد كه در مقابل اين قدرت هاي شيطاني بزرگ ايستاديد و نترسيديد؛ اين غيرتي بود كه خدا به شما داد و الا ما كه بندگان ضعيفي هستيم و چيزي نداريم.

9- عدالت:عدالت مهم ترين شاخص و ترازنامه دولت كريمه است و «برقراري عدالت اجتماعي، مقصد بزرگ اسلام است» و «بايد عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا بكند».

امام بر اين باورند كه عدالت از فرد شروع مي شود و به جامعه و سياست مي رسد: عدالت اسلامي از خود انسان شروع مي شود تا هدايت در خود انسان، عدالت با رفيق، عدالت با همسايه، عدالت با هم محله، عدالت با هم شهري، عدالت با هم استاني، عدالت با هم كشوري، عدالت با همسايه هاي كشورهايي كه با ما هستند و با همه بشر، اگر حاصل نشود، نه حكومت اسلامي است و نه پاسدار اسلامي.

حسن ذاتي عدالت، به گونه اي است كه همه انسانها و جوامع و حكومتها از آن دم مي زنند. امام بر اين باورند كه حكومتهاي غير توحيدي عدالت را به قصد اهداف انساني و كريمانه نمي طلبند: «تمام حكومت هاي غير توحيدي، نظم و عدالت را براي سلطه جويي مي خواهند».

10- مقاومت:دستيابي به ايمان، عزت، عظمت و شوكت مبتني بر كرامت، جز با فداكاري، مبارزه و مقاومت مستمر امكان پذير نيست:ما مي گوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم، ما تصميم داريم، پرچم «لا اله الا ا...» را بر قله هاي رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم.

* تجلي كرامت انساني در حكومت اسلامي امام خميني (ره)

براي اختصار به برخي جلوه هاي مهم حكومت اسلامي امام كه موجب عظمت و كرامت شيعه و مكتب اهل البيت شد، اشاره مي شود:

1- الگوي مدرن ولايت فقيه:تاريخ سياسي تشيع نشان مي دهد كه شيعه، همواره در حاشيه و مورد رفض و انكار سلاطين جور و اكثريت اعتقادي بوده است و راهبرد امنيتي و حفاظتي خود را بر مبناي «تاكتيك تقيه»، «تعامل مصلحتي با سلاطين جور»، «استراتژي تولي و تبري» تنظيم كرده است و زماني كه عرصه را بر خود بسيار تنگ مي ديد، با اتخاد «تاكتيك مبارزه»، هويت مكتبي خود را حفظ مي كرد. اما در مورد سازمان سياسي و تشكيلات حكومتي در دوران طولاني غيبت، به دليل شرايط سياسي حاكم، فرصتي براي عينيت بخشيدن به نظريات خود نيافت. در مجموع، چند گفتمان در مورد حكومت و «ولايت فقها» مطرح شد كه براي فهم نظريه امام و نقشي كه در عظمت و كرامت مكتب اهل البيت به وجود آورد، به گفتمان تاريخي ولايت فقيه اشاره مي شود.

الف. گفتمان نسل اول

فقيهان برجسته شيعه، با رويكردي كاملاً نظري، بر مبناي ارتباط تنگاتنگ بين جايگاه كلامي اعتقادي ولايت فقيه و جايگاه فقهي آن، از قرن چهارم تا قرن دهم هجري، بر اصل نيابت فقيه از جانب امام باور داشته و بر آن تأكيد ورزيده اند و اين مطلب را با عباراتي چون نايب عام، من }ليه الحكم بحق النيابه، نيابت از سلطان حق، و الفقيه المأمون منصوب من قبل الامام(ع) بيان كرده اند. در يك برآيند كلي، عموم نيابت مورد قبول و تسالم بين فقها بوده است.

ب. گفتمان نسل دوم

فقهاي اين دوره، متأثر از شرايط سياسي، با مفروض گرفتن گفتمان نسل اول در اصل نيابت فقها، مدعي اجماع شده اند و عمده ترين دغدغه آنها در مورد قلمرو و اختيارات سياسي ولايت فقيه است. در عمل نيز آنها ولايت فقها را در حاشيه سلطنت سلاطين عادل قرار دادند.

ج. گفتمان نسل سوم

فقها در اين گفتمان، با بازسازي مفروضات گذشته، ضمن بازنگري، نقد و ساده سازي و اصلاح آن، رهبري تحولات سياسي را به دست گرفتند و ذهنيت هايي در مورد ولايت عملي و مستقل فقها به وجود آمده است. اوج اين گفتمان در عصر مشروطه است.

د. گفتمان نسل چهارم (نظريه امام خميني(ره) )

توجه به شرايط سياسي عصر و مواجهه با دنياي مدرن، موجب شد تا اين ديدگاه، در ادامه گفتمان نسل سوم، ضمن بازنگري، نقد، ساده سازي و اصلاح نظريات گذشته، ولايت فقيه را در قالب الگويي از يك حكومت مدرن، با عنوان «جمهوري اسلامي»، طراحي و در قالب بزرگترين انقلاب قرن بيستم، در شرايط قطب بندي سياسي در ايران پياده كند و براي نخستين بار، الگوي ولايت فقيهان شيعه را از حاشيه، به اوج عظمت و كرامت برساند. امروزه ملت ايران، يكي از مستقل ترين، آزادترين، عزيزترين و شجاع ترين ملتهاي دنياست.

2- استقلال:استقلال در همه سطوح و ابعاد فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي، از مهمترين اصولي است كه بيانگر عزت، عظمت، بزرگواري، اقتدار و آزادگي فرد، جامعه و دولت متصف به آن است. در انديشه امام، استقلال ويژگي «كرامت» است. همان گونه كه نقطه مقابل آن، يعني وابستگي، وصف «ننگ» است. در نظر ايشان، عامل اصلي استقلال كشور و جامعه «نجات آن از ننگ وابستگي ها و پيوستگي ها به قدرت هاي استعمارگر و وفاداري به اسلام است».

ايشان در وصيت نامه خود با ترسيم سه بعد براي استقلال مي فرمايد: «وصيت من به همه آن است كه با ياد خداي متعال، به سوي خودشناسي و خودكفايي و استقلال با همه ابعادش به پيش ]رويد[». در انديشه سياسي امام، نوعي تقدم براي استقلال سياسي بر ساير ابعاد آن قائل شده است.

3- شايسته سالاري:امام در همه سطوح مسؤوليتهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي، به شايسته سالاري باور دارند.

ايشان در اين رابطه مي فرمايد:با رأي مبارك خود، شايسته ترين و آگاه ترين و متعهدترين فقيه يا فقها را براي اين مقام كه صيانت نظام جمهوري اسلامي و هدايت آن به طور شايسته و موافق با شريعت مطهره بستگي به آن دارد، انتخاب كنيد.

4- قانونمندي:قانونمندي جامعه، از اصول اساسي زندگي جمعي است و موجب اتحاد ملي و جلوگيري از اختلاف و پراكندگي است. بديهي است كه توسعه سياسي مطلوب، در جامعه اي حاصل مي شود كه از قوانين مناسبي برخوردار باشد. قوانين در عرصه اجتماعي، تعيين كننده هنجارهاي قانوني رفتار سياسي هستند. سازگاري قوانين با نيازهاي واقعي انسان ها و رعايت مصالح و مفاسد، زمينه رشد و تعالي انسانها را فراهم مي سازد. همگي اين امور از طريق قوانين مناسب امكان پذير است. در حكومت مطلوب امام، مبناي قوانين، احكام الهي هستند: شخص مطرح نيست در اسلام. در اسلام قانون است، همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست...

5. امنيت عمومي

امنيت از اساسي ترين حقوق انساني و از مقومات حيات اجتماعي است. بدون امنيت لازم فضايل، كمالات و كرامتهاي انساني به وجود نمي آيد. ايشان با اشاره به مكانيسم هاي تأمين امنيت در نظام جمهوري اسلامي، نقش دولت و قواي حكومتي را در تأمين امنيت بسيار اساسي مي داند: بايد ملت از اين پس كه حال استقرار و سازندگي است، احساس آرامش و امنيت نمايند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهاي خويش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامي را پشتيبان خود بدانند ...

6. رفاه عمومي

در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، امام با توجه به مسأله رفاه عمومي چنين مي فرمايند: جمهوري اسلامي كه با اتفاق آراي ملت تقريباً برقرار شد و انشاء ا... احكام اسلامي هم دنبال آن برقرار مي شود، براي رفاه حال همه طبقات، خصوصاً كارگران، دهقانان، طبقه ضعيف، براي همه است و اسلام براي آن ها بيش تر از ساير طبقات حق قائل است.

ايشان بر برنامه ريزي در جهت رفاه متناسب با وضع عامه مردم همراه با حفظ شعاير و ارزش هاي كامل اسلامي و پرهيز از تنگ نظري ها و افراط گرايي ها و نيز مبارزه با فرهنگ مصرفي كه بزرگ ترين آفت يك جامعه انقلابي است، تأكيد داشتند.

7. وحدت

امام رمز پيروزي انقلاب را در سايه نعمت وحدت مي دانست و معتقد بود كه از بركات انقلاب اسلامي كه موجب عزت و كرامت ملت ايران و امت اسلامي گرديد، مسأله اتحاد بين مسلمانان بود:

رمز پيروزي ايران همين بود كه اتكال به خدا، براي خدا و وحدت كلمه، وحدت غرض، مقصد، از هر كس، مي پرسيدند مقصد اين بود كه حكومت اسلام باشد، مقدمه اين بود كه حكومت طاغوت نباشد، مقصد اين بود كه استقلال و آزادي در پناه حكومت اسلامي باشد. رمز پيروزي ملت ما، وحدت كلمه و وحدت غرض و مهم تر، اتكال به خداي تبارك و تعالي. رمز پيروزي نهضت، ايمان ثابت و وحدت كلمه بود.

امام وحدت را ناشي از «قدرت اسلام و ايمان» مي دانست و حفظ وحدت كلمه را تكليفي الهي معرفي مي كرد.

در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي، امام با اشاره به خواسته ملي در مورد سرنگوني رژيم سلطنتي، به آرمان اسلامي نظام و رابطه بين وحدت ملي، آزادي و استقلال، مي فرمايد:ما مي خواهيم شاه و رژيم سلطنتي نباشد؛ يعني آزادي و استقلال باشد. اسلام ضامن وحدت كشور در عين آزادي و استقلال است. قيام مردم براي اين هدف است.

8. مشاركت فعال

حضور هر ملت در سرنوشت سياسي و فرهنگي خود، بخشي از حرمت و كرامت انساني آنهاست؛ اما در گذشته ملت ايران، هيچ گاه مردم حق انتخاب نداشته اند، گويندگان و نويسندگان كشته شده اند و يا زنداني هستند و يا ممنوع از گفتن و نوشتن. مطبوعات را از نوشتن حقايق محروم كرده اند و در يك كلمه، تمامي مباني بنيادي دموكراسي را نابود كرده اند كه تمامي اين واقعيتهاي تلخ را در يك سال اخير، هم شاه و هم اطرافيانش اعتراف كرده اند.

در مدل حكومتي امام(ره) مردم جداي از حكومت نيستند، حكومت بخشي از مردم است: «امروز ملت و دولتي در كار نيست، همه ملتند و همه دولت» و همكاري و تقويت آن، نه صرفاً يك مسؤوليت مدني، بلكه وظيفه اي شرعي است. از ديدگاه امام، آگاهي مردم و مشاركت و نظارت و همگامي آن ها با حكومت منتخب خودشان، تضمين كننده عدالت و امنيت در جامعه است.

نتيجه گيري

از مجموع سه گفتار، اين نتيجه حاصل شد كه در انديشه سياسي و حكومتي امام خميني، كرامت يك ويژگي واحد در كنار ساير ويژگي ها نيست، بلكه برآيند خصايص انساني فراواني است كه از ناحيه اتصاف انسان ها به اين خصايص و ويژگي هاي كرامت ساز، جامعه و دولت هم به آن موصوف مي گردد. در گفتمان ديني براي انسان كريم، ويژگي هاي ذاتي و اكتسابي چندي بيان شده است و امام بر مبناي اين ويژگي ها حركت انقلابي خود را آغاز كردند كه نتيجه آن، بزرگ ترين انقلاب قرن بيستم بود. كنكاش در انديشه و آثار امام، خواننده را به اصولي رهنمون مي كند كه از آنها به عنوان اصول عزت و كرامت مي توان ياد كرد. در اين نوشته، به ده اصل كرامت اشاره كرده ايم؛ از جمله اصل ايمان، عقلانيت، نجابت و شرافت، حاكميت الهي، آزادگي، غيرت و حميت، عزت، نجابت و شرافت، شوكت و عظمت، مقاومت، عدالت.

امام الگوي ولايت فقيه را جلوه اي از «دولت كريمه» مهدوي مي دانستند كه در دنياي مدرن، موجب سربلندي، عظمت و كرامت مكتب اهل بيت (ع) شد.

الگوي حكومتي امام كه بر مبناي انسان شناسي ديني بنا شده است، با هدف تجلي حاكميت فراگير الهي و احياي دين و بازگشت به اسلام حقيقي و تحقق رويكرد فضيلت مداري و سعادت محوري شكل گرفته است. در انديشه امام جلوه هايي چون استقلال همه جانبه، امنيت و رفاه فراگير، شايسته سالاري، وحدت امت و مشاركت فعال همه شهروندان مكلف در سرنوشتشان، بيانگر عزت و كرامت در نظام جمهوري اسلامي است.

/www.qudsdaily.com

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:10  توسط محسن .م   | 

ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف

شماره 63، بهمن 1387

صفحات (-)

جامعه آرماني در انديشه سياسي مقام معظم رهبري

پرتوي از خورشيد

پديدآورندگان

مؤلف: محسن مهاجرنيا (دانش آموخته حوزه علميه قم، مسئول انجمن مطالعات سياسي و عضو هيأت علمي پِژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي)


درآمد

يكي از مسائل اساسي در فلسفه سياسي، طراحي و تبيين اهميت، ماهيت و جايگاه جامعه و سامانه زندگي شهروندي است1. هيچ فلسفه سياسي اي نمي‌تواند بدان بي توجه باشد. در آموزه‌هاي ديني در رويكرد سياسي خود و انديشه سياسي انديشمندان و عالمان ديني از آغاز به دنبال طراحي يك الگوي جامعي از جامعه اسلامي بوده‌اند. و اولين الگوي آن درصدر اسلام ارائه شده است. و اين الگو در طول تاريخ با فراز و نشيب‌هايي مواجه بوده است. و چون جامعه از يك طرف ظرف تحقق تمام آموزه‌ها ي ديني و ارزشهاي اخلاقي و هنجارهاي اجتماعي است و از طرف ديگر ارتباط وثيق با فرهنگ عمومي و حاكميت سياسي دارد، به تناسب حاكميت‌ها و غلبه فرهنگ‌هاي مختلف هويت ارزشي جامعه سيال، تحولات مختلفي را به خود ديده است. در دوره حاكميت استبداد، جامعه دچار انحطاط بوده است همان طوري كه در دوره حاكميت معصومان و گسترش ارزش‌هاي ديني، جامعه سالم و پويا مطرح بوده است. نظر به اينكه جامعه نامطلوب بيشترين گستره تاريخ اسلام را به خود اختصاص داده است، انديشمندان مسلمان از زواياي گوناگون به ترسيم جامعه مطلوب و آرماني خود مبادرت كرده‌اند. برخي مانند حكيم ابونصر فارابي، خواجه نصيرالدين طوسي، اخوان الصفاء از منظر فلسفه سياسي با استفاده از ادبيات ديني دو گونه جامعه فوق را با تعبير "جامعه فاضله" و "جامعه غير فاضله" بيان كرده‌اند و جامعه فاضله را در قالب پانزده سطح مختلف مطرح نموده‌اند و جامعه غير فاضله را با عناوين كلي "جامعه ضالّه"، "جامعه فاسقه"، "جامعه مبدّله" و "جامعه جاهله" در قالب هفتاد و دو جامعه نامطلوب ذكر كرده‌اند.2 بسياري از فقيهان جامعه را به دو گونه اسلامي (مشروع، ديني، الهي، دارالاسلام و...) و جامعه غير اسلامي (جامعه كفر، دارالكفر، دارالشرك و...) تقسيم مي‌كنند.3

در انديشه سياسي مقام معظم رهبري به طور مستوفي به مقوله جامعه توجه شده است. و جامعه سازي را يكي از بزرگترين هدف‌هاي اسلام مي‌دانند "4 و رشد و انحطاط فردي و اجتماعي را به شرايط جامعه مرتبط ساخته‌اند. در انديشه سياسي ايشان بر اساس مباني ارزشي و بينشي، ابتدا جامعه به دو بخش جامعه اسلامي (توحيدي، معنوي، آرماني) و جامعه جاهلي تقسيم شده است. و معتقدند يكي از رسالت‌هاي عمومي انبيا ساختن جامعه توحيدي بوده است: "پيامبران آمده‌اند تا دنيا را به شكل نويني بسازند تا نابساماني‌ها را ريشه كن كنند، تا رستاخيزي در محيط جاهلي زمان پديد آورند... جامعه‌اي بسازند بر اساس توحيد و عدل اجتماعي و تكريم انسان و تأمين آزادي و براي حقوقي و قانوني ميان همة گروه‌ها و افراد و نفي استثمار و استبداد و احتكار يعني تحمل و تحميق و ميدان دادن به استعدادهاي انسان و تشويق به انديشمندي و دانش آموزي و خلاصه جامعه‌اي كه مهد پرورش و تعالي انسان از همه سو و با همه ابعاد اصليش باشد و او را در مسير تكامل تاريخ‌اش از نقطة تحول و نقطة عطفي بس مهم بگذراند. اين است وظيفه‌اي كه پيامبران خدا براي قيام به آن بر‌انگيخته شده‌اند."5

عبارت فوق بيانگر رابطه وثيق بين بنياد‌هاي اعتقادي و انديشگي و ساخت جامعه است كه در ادامه بدان خواهيم پرداخت.

مفهوم جامعه آرماني:

همان طوري كه اشاره شد، در انديشه مقام معظم رهبري براي واژه جامعه آرماني از اصطلاحاتي چون؛ جامعه اسلامي، جامعه ديني، جامعه توحيدي و جامعه معنوي هم استفاده مي‌شود. بنابراين قيد آرماني از منظر ايشان به مفهوم اوتوپيايي و مدينه فاضله غير قابل دسترس نيست. بلكه آرماني و فاضله به معناي مطلوبيت ديني و قابل تحقق مي‌باشد.6 و در تعريف جامعه معنوي و ديني مي‌فرمايند: "جامعه معنوي - يعني متوجه به اصول و معارف ديني و متكي به اهداف الهي و هدف گيرنده‏ي آخرت از طريق دنيا (اين خصوصيت دين و جامعه‏ ديني، اينهاست)؛ غرق نشدن و محدود نشدن در چهارچوب ظواهر مادي." 7

ودر تعريف جامعه توحيدي مي‌فرمايند: "آن جامعه‏اي كه نبي در آن ظهور مي‏كند و مي‏خواهد آن جامعه را آن نظم دگرگون كند و عوض كند و يك نظم بهتري برقرار بكند و نظام بهتري مستقر كند اين نظم جاهلي باصطلاح كه به تعبير متشرعه و به تعبير اسلام، نظم قبل از نبي را نظم جاهلي مي‏گوئيم، نظم نبي را نظم توحيدي مي‏گوئيم."8 همه اصطلاحات فوق بيانگر جامعه اي است كه در انديشه ديني بر اساس مباني ارزشي و اعتقادي، خداوند تحقق آن را از آرمان‌هاي دينداران قرار داده است. و در عبارتي بسيار رسا مقام معظم رهبري آن جامعه آرماني اسلام را چنين تعريف مي‌كنند:

"جامعه اسلامي يعني آن جامعه‏اي... كه در رأس آن جامعه خدا حكومت مي‏كند. قوانين آن جامعه، قوانين خدايي است حدود الهي در آن جامعه جاري مي‏شود، عزل و نصب را خدا مي‏كند، در مخروط اجتماعي اگر جامعه را به شكل مخروط فرض و ترسيم كنيم همچنان كه معمول و مرسوم عده‏اي از جامعه شناسان است در رأس مخروط خدا است و پايين‏تر از خدا همه انسانيت و همه انسان‌ها هستند، تشكيلات را دين خدا به وجود مي‏آورد، قانون صلح و جنگ را مقررات الهي ايجاد مي‏كند، روابط اجتماعي را اقتصاد را، حكومت را، حقوق را همه و همه را دين خدا تعيين مي‏كند و دين خدا اجرا مي‏كند و دين خدا دنبال اين قانون مي‏ايستد و اين جامعه اسلامي است." 9 عناصر اساسي در اين تعريف عبارتند از:

1. حاكميت الهي

2. قوانين الهي

3. حدود الهي در آن اجرا مي‌شود.

4. مناسبات سياسي، اجتماعي، فرهنگي ناشي از دين است.

5. ساختارها بر اساس دين شكل گرفته‌اند.

6. حقوق فردي و اجتماعي را دين تعيين مي‌كند.

بنيادهاي جامعه آرماني

اگر انديشه سياسي را مجموعه آراء و تأملات سياسي در باب نظم عمومي و تدبير زندگي جمعي بدانيم و فرض كنيم همه انديشمندان بر اين مفهوم اتفاق‏نظر دارند، مع‏الوصف به تعداد نگرش‏ها و بينش‏ها و رويكردهاي افراد همين مفهوم واحد متكثر و متفاوت مي‏شود. بين انديشمندي كه معتقد به خداست و همه عالم را مخلوق و جلوه او مي‏داند با انديشمند ماترياليست ملحدي كه معتقد به هيچ مبدأ و معادي در وراي اين جهان نيست در تلقي از سياست و انديشه سياسي تفاوت اساسي وجود دارد، تلقي هر انديشمندي از"انسان"نوع خاصي از فكر سياسي براي او به وجود مي‏آورد آنكه انسان‌ها را شرور و گرگ صفت مي‏بيند برداشت او از سياست، قدرت و حكومت و همه پديده‏هاي سياسي متفاوت از كسي است كه انسان را موجودي نيك سرشت مي‏پندارد و متفكري كه انسان خود بسنده را محور و مدار همه چيز مي‏داند انديشه سياسي او با ديگري كه انسان را خليفةاللَّه مي‏پندارد متفاوت است. بنابراين بخشي از باورداشت‏ها و معتقدات فكري انسان‌ها نقش تعيين‏كننده دارند و جهت‏گيري و سمت و سوي حركت و رويكردهاي انسان را در فرآيند زندگي فردي و اجتماعي مشخص مي‏نمايند. اين بخش از افكار و ايده‏ها در اصطلاح "مباني و زيربناي فكري"ناميده مي‏شوند، همان‌طوري كه رويكردهاي فكري مبتني بر آن را روبنا يا انديشه مي‏نامند و چنانچه اين زيربنا و روبنا در حوزه حيات سياسي باشد، در اصطلاح سياسي بدان انديشه سياسي و مباني آن اطلاق مي‏شود..10

ايشان با اشاره به ارتباط وثيق بين مباني اعتقادي و ساخت كلي جامعه اسلامي مي‏فرمايد: "شكي نيست كه اعتقاد به خدا در شكل كلي جامعه و همچنين در روحيات يكايك افراد جامعه بايد آثار سازنده و فعالي داشته باشد آن عقيده‏اي كه يك نظامي را به وجود مي‏آورد و ذكر و ورد يكايك مردمي است كه در اين نظام زندگي مي‏كنند بايد يك تأثيري در روحيات اين مردم در اخلاق اين مردم در روش اين مردم و همچنين در شكل كلي اين جامعه داشته باشد و اين يكي از بحث‏هاي مهم و بسيار مفصل است كه ما آن روز كه چهره نظام اسلامي را از دور ترسيم مي‏كرديم درباره اين بحث ساعت‏هاي متوالي و روزهاي فراوان سخن گفتيم بحث كرديم، مباحثات به راه انداختيم فكر كرديم، نويسندگان نوشته‏اند، انديشمندان انديشيده‏اند11

شايد يكي از اشارات مقام معظم رهبري به تحقيق ارزشمندي است كه خود ايشان تحت عنوان"طرح كلي انديشه اسلامي در قرآن"در سال 1353 انجام داده بودند.12 در پيش‏گفتار آن تحقيق در باب مباني و بنيادهاي معرفتي مي‏گويند: "طرح اسلام به صورت مسلكي اجتماعي و داراي اصولي منسجم و يك آهنگ و ناظر به زندگي جمعي انسان‌ها يكي از فوري‏ترين ضرورت‏هاي تفكر مذهبي است."

سپس با ارزيابي و آسيب‏شناسي از فكر ديني براي برقراري ارتباط بين مباني فكري و انديشه‏هاي زندگي‏ساز سه پيشنهاد كليدي را مطرح مي‏نمايند:

1. نخست آنكه معارف و دستگاه فكري اسلامي از تجرد و ذهنيت محض خارج گشته و همچون همه مكاتب اجتماعي ناظر به تكاليف عملي و بويژه زندگي اجتماعي باشد و هر يك از مباحث نظري از اين ديدگاه كه چه طرحي براي زندگي انسان و چه هدفي براي بودن او و چه راهي براي رسيدن به اين هدف ارائه مي‏دهد مورد بررسي و تأمل و تحقيق قرار گيرد.

2. ديگر آنكه مسائل فكري اسلام به صورت پيوسته و به عنوان اجزاي يك واحد مورد مطالعه قرار گيرد و هر يك به لحاظ آنكه جزئي از مجموعه دين و عنصري از اين مكتب و استوانه‏اي در اين بناي استوار است و با ديگر اجزا و عناصر، هم‏آهنگ و مرتبط است - و نه جدا و بي ارتباط با ديگر اجزا ـ بررسي شود تا مجموعاً از شناخت اين اصول طرح كلي و همه جانبه‏اي از دين به صورت يك ايدئولوژي كامل و بي‏ابهام و داراي ابعادي متناسب با زندگي چند بعدي انسان استنتاج شود.

3. ديگر آنكه در استنباط و فهم اصول اسلامي مدارك و متون اساسي دين اصل و منبع باشد نه سليقه‏ها و نظرهاي شخصي با اندوخته‏هاي ذهن و فكر اين و آن تا حاصل كاوش و تحقيق به راستي "اسلامي"باشد و نه هر چه جز آن.

با اين مقدمه ايشان اصول و مباني انديشه اسلامي را مستند به آيات قرآن در مواردي چون "مباني هستي شناختي"، "مباني انسان شناختي"، "مباني فرجام شناسي"مطرح مي‌نمايند.و بر اين باورند كه همين باورها ساخت كلي جامعه اسلامي و آرماني را سامان مي‌دهد. و معيار تمايز بخش جامعه اسلامي از جامعه غير اسلامي هستند. "يكايك انسان‌ها و افرادي كه در جامعه و نظام توحيدي زندگي مي‏كنند، روش تفكرشان، رفتارشان با برادرانشان، رفتارشان با همه‏ي انسان‌ها، رفتارشان با زندگي شخصي خودشان وضعيتي دارد جدا از وضعيت مردمي كه در نظام‌هاي مادي زندگي مي‏كنند، با خدا زندگي مي‏كنند، از خدا مي‏خواهند، به خدا عشق مي‏ورزند، از خدا مي‏ترسند، به خدا پناه مي‏برند، خود را بندة خدا مي‏دانند، به بندگان خدا احساس مهر و عطوفت مي‏كنند، به بندگان خدا ستم نمي‏كنند، به آنها حسد نمي‏ورزند، به آنها نمي‏خواهند حرص به‏ورزند، و همة اخلاقيات فاضله‏يي كه در كتب اخلاق ذكر شده است ناشي از ايمان به خدا است و پايه‏ي اخلاق اسلامي ايمان به خدا است. همان‏طوري كه ملاحظه مي‏كنيد اعتقاد به خدا و به توحيد مبناي ساخت اجتماعي جامعه‏ي اسلامي است و همة مسائل اجتماعي بايد از اين چاشني اساسي بهره‏مند باشد13 به جهت اختصار به اصل كتاب فوق الذكر ارجاع مي‌دهيم.

ماهيت جامعه آرماني:

در فلسفه سياسي مقام معظم رهبري جامعه سازي بر پايه خمير مايه ديني ابتدا توسط انبياي الهي شكل گرفته است. وآرمان اجتماعي بشريت اولين بار در آموزه‌هاي انبيا(ع) تحقق يافته است. در قرآن تعابير "قريه"، "مدينة"، " مدين "، "مصر" هم زمان با پيامبران اولواالعزم استعمال شده است. تا قبل از حضرت نوح جامعه منسجم شكل نگرفته بود. زندگي عمده خانوادگي وكوچ نشيني است و اقتصاد بر پايه شكار و دامداري است اما با آمدن حضرت نوح (ع) با رواج كشاورزي زندگي يك جا نشيني و اولين نطفه " جامعه " به وجود آمد 14

ايشان با اشاره به نقش انبيا در جامعه سازي مي‌فرمايند: "انبيا اين را مي‏خواهند به وجود بياورند. جامعه‏يي الهي، جامعه‏يي با دل انساني، جامعه‏يي بااحساسات و عواطف صحيح و سالم، جامعه‏يي كه درآن كسي به كسي و آن جامعه به جوامع ديگر ظلم نكند... جامعه‏يي كه مردم آن جامعه دچار غفلت نباشند، غرق در ماديت نباشند، غرق در خودخواهي و خودپرستي نباشند.كار براي خدا، كار براي رسيدن به آستان لقاي ربوبيت. اين انسان كامل است. اين جامعه‏ي كامل است.خب،انبيا مي‏آيند تا اين‏جور جامعه‏يي را به وجود بياورند، آن وقت اگر جامعه‏يي كه انسان‌هايش و مردمش درست فكر مي‏كنند، درست عمل مي‏كنند، داراي رحم و مروّتند، داراي احساس مسؤوليت در پيش خداي بزرگند، داراي احساس معنويتند، غرق در مادّه نيستند، همه چيز رابراي خود نمي‏خواهند" 15

بنابراين ساخت اجتماعي جامعه‏ي اسلامي بر اساس اعتقاد به خدا و بر پايه توحيد شكل گرفته است "16 و بر اساس دين تدبير مي‏شود17. و ماهيت آن به گونه اي است كه به صراحت مي‌توان گفت: "جامعه‏ي اسلامي آن جامعه‏يي است كه بر طبق تعاليم و توصيه‏هاي پيغمبران خدا مردم داراي انديشه و فكر شده‏اند، قدرت تصميم‏گيري پيدا كرده‏اند، خودشان انتخاب مي‏كنند، خودشان دشمن را مي‏شناسند، دشمن را دفع مي‏كنند.18 و درآن از تبعيض و ظلم و نابرابرها هيچ نشانه‏اي نباشد در آن از فقر از محروميت خبري نباشد."19

شاخصه‌هاي جامعه آرماني اسلامي

در انديشه سياسي رهبري بارزترين مصداق جامعه آرماني در دوره غيبت جامعه اي است كه درعصر ظهور محقق مي‌گردد و در رأس آن ولي الله الاعظم امام زمان (عج)،قرار دارد. ايشان بر اين باورند كه جامعه مهدوي بر چند پايه استوار شده است:

1. اولاً بر نابود كردن و قلع و قمع كردن ريشه‌هاي ظلم و طغيان.

2. خصوصيت جامعه ايده‌ آل و آرماني، ارتقا سطح انديشه انسان است هم انديشه علمي و هم انديشه اسلامي انسان، شما بايد نشاني از جهل و بيسوادي و فقر فكري و فرهنگي در عالم پيدا نكنيد

3. خصوصيت ديگر جامعه مهدوي اين است كه در آن همه نيروهاي طبيعت و همه نيروهاي انساني استخراج مي‌شود و چيزي در بطن زمين نمي‌ماند كه بشر از آن استفاده نكند.

4. خصوصيت ديگر اين است كه محور در زمان امام زمان، محور فضليت و اخلاق است. هر كس كه داراي فضليت اخلاقي بيشتر است او مقدم‌تر و پيش‌تر است. 20

5. درجامعه آرماني اسلامي... دنيا به يك كمال نسبي رسيده... جامعه مهدوي را ما يك جامعه انساني عادلانه صددرصد مي‌دانيم. 21

آيت الله خامنه اي در عبارتي رسا جامعه آرماني و شاخصه‌هاي اساسي آن را چنين ترسيم مي‌كنند: "بنابراين جامعه‏يي مي‏تواند هدف يك ملت زنده، بيدار، باهوش قرار بگيرد؛ يعني آن تصوير آرماني يك جامعه براي يك‏چنين ملتي، آن جامعه‏يي است كه در او معنويت باشد، عدالت باشد، عزت و قدرت باشد، ثروت باشد، رفاه باشد. اگر بخواهيم اين مجموعه با هم باشد، بدون معنويت ممكن نيست، بدون آرمان معنوي ممكن نيست، بدون اخلاق ممكن نيست، بدون در نظر گرفتن خدا ممكن نيست، بدون مجاهدت في‏سبيل‏اللَّه ممكن نيست."22 اسلام براي جامعه اسلامي قدرت، صلابت، تمكن مادي و معنوي، آزادي حقيقي از قيد همه‏ي اسارتهايي كه بشر را اسير مي‏كند و مبتلا مي‏كند. يك چنين چيزي را براي جامعه‏ي اسلامي خواسته تا جامعه‏ي اسلامي بتواند دنيا را نجات بدهد23"

با بررسي شاخصه‌هاي كلي جامعه آرماني در دستگاه انديشگي مقام معظم رهبري، به موارد ذيل مي‌توان اشاره كرد:

1. جامعه آرماني داراي پويايي و تحول پذيري است 24

2. جامعه آرماني بر اساس آزادي فكر و انديشه بنا شده است 25

3. ساخت اجتماعي جامعه‏ي اسلامي برپايه توحيد است.26

4. جامعه آرماني امامت محوراست27

5. جامعه آرماني هدايت محوراست.28

6. جامعه آرماني عدالت محور است.29

7. جامعه آرماني جامعه اي فرهنگي است30

8. جامعه آرماني معنويت محور است.31

9. جامعه آرماني اخلاق محور است.32

10. جهادگري و مبارزه در آن به رسميت شناخته شده است.33

11. شهروندان در جامعه آرماني نقش والا دارند. 34

12. درجامعه آرماني حرمت و كرامت انساني به رسميت شناخته شده است.35

13. جامعه آرماني تكامل گرا است36.

14.در جامعه آرماني اقتصاد ابزار تلقي مي‌شود. 37

15. جامعه آرماني بر پايه تخصص اداره مي‌شود.38

16. جامعه آرماني قانون گرا است.39

17. درجامعه آرماني رفتارها عالمانه و حساب شده است.40

18. در جامعه آرماني تناقض نيست41

19. جامعه آرماني برخوردار از عزت و قدرت است.42

20. جامعه آرماني فضليت محوري است.. 43

آسيب شناسي جامعه اسلامي:

مقام معظم رهبري ريشه‌هاي فساد، انحراف و زوال جامعه را علاوه بر گرايش به ويژگي‌هاي جامعه جاهلي در اموري مي‌دانند كه به مواردي از آن اشاره مي‌شود

1. خروج جامعه از سنت‌هاي الهي44

2. مصرفي شدن جامعه 45

3. پوچ گرايي اخلاقي46

4. ستمگري و ستم‏پذيري47

6.غرور و استبدادفردي جامعه 48

7. ترويج فساد اخلاقي وبي‏بند و باري49

8. تبعيض و بي‏عدالتي50

9. بي‏تقوايي و غفلت و بي‏توجهي و غرق شدن در منجلاب شهوات51

10. خود فراموشي در جامعه52

11. دور شدن از معنويت و دين،53

12. فسق و فساد عامل زوال جامعه54

چنانچه جامعه آرماني و فاضله دچار آسيب‌هاي بنيادي و ارزشي شود ممكن است به جامعه نامطلوب و جاهلي كه در مقابل آن قرار دارد، تبديل بشود. مقام معظم رهبري بر اساس همان مباني اعتقادي و معرفتي خويش كه در بالا بيان شد مشخصات جامعه جاهلي و نامطلوب را چنين بيان مي‌كنند: "جامعه‏يي كه بر مبناي شرك بنا شده باشد، طبقات انسان هم جدا و بيگانه‏ي از يكديگر است. وقتي در يك جامعه‏ي شرك‏آلود، ربط انسان‌ها به مبدأ هستي و نيروي قاهر و مسلط عالم مطرح مي‏شود، به طور طبيعي و قهري، در اين جامعه انسان‌ها از هم جدا مي‏افتند؛ يكي به يك خدا، ديگري به خدايي ديگر و سومي هم به خدايي ديگر. جامعه‏يي كه برمبناي شرك باشد، ميان آحاد و طوايف انسان، يك ديوار غير قابل نفوذ و يك دره‏ي جدايي غير قابل وصل وجود دارد 55

در فلسفه سياسي مقام معظم رهبري براي چنين جامعه‌اي كه نقطه مقابل جامعه آرماني قرار مي‌گيرد. شاخصه‌هايي ذكر شده است. كه

1. مناسبات اجتماعي در دست طاغوت است56

2. خود فراموشي در جوامع جاهلي57

3.دوري از انسانيت و معنويت و اخلاق و فضيلت58

4.ضعف معرفتي انسان در جامعه جاهلي 59

5. طبقاتي شدن جامعه جاهلي60

پي‌نوشت‌ها:

 . دانش آموخته حوزه علمیه قم، مسئول انجمن مطالعات سیاسی و عضو هیأت علمی پِژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 22:38  توسط محسن .م   | 

گروه استانها / حوزه قم

87/11/18 - 10:27

شماره:8711180101

رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم:

پيروي از رهبري بهترين راه استمرار آرمان‌هاي انقلاب است

خبرگزاري فارس: رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم گفت: پيروي از رهبري بهترين راه تحقق و استمرار آرمان‌هاي امام و انقلاب است.

حجت‌الاسلام محسن مهاجرنيا امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در قم با اشاره به فرا رسيدن سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران خاطرنشان كرد: تفكرات امام راحل (ره) در يك جهان كاملاً دو قطبي و متشكل از دو بلوك قدرتمند غرب و شرق مطرح شد و ايشان با ارائه تفكري رهايي‌بخش، جهان پيرامون خود را متحول ساخت.
وي با بيان اينكه پس از شكل‌گيري مدرنيته و مواجهه سنت ديني با آن، انديشه ديني دچار تنش شد، اظهار داشت: پس از به‌وجود آمدن اين فضا، افرادي از بطن تفكر ديني به تفكرات سكولار گرايش پيدا كرده و افرادي نيز با يك عقب‌گرد و سلفي‌گري، سنت‌گرايي را حفظ كردند.
مهاجرنيا در ادامه افزود: اما تفكري كه در اين ميان با حفظ سنت‌ها و دستاوردهاي آن از ديوار مدرنيته عبور كرد، نوعي از انديشه ديني بود كه پس از مشروطه با افرادي همچون كاشاني و مدرس ادامه يافت و با انديشه‌هاي انقلابي امام راحل (ره) به اوج رسيد.
رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم انقلاب اسلامي را راه برون‌رفت از بحران جهاني عنوان كرد و گفت: در اعتقاد شيعيان، امامت جوهره سياست است و پس از آن ولايت فقيه كانون انديشه سياسي به شمار مي‌رود.
وي يادآور شد: امام راحل (ره) توانست نظريه ولايت فقيه و حكومت اسلامي را با يك طراحي ويژه، براي جهانيان تبيين كند.
مهاجرنيا پيروي از رهبري را بهترين راه تحقق و استمرار آرمان‌هاي امام و انقلاب دانست و گفت: بزرگترين دستاورد انقلاب، تشكيل حكومت اسلامي آزاد و مستقل است كه قرن‌ها آمال علما و فقهاي بزرگ شيعه بوده و نتيجه مجاهدت ائمه اطهار (ع) است.
اين استاد حوزه بيان داشت: انقلاب اسلامي ايران تلاش دارد تا انسان‌ها از وضع موجود و ركود معرفتي، به سطح مطلوب و سعادت ابدي رهنمون شوند.
وي همچنين خاطرنشان كرد: امام راحل (ره) ميزان و معيار سنجش انديشه‌هاي صاحب‌نظران و انديشمندان كشور است و همه بايد تلاش كنند تا تفكرات ناب و شخصيت ايشان را به نسل جوان و آزادي خواهان جهان بشناسانند.
مهاجرنيا با بيان اينكه انقلاب اسلامي در زماني كه مدرنيزه كردن جهان به شدت دنبال مي‌شود، نياز جدي به بازيابي براساس نيازهاي روز دارد، اظهار داشت: امروز روحانيت انقلابي بايد وارد عرصه‌هاي گوناگون شود و نظريات ديني و معرفتي خود را براي سالم‌سازي فضاي جامعه ارائه دهد.
رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم تصريح كرد: مردم ولايتمدار ايراني در سه دهه گذشته، الگوي جمهوري اسلامي را كه ارثيه امام راحل (ره) است حفظ كرده و همواره با اعتماد به علما و مراجع عظام تقليد، مسير عزتمندي و پيشرفت را پيموده‌اند.
انتهاي پيام/ر20

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 12:32  توسط محسن .م   | 

برگزاري نشست «منطق نظام‌پردازي در حوزه نظام‌هاي رفتاري بر اساس معارف اسلامي»

گروه انديشه: ميزگرد تخصصي «منطق نظام‌پردازي در حوزه نظام‌هاي رفتاري بر اساس معارف اسلامي» 25 دي‌ماه سال جاري به همت پژوهشگاه فرهنگ و انديشه

اسلامي برگزار مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا)، ميزگرد تخصصي «منطق نظام‌پردازي در حوزه نظام‌هاي رفتاري بر اساس معارف اسلامي» در راستاي كنگره سراسري «اقتدار ملي، اقتدار علمي» از سوي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي برگزار مي‌شود.



در اين ميزگرد حجج ‌اسلام سيدحسين ميرمعزي، احمدعلي يوسفي، محسن مهاجرنيا، اميرعلي لطفي و محمود حكمت‌نيا شركت خواهند داشت. لازم به ذكر است اين نشست تخصصي، چهارشنبه؛ 25 دي‌ماه سال جاري برگزار مي‌شود.




لينک خبر: http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=344560مي مراجعه كنن
منبع خبر: خبرگزاري قرآني ايران

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 9:41  توسط محسن .م   | 


 ولايت از نظر قرآن منشاء تحولات سياسي فرهنگي و مرزبندي هاي اعتقادي است
صفحه 12 انديشه ، شماره سريال 17154 ، تاريخ انتشار 870923

ولايت به عنوان يك مفهوم جامع و هويت ساز در ادبيات قرآني مورد بررسي قرار نگرفته است. معمولا در پژوهش ها و تحقيقات مربوط به «ولايت» تنها به بحث ولايت ائمه و به ويژه امير مومنان علي(ع) پرداخته مي شود و با رويكرد كلان همه جانبه نگر و انسان شناسانه و جامعه شناختي مورد توجه قرار نمي گيرد. در حالي كه براي درك انسان شناسي قرآني، بايد مفهوم ولايت در آيات مختلف قرآن را بررسي و هندسه انسان شناسي قرآن را از راه تأمل و دقت در اين مفهوم كليدي ترسيم كرد. از اين رو براي درك همه جانبه ولايت ابتدا بايد نگاه قرآن به انسان را دريافت و سپس در آن فضا جايگاه ولايت را در حيات انساني به تصوير كشيد. به نوشته استاد شهيد مطهري در كتاب «ولاء ها و ولايت ها» ايمان اساس ولايت مومنان است و ولايت به معناي محبت، مبتني است بر حب و بغض عقلي و نه احساسي و ناشي از علاقه به سرنوشت ديگري است. ايشان در بخش ديگري از نوشتار خود ولايت را به ولايت منفي و مثبت تقسيم مي كند و در توضيح ولاء منفي مي گويد: يك مسلمان در مواجهه با غيرمسلمان بايد متوجه باشد كه با يك بيگانه مواجه است. البته استاد مطهري ولاي منفي را با احترام به حقوق انسان ها از هر دين و ملت، متضاد نمي داند و عدل و احسان را در هر حالتي توصيه اسلام به مسلمانان، مي شمارد.به مناسبت فرارسيدن هفته ولايت،

در گفت وگويي با حجت الاسلام دكتر محسن مهاجرنيا، مسئول انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم و صاحب نظر در انديشه سياسي اسلام، ولايت در قرآن را بررسي كرده ايم. حجت الاسلام دكتر محسن مهاجرنيامعتقد است ولايت از نظر قرآن منشاء تحولات سياسي فرهنگي و مرزبندي هاي اعتقادي است. اين گفت وگو از نظر شما مي گذرد.

ولايت در قرآن به چه معناست و در شمار مفاهيم اساسي كدام حوزه قرار مي گيرد؟
براي دانش واژه ولايت و مشتقات آن، معاني بسياري ذكر كرده اند. از جمله براي آن معاني تسلط، حكومت و سرپرستي، صاحب منصب، تصدي، نصرت، دوستي، محبت، يار و كسي كه از جانب كسي در كاري توليت دارد، ذكر شده است. اما در معناي لغوي واژه«ولي» گفته شده: قرار گرفتن چيزي در كنار چيز ديگر است به نحوي كه فاصله اي در بين نباشد؛ يعني اگر دو چيز آن چنان به هم متصل باشند كه هيچ چيز ديگر در ميان آن ها نباشد، واژه «ولي» به كار مي رود. مثلا اگر چند نفر پهلوي هم نشسته باشند و ما بخواهيم وضع و ترتيب نشستن آن ها را بيان كنيم، مي گوييم: حسن در صدر مجلس نشسته است(ويليه محمد) يعني بلافاصله در كنار حسن، محمد نشسته است و در مورد قرب و نزديكي مكاني و معنوي هم به كار رفته است و در همه موارد استعمال آن نوعي مباشرت و اتصال وجود دارد. اما فارغ از معاني لغوي استعمال ولايت در قرآن به اعتقاد بنده صبغه سياسي دارد و در طبقه بندي دانشي جزو مباحث«كلام سياسي» قرار مي گيرد.

در بخشي از آيات قرآن، سياسي بودن ولايت بسيار صريح است و كسي كه با ادبيات ديني و قرآني آشنا باشد اين صراحت را زودتر درك مي كند. به طور كلي در سرتاسر آيات ولايت تقابل هاي چالشي وجود دارد و گويا مرزبندي ها از ولايت شروع شده است. بحث ولايت از مضمون سوره كافرون آغاز شده است.

پس از اين كه پيامبر اكرم(ص) لجاجت قريش را ديد، دو نوع ولايت الهي و شيطاني را مطرح كرد و بين آن دو ديوار حائل كشيد و فرمود: «و لا انتم عابدون ما اعبد لكم دينكم ولي دين» نه ما شما را قبول داريم و نه شما ما را پس دين و آيينتان براي خودتان و آيين ما هم براي خودمان باشد . سپس به مومنان دستور داد كه هرگز تحت ولايت كفار قرار نگيرند و در يك حكم قطعي فرمود: «يا ايهاالذين آمنوا لا تتخذوا الكافرين أولياء» اي كساني كه ايمان آورده ايد كافران را ولي خود نگيريد. (نساء آيه ١٤٤)اگر به مصاديق ولايت توجه شود، مي بينيد ابتدا تقابل ارزشي ولايت بين آشكارترين دشمن خدا و مومنان با اهل ايمان يعني شيطان مطرح شد. سپس «اولياءا...» در مقابل «اولياءالشيطان» و «ولايت ا...» در مقابل «ولايت طاغوت» و در ادامه «حزب ا...» در مقابل «حزب شيطان» قرار گرفته است.

با توجه به نظر شما كه ولايت را مفهومي سياسي مي دانيد، آيا تقسيم بندي هاي ولايت در قرآن اختصاص به جامعه اسلامي دارد؟
با توجه به مجموعه مرزبندي هاي ارزشي كه بر مدار ولايت شكل گرفته است؛ اين نتيجه به دست مي آيد كه همه انسان ها داراي ولايت هستند و نه تنها جامعه اسلامي، بلكه تمام جوامع بشري، جوامع ولايي هستند و همه اصناف و گروه هاي اجتماعي علاوه بر اين كه داراي ولايت كلي هستند در درون خود هم داراي ولايت مي باشند.

لذا در قرآن مي فرمايد «كفار اولياي يكديگرند» (انفال/٧٣) «يهود و نصارا اولياي همديگرند»(مائده/٥١) «پيروان شيطان اولياي همديگرند»، «ظالمين اولياي يكديگرند» (جاثيه/١٩) و در اين سو «مومنان اولياي يكديگرند» (توبه/٧١). آن چه جبهه اولياي شيطان را به همديگر متصل مي كند، همسويي آنان در مسير اوامر شيطان است و آن چه جامعه ولايي ايماني را مي سازد، همسويي مومنان در حركت بر محور دين خداست؛ پذيرفتن ولايت خداوند، كه در پذيرش ولايت پيامبر و ولايت ولي امر تحقق مي يابد. در فهم معناي ولايت در قرآن با تقسيم بندي هايي مواجه مي شويم كه تا معناي آن ها شفاف نشود به نظر مي رسد درك درستي از معناي اصطلاح ولايت نمي توان داشت.

اين تقسيم بندي ها چيست؟
من در اين جا به برخي از اين دسته بندي هاي ٢گانه و سه گانه كه به اعتبارات مختلف در آيات الهي آمده است اشاره مي كنم و سپس به تبيين مفهوم ولايت برمي گردم:

١ - تقسيم طولي ولايت به اعتبار واليان: در سوره مائده و سوره نساء دو تقسيم ثلاثي از ولايت مطلوب قرآن آمده است كه در يك مورد با هم اختلاف دارند. در آيه اول با امر به اطاعت، مي فرمايد: «يا ايهاالذين آمنوا اطيعوالله و اطيعواالرسول و اولواالامر منكم» (مائده/ ٥٥) در اين آيه ٣ ولايت: «ولايت ا...، ولايت الرسول و ولايت اولواالامر» بيان شده است و در آيه دوم از راه حصر ولايت مي فرمايد: «انما وليكم ا... ورسوله والذين آمنواالذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكاة و هم راكعون» (نساء/٥٩) در اين آيه نيز به سه نوع ولايت«ولايت ا...، ولايت الرسول و ولايت مومنان(كساني كه نماز را برپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند)» اشاره شده است. اما در مورد ولايت منفي ابتدا«ولايت شيطان» قرار دارد و در طول آن «ولايت طاغوت» و  «ولايت ظالمان» و «ولايت كفار» و «ولايت يهود» و «ولايت نصارا» مطرح شده است.

٢ - تقسيم ولايت به اعتبار مولي عليهم: در برخي از آيات با توجه به مبناي «پيروي از ولايت» تمام انسان ها به ٢ گروه عمده«اولياءالله» و «اولياء الشيطان» تقسيم شده اند كه در آيات مختلف به جاي«الله» و «شيطان» گاهي «اولياء» به مراتب بعدي واليان كه در بالا اشاره شد، نسبت داده شده است. همان طوري كه در آية الكرسي در سوره بقره به جاي اولياي شيطان به اولياي طاغوت تعبير مي كند:

«الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور والذين كفروا أولياءهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات» (بقره/٢٥٧) خداوند ولي كساني است كه ايمان آوردند، آنان را از تاريكي ها به سوي نور بيرون مي كند، و (اما) كساني كه كفر ورزيدند، اولياي آنان طاغوت است،(كه) آنان را از نور به تاريكي مي كشاند.

٣ -تقسيم ولايت به اعتبار غايت ولايت: در برخي از آيات قرآن رابطه «ولايت» با غايت «هدايت و ضلالت» به روشني بيان شده است و اين ها با دو اصطلاح رفتاري«اطاعت» و«تبعيت» رابطه مستقيم دارند. «ومن يضلل الله فما له من ولي من بعده»(شوري/٤٤) «فريقا هدي و فريقا حق عليهم الضلالة انهم اتخذوا الشياطين اولياء من دون الله»(اعراف/٣٠) جمعي را هدايت كرده؛ و جمعي ( كه شايستگي نداشته اند) گمراهي بر آن ها مسلم شده است. آن ها ( كساني هستند كه) شيطان ها را به جاي خداوند، اولياي خود انتخاب كردند؛ و گمان مي كنند كه هدايت يافته اند.«ان عبادي ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين»(حجر/٤٢) در اين جا بحث از تبعيت شيطان مطرح شده است.

٤ - تقسيم ولايت به اعتبار جبهه بندي: در سوره مائده مي خوانيم: « و من يتول الله و رسوله والذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون»(مائده/ ٥٥) يعني قرآن با انحصار ولايت در سه گروه مي فرمايد:كساني كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند پيروزند، زيرا حزب خدا و جمعيت خدا پيروز است. اين آيه به روشني ولايت پذيري، را به مفهوم حضور در جبهه و جمعيتي كه خداوند آنان را « حزب ا...» ناميده است، تعبير مي كند. قرار گرفتن صفت«حزب ا...» بعد از آيه ولايت، اين پيام را به همراه دارد كه معناي ولايت خدا و رسول خدا و مومنان خاص، يعني فرماندهي جبهه، و رهبري جمعيت اين سوي جبهه و سرپرستي حزب خدا در تقابل با حزب شيطان است. و در جبهه مقابل هم مي فرمايد: استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله اولئك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون (مجادله/١٩) شيطان (دل) آنان را سخت احاطه كرده است و فكر و ذكر خدا را به كلي از يادشان برد. آن ها حزب شيطان اند. آگاه باشيد كه حزب شيطان زيانكارانند.از اين دسته بندي و تقابل و جبهه بندي روشن مي شود كه مسئله ولايت در همه سطوح آن از نظر قرآن بسيار مهم تلقي مي شود. جنبه فاعلي و غايي ولايت در جوامع انساني نمود بيشتري دارند و جبهه بندي هاي اعتقادي و سياسي بين پيروان دو صف مقابل هم ناشي از آن دو است و به همين دليل مسئله ولايت نزد ما شيعيان اين اندازه اهميت يافته است.

گونه هاي مطلوب ولايت و اهميت ولايت را در قرآن بيان كنيد؟
در تقسيم بندي هايي كه ذكر شد، روشن است كه اصطلاح «ولايت» مشترك لفظي است براي همه انواع ولايت اما در گونه هاي مطلوب ولايت، اين اصطلاح بر چهار سطح «ولايت الله، ولايت رسول و ولايت اولواالامر و ولايت مومنان» اطلاق شده است.

البته ممكن است مصداق ولايت مومناني كه در حال نماز زكات مي دهند بر همان اولواالامر منطبق شود كه در اين صورت ٣ سطح ولايت مطلوب خواهد شد. در هر صورت «ولايت» جامع دو نوع از ولايت يعني«ولايت رسول» و «ولايت ائمه يعني همان اولواالامر» است و در ادبيات فقهي ما امروز اين ولايت قدري ريزتر شده است و علاوه بر اقسام، «ولايت فقيه» و «ولايت مومنان» را هم داريم. مسئله ولايت از نظر قرآن امر بسيار خطيري است چون منشاء همه تحولات سياسي، فرهنگي و مبداء خط كشي هاي اعتقادي و سرآغاز جبهه بندي و ميزان تشخص هاي هويتي و قوام بخش دين، تلقي مي شود و شايد به همين دليل باشد كه قرآن در ميان همه نعمت ها و دستاوردهاي فيضاني و وحياني تنها به خاطر«ولايت رسول» و «ولايت ائمه» بر انسان ها منت گذاشته است و درباره رسالت و بعثت پيامبران مي فرمايد: « لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم» (آل عمران/١٦٤) و درباره امامت نيز مي فرمايد: «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين» (قصص/٦) اراده كرديم كه بر كساني كه در روي زمين مستضعف شده اند، منت بگذاريم و آن ها را امامان و وارثان قرار دهيم.

ولايت به معناي امامت چه ويژگي  هايي دارد و مشخصه هاي آن چيست؟
درباره ولايت به معناي امامت بايد عرض كنم كه بر اساس آموزه هاي ديني و شيعي ما امامت داراي ويژگي هاي ذيل است:

١ -امامت به دليل اهميت آن بايد منصوص از ناحيه خداوند باشد و خداوند هم آن را بلا تكليف رها نكرده است.

٢ - امامت امري درون ديني است و نيازمند به جعل و نصب الهي است بنابراين در مرحله ثبوت، مردم در مشروعيت امام نقشي ندارند اگر چه در مقام اثبات و تحقق خارجي امامت و ولايت موثرند.

٣ - امامت در حوزه تكوين به معناي آن است كه خداوند به ائمه، قدرت تاثيرگذاري در هستي را داده است و همان است كه ما در زيارت جامعه كبيره مي خوانيم «بكم فتح الله و بكم يختم الله و بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء ان تقع علي الارض» اي ائمه(ع) همه قبض  و بسط هاي عالم ،همه گشايش ها به واسطه شماست نزول برف و باران به يمن وجود شماست و اگر آسمان بر فراز زمين ثابت و استوار ايستاده است به خاطر وجود شماست و مي دانيم كه اگر شما نباشيد « لصاخت الارض باهلها» زمين با همه اهلش متلاشي مي شود.

٤ - امامت در حوزه تشريع به اين معنا كه ائمه(ع) بخشي از دستگاه قانون گذاري خداوند هستند.

٥ - با امامت دين كامل مي شود. آن جا كه فرمود: « اليوم اكملت لكم دينكم» امروز كه روز منصوب شدن امام علي(ع) به عنوان جانشين است دين كامل شده است.

٦ - در ماجراي رسالت خاتم الانبيا(ص) تام و تمام شدن نعمت الهي به واسطه تعيين امام و جانشين مماثل محقق شده است.

٧ -امامت همتاي رسالت است؛ امامت ادامه رسالت و همتاي آن تلقي شده است. از اين رو در ماجراي غدير خم به پيامبر اكرم، صلي الله عليه و آله، گفته شد: اگر نصب علي بن ابي طالب عليه السلام، را به دست خود انجام ندهي و ولايت را تبيين نكني اصلا به رسالت الهي عمل نكرده اي؛ يعني رسالت منهاي امامت معادل رسالت منهاي رسالت است؛ زيرا آن چه اساس رسالت را حفظ مي كند همان امامت است. « يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده/ ٦٧)

٨ -با تعيين امام علي(ع)، پيامبر(ص) خاطر جمع شد و خوفي نسبت به آينده دين نداشت.«والله يعصمك من الناس» خدا تو را از آسيب مردم حفظ مي كند. مقصود چه آسيبي است؟چون روزي كه پيامبر(ص) تنها بود و دشمنان مسلح بودند نترسيد.

از طرفي در حجاز آن روز به ويژه در اواخر دوران رسالت، يعني در حجةالوداع همه تسليم شده بودند و حجاز آرام شده بود و حضرت در اوج قدرت نامه رسمي به امپراتوري ايران و روم نوشت. معلوم مي شود نگراني پيامبر از خطر نظامي نبود؛ خطر سياسي و جوسازي مردم حجاز بود كه مبادا بر اثر ضعف فرهنگي دچار شبهه شوند و بگويند: رسول گرامي داعيه رسالت در سر پروراند تا مردم را محكوم خاندان خود و پسر عمو و داماد خود را جانشين خويش كند و امارت بر مردم را ميراث و موروث خاندان خود سازد و يا اين كه با انتصاب اميرالمومنين(ع) خداوند دين را از انديشه انحراف و دست اندازي كفار حفظ كرد.

اين ويژگي ها نشان مي دهد كه ولايت همواره استمرار دارد و در زمان غيبت نيز با عنوان ديگري مطرح مي شود؟
شرايط فوق، نشان مي دهد امامت جايگاهي بس والا و خطير در دين دارد. امامت سنگ آسياب دين و جوهره سياست در اسلام است و پيروان اهل البيت با درك اين واقعيت، مدار و محور دين و دنياي خود را برحقيقت امامت قرار داده اند. اگرچه در مقام عمل فاصله ها زياد است. امروز در عصر غيبت امام معصوم(ع) فقهاي شيعه از طريق آموزه هاي خود ائمه(ع) امامت را غايب نمي دانند اگرچه امام غايب است، آن را در قالب امامت عامه و نيابت سياسي با عنوان « ولايت فقيه» مطرح كرده اند. ولايت فقيه جلوه اي از ولايت امامان(ع) است و با وجود آن، امروز عزت، سربلندي مسلمين و صيانت و مصونيت اسلام و تفسير صحيح دين و استنباط احكام ديني به وجود آمده است.

  نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 13:20  توسط محسن .م   | 

اندیشه‌هاي سیاسی مقام معظم رهبری كتاب مي‌شود

6 آذر 1387 ساعت 17:21

طرح تحقیق «اندیشه سیاسی مقام معظم رهبری» به قلم حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن مهاجرنیا براي چاپ توسط انتشارات كانون انديشه جوان تصويب شد./

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن مهاجرنیا كه از سال گذشته در حال جمع‌آوري انديشه‌هاي سياسي مقام معظم رهبري بوده ،اكنون پس از بررسي و انجام اصلاحات پيشنهادي، اين طرح را تكميل  و آماده چاپ كرده  است.
در دویست و دومین جلسه گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي كه به منظور انجام اصلاحات درخواستی شورای علمی گروه انجام گرفت، مقرر شد حجت الاسلام والمسلمین دکتر مهاجرنیا نظرات ارزیابان کانون اندیشه جوان را نیز در تحقیق خود مدنظر قرار دهد. 
در پايان جلسه، چاپ اين كتاب در 117 صفحه توسط انتشارات كانون انديشه جوان تصويب شد.
پيش از اين اثر، كتاب «دولت در انديشه سياسي فارابي» به قلم حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن مهاجرنیا منتشر شده

 است.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 8:52  توسط محسن .م   | 

 

 

اصول‌ تفكر سياسي‌ در آيات‌ مكي‌ قرآن درترازوي نقد

محسن عبداللهي آرن (= محسن مهاجرنيا )

     كتاب‌ «الفكر السياسي‌ في‌ القرآن‌ المكي» اثر دكتر عبدالقادرحامد التيجاني‌ است. وي‌ اهل‌ سودان‌ و فارغ‌التحصيل‌ رشته‌ علوم‌ سياسي‌ از دانشگاه‌ لندن‌ در سال‌ 1989 است. هم‌اكنون‌ استاد رشته‌ علوم‌ سياسي‌ در دانشگاه‌ خرطوم‌ مي‌باشد. اين‌ كتاب‌ از سلسله‌ رساله‌هاي‌ دانشگاهي‌ است‌ كه‌ از طرف‌ مؤ‌سسه‌ «المعهد العالمي‌ للفكر الاسلامي» براي‌ نخستين‌ بار در سال‌ 1995 در اردن‌ از طرف‌ انتشارات‌ «دارالبشير للنشر و التوزيع» منتشر شد. دكتر تيجاني‌ در اين‌ كتاب‌ با رويكرد جديدي‌ فلسفه‌ سياسي‌ اسلام‌ را در دوران‌ مكه‌ از طريق‌ آيات‌ و سوره‌هاي‌ مكي‌ به‌ بحث‌ مي‌گذارد و برخلاف‌ ايدة‌ غالب‌ كه‌ دين‌ در دوران‌ مكه‌ را دين‌ اعتقادي‌ و فردي‌ و غيرسياسي‌ تلقي‌ كرده‌ است؛ او معتقد است‌ اصول‌ انديشه‌ سياسي‌ اسلام‌ در مكه‌ بيان‌ شده، و نقطة‌ مركزي‌ دعوت‌ پيامبر تشكيل‌ امت‌ اسلامي‌ براي‌ نفي‌ حاكميت‌ شرك‌ و كفر و ايجاد حاكميت‌ الهي‌ استوار بوده‌ است. اگرچه‌ پيامبر در مكه‌ موفق‌ به‌ تشكيل‌ دولت‌ اسلامي‌ و سازمان‌ سياسي‌ نگرديد اما فعاليت‌ مسلمانان‌ در آن‌جا تا حد بسيار زيادي‌ اهداف‌ دولت‌ را تأمين‌ مي‌كرد و مشركان‌ با همين‌ ديد به‌ آن‌ها مي‌نگريستند. تيجاني‌ با آگاهي‌ از اين‌كه‌ نظريه‌ او برخلاف‌ مشهور است‌ اظهار اميدواري‌ مي‌كند كه‌ چالش‌هاي‌ فكري‌ و نقادي‌ها، او را به‌ بحث‌هاي‌ حاشيه‌اي‌ نكشاند، نگارنده‌ در مقام‌ نقد اگرچه‌ كاستي‌ها و نواقص‌ زيادي‌ را در اين‌ اثر مشاهده‌ كرد اما از آن‌جا كه‌ كتاب، نخستين‌ اثري‌ است‌ كه‌ به‌صورت‌ جدي‌ به‌ بررسي‌ در اين‌ موضوع‌ پرداخته‌ است‌ و با اذعان‌ به‌ اين‌كه‌ هيچ‌ گام‌ آغازيني، مبر‌ايِ‌ از لغزش‌ نيست، تلاش‌ عمده‌ خود را به‌ معرفي‌ محتواي‌ آن‌ مبذول‌ داشت‌ و در مواردي‌ نيز به‌ نقد و اصلاح‌ و دسته‌بندي‌ نظرات‌ مؤ‌لف‌ توجه‌ نمود. دانشواژه‌ها

 

 دكتر تيجاني‌ در اين‌ باب، مباحث‌ مقدماتي‌ دربارة‌ دانشواژه‌هاي‌ «فكر سياسي»، «اصول‌ فكر سياسي» و «قرآن‌ مكي» را مطرح‌ مي‌كند درخصوص‌ مفهوم‌ نخست، آن‌ را به‌ اعتبار مسائل‌ و قضاياي‌ آن‌ تعريف‌ مي‌كند و مي‌گويد: «فكر سياسي‌ به‌ نوعي‌ از تفكر اطلاق‌ مي‌شود كه‌ در مورد مسائل‌ اجتماعي‌ - سياسي‌ مطالعه‌ مي‌كند.» مقصود وي‌ از واژه‌ «اصول» در اصول‌ فكر سياسي‌ مفهومي‌ كلي‌ و فراتر از قضاياي‌ جزئي‌ موجود در علم‌ سياست‌ است‌ و به‌ تعبير ديگر، آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ مبناي‌ مسائل‌ و قضايا واقع‌ مي‌شود. با اين‌ تلقي‌ از اصول‌ فكر سياسي‌ تيجاني‌ وجه‌ تمايز بحث‌ خود را از دانش‌هاي‌ تجربي، مباحث‌ فقهي‌ و تاريخي‌ مشخص‌ مي‌كند و آن‌ را در دانش‌ فلسفة‌ سياسي‌ منحصر مي‌نمايد. واژة‌ «اصول» به‌ معاني‌ مختلفي‌ از قبيل؛ قاعده، دليل، راجح، استصحاب‌ شده‌ وارد شده‌ است. در كتاب‌هاي‌ «اصول‌ فقه‌ اسلامي» اين‌ واژه‌ به‌ معناي‌ دليل‌ استخدام‌ شده‌ است. غزالي‌ در تعريف‌ آن‌ مي‌گويد «هي‌ ادلة‌ الاحكام» اصول‌ فقه‌ عبارت‌ است‌ از ادله‌ احكام‌ مربوط‌ به‌ افعال‌ مكلفين‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ واجب‌ و مباح‌ هستند كه‌ به‌ وجه‌ كلي‌ بدان‌ها معرفت‌ حاصل‌ شود. مؤ‌لف‌ محترم‌ از تعريف‌ غزالي‌ پيروي‌ مي‌كند با اين‌ تفاوت‌ كه‌ در اصول‌ تفكر سياسي‌ در قرآن‌ به‌طور مطلق‌ در مورد احكام‌ افعال‌ انساني‌ بحث‌ نمي‌كند. افعال‌ مذهبي‌ به‌ اعتبار وجوب‌ يا حرمت‌ آن‌ و يا افعال‌ فردي‌ خانوادگي‌ و يا رفتار اقتصادي‌ و تجاري‌ در اين‌جا مورد نظر نيست‌ بلكه‌ در اين‌ مقال‌ تيجاني‌ در صدد طرح‌ مباحث‌ كلان‌ اجتماعي‌ نظير رفتار سلطاني‌ و مسائل‌ مربوط‌ به‌ رهبري‌ جامعه‌ است، مسائل‌ خاستگاه‌ حكومت‌ و اهداف‌ و آرمان‌هاي‌ دولت‌ اسلامي‌ مباني‌ الزام‌ سياسي‌ و منشأ اطاعت، حقوق‌ متقابل‌ فرد، جامعه‌ و دولت‌ اسلامي‌ و... مورد بحث‌ قرار مي‌گيرد. به‌نظر مي‌رسد مؤ‌لف‌ محترم‌ براي‌ محدود كردن‌ حوزة‌ مطالعاتي‌ و روشمند نمودن‌ مباحث، ادعاي‌ انحصار بحث‌ در رهيافت‌ فلسفه‌ سياسي‌ مي‌كند. اگر او اصول‌ را به‌ مفهوم‌ «قاعده» و مباني‌ كلي‌ استخدام‌ مي‌نمود چنين‌ فرضيه‌اي‌ بيشتر قابل‌ قبول‌ بود در حالي‌ كه‌ ايشان‌ بر سيرة‌ فقيهان‌ در مباحث‌ «اصول‌ فقه» مشي‌ مي‌نمايد و اصول‌ را به‌ مفهوم‌ «ادله» به‌كار مي‌برد و در سرتاسر كتاب‌ براي‌ اثبات‌ مدعيات‌ خويش‌ در خصوص‌ تجارب‌ انبياي‌ گذشته، تعامل‌ پيامبر اكرم(ص) با قريش‌ از سياق‌ آيات‌ و سوره‌هاي‌ مكي‌ به‌ شيوة‌ فقهي‌ استدلال‌ مي‌كند، و محور مباحث‌ او قرآن‌ است‌ كه‌ بزرگ‌ترين‌ منبع‌ استنباط‌ احكام‌ اسلامي‌ است‌ و اگر يكي‌ از معيارهاي‌ تمايز دو حوزة‌ «فقه‌ سياسي» و «فلسفة‌ سياسي» را ناشي‌ از منبع‌ عقل‌ و نقل‌ بدانيم‌ تناسب‌ مباحث‌ دكتر تيجاني‌ به‌ حوزه‌ فقه‌ بيشتر است‌ و به‌ صرف‌ اين‌كه‌ او از واجب‌ و حرام‌ بحث‌ نمي‌كند ماهيت‌ روش‌ كار او تغيير نمي‌دهد مع‌الوصف، به‌نظر مي‌رسد ايشان‌ آگاهانه‌ براي‌ پرهيز از ورود به‌ مباحث‌ جزئي‌ و فروع‌ فقهي‌ و دانش‌هاي‌ تجربي‌ حوزة‌ مطالعاتي‌ خود را در زاويه‌ فلسفه‌ سياسي‌ متمركز مي‌كند و به‌ مباحث‌ كلان‌ مي‌پردازد تا نشان‌ دهد «ادله» فراواني‌ وجود دارد كه‌ برخلاف‌ بسياري‌ از نويسندگان‌ دوران‌ مكه، دوران‌ دين‌ فردي‌ و اعتقاد محض‌ نيست‌ بلكه‌ چالش‌ انقلابي‌ پيامبر اكرم(ص) با سران‌ قريش‌ براي‌ ايجاد قدرت‌ سياسي‌ و حاكميت‌ الهي‌ در مكه‌ بوده‌ است. و اصول‌ يعني‌ مستندسازي‌ قرآني‌ براي‌ فلسفة‌ سياسي. در مورد اصطلاح‌ «قرآن‌ مكي» مي‌گويد: مقصود آن‌ بخش‌ از قرآن‌ است‌ كه‌ قبل‌ از هجرت‌ به‌ مدينه‌ نازل‌ شده‌ است، خواه‌ در درون‌ مكه‌ باشد و يا خارج‌ از آن. نگارندة‌ محترم‌ تصريح‌ مي‌كند كه‌ تمركز بحث‌ اصول‌ فكر سياسي‌ در خصوص‌ دوران‌ مكه‌ به‌ معناي‌ ناديده‌ انگاشتن‌ و يا نفي‌ دوران‌ مدينه‌ نيست، اما براي‌ انتخاب‌ خود سه‌ دليل‌ مي‌آورد:

 

1. يقيناً‌ قرآن‌ از جهت‌ تاليف‌ فني، لغوي‌ و منطقي‌ داراي‌ انسجام‌ و وحدت‌ دروني‌ است‌ اما اين‌ انسجام‌ مانع‌ از آن‌ نيست‌ كه‌ بخشي‌ از آموزه‌هاي‌ قرآني‌ به‌صورت‌ اساس‌ جوهري‌ و قواعد بنيادي‌ ابتدا در مكه‌ نازل‌ شده‌ باشد.

 

 2. در اين‌ كتاب‌ از قواعد و مقدماتي‌ بحث‌ مي‌شود كه‌ در حوزه‌ مسائل‌ كلان‌ اجتماعي‌ و اهداف‌ و آرمان‌هاي‌ جامعه‌ اسلامي‌ مطرح‌ است‌ و در خطابات‌ آغازين‌ و در دورة‌ گذار جامعه‌ جاهليت‌ قريش‌ به‌ جامعه‌ فاضله‌ اسلامي‌ بايد آن‌ را فهميد؛ دوراني‌ كه‌ اسلام‌ خبر از بنيان‌ جامعه‌ جديدي‌ مي‌دهد كه‌ از جامعه‌ موجود قريش‌ بهتر و عادلانه‌تر است‌ پس‌ بايد در خطاب‌ اوليه‌ كه‌ در مكه‌ است‌ خود از اين‌ جامعه‌ سخن‌ گفته‌ باشد و در مورد رابطه‌ آن‌ با توحيد و مباني‌ اعتقادي‌ و آموزه‌هاي‌ ديني‌ بحث‌ كرده‌ باشد.

 

 3. بسياري‌ از مستشرقان‌ و كساني‌ كه‌ از آن‌ها متأثرند وقتي‌ ديده‌اند كه‌ در سوره‌هاي‌ مكي‌ از مباحث‌ مربوط‌ به‌ توحيد، قيامت‌ و ثواب‌ و عقاب‌ بحث‌ شده‌ است‌ پنداشته‌اند كه‌ قرآنِ‌ نازل‌ شده‌ در دورة‌ مكه‌ صرفاً‌ روي‌ اصول‌ اعتقادي‌ تكيه‌ دارد و بالطبع‌ دين‌ فردي‌ و غيرسياسي‌ بوده‌ است‌ و قرآن‌ بعد از هجرت‌ به‌ مدينه‌ وارد مباحث‌ سياسي‌ شده‌ است. گويا از نظر آن‌ها هجرت‌ تغيير جوهري‌ در اصل‌ رسالت‌ تلقي‌ مي‌شود نه‌ صرف‌ تغيير شرايط‌ و شكل‌ دعوت. بنابراين‌ نقد اين‌ ديدگاه‌ نيز يكي‌ از اهداف‌ اين‌ پژوهش‌ مي‌باشد. در ادامة‌ اين‌ باب‌ دكتر تيجاني‌ به‌ طرح‌ ديدگاه‌هاي‌ مخالفان‌ مي‌پردازد و با بررسي‌ تأثير مكتب‌ افلاطوني‌ و نظريه‌ مُثل‌ در انديشة‌ سياسي‌ وارد اين‌ مقوله‌ مي‌شود كه‌ براي‌ فهم‌ آموزه‌هايِ‌ سياسيِ‌ قرآن، پيش‌فرض‌هاي‌ معاصر را نبايد دخالت‌ داد، اما از داده‌هاي‌ جديد بايد استفاده‌ كرد و براي‌ «استنطاق» از قرآن‌ از سؤ‌ال‌ها و شبهه‌هاي‌ جديد و دغدغه‌هاي‌ انديشه‌ معاصر كمك‌ گرفت‌ نه‌ آن‌كه‌ براي‌ تأييد يافته‌ها و پاسخ‌هاي‌ جديد از قرآن‌ مدد خواست. او از ابوالاعلي‌ مودودي‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ وي‌ معتقد است: مي‌توان‌ از آخرين‌ يافته‌هاي‌ فكر انساني‌ براي‌ فهم‌ قرآن‌ استفاده‌ كرد. درحالي‌ كه‌ سيد قطب‌ برخلاف‌ او معتقد است‌ راه‌ فهم‌ قرآن‌ اين‌ است‌ كه‌ ذهن‌ آدمي‌ از همة‌ افكار بشري‌ خالي‌ بشود. تيجاني‌ با نقد ديدگاه‌ سيد قطب‌ مي‌گويد: لازمة‌ نظر او آن‌ است‌ كه‌ ما آغاز دورة‌ تدين‌ را با نزول‌ قرآن‌ و آغاز تاريخ‌ انساني‌ را هم‌ با صحابه‌ پيامبر بدانيم، اگرچه‌ صحابه‌ هم‌ صفحة‌ ذهنشان‌ خالي‌ از تجربه‌ سياسي، اجتماعي، فرهنگي‌ قبل‌ از نزول‌ قرآن‌ نبوده‌ است‌ بنابراين‌ اگرچه‌ قرآن‌ از جهت‌ صدور از ناحيه‌ خداوند قطعي‌الصدور است‌ اما آموزه‌ها و قضاياي‌ آن‌ و روش‌هاي‌ دعوت‌ به‌ مسائل‌ مشترك‌ انسان‌ و آموزه‌هاي‌ اخلاقي‌ و بديهيات‌ عقلي‌ و تجربيات‌ تاريخي‌ و سنت‌هاي‌ اجتماعي‌ ارتباط‌ دارد و سرتاسر قرآن‌ مملو از اين‌ مسائل‌ است. تيجاني‌ به‌صورت‌ مفصل‌ تأثير توحيد اسلامي‌ را در فكر سياسي‌ مطرح‌ مي‌كند و با طرح‌ ديدگاه‌هاي‌ معاصر امتيازهاي‌ آن‌ را بيان‌ مي‌نمايد و زمينه‌ ورود به‌ بحث‌ اصول‌ فكر سياسي‌ در قرآن‌ مكي‌ را آماده‌ مي‌سازد.

 

 اصول‌ فكر سياسي‌ در قرآنِ‌ مكي‌ دكتر تيجاني‌ در مقدمه‌ اين‌ باب، روش‌ تحقيق‌ خود را توضيح‌ مي‌دهد و مي‌گويد: «روش‌ كار ما بيش‌ از آن‌كه‌ روشي‌ فلسفي‌ و متعارض‌ با روش‌هاي‌ تفسيري‌ گذشته‌ باشد، تدبيري‌ است‌ كه‌ در آن‌ به‌ تناسب‌ اهداف‌ بحث، عناصر و مواد آن‌ چينش‌ شده‌ است.» او با احتياط‌ كامل‌ از روش‌ اتخاذ شده‌ اظهار اميدواري‌ مي‌كند كه‌ اين‌ روش‌ جنجال‌ برانگيز نباشد و چالش‌هاي‌ فكري‌ او را به‌ بحث‌هاي‌ انحرافي‌ و حاشيه‌اي‌ سوق‌ ندهد. به‌نظر مي‌رسد مؤ‌لف‌ محترم‌ با عنايت‌ به‌ چالش‌هاي‌ جدي‌ و بعضاً‌ توأم‌ با افراط‌ و تفريط‌ كه‌ در بين‌ انديشمندان‌ معاصر عرب‌ وجود دارد، مي‌خواهد حوزة‌ مطالعاتي‌ و نگاه‌ نو خود به‌ قرآن‌ را از اين‌ عرصه‌ به‌دور نگه‌ دارد. او با اشاره‌ به‌ دشواري‌ كار تفحص‌ فكري‌ در قرآن‌ دو پيش‌فرض‌ خود را مطرح‌ مي‌نمايد: اول: آن‌كه‌ قرآن‌ همانند فيلسوفان‌ و اهل‌ منطق‌ انديشه‌ و اصول‌ فكري‌ خود را به‌صورت‌ سلسله‌ تصورات‌ انتزاعي‌ مطرح‌ نمي‌كند بلكه‌ همانند روش‌ هنرمندان‌ و يا اديبان‌ است‌ كه‌ به‌صورت‌ گفتاري‌ و ملموس‌ پيام‌هاي‌ خود را ارائه‌ مي‌نمايد.

 

 دوم: آن‌كه‌ در قرآن‌ برخلاف‌ كتاب‌هاي‌ بشري‌ افكار و انديشه‌ها به‌صورت‌ متمركز و فصل‌بندي‌ شده‌ مطرح‌ نيست‌ بلكه‌ عناصر انديشه‌اي‌ در ميان‌ اجزأ و سور قرآن‌ به‌طور پراكنده‌ بيان‌ گرديده‌ است. بنابراين‌ ايشان‌ براي‌ تسهيلِ‌ پژوهش‌ خود به‌ شيوة‌ خاصي‌ اقدام‌ مي‌كند؛ او سوره‌ اعراف‌ را كه‌ بين‌ مفسران‌ در مكي‌ بودن‌ آن‌ اختلافي‌ وجود ندارد به‌عنوان‌ چارچوب‌ و محور بحث‌ انتخاب‌ مي‌كند و با استفاده‌ از آيات‌ و سور مكيِ‌ ديگر به‌ بررسي‌ و شناسايي‌ اصول‌ و دلايل‌ انديشه‌ سياسي‌ در دوران‌ مكه‌ مي‌پردازد. انتخاب‌ سوره‌ اعراف‌ از ظرافت‌هاي‌ كار دكتر تيجاني‌ است‌ و او به‌خوبي‌ واقف‌ است‌ كه‌ اين‌ سوره‌ به‌گونة‌ منطقي‌ بين‌ مباحث‌ معرفتي‌ و بنيادهاي‌ انسان‌شناسانه‌ و هستي‌شناسانه‌ با تجربه‌ تاريخي‌ رسولان‌ گذشته‌ و ره‌آورد وحياني‌ آن‌ها ارتباط‌ برقرار ساخته‌ است‌ و محصول‌ آن‌ را در اختيار پيامبر(ص) قرار مي‌دهد تا در تعامل‌ با قريش‌ و تنظيم‌ رفتار سياسي‌ خود از آن‌ بهره‌ بگيرد. با بهره‌گيري‌ از اين‌ سوره‌ ايشان‌ بحث‌ خود را در سه‌ گفتار به‌ شرح‌ ذيل‌ ارائه‌ مي‌دهد.

 

 مباني‌ معرفتي‌ تفكر سياسي‌ در مكه: در اين‌ گفتار كه‌ توضيح‌ و تبيين‌ حدود يك‌ چهارم‌ آيات‌ سوره‌ اعراف‌ را به‌ خود اختصاص‌ داده، در يك‌ چارچوب‌ نظري‌ انسان‌شناسانه‌ به‌خوبي‌ نحوه‌ ارتباط‌ انسان‌ با خدا، با جهان‌ و با ديگران‌ ترسيم‌ شده‌ و به‌صورت‌ مشخص‌ در دو مفهوم‌ اساسي‌ خلاصه‌ شده‌ است:

 

الف) اين‌كه‌ همه‌ انسان‌ها مخلوق‌ خداوند هستند و از نفس‌ واحدي‌ پديد آمده‌اند و از فطرت‌ پاك‌ برخوردارند و خداوند به‌ همة‌ آن‌ها در روي‌ زمين‌ قدرت‌ بخشيده‌ است‌ و زمين‌ را منبع‌ تأمين‌ نيازهاي‌ آن‌ها قرار داده‌ است.

 

ب) همه‌ انسان‌ها مخاطب‌ اوامر الهي‌ هستند و به‌ همين‌ دليل‌ خداوند از بين‌ آن‌ها رسولاني‌ را برانگيخته‌ تا امر او را به‌ آن‌ها ابلاغ‌ كنند و آنان‌ موظفند در مقابل‌ هر ولايتي‌ دست‌ به‌ قيام‌ زده‌ و تنها تحت‌ فرمان‌ رسولان‌ قرار گيرند تا ولايت‌ در كسي‌ منحصر گردد كه‌ خلق‌ و امر هر دو در قبضة‌ اوست. تيجاني‌ با اشاره‌ به‌ اين‌كه‌ هر نظريه‌اي‌ در فلسفة‌ سياسي‌ متضمن‌ نظريه‌اي‌ دربارة‌ طبيعت‌ بشري‌ است‌ مي‌گويد: «اصولاً‌ انديشه‌ سياسي‌ عبارت‌ است‌ از برنامه‌ريزي‌ براي‌ ادارة‌ امور انسان‌ و تأمين‌ منافع‌ او كه‌ به‌صورت‌ ضمني‌ مدعي‌ شناخت‌ انساني‌ است‌ كه‌ براي‌ او برنامه‌ريزي‌ مي‌كند.» براي‌ تبيين‌ چارچوب‌ ذهني‌ و مباني‌ معرفتي‌ مؤ‌لف‌ محترم‌ آيات‌ سوره‌ اعراف‌ را در شش‌ بخش‌ تقسيم‌ مي‌كند:

 

 بخش‌ اول: آياتي‌ است‌ (از سوره‌ اعراف) كه‌ به‌ مخلوق‌ بودن‌ انسان‌ مي‌پردازد و به‌صورت‌ ضمني‌ به‌ حاكميت‌ الهي‌ اشاره‌ دارند. دكتر تيجاني‌ مي‌گويد: «لازمة‌ بديهي‌ اين‌ بخش‌ به‌ رسميت‌ شناختن‌ حاكميت‌ مطلق‌ خداوند است.»

 

 بخش‌ دوم: آياتي‌ كه‌ معتقدند همة‌ انسان‌ها از بدن‌ خاكي‌ پديد آمده‌اند و چه‌ از لحاظ‌ تكويني‌ و چه‌ از لحاظ‌ انتساب‌ به‌ قدرت‌ خداوندي‌ هيچ‌ فردي‌ حق‌ ادعاي‌ برتري‌ نسبت‌ به‌ ديگري‌ ندارد و همه‌ يكسان‌ هستند و اطاعت‌ از پيامبران‌ در حقيقت‌ پيروي‌ از سرچشمة‌ ديگري‌ است‌ كه‌ فوق‌ انسان‌هاست‌ و اوست‌ كه‌ پيامبران‌ را برگزيده‌ است. بنابراين‌ تنها يك‌ منشأ و منبع‌ قدرت‌ و حاكميت‌ وجود دارد. اعتراف‌ انسان‌ها به‌ اين‌ منبع، اساس‌ توحيد اسلامي‌ است‌ كه‌ روابط‌ انسان‌ با خدا و انسان‌ با ديگر انسان‌ها برپايه‌ آن‌ شكل‌ مي‌گيرد، از آن‌جا كه‌ اساس‌ اين‌ التزام، وحي‌ است‌ هرگونه‌ كناره‌گيري‌ و انحصارگرايي‌ و انكار وحي‌ موجب‌ فروپاشي‌ شالوده‌ اجتماع‌ و به‌وجود آمدن‌ فساد و تباهي‌ در زمين‌ مي‌شود لذا آگاهي‌ از وحي‌ لازم‌ و اعتقاد به‌ اين‌كه‌ وحي‌ به‌صورت‌ مشاع‌ در اختيار همه‌ انسان‌هاست‌ ضروري‌ است.

 

بخش‌ سوم: آياتي‌ كه‌ انسان‌ها را داراي‌ فطرت‌ پاك‌ مي‌دانند: «فطرة‌ا التي‌ فطر الناس‌ عليها» و بين‌ طبيعت‌ نفس‌ انساني‌ با طبيعت‌ امر الهي‌ سازگاري‌ و هم‌آهنگي‌ قائل‌ هستند. براساس‌ آن‌ها، پذيرش‌ حق‌ و خير و دين‌ در درون‌ انسان‌ها نهفته‌ است‌ و مبتني‌ بر اكراه‌ و اجبار نيست، انسان‌ها با تأمل‌ در درون‌ خويش‌ ايمان‌ به‌ حقانيت‌ را درمي‌يابند، اگرچه‌ اين‌ استعداد و قابليت‌ در انسان‌ها گاهي‌ دچار تغيير و تطور مي‌گردد. بخش‌ چهارم: تعدادي‌ از آيات‌ سوره‌ اعراف‌ به‌ اين‌ امر توجه‌ دارند كه‌ خداوند در زمين‌ به‌ انسان‌ها مكنت‌ داده‌ و زندگي‌ و بقاي‌ آن‌ها را بر روي‌ آن‌ قرار داده‌ است. تا زماني‌ كه‌ انسان‌ها در انسانيت‌ برابر و براي‌ خود جايگاه‌ و موقعيت‌ يكساني‌ نسبت‌ به‌ منبع‌ اولية‌ قدرت‌ قائلند، طبيعي‌ است‌ كه‌ اين‌ تمكن‌ براي‌ همگي‌ آن‌هاست‌ و مقصود آيات‌ از تمكن‌ «مكنا لكم» ايجاد قدرت‌ و حكومت‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ زندگي‌ و معيشت‌ و مالكيت‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ وسيله‌ زيادت‌خواهي‌ و سلطة‌ بر ديگران‌ و تكبر و استكبار در مقابل‌ خداوند و فساد در اجتماع‌ انساني‌ باشد بنابراين‌ آيه‌ شريفه‌ «و مكناكم‌ في‌ الارض‌ و جعلناكم‌ فيها معايش» اعراف/10 خطاب‌ به‌ همة‌ انسان‌هاست. انسان‌ها از آن‌ جهت‌ كه‌ انسان‌ هستند و نه‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ ايمان‌ به‌ خداوند دارند و معتقد به‌ حاكميت‌ مطلق‌ اويند به‌صورت‌ مشترك‌ حق‌ تصرف‌ در زمين‌ دارند و خداوند تعامل‌ انسان‌ها و رقابت‌ آن‌ها را در اين‌ عرصه‌ وسيله‌ ابتلأ و آزمايش‌ قرار داده‌ است. تيجاني‌ تصريح‌ مي‌كند كه: «برپايي‌ حكومت‌ اسلامي‌ تمام‌ منابع‌ طبيعي‌ به‌صورت‌ ملك‌ مشترك‌ امت‌ درمي‌آيد و حكومت‌ به‌نام‌ امت‌ بر آن‌ نظارت‌ مي‌كند و حتي‌ غيرمسلمانان‌ نيز طبق‌ قرارداد در كنف‌ حمايت‌ دولت‌ اسلامي‌ زندگي‌ مي‌كنند و از مواهب‌ آن‌ بهره‌مند مي‌شوند.» بخش‌ پنجم: همه‌ انسان‌ها براساس‌ فطرت‌ توحيد در دايرة‌ تكليف‌ و مخاطب‌ رسولان‌ الهي‌ هستند، بنابراين‌ در بخش‌ نخستِ‌ آياتِ‌ سورة‌ اعراف، در كنار «تدين‌ فطري»، «تدين‌ شرعي» مطرح‌ شده‌ است‌ و «فطرت» با «رسالت» تكميل‌ مي‌شود.

 

 مؤ‌لف‌ محترم‌ با اين‌ پيش‌فرض‌ به‌ بررسي‌ رابطة‌ تاريخي‌ «دين‌ و جامعه» مي‌پردازد و با اشاره‌ به‌ اين‌كه‌ بناي‌ جامعه‌ انساني‌ با حضرت‌ آدم(ع) شروع‌ شده‌ و او بار نبوت‌ الهي‌ را نيز بر دوش‌ داشت‌ مي‌گويد: «اگر از آيات‌ اين‌ سوره‌ نتيجه‌ بگيريم‌ كه‌ جامعه‌ بشري‌ برپاية‌ نبوت‌ بنا شده‌ است‌ و اولين‌ جامعه‌ بشري‌ در تاريخ‌ جامعه‌اي‌ توحيدي‌ بوده‌ است، سخن‌ به‌ گزاف‌ نگفته‌ايم.» او با اين‌ رويكرد به‌ قرآن، معتقد است: جايي‌ براي‌ برخي‌ از نظريات‌ انديشمندان‌ غربي‌ باقي‌ نمي‌ماند كه‌ منشأ جامعة‌ بشري‌ را بر بي‌ديني‌ و بي‌قانوني‌ به‌حساب‌ مي‌آورند و يا قوانين‌ و اديان‌ الهي‌ را صرفاً‌ حيله‌هاي‌ سياسي‌ مي‌دانند كه‌ براي‌ رام‌ كردن‌ مردم‌ و افيون‌ توده‌ها پديد آمده‌ است. (تيجاني‌ به‌ سوفسطائيان‌ يونان‌ و افرادي‌ چون‌ فويرباخ‌ و كارل‌ ماركس‌ اشاره‌ مي‌كند) و يا كساني‌ مانند اگوست‌ كنت‌ كه‌ دين‌ را مربوط‌ به‌ مرحله‌ وهم‌ و خرافه‌ مي‌دانند و يا چون‌ اميل‌ دوركيم‌ دين‌ را يك‌ نهاد اجتماعي‌ تلقي‌ مي‌كنند كه‌ منشأ الوهيتي‌ ندارد بلكه‌ زاييدة‌ اجتماع‌ است. او با اشاره‌ به‌ اين‌كه‌ مقصود از دين‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ از ناحية‌ خداوند نازل‌ شده‌ و بنيادهاي‌ توحيدي‌ شريعت‌ است‌ و نه‌ ميراث‌ فقهي‌ و دست‌آورد اجتهاد فقيهان‌ به‌ طرح‌ سؤ‌الاتي‌ مي‌پردازد از جمله‌ اين‌كه‌ آيا در زمان‌ حضرت‌ آدم(ع) شريعت‌ و تكليف‌ بوده‌ است‌ يا خير؟ اگر با حضرت‌ آدم‌ شريعت‌ و تكليف‌ نازل‌ شده‌ باشد قطعاً‌ قوانين‌ شرعي‌ بر تحقق‌ جامعه‌ تقدم‌ دارد و اگر غير از اين‌ باشد اين‌ سؤ‌ال‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ از زمان‌ حضرت‌ آدم(ع) تا نزول‌ شرايع‌ توسط‌ رسولان‌ بعدي‌ جامعه‌ در چه‌ وضعيتي‌ به‌سر مي‌برده‌ است؟ آيا نتيجه‌ اين‌ سخن‌ همان‌ ايده‌ «توماس‌ هابز» نخواهد شد كه‌ مي‌گويد در آغاز تاريخ‌ بشر در جامعه‌اي‌ متوحش‌ مي‌زيسته‌ و بعدها وارد جامعة‌ متمدن‌ و ديانت‌هاي‌ آن‌ گرديده‌ است. تيجاني‌ با نقل‌ روايتي‌ از تفسير «قرطبي» و ديدگاه‌ «ابن‌ عربي» كه‌ ديدگاه‌ دوم‌ را صحه‌ گذاشته‌اند و آغاز رسالت‌ را از نوح‌ مي‌دانند و شأن‌ رسالت‌ براي‌ حضرت‌ آدم«ع» قائل‌ نيستند و تنها او را نبي‌ مي‌دانند كه‌ مأمور به‌ مسئوليت‌ بقأ حيات‌ انساني‌ بوده‌ است. او با بيان‌ اين‌كه‌ مفهوم‌ سخن‌ ابن‌عربي‌ آن‌ نيست‌ كه‌ پس‌ از آمدن‌ قوانين‌ ديني‌ و آغاز حيات‌ نيازها صرفاً‌ در آگاهي‌ به‌ ضروريات‌ زندگي‌ و منابع‌ معيشتي‌ محدود مي‌شده‌ است. تيجاني‌ از اين‌جا به‌ نقد نظريه‌ هابز مي‌رسد كه‌ فطرت‌ سرشته‌ با شر‌ محض‌ هيچ‌گاه‌ وجود نداشته‌ است‌ و «دورة‌ واگذاري‌ و فروگذاري» كه‌ در آن‌ بشر به‌ طبيعت‌ خود وانهاده‌ شده‌ بود و نظم، قانون‌ و ارزش‌ حاكم‌ نبوده‌ است‌ و انسان‌ها در جنگ‌ دائم‌ و گرگ‌ همديگر بوده‌اند، تحقق‌ خارجي‌ نداشته‌ است. در نتيجه، «وضع‌ طبيعي‌اي‌ كه‌ هابز در فلسفه‌ سياسي‌ خود مطرح‌ مي‌كند نه‌ تحقق‌ تاريخي‌ دارد و نه‌ در ديدگاه‌ قرآني‌ اثري‌ از آن‌ ديده‌ مي‌شود؛ طبق‌ ديدگاه‌ قرآن، اموري‌ چون‌ منشأ جامعه‌ بشري، حق‌ حاكميت‌ و مشروعيت‌ سياسي‌ كاملاً‌ با نظريه‌ هابز متفاوت‌ است، زيرا قرآن‌ منشأ و مبناي‌ جامعة‌ بشري‌ را نبوت‌ آدم(ع) مي‌داند نبوتي‌ كه‌ تسليم‌ انسان‌ در برابر خدا را مشروع‌ دانسته‌ و سير حيات‌ بر اساس‌ آن‌ آغاز مي‌گردد.» ايشان‌ از آيات‌ 138 و 139 در رد‌ نظريه‌ هابز استدلال‌ مي‌كند و معتقد است‌ در روند تاريخي‌ جامعه‌ مبتني‌ بر فطرت‌ و نبوت‌ دچار انحراف‌ شد و خداوند به‌ جهت‌ هدايت‌ بشر رسولان‌ زيادي‌ را اعزام‌ فرمود در اين‌ فاصله‌ جوامع‌ بر اساس‌ ولايت‌هاي‌ بشري‌ كه‌ گاهي‌ خود تبديل‌ به‌ يك‌ دين‌ مي‌شده‌ است، اداره‌ مي‌شد به‌ همين‌ دليل‌ هنگامي‌ كه‌ رسول‌ با نداي‌ توحيد رو به‌ قوم‌ خود مي‌نهد. خطاب‌ خود را مستقيماً‌ متوجه‌ مسئله‌ ولايت‌ها مي‌كند، متن‌ دعوت‌ رسول‌ اين‌ خواهد بود كه‌ دست‌ از ولايت‌هاي‌ ديگر بردارند و همه‌ ولايت‌ خداوند را بپذيرند و مدعيان‌ قدرت‌ و حكومت‌ را به‌ جايگاه‌ بشري‌شان‌ باز گردانند «معناي‌ ساده‌ اين‌ سخن‌ آن‌ است‌ كه‌ رسول‌ مي‌آيد تا برپايي‌ دولتي‌ را كه‌ در آن، حاكميت‌ از آن‌ خداست، اعلان‌ كند و دولت‌ دروغ‌گويان‌ را به‌ كنار بزند، بنابراين‌ انگيزه‌ اساسي‌ دولت‌ رسول، باز توليد ولايت‌ الهي‌ است‌ و اين‌ مسئله‌ جز با تسليم‌ بودن‌ مردم‌ در برابر وحي‌يي‌ كه‌ در امور جامعه‌ آمر و ناهي‌ است‌ محقق‌ نمي‌شود.» در اين‌ بخش‌ نگارنده‌ به‌ ديدگاه‌ «ابوالاعلي‌ مودودي» انديشمند پاكستاني‌ استناد مي‌كند كه‌ با استفاده‌ از آيات‌ 40 سوره‌ يوسف، 154 سوره‌ آل‌ عمران‌ و 166 سوره‌ نحل‌ حاكميت‌ را مختص‌ خداوند مي‌داند و مأموريت‌ انبيأ را در راستاي‌ سلب‌ قدرت‌ از همه‌ حكمرانان‌ و قانون‌گذاران‌ بشري‌ معرفي‌ كرده‌ است. بخش‌ ششم: از سوره‌ اعراف‌ مربوط‌ به‌ خلافت‌ و جانشيني‌ مردم‌ است‌ كه‌ براي‌ اقامه‌ توحيد سياسي‌ از رسول‌ نمايندگي‌ مي‌كنند. اگر رسول‌ خود موفق‌ گرديد عدالت‌ توحيدي‌ را اقامه‌ مي‌كند و فضل‌ و رحمت‌ الهي‌ نصيب‌ همگان‌ مي‌شود و پس‌ از پيامبر مردم‌ سيره‌ او را ادامه‌ خواهند داد اما اگر حيات‌ رسول‌ كفاف‌ نداد - همانند موسي‌ و عيسي(ع) - در آن‌ صورت‌ اصل‌ برپايي‌ دولت‌ توحيدي‌ بر عهده‌ مؤ‌منان‌ مي‌افتد. تيجاني‌ با اشاره‌ به‌ آيات‌ «استخلاف» مي‌گويد: «از آن‌جا كه‌ رسولان‌ فقط‌ به‌خاطر انسان‌ها آمده‌اند پس‌ مردم‌ خلفاي‌ بلافصل‌ الهي‌ در زمين‌ هستند كه‌ حق‌ از جانب‌ خداوند به‌سوي‌ آنان‌ نازل‌ مي‌گردد در واقع‌ همين‌ مردمند كه‌ اقامه‌ حق‌ و تداوم‌ آن‌ در گذر زمان‌ بدان‌ها واگذار شده‌ است.» تيجاني‌ در دورة‌ فترت‌ رسولان‌ و تحريف‌ كتاب‌هايشان‌ و براي‌ اين‌كه‌ حق‌ الهي‌ از بين‌ نرود سه‌ صورت‌ را مطرح‌ مي‌كند:

 

1. براي‌ احياي‌ بخش‌ نابود شده‌ دين، رسولي‌ ديگر ارسال‌ گردد؛

 

 2. خداوند يكي‌ از كتاب‌ها را حفظ‌ كرده‌ و خود متكفل‌ حفظ‌ آن‌ گردد؛

 

 3. خداوند يكي‌ از امت‌ها را از گمراهي‌ جمعي‌ مصون‌ دارد. او معتقد است‌ دو صورت‌ آخر در امت‌ محمد(ص) تحقق‌ يافته‌ است. او با اشاره‌ به‌ روايت‌ مشهور از پيامبر اكرم(ص) كه‌ مي‌فرمايد «لا تجتمع‌ امتي‌ علي‌ الخطأ» امت‌ من‌ بر ضلالت‌ و گمراهي‌ اتفاق‌ نظر نخواهد كرد و در مواردي‌ كه‌ دولت‌ اسلامي‌ در نصوص‌ و قطعيات‌ ترديد كند به‌ تصميم‌ مردم‌ براساس‌ اصل‌ شورا مراجعه‌ مي‌كند.

 

 تجارب‌ پيامبران‌

 

 در اين‌ بخش‌ از سوره‌ اعراف‌ كه‌ صدوسيزده‌ آيه‌ دارد و بيشتر از نصف‌ سوره‌ است‌ به‌ نمونه‌هايي‌ از تجارب‌ تاريخي‌ رسولان‌ گذشته‌ اشاره‌ مي‌شود، گويا اين‌ تجارب‌ مصاديق‌ عملي‌ مفاهيمي‌ است‌ كه‌ در بخش‌ نخست‌ ارائه‌ شده‌ است، در پرداختن‌ به‌ اين‌ تجارب، روند خلق‌ و امر، ملاك‌ چالش‌ها، علل‌ قيام‌ها و پي‌آمدهاي‌ آن‌ها تبيين‌ شده‌ است. در اين‌ سوره‌ پس‌ از تجربه‌ حضرت‌ آدم، تجارب‌ نوح، هود، صالح، شعيب، لوط‌ و موسي‌ بيان‌ شده‌ است. تيجاني‌ علي‌رغم‌ اين‌كه‌ وعده‌ مي‌دهد از آيات‌ و سوره‌هاي‌ ديگر در تكميل‌ بحث‌ بهره‌ گيرد ولي‌ اين‌ كار را نمي‌كند و تجربه‌ مهم‌ پيامبراني‌ چون‌ ابراهيم، سليمان، داود و عيسي‌ را مطرح‌ مي‌نمايد. در اين‌جا او آيات‌ مربوطه‌ را به‌ دو بخش‌ تقسيم‌ مي‌كند:

 

 بخش‌ اول: آياتي‌ كه‌ در آن‌ كلام‌ رسولان‌ مطرح‌ شده‌ است‌ و سير تحولات‌ تاريخي‌ دعوت‌ را نشان‌ مي‌دهد. او هدف‌ خود را از طرح‌ اين‌ بخش‌ چنين‌ بيان‌ مي‌كند: «براي‌ نشان‌ دادن‌ سير تحولات‌ تاريخي‌ دعوت‌ و مشاهده‌ چارچوب‌ ذهني‌ و مباني‌ معرفتي‌ در ساختار تفكر ديني‌ كه‌ در خلال‌ رسالت‌هاي‌ پي‌درپي‌ و متوالي‌ رو به‌ تكامل‌ و ترقي‌ بوده‌ است.» بخش‌ دوم: آياتي‌ كه‌ در آن‌ واكنش‌ و اقوال‌ امت‌هايي‌ كه‌ مورد خطاب‌ رسولان‌ بوده‌اند. بيان‌ گرديده‌ است‌ و با ارائه‌ آن‌ها تاريخ‌ بشر بررسي‌ مي‌شود تا چگونگي‌ تعامل‌ با معيارهاي‌ ديني‌ ارزيابي‌ شود. دكتر تيجاني‌ براي‌ هر دو بخش‌ فهرستي‌ از آيات‌ را ذكر مي‌كند و در پايان‌ تنها فهرست‌ نخست‌ را بررسي‌ مي‌كند و ظاهراً‌ فراموش‌ مي‌كند كه‌ از فهرست‌ دوم‌ نتيجه‌گيري‌ نمايد. استنتاج‌ او از بخش‌ اول‌ به‌ شرح‌ ذيل‌ است:

 

1. نوح(ع) دعوت‌ خود را در ادامة‌ سيرة‌ حضرت‌ آدم‌ آغاز كرد، لذا به‌ تعريف‌ دين‌ و عبادت‌ نپرداخت‌ بلكه‌ مستقيماً‌ به‌ توحيد دعوت‌ كرد و اين‌ بيانگر آن‌ است‌ كه‌ قوم‌ نوح‌ در دوران‌ نخستين‌ مذهب‌ به‌سر نمي‌بردند و از دين‌ موروثي‌ كه‌ شرك‌ چهرة‌ آن‌ را پوشانيده‌ بود آگاهي‌ داشتند. 2

 

. پس‌ از حضرت‌ نوح‌ همة‌ رسولان‌ همان‌ متن‌ توحيد را در دعوت‌ خويش‌ تكرار مي‌كردند و پس‌ از آن‌ با بيان‌ تجربه‌ قوم‌ و رسول‌ پيشين‌ براي‌ قوم‌ خود به‌ احتجاج‌ پرداختند و اين‌ به‌ معناي‌ فلسفه‌ تاريخ‌ و تكرار سنت‌هاي‌ تاريخي‌ است‌ كه‌ فساد در روي‌ زمين‌ و انكار وحي‌ فرجامي‌ جز نابودي‌ ندارد.

 

3. چهرة‌ فساد و تباهي‌ به‌ تناسب‌ اقوام‌ و شرايط‌ متفاوت‌ است‌ و مظاهر متعدد آن‌ در نقطه‌ مقابل‌ وحي‌ و حاكميت‌ الهي‌ قرار دارد.

 

4. در مجموعه‌ آيات‌ اشاره‌ شده‌ تنها در مورد سه‌ رسول‌ (نوح، هود و صالح) وارد نشده‌ كه‌ قومشان‌ با شتاب‌ مبادرت‌ به‌ اخراج‌ پيامبرشان‌ كردند. شايد به‌ دليل‌ آن‌ باشد كه‌ ايمان‌ آورندگان‌ اندك‌ بودند و به‌ حجم‌ امت‌ نمي‌رسيدند. در نتيجه‌ توان‌ سياسي‌ آن‌ها اندك‌ و در موازنة‌ قدرت‌ خارج‌ و براي‌ وضعيت‌ سياسي‌ موجود تهديدي‌ به‌ حساب‌ آمدند و به‌ دليل‌ گستردگي‌ زمين‌ و نقل‌ و انتقال‌ دايمي‌ مردم، زمين‌ منبعي‌ براي‌ قدرت‌ به‌ حساب‌ نمي‌آمد در نتيجه‌ اساساً‌ سرزميني‌ كه‌ در آن‌ قدرت‌ به‌ كار گرفته‌ شود، مردم‌ در آن‌ استقرار داشته‌ باشند و شورشيان‌ و مخالفان‌ از آن‌ تبعيد گردند، وجود خارجي‌ نداشته‌ است. زندگي‌ عمدتاً‌ مبتني‌ بر صيد و دامداري‌ بوده‌ است‌ و عمده‌ترين‌ منبع‌ قدرت‌ - همان‌طوري‌ كه‌ در سخنان‌ حضرت‌ نوح‌ آمده‌ است‌ - افزايش‌ دارايي‌ و فرزندان‌ بوده‌ است.

 

5. در سير تاريخي‌ و تكاملي‌ حيات‌ اجتماعي‌ زندگي‌ از وضعيت‌ دامداري‌ و صيادي‌ بر اساس‌ كشاورزي‌ بنا شده‌ و كوچ‌نشيني‌ و انزواگرايي‌ به‌ يك‌جانشيني‌ و سكنا در قريه‌ تبديل‌ شده‌ است‌ و اصطلاح‌ قريه‌ براي‌ اولين‌ بار در دورة‌ متاخر رسولان‌ مورد استفاده‌ قرار مي‌گيرد. زماني‌ كه‌ قريه‌ و يا مردمي‌ يك‌جانشين‌ در كنار زمين‌ زراعي‌ مورد بهره‌برداري‌ عموم، وجود داشته‌ باشند حضور موازيني‌ براي‌ شناسايي‌ حقوق‌ همديگر و تعيين‌ آن‌ لازم‌ مي‌شود. هم‌چنين‌ وجود نظام‌ سياسي‌ كه‌ حافظ‌ منافع‌ همگان‌ باشد ضروري‌ مي‌شود در آن‌ دوران‌ در هر قريه‌اي‌ وجود بزرگان‌ قوم‌ تحت‌ عنوان‌ «مَ‌لأ» كه‌ در جايگاه‌ حاكمان‌ قرار داشتند و مردم‌ را بر محور آميزه‌اي‌ از دين، عرف‌ و منافع‌ متقابل‌ ائتلاف‌ مي‌بخشيدند، و اين‌ آميزه‌ پشتوانة‌ حكومت‌ ملأ تلقي‌ مي‌شد به‌گونه‌اي‌ كه‌ هرگاه‌ رسولي‌ براي‌ دعوت‌ به‌ توحيد به‌ قريه‌اي‌ فرستاده‌ مي‌شد به‌صورت‌ طبيعي‌ با بزرگان‌ قوم‌ بر سر قدرت‌ به‌ نزاع‌ برمي‌خواست، رسول‌ به‌دنبال‌ حاكميت‌ الهي‌ بود كه‌ در مواجهه‌ با ملأ دو راه‌ براي‌ او وجود داشت: يا همراه‌ دينِ‌ خود از قريه‌ خارج‌ شود و يا دست‌ از آيين‌ خود بردارد. البته‌ رسولان‌ اصراري‌ نداشتند كه‌ وحي‌ را با قريه‌ مرتبط‌ سازند و اين‌ ارتباط‌ را جوهر اجتناب‌ناپذير رسالت‌ معرفي‌ كنند.

 

6. افرادي‌ كه‌ به‌ نوح‌ ايمان‌ آورده‌ بودند جبهه‌اي‌ را تشكيل‌ نمي‌دادند؛ از اين‌رو تا زمان‌ نجات‌ نوح‌ سخني‌ از آنان‌ در ميانه‌ نيست‌ و پس‌ از تجربة‌ نوح‌ به‌جاي‌ تعبير «الذين‌ آمنوا» از عبارت‌ «الذين‌ استضعفوا في‌ الارض» استفاده‌ شده‌ است. اين‌ امر نشانه‌ حضور مؤ‌منان‌ در صحنه‌ تعاملات‌ اجتماعي‌ است. اگر چه‌ مخالفت‌ و انكار وحي‌ وجود دارد. اما روند تاريخ‌ به‌صورت‌ تكاملي‌ به‌ نفع‌ جريان‌ توحيدي‌ است‌ و منكرين‌ به‌ شكل‌هاي‌ متفاوت‌ نابود مي‌شوند كه‌ اين‌ رويكرد حذف‌گرايانه‌ كفار هم‌ حركتي‌ عبرت‌آور براي‌ دينداران‌ است‌ و هم‌ فرصتي‌ براي‌ مؤ‌منان‌ براي‌ تشكيل‌ امت‌ تا بتوانند دين‌ را اقامه‌ كنند و با دشمنان‌ خود بجنگند. تيجاني‌ با بررسي‌ آيات‌ دو نوع‌ برخورد با كفار را مطرح‌ مي‌كند: در يك‌ مرحله‌ كفار به‌ امر الهي‌ و با عوامل‌ طبيعي‌ سيل‌ و صاعقه‌ و توفان‌ يكجا نابود مي‌شدند و در مرحله‌ ديگر مسئوليت‌ دفاع‌ از دين‌ و جنگ‌ با كفار بر عهده‌ مؤ‌منان‌ گذاشته‌ شد. در اين‌ مرحله‌ تصادم‌ ميان‌ مؤ‌منان‌ و كافران‌ در سرزمين‌ مشترك‌ رخ‌ مي‌دهد و مؤ‌منان‌ به‌ رسولان‌ پس‌ از نوح، هود، صالح‌ و شعيب‌ وظيفه‌ جهاد پيدا مي‌كنند و رسولان‌ مربوطه‌ متصف‌ به‌ «عزم» مي‌شوند. تيجاني‌ از ميان‌ مفسران‌ تابعين‌ به‌ افرادي‌ چون‌ «شعبي»، «كلبي» و «مجاهد» اشاره‌ مي‌كند كه‌ وجه‌ تسميه‌ «اولواالعزم» را به‌ دليل‌ مأموريت‌ به‌ جهاد و رويارويي‌ با كافران‌ داشته‌اند. اگر چه‌ ديگران‌ آن‌ها را به‌ دليل‌ صاحب‌ شريعت‌ بودن‌ اولواالعزم‌ دانسته‌اند. مؤ‌لف‌ محترم‌ به‌ رغم‌ آن‌كه‌ نوح‌ (ع) را مأمور به‌ جنگ‌ نمي‌دانست‌ - در حالي‌ كه‌ صاحب‌ شريعت‌ است‌ - هر دو قول‌ را مي‌پذيرد و در مقام‌ جمع‌ بين‌ آن‌ دو بر مي‌آيد. تيجاني‌ بعد از اين، تجربه‌ حضرت‌ موسي(ع) را مطرح‌ مي‌كند و با بررسي‌ تحولات‌ پيش‌ از آن‌ حضرت‌ به‌ نتايج‌ جالبي‌ از سوره‌ اعراف‌ دست‌ مي‌يابد. او مي‌گويد: «پس‌ از نوح‌ پيشرفت‌ و ترقي‌ شگرفي‌ در تاريخ‌ انديشه‌ روي‌ مي‌دهد: «قريه» به‌ «شهر بزرگ» و «ملأ» به‌ «پادشاه» و «منافع‌ و آداب» به‌ «آيين»هاي‌ رايج‌ تغيير شكل‌ مي‌دهد. «مؤ‌منان» به‌ «امت» تبديل‌ مي‌شوند؛ امتي‌ بدون‌ حاكميت‌ و فعاليت‌ سياسي‌ نظامي. حضرت‌ موسي‌ با استبداد مطلق‌ فرعون‌ برخورد مي‌كند، زيرا او همه‌ عناصر حاكميت‌ را در اختيار داشت‌ كه‌ عبارت‌ بودند از 1. زمين‌ 2. مردم‌ 3. اسلحه‌ 4. انديشه.» مؤ‌لف‌ از آيات‌ 51 سوره‌ زخرف‌ «اليس‌ لي‌ ملك‌ مصر و هذه‌ الانهار تجري‌ من‌ تحتي‌ افلا تبصرون» و آيه‌ 8 سوره‌ قصص‌ «ان‌ فرعون‌ و هامان‌ و جنود هما كانوا خاطئين» براي‌ تبيين‌ اين‌ عناصر استفاده‌ مي‌كند و مي‌نويسد موسي(ع) تنها يك‌ عنصر انديشه‌ را در اختيار داشت‌ و به‌ ساير عناصر نيازمند بود. با بررسي‌ حركت‌ تاريخي‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ مؤ‌منان‌ با گذار از دوره‌ تشتت‌ و فرديت‌ به‌صورت‌ امت‌ در آمده‌اند و در دوره‌ يوسف‌ (ع) به‌ دليل‌ فزوني‌ جمعيت‌ به‌ مرحله‌ دستيابي‌ به‌ قدرت‌ در مصر رسيدند: «و كذلك‌ مكنا ليوسف‌ في‌ الارض» يوسف/ 56 اما هيچ‌ تضميني‌ براي‌ عدم‌ غلبه‌ كفار بر آن‌ها و بازگشت‌ به‌ عصر استضعاف‌ نبود. پس‌ از تجربة‌ موسي‌ قدرت‌ مؤ‌منان‌ زياد شد و توان‌ دفاع‌ از دين‌ به‌وجود آمد و سنت‌ نابودي‌ دسته‌ جمعي‌ با مشيت‌ الهي‌ به‌ مسئوليت‌ و تكليف‌ مؤ‌منان‌ تبديل‌ شد و در سرزمين‌ مشترك‌ گفت‌وگوي‌ ميان‌ مؤ‌منان‌ و كافران‌ مطرح‌ شد و از اين‌ به‌ بعد زمين‌ خصوصيت‌ ويژة‌ خود را از دست‌ داده‌ است‌ جز آن‌كه‌ مأمن‌ دين‌ است‌ و زمين‌ از آن‌ خداست‌ كه‌ براساس‌ شرايطي‌ سياسي‌ و تمدني‌ كه‌ وحي‌ مسلح‌ (وحي‌ كه‌ با سلاح‌ تجهيز شده) محور و زير بناي‌ آن‌ است، آن‌ را جايگاه‌ تبادل‌ نظر تمامي‌ مردم‌ قرار داده‌ است. قرآن‌ تجربه‌ موسي‌ را پس‌ از تجارب‌ رسولان‌ گذشته‌ با تعبير مكرر ذيل‌ آورده‌ است: «ثم‌ بعثنا من‌ بعدهم‌ موسي» اعراف/ 103 پس‌ از حضرت‌ موسي‌ امت‌ مؤ‌من‌ براساس‌ توان‌ و تلاش‌ خود به‌ سه‌ دسته‌ تقسيم‌ شدند:

 

الف) مستضعفان: كساني‌ كه‌ قاصر بودند و هنوز به‌ مرحلة‌ تمكن‌ و دستيابي‌ به‌ قدرت‌ در زمين‌ نرسيده‌ بودند.

 

ب) قاعدان: كساني‌ كه‌ در اقامة‌ دين‌ سستي‌ نشان‌ دادند.

 

ج) مجاهدان: كساني‌ كه‌ دين‌ را در زمين‌ اقامه‌ كردند. حضرت‌ موسي‌ بني‌اسرائيل‌ را كه‌ در عصر يوسف‌ مكنت‌ يافته‌ بود در وضعيت‌ استضعاف‌ و قعود مي‌ديد بنابراين‌ شرايط‌ او با انبياي‌ گذشته‌ فرق‌ دارد. او هيچ‌گاه‌ دعوت‌ به‌ توحيد نمي‌كند بلكه‌ اقدام‌ او براي‌ رويارويي‌ مستقيمم‌ با فرعون‌ است. مسئوليت‌ او اعتلاي‌ قوم‌ مستضعف‌ و پايين‌ كشاندن‌ فرعون‌ مستكبر و در نهايت‌ ايجاد حاكميت‌ الهي‌ در زمين‌ است. دكتر تيجاني‌ داستان‌ حضرت‌ موسي‌ را براساس‌ ترتيب‌ زماني‌ حوادث‌ در سوره‌ اعراف‌ به‌ سه‌ صحنه‌ و در سه‌ عرصه‌ ارائه‌ مي‌كند:

 

1.عرصه‌ اول‌ در اين‌ عرصه‌ به‌ سه‌ مرحله‌ تاريخي‌ اشاره‌ مي‌شود كه‌ تجربه‌ رسالت‌ حضرت‌ موسي(ع) را بيان‌ كرده‌اند: صحنه‌ اول: «ثم‌ بعثنا من‌ بعدهم‌ باياتنا الي‌ فرعون‌ و ملائه؛ اعراف/ 103 موسي(ع) به‌ همراه‌ آيات‌ الهي‌ به‌ نزد فرعون‌ و ملأ‌ش‌ فرستاده‌ شد.» صحنه‌ دوم: «... فظلموا بها...؛ اعراف/ 103 فرعون‌ و ملأ‌ش‌ آيات‌ الهي‌ را تكذيب‌ و به‌ مومنان‌ ظلم‌ كردند. صحنه‌ سوم: «... فارسل‌ معي‌ بني‌اسرائيل؛ اعراف/ 105 بعد از تكذيب‌ موسي‌ از فرعون‌ مي‌خواهد كه‌ بني‌اسرائيل‌ را با او همراه‌ كند اگرچه‌ صحنه‌ها در آيات‌ با هم‌ ذكر شده‌اند، اما در طول‌ رسالت‌ حضرت‌ موسي(ع) رخ‌ داده‌اند. ابتدا موسي‌ از راه‌ گفت‌وگو براي‌ مُتنبه‌ ساختن‌ فرعون‌ وارد صحنه‌ مي‌شود و براي‌ اثبات‌ ادعاي‌ خود معجزه‌ مي‌آورد. در چالشِ‌ مُساحره‌ شركت‌ مي‌كند و وقتي‌ مقاومت‌ و فشار و ظلم‌ را سنگين‌ مي‌بيند خواهان‌ همراهي‌ قوم‌ خود مي‌شود تا آن‌ها را به‌ سرزمين‌ موعود ببرد. واكنش‌ فرعون‌ و ملأ او و چالش‌ فكري‌ و منازعه‌ عملي‌ در طول‌ ساليان‌ دعوت‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ بحث‌ بر سر «حاكميت‌ الهي» در روي‌ زمين‌ است‌ و اين‌ مفهوم‌ به‌خوبي‌ در آية‌ 78 سورة‌ اعراف‌ بيان‌ شده‌ است. «قالوا اجئتنا لتلفتنا عما آبأنا و تكون‌ لكم‌ الكبريأ في‌ الارض‌ و ما نحن‌ لكما بمؤ‌منين» گفتند آيا به‌ سراغ‌ ما آمده‌اي‌ كه‌ ما را از شيوه‌اي‌ كه‌ پدرانمان‌ را بر آن‌ يافتيم، بازداري‌ و در اين‌ سرزمين‌ رياست‌ از شما دو تن‌ باشد؟ ما سخن‌ شما را باور نداريم. ملاحظه‌ مي‌شود كه‌ نزاع‌ بر سر «كبريأ» و سلطنت‌ بر روي‌ زمين‌ است. موسي‌ دريافت‌ كه‌ در برابر سنت‌ تاريخي‌ انتخاب‌ قرار گرفته‌ است‌ و يا بايد با دين‌ خود به‌ سرزمين‌ ديگري‌ برود و يا از آن‌ دست‌ بردارد، تيجاني‌ مي‌گويد: «از آن‌جا كه‌ مبناي‌ دعوت‌ ديني‌ پيوند دين، سرزمين‌ و سلطه‌ بر آن‌ به‌نام‌ خداست، از اين‌رو حضرت‌ آن‌ سنت‌ تاريخي‌ را ناديده‌ گرفت‌ و دو گروه‌ در آستانه‌ نبرد قرار گرفتند. موسي(ع) آگاه‌ بود كه‌ اين‌ نبرد در آن‌ شرايط‌ به‌ مصلحت‌ دين‌ نبود به‌ويژه‌ آن‌كه‌ بني‌اسرائيل‌ هنوز در يك‌ جبهه‌ متحد نبودند و پيام‌ رسالت‌ به‌ همة‌ آن‌ها نرسيده‌ بود و هنوز بر موسي‌ كتابي‌ نازل‌ نشده‌ بود. از اين‌رو اگر جنگي‌ هم‌ در كار بود بايد به‌ تعويق‌ مي‌افتاد. اين‌ بود كه‌ موسي‌ طرح‌ ديگري‌ پيشنهاد كرد و خواهان‌ همراهي‌ بني‌اسرائيل‌ و خروج‌ از مصر بود.» براي‌ فرعون‌ اين‌ تقاضا نسبت‌ به‌ تقاضاي‌ اول‌ كه‌ موسي‌ در آن‌ از فرعون‌ تقاضاي‌ كناره‌گيري‌ از سيادت‌ بر مصر را كرده‌ بود كمتر نبود و تنها ملايم‌تر و مسالمت‌آميزتر بود. تيجاني‌ با نقد ديدگاه‌هايي‌ كه‌ مماشات‌ حضرت‌ را به‌معناي‌ چشم‌پوشي‌ از حكومت‌ تلقي‌ كرده‌اند مي‌گويد: «برخي‌ گمان‌ كرده‌اند كه‌ عقب‌نشيني‌ موسي‌ از مصر به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ وي‌ به‌ نفع‌ فرعون‌ از حكومت‌ مصر چشم‌پوشي‌ كرده‌ و آن‌ را بي‌ارزش‌ دانسته‌ است، خير اين‌گونه‌ نيست. چشم‌پوشي‌ نهايي‌ از زمين، چشم‌پوشي‌ از خودِ‌ رسالت‌ است. اگر بيرون‌ رفتن‌ بني‌اسرائيل‌ از مصر به‌معناي‌ دست‌ برداشتن‌ موسي‌ از مصر بود، چرا با اعتراض‌ فرعون‌ و نه‌ استقبال‌ او مواجه‌ شد؟ قطعاً‌ خروج‌ جمعي‌ بني‌اسرائيل‌ به‌ همراه‌ پيامبري‌ كه‌ آنان‌ را رهبري‌ مي‌كرد، بدان‌ معنا بود كه‌ بني‌اسرائيل‌ پس‌ از گذراندن‌ دورة‌ بردگي‌ اكنون‌ امتي‌ است‌ كه‌ ميان‌ او و سيادت‌ تنها يك‌ سرزمين‌ فاصله‌ است‌ و شايد اين‌ سرزمين‌ در همسايگي‌ خود مصر است.» تيجاني‌ از آيه‌ 22 سوره‌ شعرا كه‌ مي‌فرمايد: «و تلك‌ نعمة‌ تمنها علي‌ ان‌ عبدت‌ بني‌اسرائيل» استفاده‌ مي‌كند كه‌ براساس‌ نظام‌ اقطاعيِ‌ رايج‌ در مصر آن‌ زمان، بني‌اسرائيل‌ بخشي‌ از زمين‌ محسوب‌ مي‌شدند و خروج‌ جمعي‌ آن‌ها ساختار اقتصادي‌ را به‌هم‌ مي‌ريخت.

 

2. عرصه‌ دوم‌ تيجاني‌ در اين‌ عرصه‌ با استناد به‌ آيات‌ مختلف‌ دو صحنه‌ تاريخي‌ را يادآوري‌ مي‌كند: صحنه‌ اول: دوران‌ فشار فرعون‌ و قوم‌ او. در آيه‌ 127 سوره‌ اعراف‌ بزرگان‌ قوم‌ فرعون‌ خطاب‌ به‌ او مي‌گويند: «آيا موسي‌ و قومش‌ را رها مي‌كني‌ كه‌ در اين‌ سرزمين‌ فساد برپا كنند و تو و خدايانت‌ را رها كنند؟ گفت‌ به‌ زودي‌ پسرانشان‌ را خواهيم‌ كشت‌ و زنانشان‌ را زنده‌ خواهيم‌ گذاشت‌ و ما بر آنان‌ چيره‌ايم.» در حقيقت‌ فرعون‌ با برخورد خشونت‌آميز، سياست‌ تصفيه‌ فيزيكي‌ و استفاده‌ از قدرت‌ سياسي‌ و نظامي‌ را در پيش‌ گرفت. صحنه‌ دوم: دوران‌ صبر و انتظار. در مقابل‌ فشار دستگاه‌ حاكم‌ بر انقلابيون‌ موسوي، حضرت‌ چاره‌اي‌ جز توصيه‌ به‌ تحمل‌ نداشت‌ كه‌ در ضمن‌ آن‌ انديشه‌ استخلاف‌ و فلسفة‌ تاريخ‌ ديني‌ را كه‌ در آن‌ مستضعفاني‌ وارث‌ زمين‌ مي‌شود، يادآوري‌ مي‌كند و مي‌فرمايد: (اي‌ قوم! از خداوند مدد بجوئيد و شكيبايي‌ كنيد، چراكه‌ زمين‌ از آن‌ خداوند است، به‌ هر كس‌ از بندگانش‌ بخواهد به‌ ميراث‌ مي‌دهد و نيك‌ سرانجامي‌ از آن‌ پرهيزكاران‌ است.» اعراف/ 128 3. عرصه‌ سوم: با استفاده‌ از آيات‌ اين‌ عرصه‌ نيز به‌ دو صحنه‌ تقسيم‌ شده‌ است: صحنه‌ اول: استيصال. با استفاده‌ از آيه‌ 88 سوره‌ يونس‌ حضرت‌ موسي‌ از ايمان‌ آوردن‌ فرعون‌ و قومش‌ به‌ كلي‌ مأيوس‌ شد و از خداوند درخواست‌ نجات‌ مؤ‌منان‌ را كرد. صحنه‌ دوم: يأس‌ بني‌اسرائيل. توصيه‌ موسي‌ به‌ قوم‌ خود در صبر و تحمل‌ آن‌ها را در آستانه‌ يأس‌ و نااميدي‌ قرار داده‌ بود به‌طوري‌ كه‌ به‌صراحت‌ به‌ موسي‌ گفتند: «پيش‌ از آن‌كه‌ نزد ما بيايي‌ و پس‌ از آن‌كه‌ نزد ما آمدي‌ همچنان‌ آزار و اذيت‌ ديديم.» يونس/ 83 صحنه‌ سوم: خروج‌ از مصر. در اين‌ صحنه‌ موسي(ع) از خداوند استمداد طلبيد و در جواب‌ خداوند فرمود «فاسر بعبادي‌ ليلاً‌ انكم‌ متبعون؛ دخان/ 23 دكتر تيجاني‌ براساس‌ برداشت‌ از سوره‌ اعراف، از مباني‌ معرفتي‌ و انسان‌شناسانه‌اي‌ كه‌ بيان‌ شد به‌ بررسي‌ تجربه‌ رسولان‌ پيشين‌ پرداخت‌ و با اين‌ پيش‌فرض‌ معتقد است: يادآوري‌ تجربه‌ رسولان‌ در ميان‌ اقوام‌ گذشته‌ و بازسازي‌ نمايش‌ صحنه‌هاي‌ فراز و فرود آن‌ جوامع‌ در عرصه‌ پرچالش‌ مكه‌ و مواجهه‌ رسول‌ اكرم(ص) با سران‌ قريش‌ زمينه‌ساز تشكيل‌ امت‌ اسلامي‌ و ايجاد دولت‌ بوده‌ است. اگر پيامبر(ص) در مقام‌ يك‌ تئوريسين‌ سياسي‌ و يا يك‌ فيلسوف‌ الهي‌ و يا يك‌ داعي‌ اخلاقي‌ بود، نياز چنداني‌ به‌ ذكر تجربه‌ طولاني‌ رسولان‌ گذشته‌ نداشت، در درون‌ مكه‌ هم‌ مي‌توانست‌ اصول‌ فكري‌ خود را مطرح‌ نمايد، بسترسازي‌ تاريخي‌ و ارائه‌ تجربة‌ پيامبران‌ گذشته‌ و تهديد بنيان‌ حاكميت‌ موجود در مكه‌ و امر به‌ اجراي‌ عدالت‌ و قوانين‌ شريعت‌ و ايجاد جامعة‌ توحيدي، همه‌ گواه‌ بر آن‌ است‌ كه‌ اصول‌ و مباني‌ انديشة‌ سياسي‌ اسلام‌ در خلأ‌ شكل‌ نگرفته‌ است. تيجاني‌ در آغاز به‌ روش‌ كار خود اشاره‌ مي‌كند و مي‌گويد: «هرچند همة‌ سوره‌هاي‌ قرآن‌ به‌ اهداف‌ و مقاصد مورد اشاره‌ ما مي‌پردازند؛ يعني‌ سيادت‌ سياسي‌ و مشروعيت‌ آن، انگيزه‌هاي‌ فعل‌ سياسي‌ جايگاه‌ دولت‌ در نظام‌ اجتماعي، جايگاه‌ امت‌ و اهداف‌ مشترك‌ آن‌ و فلسفه‌اي‌ كه‌ دولت‌ بر آن‌ متكي‌ است، اما برخي‌ از سوره‌ها به‌صورت‌ تفصيلي‌ و با قصد و تعمد بدان‌ها توجه‌ كرده‌اند. همانند سوره‌هاي‌ زمر، غافر (مؤ‌من)، فصلت، شوري، زخرف، دخان، جاثيه‌ و احقاف‌ كه‌ در قرآن‌ به‌صورت‌ پياپي‌ آمده‌اند بنا به‌ وحدت‌ موضوعي‌ اين‌ سوره‌ها، آيات‌ آن‌ را به‌عنوان‌ يك‌ مجموعه‌ مي‌شناسم‌ و در ترتيب‌ آيات‌ آن‌ بدون‌ توجه‌ به‌ چارچوب‌ سوره‌ها تصرف‌ خواهم‌ كرد.» به‌نظر مي‌رسد روش‌ او قدري‌ جاي‌ تأمل‌ دارد، زيرا براساس‌ ذهنيت‌ و برداشت‌ خود براي‌ تأمين‌ اهداف‌ بحث، ترتيب‌ وحياني‌ آيات‌ را ناديده‌ مي‌گيرد. تيجاني‌ با عنايت‌ به‌ ايدة‌ «تنزيل» به‌ آيات‌ نخستين‌ سوره‌هاي‌ مورد نظر اشاره‌ مي‌كند و مي‌گويد: سوره‌هاي‌ مورد نظر همگي‌ با عبارت‌ «حم‌ تنزيل‌ الكتاب» آغاز شده‌اند و در حقيقت‌ طرح‌ فزايندة‌ تنزيل‌ وجه‌ مشترك‌ همة‌ آن‌هاست. براساس‌ اين‌ ايده‌ ايشان‌ اين‌ سؤ‌ال‌ را مطرح‌ مي‌كند كه‌ آيا تاكيد آيات‌ درصدد پرداختن‌ به‌ منشأ حاكميت‌ نيستند؟ تا انديشه‌ تنزيل‌ را بر فرضيه‌ قرارداد مقدم‌ بدانند؟ در آيه‌ 196 سوره‌ اعراف‌ آمده‌ است: «ان‌ ولي‌ ا الذي‌ نزل‌ الكتاب‌ و هوي‌ يتولي‌ الصالحين» كه‌ بين‌ «امت‌ صالحه» و «كتاب‌ منزل» و «ولايت‌ الهي» پيوند برقرار ساخته‌ است. وي‌ با اين‌ مقدمه‌ به‌ بررسي‌ تجربة‌ قريش‌ مي‌پردازد و با اشاره‌ به‌ آيات‌ 22 و 23 سوره‌ زخرف‌ كه‌ در آن‌ به‌ واكنش‌ سران‌ قريش‌ مي‌پردازد، مي‌گويند ما بر شيوه‌ پدرانمان‌ هستيم‌ و از آن‌ها پيروي‌ مي‌كنيم: «كنا علي‌ امة‌ آبأنا و يقتدي‌ الاخر بالاول» در شرايطي‌ كه‌ وليدبن‌ مغيره، ابوسفيان، ابوجهل، عقبه‌ و شيبه‌ به‌عنوان‌ نمايندگان‌ سران‌ قريش‌ از حضرت‌ خواستند در برابر نيمي‌ از مال‌ وليد و ازدواج‌ با دختر شيبه‌ از دعوت‌ دست‌ بردارد، از ابن‌عباس‌ نقل‌ شده‌ كه‌ قريش‌ ضمن‌ تبليغ، از بت‌پرستي‌ به‌عنوان‌ دين‌ پدران‌ پيامبر، او را به‌ تبعيت‌ از بت‌ها دعوت‌ مي‌كردند سوره‌هاي‌ هشت‌گانه‌ مورد اشاره‌ در اين‌ فضا نازل‌ شده‌اند. تلقي‌ دكتر تيجاني‌ آن‌ است‌ كه‌ اشاره‌ سران‌ قريش‌ از پيروي‌ پدران‌ خود، به‌ آيين‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ است‌ و از آن‌ نتيجه‌ مي‌گيرد كه‌ از نظر آنان‌ نيز دين‌ زيربناي‌ جامعه‌ است‌ و در مسئله‌ حاكميت‌ دين‌ مرجع‌ قابل‌ استناد است‌ و حكومت‌ ملأ بر پايه‌ ارزش‌هاي‌ ديني‌ استوار است‌ و چنان‌چه‌ دين‌ جديدي‌ در مكه‌ مي‌خواهد آيين‌ ابراهيمي‌ را تجديد و تكميل‌ كند آنان‌ نسبت‌ به‌ ديگران‌ سزاوارترند. وليدبن‌ مغيره‌ موسوم‌ به‌ «ريحانة‌ القريش» مي‌گفت: «چنان‌چه‌ سخنان‌ محمد حقيقت‌ داشته‌ باشد مي‌بايست، به‌ مردي‌ بزرگ‌ از دو قريه‌ نازل‌ مي‌گرديد: (وليدبن‌ مغيره‌ از مكه‌ و ابوسعد عروه‌ ثقفي‌ از طائف) در درون‌ شهر مكه‌ مذاهب‌ و اديان‌ الهي‌ و انواع‌ نحله‌هاي‌ بت‌پرستي‌ و شرك‌آلود وجود داشت، اما نوعي‌ اجماع‌ نظر وجود دارد كه‌ سران‌ قريش‌ بر دين‌ حنيف‌ و طريقه‌ اديان‌ الهي‌ نبوده‌اند بلكه‌ بت‌پرست‌ بوده‌اند. بنابراين‌ برداشت‌ تيجاني‌ از ادعاي‌ آن‌ها خالي‌ از تأمل‌ نيست. او با همين‌ پيش‌فرض‌ از مجموعه‌ آيات‌ و سوره‌ مورد اشاره‌ دو نتيجه‌ مي‌گيرد: 1. محمد(ص) مبعوث‌ نشده‌ تا دوره‌ مذهبي‌ جديدي‌ را از صفر آغاز كند و شريعت‌ آسماني‌ نيز نه‌ با او و نه‌ با ابراهيم‌ بلكه‌ با نوح‌ آغاز شد و با بعثت‌ انبيا اين‌ مسئله‌ مورد تاكيد قرار گرفته‌ است‌ تا اين‌كه‌ خداوند خاتم‌ را فرستاد و اين‌ بدان‌ معناست‌ كه‌ سران‌ قريش‌ براساس‌ ادعاي‌ ميراث‌ آيين‌ ابراهيمي‌ براي‌ حكومت‌ خود مشروعيت‌ به‌دست‌ آورده‌ بودند و با آمدن‌ دين‌ اسلام‌ اين‌ مبنا اكنون‌ غيرقابل‌ قبول‌ بود. معناي‌ ديگر اين‌كه‌ دين‌ محمدي‌ نسبت‌ به‌ آيين‌ ابراهيمي‌ درخصوص‌ بهره‌گيري‌ از مشاركت‌ مردم‌ سزاوارتر است‌ چرا كه‌ نه‌تنها از آن‌ تغذيه‌ مي‌كند بلكه‌ شرك‌ دروغي‌ را كه‌ به‌ آن‌ نسبت‌ داده‌ شده، مي‌زدايد. 2. آيين‌ جديد تنها براي‌ محمد(ص) تشريع‌ نشده‌ است‌ و تا زماني‌ كه‌ شما به‌ ابراهيم‌ و دين‌ او ايمان‌ داريد شريعت‌ محمدي(ص) نيز شريعت‌ شما خواهد بود. به‌ اقتضاي‌ آن‌ عدالت‌ را در ميان‌ شما به‌ نام‌ تمامي‌ امت‌هاي‌ توحيدي‌ گذشته‌ به‌ اجرا خواهد نهاد: «امرت‌ لا عدل‌ بينكم». اين‌ مأموريت‌ به‌ معناي‌ پذيرفتن‌ مسئوليت‌ رهبري‌ مردم‌ است، چرا كه‌ اساس‌ عدالت‌ آن‌ است‌ كه‌ كبريا و حاكميت‌ تنها از آن‌ خدا باشد و بنابراين‌ فرض‌ بزرگان‌ قريش‌ پس‌ از آن‌كه‌ مشروعيت‌ تاريخي‌ خود را از دست‌ دادند بايد جايگاه‌ سياسي‌ خود كناره‌گيري‌ كنند. تيجاني‌ با طرح‌ آية‌ «ا الذي‌ انزل‌ الكتاب‌ بالحق‌ والميزان‌ و مايدريك‌ لعل‌ الساعة‌ قريب» به‌ تفسير قرطبي‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ در ذيل‌ آن‌ آورده‌ است: «خداوند بدين‌ وسيله‌ پيامبرش‌ را نسبت‌ به‌ عمل‌ به‌ كتاب‌ و عدالت‌ تحريض‌ مي‌كند پيش‌ از آن‌كه‌ با روز حساب‌ رويارو شود. بعد خود سؤ‌ال‌ مي‌كند كه‌ چگونه‌ پيامبر براساس‌ شرايع‌ و عدالت‌ عمل‌ كند، حال‌ آن‌كه‌ تشكيلات‌ سياسي‌ نداشته‌ باشد؟ سپس‌ مي‌گويد «ممكن‌ است‌ گفته‌ شود به‌ دليل‌ آن‌كه‌ جمعيت‌ مسلمانان‌ اندك‌ بود و به‌ حجم‌ «امت» نرسيده‌ بودند و سرزميني‌ هم‌ نداشتند تا در آن‌ دولت‌ تشكيل‌ بدهند.» بعد ديدگاه‌ «دكتر محمد سليم‌ علوا» را در همين‌ خصوص‌ مطرح‌ مي‌نمايد و با رد آن‌ مي‌گويد: «واژه‌ امت‌ در قرآن‌ ضرورتاً‌ به‌ معناي‌ گروهي‌ مجزا از ديگر انسان‌ها نيست‌ كه‌ در سرزمين‌ خاص‌ خودشان‌ قدرت‌ را به‌ كار مي‌گيرند، بلكه‌ امت‌ بخشي‌ از مردم‌ هستند كه‌ انگيزة‌ برپايي‌ دين، موجب‌ تشكيل‌ و حركت‌ آن‌ها گرديده‌ است‌ و هر چند ممكن‌ است‌ آمارشان‌ محدود باشد باز صدق‌ امت‌ بر آن‌ها مي‌شود. بر اين‌ اساس‌ جدايي‌ از مردم‌ و وابستگي‌ به‌ سرزمين‌ خاصي‌ از مؤ‌لفه‌هاي‌ امت‌ به‌شمار نمي‌آيد كما اين‌كه‌ ابراهيم‌ يك‌ تن‌ بود اما قرآن‌ او را «امت» خطاب‌ مي‌كند بنابراين‌ اگر سران‌ قريش‌ ادعا دارند كه‌ امتي‌ ابراهيمي‌ هستند و آن‌ را مبناي‌ تاريخي‌ و منطقي‌ استحقاق‌ حاكميت‌ در مكه‌ قرار مي‌دهند، در مقابل‌ مؤ‌منان‌ نيز بر اين‌ باورند كه‌ آنان‌ هم‌ امتي‌ توحيدي‌ و ابراهيمي‌ هستند و از حق‌ اقامت‌ و حاكميت‌ در مكه‌ برخوردارند و اين‌ را براساس‌ كتاب‌ منزل‌ و رسول‌ مبعوث‌ شده‌ مطرح‌ مي‌كنند.» تيجاني‌ در جمع‌بندي‌ خود از آيات‌ و سورة‌ فوق‌ نتيجه‌ مي‌گيرد كه‌ فعاليت‌هاي‌ پيامبر در دوران‌ مكه‌ اگر چه‌ منجر به‌ تشكيل‌ دولت‌ نشد تا حد بسيار زيادي‌ اهداف‌ دولت‌ را تأمين‌ مي‌كرد و مشركان‌ هم‌ با همين‌ منظر به‌ مسلمين‌ مي‌نگريستند، بنابراين‌ برداشت‌ كساني‌ كه‌ بر اين‌ گمان‌اند كه‌ پيامبر(ص) دورة‌ مكي‌ را در انتظار مهاجرت‌ به‌ مدينه‌ و تحقق‌ دولت‌ در آن‌جا، سپري‌ كرد و ياران‌ او نيز افرادي‌ پراكنده‌ بوده‌اند نه‌ «امت» و آيات‌ مكي‌ هم‌ به‌ اصول‌ عام‌ و مباني‌ تئوريك‌ حكومتي‌ اشاره‌ دارند كه‌ قرار بود در مدينه‌ تشكيل‌ بشود، نادرست‌ است.» به‌نظر مي‌رسد استدلال‌ و استنادهاي‌ تيجاني‌ در مركز بحث‌ قوي‌ نيست‌ و احتمالاً‌ ناشي‌ از قلت‌ تتبع‌ است، تفسير مورد استناد او عمدتاً‌ «تفسير قرطبي» است‌ و كمتر از ديگران‌ بهره‌ مي‌گيرد. او مي‌گويد: «پيامبر مأمور اجراي‌ عدالت‌ بود و اين‌ مأموريت‌ بدون‌ تحقق‌ دولت‌ اسلامي‌ امكان‌پذير نبود.» با اين‌ نتيجه‌ به‌ بررسي‌ ويژگي‌هاي‌ دولت‌ اسلامي‌ مورد نظر خود اشاره‌ مي‌كند و براي‌ آن‌ چهار ويژگي‌ اساسي‌ بيان‌ مي‌كند:

 

? - دولتي‌ توحيدي‌ و آزادي‌خواه: از آن‌جا كه‌ عدالت‌ به‌ معناي‌ انحصار ولايت‌ براي‌ خداست‌ اين‌ امر به‌ آزادي‌ مردم‌ منجر خواهد شد و لذا اين‌ دولت، دولتي‌ است‌ كه‌ از مسير توحيد به‌ آزادي‌ مي‌رسد، انسان‌ها از شركِ‌ بت‌پرستانه‌ و طغيان‌ طاغيان‌ آزاد و رها خواهند بود. خداوند مي‌فرمايد: «ضرب‌ ا مثلاً‌ رجلاً‌ فيه‌ شركأ متشاكون‌ و رجلاً‌ سلماً‌ لرجل‌ هل‌ يستوون‌ مثلاً‌ بل‌ اكثرهم‌ لايعلمون» مرسوم‌ بود كه‌ عرب‌ها برده‌اي‌ را به‌صورت‌ مشاركتي‌ مي‌خريدند و گاه‌ سهم‌ خود را به‌ ديگر شركا و يا فرد ديگري‌ مي‌فروختند و گاه‌ ضمن‌ منت‌ نهادن‌ بر برده‌ يا بردگان‌ از سهم‌ خود چشم‌ مي‌پوشيدند و اين‌گونه‌ برده‌اي‌ از آن‌ شريك‌ يا شركاي‌ ديگر مي‌شد. آيه‌ از برده‌اي‌ سخن‌ مي‌راند كه‌ مالكان‌ متعددي‌ بر او حق‌ دارند و به‌ دليل‌ تعدد سروران، ولايت‌هاي‌ متعددي‌ را نيز بايد بپذيرد و در نتيجه‌ زندگي‌ او آشفته‌ شده‌ است.

 

 2. دولتي‌ براي‌ مردم: خداوند مي‌فرمايد: «انا انزلنا عليك‌ الكتاب‌ للناس‌ بالحق‌ فمن‌ اهتدي‌ فلنفسه‌ و من‌ ظل‌ فانما يظل‌ عليها و ما انت‌ عليهم‌ بوكيل» پيامبر براساس‌ كتاب‌ عدالت‌ را ميان‌ مردم‌ محقق‌ و دولت‌ تشكيل‌ مي‌دهد و دولتي‌ كه‌ براساس‌ كتاب‌ عمل‌ كند براي‌ مردم‌ است‌ نه‌ براي‌ فرد يا گروه‌ و طبقة‌ خاصي‌ - تيجاني‌ با اشاره‌ به‌ قول‌ دكتر شريعتي‌ مي‌گويد: «دكتر علي‌ شريعتي‌ در اين‌ زمينه‌ ديدگاه‌ بعيدي‌ را اتخاذ كرده‌ است، بنا به‌نظر او قرآن‌ با نام‌ خدا شروع‌ شده‌ و با نام‌ مردم‌ پايان‌ پذيرفته‌ است‌ و واژة‌ خدا و انسان‌ در امور عمومي‌ جامعه‌ به‌صورت‌ مترادف‌ به‌كار مي‌روند: «من‌ يقرض‌ ا قرضاً‌ حسناً» به‌ معناي‌ قرض‌ دادن‌ به‌ مردم‌ است، پادشاهي‌ از آن‌ خداست‌ به‌ معناي‌ پادشاهي‌ مردم‌ است‌ و مردم‌ نمايندگان‌ خدا بر زمين‌ هستند دين‌ براي‌ خداست‌ به‌ معناي‌ دين‌ براي‌ مردم‌ است‌ و هيچ‌ موسسه‌ و يا گروهي‌ از كاهنان‌ و يا كنيسه‌ و ديگر نام‌ها نمي‌تواند آن‌ را به‌ اختيار خود گيرد.» سپس‌ با نقد ديدگاه‌ شريعتي‌ مي‌گويد: «ادبيات‌ او جنجالي‌ و لحن‌ سخن‌ او شبيه‌ لحن‌ معتزله‌ است‌ كه‌ براي‌ منزه‌ دانستن‌ خدا از ظلم‌ مي‌گويند كه‌ «بايد» خداوند صالح‌تر را براي‌ بندگانش‌ در نظر بگيرد هرچند مفاهيم‌ مد نظر دكتر شريعتي‌ درست‌ است.» بنابر نظر ما كه‌ گفتيم‌ كتاب‌ و تحقق‌ دولت‌ براي‌ مردم‌ است‌ مي‌خواستيم‌ بگوييم‌ كه‌ يكي‌ از ويژگي‌هاي‌ دولت‌ اسلامي‌ آن‌ است‌ كه‌ پس‌ از اجراي‌ عدالت‌ در ميان‌ مردم، مصالح‌ حقه‌ آنان‌ را نيز در نظر مي‌گيرد مصالح‌ و منافع‌ مردم‌ به‌ مفهوم‌ حفظ‌ دين، جان، عقل، ناموس، مال‌ و.. است‌ و مراد ماوردي‌ همين‌ بود كه‌ گفت‌ غايت‌ دولت‌ اين‌ است‌ كه‌ از جانب‌ صاحب‌ شريعت‌ براي‌ حراست‌ از دين‌ و تدبير دنيا خلافتي‌ متحقق‌ شود.

 

 3. قانون‌ دولت‌ اسلامي‌ مبتني‌ شريعت‌ است‌ سومين‌ ويژگي‌ حكومت‌ اسلامي‌ آن‌ است‌ كه‌ در آن‌ قانون‌ براساس‌ شريعت‌ حاكم‌ است‌ و حاكم‌ و محكوم‌ براساس‌ آن‌ عمل‌ مي‌كنند خداوند مي‌فرمايد: «ثم‌ جعلناك‌ علي‌ شريعة‌ من‌ الامر فاتبعها و لا تتبع‌ اهوأالذين‌ لايعلمون‌ و ما اختلفتم‌ فيه‌ من‌ شيء فحكمه‌ الي‌ ا ذلكم‌ ا ربي‌ عليه‌ توكلت‌ و اليه‌ انيب؛ ا الذي‌ انزل‌ الكتاب‌ بالحق‌ و الميزان‌ و مايدريك‌ لعل‌ الساعة‌ قريب» انديشه‌ ارجاع‌ داوري‌ به‌ شريعت‌ عيني‌ كه‌ قواعد و متون‌ مشخص‌ دارد به‌ تازگي‌ در انديشه‌ سياسي‌ و فقه‌ قانوني‌ مطرح‌ است. پيامبر و مؤ‌منان‌ همگي‌ در دايرة‌ تكليف‌ قرار دارند و در داوري‌ها به‌ شريعت‌ مراجعه‌ مي‌كنند و قرآن‌ شريعت‌ را منزل‌ معرفي‌ مي‌كند نه‌ وضع‌ شده‌ از سوي‌ مردم. 4. دولت‌ اسلامي‌ دولتي‌ تئوكرات‌ نيست‌ دولت‌ اسلامي‌ بين‌ كتاب‌ و امت‌ محصور است‌ و همين‌ تفاوت‌ را با دولت‌ تئوكرات‌ دارد. عقل‌ معاصر در زير فشار سكولاريسم‌ جديدِ‌ غربي‌ نمي‌تواند ذهنيتي‌ از تشكيل‌ حكومت‌ ديني‌ خارج‌ از چارچوب‌ حكومت‌ تئوكرات‌ داشته‌ باشد، در حالي‌ كه‌ اگر مفهوم‌ تئوكرات‌ روشن‌ شود اين‌ ويژگي‌ از دولت‌ اسلامي‌ نفي‌ مي‌شود. اين‌ اصطلاح‌ براي‌ توصيف‌ دولت‌ يهودي، يهوديان‌ پس‌ از موسي(ع) به‌كار گرفته‌ شد، شاهان‌ يهودي‌ مدعي‌ بودند كه‌ فرزند يهوه‌اند و با نور او حركت‌ مي‌كنند. هنگامي‌ كه‌ دولت‌ يهود را دولتي‌ تئوكرات‌ ناميدند در واقع‌ نظر به‌ طبقه‌ كاهناني‌ داشتند كه‌ ارادة‌ خداوند در اختيار آنان‌ بود. از منظر قرآن، امت‌ (و نه‌ افراد و كاهنان‌ و يا پادشاه) متولي‌ هدايت‌ به‌سوي‌ حق‌ منزل‌ هستند و عدالت‌ را براساس‌ آن‌ اجرا مي‌كنند از آن‌جا كه‌ كتاب‌ منزل‌ است‌ آغاز و حاكميت‌ از آن‌ كتاب‌ است‌ و امت‌ پس‌ از كتاب‌ قراردارد و تفاوت‌ دولت‌ اسلامي‌ و دولت‌هاي‌ دموكراتيك‌ جديد همين‌ امر است. مودودي: «نمي‌توان‌ به‌ دولت‌ اسلامي‌ دولتي‌ دموكراتيك‌ گفت‌ و واژة‌ الهي‌ و تئوكرات‌ بيشتر به‌ آن‌ صدق‌ مي‌كند، اما تئوكراسي‌ اروپايي‌ با حكومت‌ الهي‌ تفاوت‌ فراوان‌ دارد، اروپا تنها از حكومت‌ تئوكراتيكي‌ مطلع‌ است‌ كه‌ قدرت‌ در آن‌ در دست‌ كشيشان‌ است‌ كه‌ براساس‌ اهداف‌ اميال‌ و از نزد خودشان‌ براي‌ مردم‌ قانون‌گذاري‌ مي‌كنند و الوهيت‌ خود را بر مردم‌ تحميل‌ مي‌كنند و در پشت‌ قوانين‌ الهي‌ پناه‌ مي‌گيرند. شايسته‌تر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ حكومت‌ را شيطاني‌ بناميم‌ و نه‌ الهي.» در حكومت‌ تئوكراسي‌ كه‌ قرآن‌ مطرح‌ كرده‌ است‌ طبقه‌ شيوخ‌ و يا عالمان‌ دين‌ قدرت‌ را در دست‌ ندارند بلكه‌ براساس‌ قرآن‌ و سنت‌ قدرت‌ در اختيار توده‌ مردم‌ است‌ و آنان‌ متوليان‌ و مجريان‌ آن‌ خواهند بود. اگر به‌ من‌ اجازه‌ بدهيد از اصطلاح‌ جديد حكومت‌ تئودمكراسي‌ (Theodemocracy) و يا حكومت‌ الهي‌ دموكراتيك‌ براي‌ بيان‌ مفهوم‌ خود استفاده‌ خواهم‌ كرد، چرا كه‌ در حكومت‌ اسلامي‌ تحت‌ قدرت‌ ظاهر خداوند حاكميت‌ مقيد مردمي‌ به‌ مسلمانان‌ واگذار شده‌ است. دكتر تيجاني‌ در جمع‌بندي‌ خود از مباحث‌ گذشته‌ مي‌گويد: «با توجه‌ به‌ اين‌كه‌ زيربناي‌ دولت‌ اسلامي‌ را ميثاق‌ اسلامي‌ مبتني‌ بر توحيد دانستيم‌ كه‌ براساس‌ آن‌ انسان‌ها از سلطه‌ ديگران‌ آزاد خواهند شد اين‌ آزادي‌ به‌ انهدام‌ قدرت‌ قريش‌ منتهي‌ خواهد شد ،اما بزرگان‌ قريش‌ هنوز به‌ منبع‌ اقتصادي‌ قدرت‌ متكي‌ بودند و همان‌ باعث‌ حاكميت‌ و قدرتشان‌ شد.» خداوند مي‌فرمايد: «فلا يغررك‌ تغلبهم‌ في‌ البلاد» اي‌ پيامبر خير و گشايشي‌ كه‌ آن‌ها در روزي‌ دارند موجب‌ فريب‌ تو نگردد چرا كه‌ اين‌ كالاي‌ ناچيز دنياست. ابن‌ عباس‌ مي‌گويد: «مقصود تجارت‌ قريش‌ از مكه‌ به‌ شام‌ است.» وقتي‌ قرآن‌ توجيهات‌ اقتصادي‌ و نيز دلايل‌ مذهبي‌ و اعتقادي‌ ملأ و سران‌ قريش‌ را براي‌ سلطه‌ سياسي‌ مردود مي‌شمارد در همان‌ حال‌ مدعي‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ آيين‌ ابراهيمي‌ و حضور در مكه‌ از ديگران‌ شايسته‌تر است. در واقع‌ اين‌ موضع‌گيري‌ به‌ معناي‌ قيام‌ و شورش‌ عليه‌ حكومت‌ بزرگان‌ مكه‌ است. قيام‌ امتي‌ كه‌ تلاش‌ دارد با كنار زدن‌ قريش‌ كه‌ براي‌ بقا و سيادت‌ خود، دليل‌ قانع‌ كننده‌اي‌ ندارد، سلطه‌ خود را كامل‌ كند. دكتر تيجاني‌ در باب‌ سوم‌ به‌ روابط‌ سياسي‌ داخلي‌ و خارجي‌ قريش‌ اشاره‌ مي‌كند و تأثيرات‌ آن‌ را در انحراف‌ دين‌ ابراهيمي‌ و دعوت‌ پيامبر(ص) بررسي‌ مي‌نمايد و به‌ مهم‌ترين‌ مسائل‌ داخلي‌ و خارجيِ‌ تأثيرگذار مي‌پردازد از جمله‌ - به‌ مشكلات‌ داخلي‌ قريش‌ - فسادي‌ كه‌ دامن‌گير دين‌ يهود شده‌ بود و به‌ تحولات‌ دو امپراتوري‌ ايران‌ و روم‌ اشاره‌ مي‌كند و با توجه‌ به‌ تلاش‌هاي‌ پيامبر در سفر به‌ طائف‌ و پناه‌ بردن‌ به‌ قبيله‌ نوفل‌ و رايزني‌ با بني‌امر و كارشكني‌هاي‌ سران‌ قريش‌ آن‌ها را در راستاي‌ ايجاد دولت‌ اسلامي‌ ارزيابي‌ مي‌كند. وي‌ در باب‌ چهارم‌ مقولة‌ رابطه‌ فكر سياسي‌ اسلامي‌ را با ايدئولوژي‌ علمانيت‌ بررسي‌ مي‌كند و با ورود به‌ مباحث‌ جديد از سبك‌ ابواب‌ گذشته‌ فاصله‌ مي‌گيرد.

 

پي‌نوشت‌ها:

 

- التيجاني‌ عبدالقادر حامد، اصول‌ الفكر السياسي‌ في‌القرآن‌ المكي، دارالبشير للنشر و التوزيع، 1995.  

 

 

 

مجله قبسات شماره20 - 21 

 

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 11:59  توسط محسن .م   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM