سياستنامه اي در باب انديشه سياسي اسلام |
| پنجشنبه 14 خرداد 1388 14:35:39 شماره خبر :415673 |
| بيست سال زعامت معنوی مقام معظم رهبری/9 محسن مهاجرنيا: مقام معظم رهبری با مبانی قرآن به سراغ مسائل اجتماعی میروند |
|
گروه سياسی: دفاع از دين تا پيش از اين در مباحث كلامی، در حوزه دفاعی و تبيينی بود اما يكی از ويژگیهای مقام معظم رهبری اين است كه با مبانی قرآن به سراغ مسائل اجتماعی آمدهاند يعنی بحران را در جامعه مشاهده میكنند و بعد به ريشهيابی علل آن میپردازند حجتالاسلام والمسلمين محسن مهاجرنيا، مدير گروه سياسی پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) گفت: يكی از ويژگیهای بارز مقام معظم رهبری حاكميت انديشه بر عمل است. مهاجرنيا افزود: برخلاف برخی مسئولين كه عملكردشان نشان میدهد تصميمات آنها از عقبه فكری منسجمی برخوردار نيست، مقام معظم رهبری در تمام بيانات، تصميمگيریها و موضعگيریها يك فرآيند تصميمگيری را طی میكنند كه به عنوان نمونه آن پيشنهاد تنظيم سند چشمانداز بيست ساله، تاكيد بر نهضت توليد علم، نهضت خدمترسانی و اصلاح الگوی مصرف را میتوان عنوان كرد. وی در ادامه به خصوصيات شخصيتی مقام معظم رهبری اشاره كرد و گفت: آيتالله خامنهای اسلامشناسی است كه بر جامعيت دين تاكيد دارند و دين را فقط در بعد احكام فقهی نمیدانند. مهاجرنيا با اشاره به اينكه دين در انديشه مقام معظم رهبری فقط فقه، فلسفه، عرفان و كلام به تنهايی نيست، خاطرنشان كرد: ما در تاريخ اسلام متفكرانی همچون سيدجمالالدين اسدآبادی داشتهايم كه مشكل دين را اجتماعی میدانسته و بحران اجرای دين را سران حكومتی عنوان كرده است و يا دكتر شريعتی كه بحران را در رويكرد جامعهشناختی ديده است، اما مقام معظم رهبری فهم عميق دين توام با اجرای دستورات دين را وظيفه مسلمين میدانند. وی با عنوان اين موضوع كه رهبری مقام معظم رهبری در ادامه انديشه امام راحل است گفت: امام بر خلاف عارفان و فيلسوفان اسلامی يك نگاه قشنگی به دين دارند و میگويند اسلام فقه و عرفان و فلسفه و كلام به تنهايی نيست بلكه مجموعهای از اينها است. مهاجرنيا تاكيد كرد: اين نگاه از امام به شاگردشان آيتالله خامنهای منتقل شده است و مشاهده میشود كه ايشان يك مدير توانمند، يك سياستمدار مجرب و يك عالم به مسائل دينی است. وی به سوابق مقام معظم رهبری تا قبل از عهدهداری رهبری نظام اسلامی اشاره كرد و گفت: فعاليتهای سياسی ايشان از مبارزات عليه رژيم شاهنشاهی شروع شد، بعد از انقلاب ايشان مدتی دبيركل حزب جمهوری اسلامی بودند، مدتی مديرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی بودند و در كارنامه درخشان مقام معظم رهبری، امامت نماز جمعه، نمايندگی مجلس شورای اسلامی و رياست جمهوری به عنوان مسئوليتهای كلان نظام اسلامی از ايشان در بعد عملی يك شخصيت جامع الاطراف ساخته است. مهاجرنيا كه مولف كتاب فقه سياسی مقام معظم رهبری است در خصوص مبانی انديشهای مقام معظم رهبری گفت: معظمله به عنوان فقيه برجسته دوران، حرفهای نويی در اين مبحث دارند كه در هيچ كدام از اصول فلسفه فلاسفه اسلامی سابقه ندارد. وی گفت: تا پيش از اين در مباحث كلامی، دفاع از دين در حوزه دفاعی و تبيينی بود اما يكی از ويژگیهای مقام معظم رهبری اين است كه با مبانی قرآن به سراغ مسائل اجتماعی آمدهاند يعنی بحران را در جامعه مشاهده میكنند و بعد به ريشهيابی علل آن میپردازند و آنگاه راه برونرفت و درمان بحران اجتماعی را تجويز میكنند. |
| استفاده از این خبر ، با ذکر منبع بلامانع است. |
| چهارمین مجمع عمومی انجمن برگزار شد |
|
اين نشست با تلاوت آياتي از قرآن كريم آغاز گرديد و آنگاه حجت الاسلام و المسلمين دكتر يزدانيمقدم يكي از اعضاي هيئتمديره جهت خيرمقدم به حضار مطالبي بيان نمود، سپس حجت الاسلام بكايي يكي از بازرسين انجمن مطالعات سياسي به ايراد گزارش از فعاليتها و امور مالي انجمن پرداخت، وي به بيان ضرورت ترسيم چشمانداز و ايجاد طرح و برنامه در انجمن مطالبي را بيان نمود بازرس انجمن سپس براي ارزيابي انجمن معيارهايي را مطرح كرد كه انجمنهاي علمي در جهان بر اساس آن ارزيابي ميشود. در ادامه اين نشست حجت الاسلام دكتر مهاجرنيا رئيس انجمن به بيان گزارش عملكرد انجمن و فعاليتهايي كه تاكنون انجام گرفته است اشاره نمود، ايشان ضرورت انسجام بين دانشآموختگان علوم سياسي و تعامل اين افراد را موجب شناخت خلأهاي علمي، تبادل آراء و افكار، جلوگيري از انجام تحقيقات موازي دانست و به بيان ضرورت ارتباطات بيشتر اعضاء و برگزاري نشستهاي تخصصي مطالبي را بيان نمودند. |
شرایط بدی در کشور بوجود آمده است
ابهامات پیرامون انتخابات رفع نشده
یکی با خشونت بیت المال را آتش می زند
و یکی با باتوم خلق الله را می نوازد
و یکی مستانه سرمایه سوزی می کند
و خیلی هم نظاره گرند و در هر دو سوی میدان کف و سوت می زنند !!!
شیخ فضل اللهی بر بالای دار می رود و شیخ زاده ای می خندد!!
یکی در آن کنج میدان انگشت حیرت به دهان گرفته و می گوید چرا؟ چرا؟ چرا؟
یک روزی خانمم به من گفت : ما همه زندگیمان را متناسب با مهمانان تنظیم کرده ایم ساختار خانه و پارتیشن بندی اتاق و پذیرایی و آشپزخانه ، دستشویی و ... نوع ظرف ها، نوع رختخواب ها ، بالش ها و پتوها و تشکها و ... نوع سفره و میز و صندلی و... همه با در نظر گرفتن مهمان خریداری و تنظیم شده اند این وضعیت خواست اولیه خودمان نیست بلکه برای راحتی حال مهمان است . خانمم گفت ما کی برای خودمان می خواهیم زندگی کنیم ؟ راحت باشیم . ما خودمان شب اگر شام نداشته باشیم با نان خالی سرمی کنیم و لی برای راحتی مهمان حاضریم هزینه یکماه زندگی خانواده را یک شبه در طبق اخلاص بگذاریم .. !! این هم یک جور زندگی است درست است یا خیر بالاخره وجود دارد !!
آیا در مملکت داری هم می شود چنین زندگی کرد ؟
برای اینکه دشمن خوشحال نشود همه راضی به وضع موجود باشند . صورت را با سیلی سرخ کنند تا دشمن نپندارد ما سرخ گونه نیستیم !
اسرائیل و صهیونیسم و امریکا و اروپا و منافقین و....
گفتمان ما در غیریت با آنهاست اما چرا ما ملاحظه آنها را می کنیم
چرا ما ما نیستیم فارغ از آنها ؟؟؟
الهی انت انت و انا انا
خدایا خودت خودم را خودی کن که خودم خود را گم کردم .خدایا خودم را به تو می سپارم و انت خیرالوارثین .
خدایا جمعه مرا فراخواندی تا خود را به حرمت برسانم و خویش را بیابم . خدایا می آیم اما انقلاب خمینی را خودت نگهبان باش
پس تا دو هفته نیستم بلکه هست شوم ....
خبرگزاري فارس: رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم گفت: مردم ايران همواره نشان دادهاند كه در انتخابات منفعلانه عمل نميكنند.

حجت الاسلام محسن مهاجرنيا امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در قم اظهار داشت: در شرايط امروز و با توجه به حساس بودن دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري كشور در 22 خرداد ماه امسال حفظ آرامش و ايجاد فضاي آرام سياسي براي تصميمگيري مردم و انتخاب كانديداي اصلح از اهميت ويژهاي برخوردار است.
وي حفظ وحدت اسلامي را در كشور يكي از اصول اساسي در حفظ امنيت و آرامش در كشور ذكر كرد و بيان داشت: برخي تعصبات كوركورانه منجر به اختلاف ميان مردم و گروههاي سياسي كشور ميشود كه به هيچ وجه به صلاح كشور و ملت نيست.
رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم با بيان اينكه در هر انتخابات تنها بايد به حفظ و پايداري اصل نظام و انقلاب اسلامي فكر كرد، اذعان داشت: چيزي كه حائز اهميت است اصل نظام است و اشخاص و گروههاي سياسي تنها در سايه كليت نظام شكل ميگيرد بنابراين نبايد يك اصل را فدا و قرباني زيرمجموعه آن ساخت.
مهاجرنيا بيان اينكه مردم امروزه براي شركت در انتخابات احساس تكليف ميكنند، تصريح كرد: نشاط و شور سياسي ميان جوانان يكي از اصول مهم در عالم سياست است كه امروز به ويژه در اين دوره از انتخابات اين شرايط در كشور ايجاد شده است كه بايد اين وضعيت را قدر دانست.
وي با بيان اهميت رشد سياسي همپاي شعور سياسي ادامه داد: جنجالها و هيجانات سياسي نبايد به گونهاي باشد كه منجر به برخورد، نزاع و درگيري ميان احزاب و هوارداران آنها شود.
رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم خاطرنشان كرد: تخريب، تهديد و ناديده گرفتن نكات برجسته و مثبت دولتها و دولتمردان به صلاح كشور نيست و تنها بايد به مصلحت نظام و آرمانهاي انقلاب انديشيده شود.
عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي شركت در انتخابات را جداي يك حق براي ملت، تكليف شرعي مردم دانست و بيان داشت: اين انقلاب با حضور 99 درصدي مردم و حضور فعالانه آنان در همه عرصههاي سياسي و اجتماعي شكل گرفته است.
مهاجرنيا با اشاره به اينكه ايران جزو چند كشور مشاركتپذير جهان است، عنوان داشت: احساس تكليف مردم آنان را از حالت انفعالي و سكوت به ويژه در جريانات سياسي دور و خارج كرده است.
انتهاي پيام/ج20
| نشست علمي نظريه دانش امنيتي اسلام در انجمن مطالعات سیاسی حوزه |
|
| |
| ادامه مطلب... آدرس :سایت انجمن |
در انديشه امام خميني(ره) انسان؛ محور دكترين حكومت است
محسن مهاجرنيا
روزنامه قدس
كرامت از مفاهيمي است كه به انسان اختصاص ندارد؛ اما وقتي درباره انسان به كار مي رود، مفهوم خاصي را افاده مي كند.
در منابع ديني، اين مفهوم، هم براي خداوند به كار رفته و هم براي انسان. با اين تفاوت كه هرگاه خدا با وصف كريم ياد شده، مقصود احسان و انعامي است كه از او صادر مي شود. هنگامي كه كرامت براي توصيف انسان به كار برده مي شود، در واقع اسمي است براي توصيف اخلاق و اعمال پسنديده اي كه از وي صادر مي شود يا در شأن اوست.در قرآن، كرامت انسان نخست به خدا نسبت داده شده است و در همان معناي احسان و انعام الهي، انسان نيز به اين وصف مفتخر شده است. آنجا كه مي فرمايد: ما آدميزاد را گرامي داشتيم و آن ها را در خشكي و دريا (بر مركب هاي راهوار) حمل كرديم و از انواع روزي هاي پاكيزه به آنان روزي داديم و آنها را بر بسياري موجوداتي كه خلق كرديم، برتري بخشيديم. اين پيام الهي، بيانگر آن است كه همه انسانها از اين احسان و تكريم الهي برخوردار شده اند؛ اما با ملاحظه آياتي كه كرامتهاي انساني را بيان و براي آن شرايط و اسبابي (نظير تقوا، حسن الخلق، عدالت، خويشتن داري، نرم خويي، بلند همتي و...) معرفي كرده اند، چنين نتيجه مي شود كه كرامت انساني دو گونه است:
1- كرامت ذاتي 2- كرامت اكتسابي
از نگاه قرآن كريم، فلسفه آفرينش انسان اين نيست كه در زمين بماند، بلكه آمده تا مسير حركت به سوي خدا را طي كند و به مقام شايسته خويش كه همان مقام خليفة اللهي است، برسد و مظهر صفات خدا گردد، بنابراين آنچه در انسان اصالت دارد، همان ارزشهاي متعالي وجود اوست كه با اراده خويش مي تواند آنها را بالفعل سازد.
امام ميزان انسانيت انسان را در دو چيز بيان مي كند: يكي علم و ديگري تقوا.
ايشان شرط اساسي تقواي معطوف به انسانيت را دوري از هواهاي نفساني و عدم غفلت از فضايل مي داند. نتيجه اين شرايط، دستيابي به معنويت است، زيرا ميزان در انسانيت، معنويت انسان است. در فرهنگ قرآن، ايمان و صبر، دو اصطلاح كليدي هستند كه لازمه انسانيت انسانند. «اصلاً در اسلام، جسم مطرح نيست، بدن مطرح نيست، روح مطرح است، ايمان مطرح است... آنچه ميزان سعادت است، اين است كه انسان مؤمن باشد.»
يكي از ويژگي هاي بارز انديشه امام راحل اين است كه مسائل نظري را در كنار مسائل عملي و قضاياي ذهني، با قضاياي عيني تكميل مي كند. انسان كامل، صرفاً ذهني و انتزاعي نيست، بلكه آن را در خارج هم نشان مي دهد و مصاديق آن را معرفي مي كند. او معصومان را مصداق بارز انسان كامل مي داند .
ايشان با جهت گيري غايي در باب انسانيت، صراط مستقيم الهي را مصداق بارز مسير حركت انسان مي داند. امام تنها به مصداق هاي اثباتي اشاره نمي كند، بلكه انطباق سازي در بخش منفي نيز در انديشه امام امري مهم تلقي مي شود. امام در دوران مبارزات ماجراي كاپيتولاسيون، رفتار شاه، كشف حجاب رضاخاني و بي تفاوتي در برابر جنايات و خيانت ها را از مصاديق نفي انسانيت معرفي مي كند و در يك جمع بندي كلي بزرگ ترين نعمت انسان را «نعمت انسانيت» مي داند.
* اصول كرامت در انديشه سياسي امام خميني(ره)
در انديشه حكومتي امام، براي اصل كرامت، اصولي در نظر گرفته شده است كه در سرتاسر انديشه او به ويژه در آخرين نگاشته وي، يعني وصيت نامه، منعكس شده است. براي اختصار، به برخي از اين اصول به اجمال اشاره مي شود:
1- ايمان:ايمان از زيرساخت هاي اساسي در انديشه امام راحل است. ايشان رمز پيروزي انقلاب اسلامي را در ايمان اسلامي و باورهاي اعتقادي مردم مي دانند و مي فرمايند: «اين قدرت اسلام و قدرت ايمان بود كه مردم را به وحدت كشاند.» و بزرگ ترين انقلاب اسلامي را در دوره معاصر به وجود آوردند.
2- عقلانيت:امام راحل بر اين باورند كه انسان، ابعاد بسيار پيچيده اي دارد:
از طبيعت تا ماوراء الطبيعه تا عالم الوهيت، مراتب آن قابل مطالعه است و اسلام هم براي آن برنامه دارد. اسلام مي خواهد انسان را يك انساني بسازد جامع؛ يعني آن طور كه هست و بايد باشد، رشد بدهد، از همه جهات طبيعي، برزخي و روحاني انسان را به كمال برساند. «انسان حظ روحاني دارد، رشد روحانيت به او بدهد؛ حظ عقلانيت دارد، رشد عقلانيت به او بدهد؛ حظ الوهيت دارد، رشد الوهيت به او بدهد.»
ايشان درباره مبارزه با سلطنت پهلوي و انقلاب اسلامي، علاوه بر تكليف و قواعد شرعي، به تكليف و قواعد عقلي هم تمسك مي كند: «اين سلطنت پهلوي از اول كه پايه گذاري شد، برخلاف قواعد عقلي است و خلاف حقوق بشر بود» و «انعكاس اهداف قيام و مصائب ملت، يك تكليف عقلي و شرعي است».
3- حاكميت الهي:در روايات اسلامي، در مورد دولت و حكومت امام مهدي(عج)، هم خود دولت به وصف كرامت متصف شده است و هم اساس و زمينه پيدايش مفاهيمي چون «عزت» اسلام و مسلمانان و در مقابل ذلت كفر و نفاق. «اطاعت»، «دعوت»، «قيادت» و «كرامت دنيا و آخرت» معرفي شده است. تعبير «دولت كريمه»، به محوريت كرامت انسان در اين دولت اشاره دارد و مقصود دولتي است كه در آن اسلام و اهل اسلام، عزت و كرامت مي يابند و انسان در هر دو جهان، به كمال، سعادت و كرامت دست خواهد يافت؛ چنين سعادتي تنها از طريق بازگشت و پيوستن انسان به دامن خلقت و عالم قدسي است.
امام در بدو ورود به ايران در سال 1357 و آغاز تشكيل حكومت اسلامي مي فرمايد:من خادم شما و مملكت هستم. آمده ام كه بزرگواري شما را حفظ كنم و آمده ام كه دشمن شما را از بين ببرم. من آمده ام تا دولت، يك دولت مستقل باشد.
4- آزادگي:در تفكر سياسي امام، آزادي و آزادگي، نه فقط از باب حق، بلكه نماد كرامت فردي و سياسي دانسته شده است. ايشان معتقد است: «اسلام سر منشأ همه آزادي ها، همه آزادگي ها، همه بزرگي ها، همه آقايي هاو همه استقلال هاست.»
امام در وصيت نامه خويش بيش از شانزده بار به اين اصل اشاره مي كند.
5- عزت:امام در آغاز مبارزات در سال 1343، راه عزت مندي اسلام و مسلمانان را چنين يادآوري مي كنند: رؤساي اسلام... تا فكر نكنند بر بدبختي هاي ملت اسلام، بدبختي هاي اسلام، بدبختي هاي احكام اسلام، غربت اسلام و قرآن كريم، سيادت نمي توانند بكنند بايد فكر كنند، عمل كنند تا سيادت كنند و اگر اين مطلب را انجام بدهند، سيد دنيا خواهند شد. اگر اسلام را آن طوري كه هست، به دنيا معرفي كنند و آن طوري كه هست، عمل بكنند، سيادت با شماست، بزرگي با شماست.
6- شوكت:امام هم در عرصه انديشه و هم در حوزه عمل سياسي، آرمان دستيابي به قدرت، عظمت و شوكت مادي و معنوي را يكي از اساسي ترين اهداف خود معرفي مي كنند و راه رسيدن به اين مهم را فروپاشي چارچوب سياستهاي حاكم بر جهان توسط مسلمانان معرفي مي كند: انشاء ا... خداوند قدرت شكستن چارچوب سياستهاي حاكم و ظالم جهانخواران و نيز جسارت ايجاد داربست هايي بر محور كرامت انساني را به همه مسلمين عطا فرمايد و همه را از افول ذلت به صعود عزت و شوكت همراهي نمايد.
7- نجابت و شرافت:امام در سال 1347 هدف مبارزه را با رژيم طاغوت، دستيابي به عزت و شرافت معرفي مي كنند: در وضع كنوني براي ما راهي جز ادامه پيكار با همه نيروها و امكاناتمان وجود ندارد تا عزت و شرافت خود و آيندگان را در طول تاريخ با عظمت اسلامي به دست آوريم.
8- غيرت و حميت:از اصول ثابت در انديشه و عمل امام راحل، اصل غيرت ديني است. اين اصل خميرمايه حركت انقلابي و تحصيل قدرت معنوي انسان مي شود. امام در مورد غيرت ديني، در جريان انقلاب اسلامي مي فرمايد:اسلام بود كه شما را راه انداخت و به شما همچو قدرتي داد كه در مقابل اين قدرت هاي شيطاني بزرگ ايستاديد و نترسيديد؛ اين غيرتي بود كه خدا به شما داد و الا ما كه بندگان ضعيفي هستيم و چيزي نداريم.
9- عدالت:عدالت مهم ترين شاخص و ترازنامه دولت كريمه است و «برقراري عدالت اجتماعي، مقصد بزرگ اسلام است» و «بايد عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا بكند».
امام بر اين باورند كه عدالت از فرد شروع مي شود و به جامعه و سياست مي رسد: عدالت اسلامي از خود انسان شروع مي شود تا هدايت در خود انسان، عدالت با رفيق، عدالت با همسايه، عدالت با هم محله، عدالت با هم شهري، عدالت با هم استاني، عدالت با هم كشوري، عدالت با همسايه هاي كشورهايي كه با ما هستند و با همه بشر، اگر حاصل نشود، نه حكومت اسلامي است و نه پاسدار اسلامي.
حسن ذاتي عدالت، به گونه اي است كه همه انسانها و جوامع و حكومتها از آن دم مي زنند. امام بر اين باورند كه حكومتهاي غير توحيدي عدالت را به قصد اهداف انساني و كريمانه نمي طلبند: «تمام حكومت هاي غير توحيدي، نظم و عدالت را براي سلطه جويي مي خواهند».
10- مقاومت:دستيابي به ايمان، عزت، عظمت و شوكت مبتني بر كرامت، جز با فداكاري، مبارزه و مقاومت مستمر امكان پذير نيست:ما مي گوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستيم. ما بر سر شهر و مملكت با كسي دعوا نداريم، ما تصميم داريم، پرچم «لا اله الا ا...» را بر قله هاي رفيع كرامت و بزرگواري به اهتزاز درآوريم.
* تجلي كرامت انساني در حكومت اسلامي امام خميني (ره)
براي اختصار به برخي جلوه هاي مهم حكومت اسلامي امام كه موجب عظمت و كرامت شيعه و مكتب اهل البيت شد، اشاره مي شود:
1- الگوي مدرن ولايت فقيه:تاريخ سياسي تشيع نشان مي دهد كه شيعه، همواره در حاشيه و مورد رفض و انكار سلاطين جور و اكثريت اعتقادي بوده است و راهبرد امنيتي و حفاظتي خود را بر مبناي «تاكتيك تقيه»، «تعامل مصلحتي با سلاطين جور»، «استراتژي تولي و تبري» تنظيم كرده است و زماني كه عرصه را بر خود بسيار تنگ مي ديد، با اتخاد «تاكتيك مبارزه»، هويت مكتبي خود را حفظ مي كرد. اما در مورد سازمان سياسي و تشكيلات حكومتي در دوران طولاني غيبت، به دليل شرايط سياسي حاكم، فرصتي براي عينيت بخشيدن به نظريات خود نيافت. در مجموع، چند گفتمان در مورد حكومت و «ولايت فقها» مطرح شد كه براي فهم نظريه امام و نقشي كه در عظمت و كرامت مكتب اهل البيت به وجود آورد، به گفتمان تاريخي ولايت فقيه اشاره مي شود.
الف. گفتمان نسل اول
فقيهان برجسته شيعه، با رويكردي كاملاً نظري، بر مبناي ارتباط تنگاتنگ بين جايگاه كلامي اعتقادي ولايت فقيه و جايگاه فقهي آن، از قرن چهارم تا قرن دهم هجري، بر اصل نيابت فقيه از جانب امام باور داشته و بر آن تأكيد ورزيده اند و اين مطلب را با عباراتي چون نايب عام، من }ليه الحكم بحق النيابه، نيابت از سلطان حق، و الفقيه المأمون منصوب من قبل الامام(ع) بيان كرده اند. در يك برآيند كلي، عموم نيابت مورد قبول و تسالم بين فقها بوده است.
ب. گفتمان نسل دوم
فقهاي اين دوره، متأثر از شرايط سياسي، با مفروض گرفتن گفتمان نسل اول در اصل نيابت فقها، مدعي اجماع شده اند و عمده ترين دغدغه آنها در مورد قلمرو و اختيارات سياسي ولايت فقيه است. در عمل نيز آنها ولايت فقها را در حاشيه سلطنت سلاطين عادل قرار دادند.
ج. گفتمان نسل سوم
فقها در اين گفتمان، با بازسازي مفروضات گذشته، ضمن بازنگري، نقد و ساده سازي و اصلاح آن، رهبري تحولات سياسي را به دست گرفتند و ذهنيت هايي در مورد ولايت عملي و مستقل فقها به وجود آمده است. اوج اين گفتمان در عصر مشروطه است.
د. گفتمان نسل چهارم (نظريه امام خميني(ره) )
توجه به شرايط سياسي عصر و مواجهه با دنياي مدرن، موجب شد تا اين ديدگاه، در ادامه گفتمان نسل سوم، ضمن بازنگري، نقد، ساده سازي و اصلاح نظريات گذشته، ولايت فقيه را در قالب الگويي از يك حكومت مدرن، با عنوان «جمهوري اسلامي»، طراحي و در قالب بزرگترين انقلاب قرن بيستم، در شرايط قطب بندي سياسي در ايران پياده كند و براي نخستين بار، الگوي ولايت فقيهان شيعه را از حاشيه، به اوج عظمت و كرامت برساند. امروزه ملت ايران، يكي از مستقل ترين، آزادترين، عزيزترين و شجاع ترين ملتهاي دنياست.
2- استقلال:استقلال در همه سطوح و ابعاد فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي، از مهمترين اصولي است كه بيانگر عزت، عظمت، بزرگواري، اقتدار و آزادگي فرد، جامعه و دولت متصف به آن است. در انديشه امام، استقلال ويژگي «كرامت» است. همان گونه كه نقطه مقابل آن، يعني وابستگي، وصف «ننگ» است. در نظر ايشان، عامل اصلي استقلال كشور و جامعه «نجات آن از ننگ وابستگي ها و پيوستگي ها به قدرت هاي استعمارگر و وفاداري به اسلام است».
ايشان در وصيت نامه خود با ترسيم سه بعد براي استقلال مي فرمايد: «وصيت من به همه آن است كه با ياد خداي متعال، به سوي خودشناسي و خودكفايي و استقلال با همه ابعادش به پيش ]رويد[». در انديشه سياسي امام، نوعي تقدم براي استقلال سياسي بر ساير ابعاد آن قائل شده است.
3- شايسته سالاري:امام در همه سطوح مسؤوليتهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي، به شايسته سالاري باور دارند.
ايشان در اين رابطه مي فرمايد:با رأي مبارك خود، شايسته ترين و آگاه ترين و متعهدترين فقيه يا فقها را براي اين مقام كه صيانت نظام جمهوري اسلامي و هدايت آن به طور شايسته و موافق با شريعت مطهره بستگي به آن دارد، انتخاب كنيد.
4- قانونمندي:قانونمندي جامعه، از اصول اساسي زندگي جمعي است و موجب اتحاد ملي و جلوگيري از اختلاف و پراكندگي است. بديهي است كه توسعه سياسي مطلوب، در جامعه اي حاصل مي شود كه از قوانين مناسبي برخوردار باشد. قوانين در عرصه اجتماعي، تعيين كننده هنجارهاي قانوني رفتار سياسي هستند. سازگاري قوانين با نيازهاي واقعي انسان ها و رعايت مصالح و مفاسد، زمينه رشد و تعالي انسانها را فراهم مي سازد. همگي اين امور از طريق قوانين مناسب امكان پذير است. در حكومت مطلوب امام، مبناي قوانين، احكام الهي هستند: شخص مطرح نيست در اسلام. در اسلام قانون است، همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست...
5. امنيت عمومي
امنيت از اساسي ترين حقوق انساني و از مقومات حيات اجتماعي است. بدون امنيت لازم فضايل، كمالات و كرامتهاي انساني به وجود نمي آيد. ايشان با اشاره به مكانيسم هاي تأمين امنيت در نظام جمهوري اسلامي، نقش دولت و قواي حكومتي را در تأمين امنيت بسيار اساسي مي داند: بايد ملت از اين پس كه حال استقرار و سازندگي است، احساس آرامش و امنيت نمايند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهاي خويش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامي را پشتيبان خود بدانند ...
6. رفاه عمومي
در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، امام با توجه به مسأله رفاه عمومي چنين مي فرمايند: جمهوري اسلامي كه با اتفاق آراي ملت تقريباً برقرار شد و انشاء ا... احكام اسلامي هم دنبال آن برقرار مي شود، براي رفاه حال همه طبقات، خصوصاً كارگران، دهقانان، طبقه ضعيف، براي همه است و اسلام براي آن ها بيش تر از ساير طبقات حق قائل است.
ايشان بر برنامه ريزي در جهت رفاه متناسب با وضع عامه مردم همراه با حفظ شعاير و ارزش هاي كامل اسلامي و پرهيز از تنگ نظري ها و افراط گرايي ها و نيز مبارزه با فرهنگ مصرفي كه بزرگ ترين آفت يك جامعه انقلابي است، تأكيد داشتند.
7. وحدت
امام رمز پيروزي انقلاب را در سايه نعمت وحدت مي دانست و معتقد بود كه از بركات انقلاب اسلامي كه موجب عزت و كرامت ملت ايران و امت اسلامي گرديد، مسأله اتحاد بين مسلمانان بود:
رمز پيروزي ايران همين بود كه اتكال به خدا، براي خدا و وحدت كلمه، وحدت غرض، مقصد، از هر كس، مي پرسيدند مقصد اين بود كه حكومت اسلام باشد، مقدمه اين بود كه حكومت طاغوت نباشد، مقصد اين بود كه استقلال و آزادي در پناه حكومت اسلامي باشد. رمز پيروزي ملت ما، وحدت كلمه و وحدت غرض و مهم تر، اتكال به خداي تبارك و تعالي. رمز پيروزي نهضت، ايمان ثابت و وحدت كلمه بود.
امام وحدت را ناشي از «قدرت اسلام و ايمان» مي دانست و حفظ وحدت كلمه را تكليفي الهي معرفي مي كرد.
در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي، امام با اشاره به خواسته ملي در مورد سرنگوني رژيم سلطنتي، به آرمان اسلامي نظام و رابطه بين وحدت ملي، آزادي و استقلال، مي فرمايد:ما مي خواهيم شاه و رژيم سلطنتي نباشد؛ يعني آزادي و استقلال باشد. اسلام ضامن وحدت كشور در عين آزادي و استقلال است. قيام مردم براي اين هدف است.
8. مشاركت فعال
حضور هر ملت در سرنوشت سياسي و فرهنگي خود، بخشي از حرمت و كرامت انساني آنهاست؛ اما در گذشته ملت ايران، هيچ گاه مردم حق انتخاب نداشته اند، گويندگان و نويسندگان كشته شده اند و يا زنداني هستند و يا ممنوع از گفتن و نوشتن. مطبوعات را از نوشتن حقايق محروم كرده اند و در يك كلمه، تمامي مباني بنيادي دموكراسي را نابود كرده اند كه تمامي اين واقعيتهاي تلخ را در يك سال اخير، هم شاه و هم اطرافيانش اعتراف كرده اند.
در مدل حكومتي امام(ره) مردم جداي از حكومت نيستند، حكومت بخشي از مردم است: «امروز ملت و دولتي در كار نيست، همه ملتند و همه دولت» و همكاري و تقويت آن، نه صرفاً يك مسؤوليت مدني، بلكه وظيفه اي شرعي است. از ديدگاه امام، آگاهي مردم و مشاركت و نظارت و همگامي آن ها با حكومت منتخب خودشان، تضمين كننده عدالت و امنيت در جامعه است.
نتيجه گيري
از مجموع سه گفتار، اين نتيجه حاصل شد كه در انديشه سياسي و حكومتي امام خميني، كرامت يك ويژگي واحد در كنار ساير ويژگي ها نيست، بلكه برآيند خصايص انساني فراواني است كه از ناحيه اتصاف انسان ها به اين خصايص و ويژگي هاي كرامت ساز، جامعه و دولت هم به آن موصوف مي گردد. در گفتمان ديني براي انسان كريم، ويژگي هاي ذاتي و اكتسابي چندي بيان شده است و امام بر مبناي اين ويژگي ها حركت انقلابي خود را آغاز كردند كه نتيجه آن، بزرگ ترين انقلاب قرن بيستم بود. كنكاش در انديشه و آثار امام، خواننده را به اصولي رهنمون مي كند كه از آنها به عنوان اصول عزت و كرامت مي توان ياد كرد. در اين نوشته، به ده اصل كرامت اشاره كرده ايم؛ از جمله اصل ايمان، عقلانيت، نجابت و شرافت، حاكميت الهي، آزادگي، غيرت و حميت، عزت، نجابت و شرافت، شوكت و عظمت، مقاومت، عدالت.
امام الگوي ولايت فقيه را جلوه اي از «دولت كريمه» مهدوي مي دانستند كه در دنياي مدرن، موجب سربلندي، عظمت و كرامت مكتب اهل بيت (ع) شد.
الگوي حكومتي امام كه بر مبناي انسان شناسي ديني بنا شده است، با هدف تجلي حاكميت فراگير الهي و احياي دين و بازگشت به اسلام حقيقي و تحقق رويكرد فضيلت مداري و سعادت محوري شكل گرفته است. در انديشه امام جلوه هايي چون استقلال همه جانبه، امنيت و رفاه فراگير، شايسته سالاري، وحدت امت و مشاركت فعال همه شهروندان مكلف در سرنوشتشان، بيانگر عزت و كرامت در نظام جمهوري اسلامي است.
/www.qudsdaily.com
|
ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف شماره 63، بهمن 1387 صفحات (-) |
|
جامعه آرماني در انديشه سياسي مقام معظم رهبري
87/11/18 - 10:27
شماره:8711180101
رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم:
پيروي از رهبري بهترين راه استمرار آرمانهاي انقلاب است
خبرگزاري فارس: رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم گفت: پيروي از رهبري بهترين راه تحقق و استمرار آرمانهاي امام و انقلاب است.
حجتالاسلام محسن مهاجرنيا امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در قم با اشاره به فرا رسيدن سيامين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران خاطرنشان كرد: تفكرات امام راحل (ره) در يك جهان كاملاً دو قطبي و متشكل از دو بلوك قدرتمند غرب و شرق مطرح شد و ايشان با ارائه تفكري رهاييبخش، جهان پيرامون خود را متحول ساخت.
وي با بيان اينكه پس از شكلگيري مدرنيته و مواجهه سنت ديني با آن، انديشه ديني دچار تنش شد، اظهار داشت: پس از بهوجود آمدن اين فضا، افرادي از بطن تفكر ديني به تفكرات سكولار گرايش پيدا كرده و افرادي نيز با يك عقبگرد و سلفيگري، سنتگرايي را حفظ كردند.
مهاجرنيا در ادامه افزود: اما تفكري كه در اين ميان با حفظ سنتها و دستاوردهاي آن از ديوار مدرنيته عبور كرد، نوعي از انديشه ديني بود كه پس از مشروطه با افرادي همچون كاشاني و مدرس ادامه يافت و با انديشههاي انقلابي امام راحل (ره) به اوج رسيد.
رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم انقلاب اسلامي را راه برونرفت از بحران جهاني عنوان كرد و گفت: در اعتقاد شيعيان، امامت جوهره سياست است و پس از آن ولايت فقيه كانون انديشه سياسي به شمار ميرود.
وي يادآور شد: امام راحل (ره) توانست نظريه ولايت فقيه و حكومت اسلامي را با يك طراحي ويژه، براي جهانيان تبيين كند.
مهاجرنيا پيروي از رهبري را بهترين راه تحقق و استمرار آرمانهاي امام و انقلاب دانست و گفت: بزرگترين دستاورد انقلاب، تشكيل حكومت اسلامي آزاد و مستقل است كه قرنها آمال علما و فقهاي بزرگ شيعه بوده و نتيجه مجاهدت ائمه اطهار (ع) است.
اين استاد حوزه بيان داشت: انقلاب اسلامي ايران تلاش دارد تا انسانها از وضع موجود و ركود معرفتي، به سطح مطلوب و سعادت ابدي رهنمون شوند.
وي همچنين خاطرنشان كرد: امام راحل (ره) ميزان و معيار سنجش انديشههاي صاحبنظران و انديشمندان كشور است و همه بايد تلاش كنند تا تفكرات ناب و شخصيت ايشان را به نسل جوان و آزادي خواهان جهان بشناسانند.
مهاجرنيا با بيان اينكه انقلاب اسلامي در زماني كه مدرنيزه كردن جهان به شدت دنبال ميشود، نياز جدي به بازيابي براساس نيازهاي روز دارد، اظهار داشت: امروز روحانيت انقلابي بايد وارد عرصههاي گوناگون شود و نظريات ديني و معرفتي خود را براي سالمسازي فضاي جامعه ارائه دهد.
رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم تصريح كرد: مردم ولايتمدار ايراني در سه دهه گذشته، الگوي جمهوري اسلامي را كه ارثيه امام راحل (ره) است حفظ كرده و همواره با اعتماد به علما و مراجع عظام تقليد، مسير عزتمندي و پيشرفت را پيمودهاند.
انتهاي پيام/ر20
برگزاري نشست «منطق نظامپردازي در حوزه نظامهاي رفتاري بر اساس معارف اسلامي»
گروه انديشه: ميزگرد تخصصي «منطق نظامپردازي در حوزه نظامهاي رفتاري بر اساس معارف اسلامي» 25 ديماه سال جاري به همت پژوهشگاه فرهنگ و انديشه
اسلامي برگزار ميشود.
به گزارش خبرگزاري قرآني ايران (ايكنا)، ميزگرد تخصصي «منطق نظامپردازي در حوزه نظامهاي رفتاري بر اساس معارف اسلامي» در راستاي كنگره سراسري «اقتدار ملي، اقتدار علمي» از سوي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي برگزار ميشود.
در اين ميزگرد حجج اسلام سيدحسين ميرمعزي، احمدعلي يوسفي، محسن مهاجرنيا، اميرعلي لطفي و محمود حكمتنيا شركت خواهند داشت. لازم به ذكر است اين نشست تخصصي، چهارشنبه؛ 25 ديماه سال جاري برگزار ميشود.
لينک خبر: http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=344560مي مراجعه كنن
منبع خبر: خبرگزاري قرآني ايران
ولايت از نظر قرآن منشاء تحولات سياسي فرهنگي و مرزبندي هاي اعتقادي استولايت به عنوان يك مفهوم جامع و هويت ساز در ادبيات قرآني مورد بررسي قرار نگرفته است. معمولا در پژوهش ها و تحقيقات مربوط به «ولايت» تنها به بحث ولايت ائمه و به ويژه امير مومنان علي(ع) پرداخته مي شود و با رويكرد كلان همه جانبه نگر و انسان شناسانه و جامعه شناختي مورد توجه قرار نمي گيرد. در حالي كه براي درك انسان شناسي قرآني، بايد مفهوم ولايت در آيات مختلف قرآن را بررسي و هندسه انسان شناسي قرآن را از راه تأمل و دقت در اين مفهوم كليدي ترسيم كرد. از اين رو براي درك همه جانبه ولايت ابتدا بايد نگاه قرآن به انسان را دريافت و سپس در آن فضا جايگاه ولايت را در حيات انساني به تصوير كشيد. به نوشته استاد شهيد مطهري در كتاب «ولاء ها و ولايت ها» ايمان اساس ولايت مومنان است و ولايت به معناي محبت، مبتني است بر حب و بغض عقلي و نه احساسي و ناشي از علاقه به سرنوشت ديگري است. ايشان در بخش ديگري از نوشتار خود ولايت را به ولايت منفي و مثبت تقسيم مي كند و در توضيح ولاء منفي مي گويد: يك مسلمان در مواجهه با غيرمسلمان بايد متوجه باشد كه با يك بيگانه مواجه است. البته استاد مطهري ولاي منفي را با احترام به حقوق انسان ها از هر دين و ملت، متضاد نمي داند و عدل و احسان را در هر حالتي توصيه اسلام به مسلمانان، مي شمارد.به مناسبت فرارسيدن هفته ولايت،
در گفت وگويي با حجت الاسلام دكتر محسن مهاجرنيا، مسئول انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم و صاحب نظر در انديشه سياسي اسلام، ولايت در قرآن را بررسي كرده ايم. حجت الاسلام دكتر محسن مهاجرنيامعتقد است ولايت از نظر قرآن منشاء تحولات سياسي فرهنگي و مرزبندي هاي اعتقادي است. اين گفت وگو از نظر شما مي گذرد.
ولايت در قرآن به چه معناست و در شمار مفاهيم اساسي كدام حوزه قرار مي گيرد؟در بخشي از آيات قرآن، سياسي بودن ولايت بسيار صريح است و كسي كه با ادبيات ديني و قرآني آشنا باشد اين صراحت را زودتر درك مي كند. به طور كلي در سرتاسر آيات ولايت تقابل هاي چالشي وجود دارد و گويا مرزبندي ها از ولايت شروع شده است. بحث ولايت از مضمون سوره كافرون آغاز شده است.
پس از اين كه پيامبر اكرم(ص) لجاجت قريش را ديد، دو نوع ولايت الهي و شيطاني را مطرح كرد و بين آن دو ديوار حائل كشيد و فرمود: «و لا انتم عابدون ما اعبد لكم دينكم ولي دين» نه ما شما را قبول داريم و نه شما ما را پس دين و آيينتان براي خودتان و آيين ما هم براي خودمان باشد . سپس به مومنان دستور داد كه هرگز تحت ولايت كفار قرار نگيرند و در يك حكم قطعي فرمود: «يا ايهاالذين آمنوا لا تتخذوا الكافرين أولياء» اي كساني كه ايمان آورده ايد كافران را ولي خود نگيريد. (نساء آيه ١٤٤)اگر به مصاديق ولايت توجه شود، مي بينيد ابتدا تقابل ارزشي ولايت بين آشكارترين دشمن خدا و مومنان با اهل ايمان يعني شيطان مطرح شد. سپس «اولياءا...» در مقابل «اولياءالشيطان» و «ولايت ا...» در مقابل «ولايت طاغوت» و در ادامه «حزب ا...» در مقابل «حزب شيطان» قرار گرفته است.
با توجه به نظر شما كه ولايت را مفهومي سياسي مي دانيد، آيا تقسيم بندي هاي ولايت در قرآن اختصاص به جامعه اسلامي دارد؟لذا در قرآن مي فرمايد «كفار اولياي يكديگرند» (انفال/٧٣) «يهود و نصارا اولياي همديگرند»(مائده/٥١) «پيروان شيطان اولياي همديگرند»، «ظالمين اولياي يكديگرند» (جاثيه/١٩) و در اين سو «مومنان اولياي يكديگرند» (توبه/٧١). آن چه جبهه اولياي شيطان را به همديگر متصل مي كند، همسويي آنان در مسير اوامر شيطان است و آن چه جامعه ولايي ايماني را مي سازد، همسويي مومنان در حركت بر محور دين خداست؛ پذيرفتن ولايت خداوند، كه در پذيرش ولايت پيامبر و ولايت ولي امر تحقق مي يابد. در فهم معناي ولايت در قرآن با تقسيم بندي هايي مواجه مي شويم كه تا معناي آن ها شفاف نشود به نظر مي رسد درك درستي از معناي اصطلاح ولايت نمي توان داشت.
اين تقسيم بندي ها چيست؟١ - تقسيم طولي ولايت به اعتبار واليان: در سوره مائده و سوره نساء دو تقسيم ثلاثي از ولايت مطلوب قرآن آمده است كه در يك مورد با هم اختلاف دارند. در آيه اول با امر به اطاعت، مي فرمايد: «يا ايهاالذين آمنوا اطيعوالله و اطيعواالرسول و اولواالامر منكم» (مائده/ ٥٥) در اين آيه ٣ ولايت: «ولايت ا...، ولايت الرسول و ولايت اولواالامر» بيان شده است و در آيه دوم از راه حصر ولايت مي فرمايد: «انما وليكم ا... ورسوله والذين آمنواالذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكاة و هم راكعون» (نساء/٥٩) در اين آيه نيز به سه نوع ولايت«ولايت ا...، ولايت الرسول و ولايت مومنان(كساني كه نماز را برپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند)» اشاره شده است. اما در مورد ولايت منفي ابتدا«ولايت شيطان» قرار دارد و در طول آن «ولايت طاغوت» و «ولايت ظالمان» و «ولايت كفار» و «ولايت يهود» و «ولايت نصارا» مطرح شده است.
٢ - تقسيم ولايت به اعتبار مولي عليهم: در برخي از آيات با توجه به مبناي «پيروي از ولايت» تمام انسان ها به ٢ گروه عمده«اولياءالله» و «اولياء الشيطان» تقسيم شده اند كه در آيات مختلف به جاي«الله» و «شيطان» گاهي «اولياء» به مراتب بعدي واليان كه در بالا اشاره شد، نسبت داده شده است. همان طوري كه در آية الكرسي در سوره بقره به جاي اولياي شيطان به اولياي طاغوت تعبير مي كند:
«الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور والذين كفروا أولياءهم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات» (بقره/٢٥٧) خداوند ولي كساني است كه ايمان آوردند، آنان را از تاريكي ها به سوي نور بيرون مي كند، و (اما) كساني كه كفر ورزيدند، اولياي آنان طاغوت است،(كه) آنان را از نور به تاريكي مي كشاند.
٣ -تقسيم ولايت به اعتبار غايت ولايت: در برخي از آيات قرآن رابطه «ولايت» با غايت «هدايت و ضلالت» به روشني بيان شده است و اين ها با دو اصطلاح رفتاري«اطاعت» و«تبعيت» رابطه مستقيم دارند. «ومن يضلل الله فما له من ولي من بعده»(شوري/٤٤) «فريقا هدي و فريقا حق عليهم الضلالة انهم اتخذوا الشياطين اولياء من دون الله»(اعراف/٣٠) جمعي را هدايت كرده؛ و جمعي ( كه شايستگي نداشته اند) گمراهي بر آن ها مسلم شده است. آن ها ( كساني هستند كه) شيطان ها را به جاي خداوند، اولياي خود انتخاب كردند؛ و گمان مي كنند كه هدايت يافته اند.«ان عبادي ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين»(حجر/٤٢) در اين جا بحث از تبعيت شيطان مطرح شده است.
٤ - تقسيم ولايت به اعتبار جبهه بندي: در سوره مائده مي خوانيم: « و من يتول الله و رسوله والذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون»(مائده/ ٥٥) يعني قرآن با انحصار ولايت در سه گروه مي فرمايد:كساني كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند پيروزند، زيرا حزب خدا و جمعيت خدا پيروز است. اين آيه به روشني ولايت پذيري، را به مفهوم حضور در جبهه و جمعيتي كه خداوند آنان را « حزب ا...» ناميده است، تعبير مي كند. قرار گرفتن صفت«حزب ا...» بعد از آيه ولايت، اين پيام را به همراه دارد كه معناي ولايت خدا و رسول خدا و مومنان خاص، يعني فرماندهي جبهه، و رهبري جمعيت اين سوي جبهه و سرپرستي حزب خدا در تقابل با حزب شيطان است. و در جبهه مقابل هم مي فرمايد: استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله اولئك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون (مجادله/١٩) شيطان (دل) آنان را سخت احاطه كرده است و فكر و ذكر خدا را به كلي از يادشان برد. آن ها حزب شيطان اند. آگاه باشيد كه حزب شيطان زيانكارانند.از اين دسته بندي و تقابل و جبهه بندي روشن مي شود كه مسئله ولايت در همه سطوح آن از نظر قرآن بسيار مهم تلقي مي شود. جنبه فاعلي و غايي ولايت در جوامع انساني نمود بيشتري دارند و جبهه بندي هاي اعتقادي و سياسي بين پيروان دو صف مقابل هم ناشي از آن دو است و به همين دليل مسئله ولايت نزد ما شيعيان اين اندازه اهميت يافته است.
گونه هاي مطلوب ولايت و اهميت ولايت را در قرآن بيان كنيد؟البته ممكن است مصداق ولايت مومناني كه در حال نماز زكات مي دهند بر همان اولواالامر منطبق شود كه در اين صورت ٣ سطح ولايت مطلوب خواهد شد. در هر صورت «ولايت» جامع دو نوع از ولايت يعني«ولايت رسول» و «ولايت ائمه يعني همان اولواالامر» است و در ادبيات فقهي ما امروز اين ولايت قدري ريزتر شده است و علاوه بر اقسام، «ولايت فقيه» و «ولايت مومنان» را هم داريم. مسئله ولايت از نظر قرآن امر بسيار خطيري است چون منشاء همه تحولات سياسي، فرهنگي و مبداء خط كشي هاي اعتقادي و سرآغاز جبهه بندي و ميزان تشخص هاي هويتي و قوام بخش دين، تلقي مي شود و شايد به همين دليل باشد كه قرآن در ميان همه نعمت ها و دستاوردهاي فيضاني و وحياني تنها به خاطر«ولايت رسول» و «ولايت ائمه» بر انسان ها منت گذاشته است و درباره رسالت و بعثت پيامبران مي فرمايد: « لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم» (آل عمران/١٦٤) و درباره امامت نيز مي فرمايد: «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين» (قصص/٦) اراده كرديم كه بر كساني كه در روي زمين مستضعف شده اند، منت بگذاريم و آن ها را امامان و وارثان قرار دهيم.
ولايت به معناي امامت چه ويژگي هايي دارد و مشخصه هاي آن چيست؟١ -امامت به دليل اهميت آن بايد منصوص از ناحيه خداوند باشد و خداوند هم آن را بلا تكليف رها نكرده است.
٢ - امامت امري درون ديني است و نيازمند به جعل و نصب الهي است بنابراين در مرحله ثبوت، مردم در مشروعيت امام نقشي ندارند اگر چه در مقام اثبات و تحقق خارجي امامت و ولايت موثرند.
٣ - امامت در حوزه تكوين به معناي آن است كه خداوند به ائمه، قدرت تاثيرگذاري در هستي را داده است و همان است كه ما در زيارت جامعه كبيره مي خوانيم «بكم فتح الله و بكم يختم الله و بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء ان تقع علي الارض» اي ائمه(ع) همه قبض و بسط هاي عالم ،همه گشايش ها به واسطه شماست نزول برف و باران به يمن وجود شماست و اگر آسمان بر فراز زمين ثابت و استوار ايستاده است به خاطر وجود شماست و مي دانيم كه اگر شما نباشيد « لصاخت الارض باهلها» زمين با همه اهلش متلاشي مي شود.
٤ - امامت در حوزه تشريع به اين معنا كه ائمه(ع) بخشي از دستگاه قانون گذاري خداوند هستند.
٥ - با امامت دين كامل مي شود. آن جا كه فرمود: « اليوم اكملت لكم دينكم» امروز كه روز منصوب شدن امام علي(ع) به عنوان جانشين است دين كامل شده است.
٦ - در ماجراي رسالت خاتم الانبيا(ص) تام و تمام شدن نعمت الهي به واسطه تعيين امام و جانشين مماثل محقق شده است.
٧ -امامت همتاي رسالت است؛ امامت ادامه رسالت و همتاي آن تلقي شده است. از اين رو در ماجراي غدير خم به پيامبر اكرم، صلي الله عليه و آله، گفته شد: اگر نصب علي بن ابي طالب عليه السلام، را به دست خود انجام ندهي و ولايت را تبيين نكني اصلا به رسالت الهي عمل نكرده اي؛ يعني رسالت منهاي امامت معادل رسالت منهاي رسالت است؛ زيرا آن چه اساس رسالت را حفظ مي كند همان امامت است. « يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده/ ٦٧)
٨ -با تعيين امام علي(ع)، پيامبر(ص) خاطر جمع شد و خوفي نسبت به آينده دين نداشت.«والله يعصمك من الناس» خدا تو را از آسيب مردم حفظ مي كند. مقصود چه آسيبي است؟چون روزي كه پيامبر(ص) تنها بود و دشمنان مسلح بودند نترسيد.
از طرفي در حجاز آن روز به ويژه در اواخر دوران رسالت، يعني در حجةالوداع همه تسليم شده بودند و حجاز آرام شده بود و حضرت در اوج قدرت نامه رسمي به امپراتوري ايران و روم نوشت. معلوم مي شود نگراني پيامبر از خطر نظامي نبود؛ خطر سياسي و جوسازي مردم حجاز بود كه مبادا بر اثر ضعف فرهنگي دچار شبهه شوند و بگويند: رسول گرامي داعيه رسالت در سر پروراند تا مردم را محكوم خاندان خود و پسر عمو و داماد خود را جانشين خويش كند و امارت بر مردم را ميراث و موروث خاندان خود سازد و يا اين كه با انتصاب اميرالمومنين(ع) خداوند دين را از انديشه انحراف و دست اندازي كفار حفظ كرد.
اين ويژگي ها نشان مي دهد كه ولايت همواره استمرار دارد و در زمان غيبت نيز با عنوان ديگري مطرح مي شود؟اندیشههاي سیاسی مقام معظم رهبری كتاب ميشود
6 آذر 1387 ساعت 17:21
طرح تحقیق «اندیشه سیاسی مقام معظم رهبری» به قلم حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن مهاجرنیا براي چاپ توسط انتشارات كانون انديشه جوان تصويب شد./
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن مهاجرنیا كه از سال گذشته در حال جمعآوري انديشههاي سياسي مقام معظم رهبري بوده ،اكنون پس از بررسي و انجام اصلاحات پيشنهادي، اين طرح را تكميل و آماده چاپ كرده است.
در دویست و دومین جلسه گروه سیاست پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي كه به منظور انجام اصلاحات درخواستی شورای علمی گروه انجام گرفت، مقرر شد حجت الاسلام والمسلمین دکتر مهاجرنیا نظرات ارزیابان کانون اندیشه جوان را نیز در تحقیق خود مدنظر قرار دهد.
در پايان جلسه، چاپ اين كتاب در 117 صفحه توسط انتشارات كانون انديشه جوان تصويب شد.
پيش از اين اثر، كتاب «دولت در انديشه سياسي فارابي» به قلم حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن مهاجرنیا منتشر شده
است.
اصول تفكر سياسي در آيات مكي قرآن درترازوي نقد
محسن عبداللهي آرن (= محسن مهاجرنيا )
كتاب «الفكر السياسي في القرآن المكي» اثر دكتر عبدالقادرحامد التيجاني است. وي اهل سودان و فارغالتحصيل رشته علوم سياسي از دانشگاه لندن در سال 1989 است. هماكنون استاد رشته علوم سياسي در دانشگاه خرطوم ميباشد. اين كتاب از سلسله رسالههاي دانشگاهي است كه از طرف مؤسسه «المعهد العالمي للفكر الاسلامي» براي نخستين بار در سال 1995 در اردن از طرف انتشارات «دارالبشير للنشر و التوزيع» منتشر شد. دكتر تيجاني در اين كتاب با رويكرد جديدي فلسفه سياسي اسلام را در دوران مكه از طريق آيات و سورههاي مكي به بحث ميگذارد و برخلاف ايدة غالب كه دين در دوران مكه را دين اعتقادي و فردي و غيرسياسي تلقي كرده است؛ او معتقد است اصول انديشه سياسي اسلام در مكه بيان شده، و نقطة مركزي دعوت پيامبر تشكيل امت اسلامي براي نفي حاكميت شرك و كفر و ايجاد حاكميت الهي استوار بوده است. اگرچه پيامبر در مكه موفق به تشكيل دولت اسلامي و سازمان سياسي نگرديد اما فعاليت مسلمانان در آنجا تا حد بسيار زيادي اهداف دولت را تأمين ميكرد و مشركان با همين ديد به آنها مينگريستند. تيجاني با آگاهي از اينكه نظريه او برخلاف مشهور است اظهار اميدواري ميكند كه چالشهاي فكري و نقاديها، او را به بحثهاي حاشيهاي نكشاند، نگارنده در مقام نقد اگرچه كاستيها و نواقص زيادي را در اين اثر مشاهده كرد اما از آنجا كه كتاب، نخستين اثري است كه بهصورت جدي به بررسي در اين موضوع پرداخته است و با اذعان به اينكه هيچ گام آغازيني، مبرايِ از لغزش نيست، تلاش عمده خود را به معرفي محتواي آن مبذول داشت و در مواردي نيز به نقد و اصلاح و دستهبندي نظرات مؤلف توجه نمود. دانشواژهها
دكتر تيجاني در اين باب، مباحث مقدماتي دربارة دانشواژههاي «فكر سياسي»، «اصول فكر سياسي» و «قرآن مكي» را مطرح ميكند درخصوص مفهوم نخست، آن را به اعتبار مسائل و قضاياي آن تعريف ميكند و ميگويد: «فكر سياسي به نوعي از تفكر اطلاق ميشود كه در مورد مسائل اجتماعي - سياسي مطالعه ميكند.» مقصود وي از واژه «اصول» در اصول فكر سياسي مفهومي كلي و فراتر از قضاياي جزئي موجود در علم سياست است و به تعبير ديگر، آن چيزي است كه مبناي مسائل و قضايا واقع ميشود. با اين تلقي از اصول فكر سياسي تيجاني وجه تمايز بحث خود را از دانشهاي تجربي، مباحث فقهي و تاريخي مشخص ميكند و آن را در دانش فلسفة سياسي منحصر مينمايد. واژة «اصول» به معاني مختلفي از قبيل؛ قاعده، دليل، راجح، استصحاب شده وارد شده است. در كتابهاي «اصول فقه اسلامي» اين واژه به معناي دليل استخدام شده است. غزالي در تعريف آن ميگويد «هي ادلة الاحكام» اصول فقه عبارت است از ادله احكام مربوط به افعال مكلفين از آن جهت كه واجب و مباح هستند كه به وجه كلي بدانها معرفت حاصل شود. مؤلف محترم از تعريف غزالي پيروي ميكند با اين تفاوت كه در اصول تفكر سياسي در قرآن بهطور مطلق در مورد احكام افعال انساني بحث نميكند. افعال مذهبي به اعتبار وجوب يا حرمت آن و يا افعال فردي خانوادگي و يا رفتار اقتصادي و تجاري در اينجا مورد نظر نيست بلكه در اين مقال تيجاني در صدد طرح مباحث كلان اجتماعي نظير رفتار سلطاني و مسائل مربوط به رهبري جامعه است، مسائل خاستگاه حكومت و اهداف و آرمانهاي دولت اسلامي مباني الزام سياسي و منشأ اطاعت، حقوق متقابل فرد، جامعه و دولت اسلامي و... مورد بحث قرار ميگيرد. بهنظر ميرسد مؤلف محترم براي محدود كردن حوزة مطالعاتي و روشمند نمودن مباحث، ادعاي انحصار بحث در رهيافت فلسفه سياسي ميكند. اگر او اصول را به مفهوم «قاعده» و مباني كلي استخدام مينمود چنين فرضيهاي بيشتر قابل قبول بود در حالي كه ايشان بر سيرة فقيهان در مباحث «اصول فقه» مشي مينمايد و اصول را به مفهوم «ادله» بهكار ميبرد و در سرتاسر كتاب براي اثبات مدعيات خويش در خصوص تجارب انبياي گذشته، تعامل پيامبر اكرم(ص) با قريش از سياق آيات و سورههاي مكي به شيوة فقهي استدلال ميكند، و محور مباحث او قرآن است كه بزرگترين منبع استنباط احكام اسلامي است و اگر يكي از معيارهاي تمايز دو حوزة «فقه سياسي» و «فلسفة سياسي» را ناشي از منبع عقل و نقل بدانيم تناسب مباحث دكتر تيجاني به حوزه فقه بيشتر است و به صرف اينكه او از واجب و حرام بحث نميكند ماهيت روش كار او تغيير نميدهد معالوصف، بهنظر ميرسد ايشان آگاهانه براي پرهيز از ورود به مباحث جزئي و فروع فقهي و دانشهاي تجربي حوزة مطالعاتي خود را در زاويه فلسفه سياسي متمركز ميكند و به مباحث كلان ميپردازد تا نشان دهد «ادله» فراواني وجود دارد كه برخلاف بسياري از نويسندگان دوران مكه، دوران دين فردي و اعتقاد محض نيست بلكه چالش انقلابي پيامبر اكرم(ص) با سران قريش براي ايجاد قدرت سياسي و حاكميت الهي در مكه بوده است. و اصول يعني مستندسازي قرآني براي فلسفة سياسي. در مورد اصطلاح «قرآن مكي» ميگويد: مقصود آن بخش از قرآن است كه قبل از هجرت به مدينه نازل شده است، خواه در درون مكه باشد و يا خارج از آن. نگارندة محترم تصريح ميكند كه تمركز بحث اصول فكر سياسي در خصوص دوران مكه به معناي ناديده انگاشتن و يا نفي دوران مدينه نيست، اما براي انتخاب خود سه دليل ميآورد:
1. يقيناً قرآن از جهت تاليف فني، لغوي و منطقي داراي انسجام و وحدت دروني است اما اين انسجام مانع از آن نيست كه بخشي از آموزههاي قرآني بهصورت اساس جوهري و قواعد بنيادي ابتدا در مكه نازل شده باشد.
2. در اين كتاب از قواعد و مقدماتي بحث ميشود كه در حوزه مسائل كلان اجتماعي و اهداف و آرمانهاي جامعه اسلامي مطرح است و در خطابات آغازين و در دورة گذار جامعه جاهليت قريش به جامعه فاضله اسلامي بايد آن را فهميد؛ دوراني كه اسلام خبر از بنيان جامعه جديدي ميدهد كه از جامعه موجود قريش بهتر و عادلانهتر است پس بايد در خطاب اوليه كه در مكه است خود از اين جامعه سخن گفته باشد و در مورد رابطه آن با توحيد و مباني اعتقادي و آموزههاي ديني بحث كرده باشد.
3. بسياري از مستشرقان و كساني كه از آنها متأثرند وقتي ديدهاند كه در سورههاي مكي از مباحث مربوط به توحيد، قيامت و ثواب و عقاب بحث شده است پنداشتهاند كه قرآنِ نازل شده در دورة مكه صرفاً روي اصول اعتقادي تكيه دارد و بالطبع دين فردي و غيرسياسي بوده است و قرآن بعد از هجرت به مدينه وارد مباحث سياسي شده است. گويا از نظر آنها هجرت تغيير جوهري در اصل رسالت تلقي ميشود نه صرف تغيير شرايط و شكل دعوت. بنابراين نقد اين ديدگاه نيز يكي از اهداف اين پژوهش ميباشد. در ادامة اين باب دكتر تيجاني به طرح ديدگاههاي مخالفان ميپردازد و با بررسي تأثير مكتب افلاطوني و نظريه مُثل در انديشة سياسي وارد اين مقوله ميشود كه براي فهم آموزههايِ سياسيِ قرآن، پيشفرضهاي معاصر را نبايد دخالت داد، اما از دادههاي جديد بايد استفاده كرد و براي «استنطاق» از قرآن از سؤالها و شبهههاي جديد و دغدغههاي انديشه معاصر كمك گرفت نه آنكه براي تأييد يافتهها و پاسخهاي جديد از قرآن مدد خواست. او از ابوالاعلي مودودي نقل ميكند كه وي معتقد است: ميتوان از آخرين يافتههاي فكر انساني براي فهم قرآن استفاده كرد. درحالي كه سيد قطب برخلاف او معتقد است راه فهم قرآن اين است كه ذهن آدمي از همة افكار بشري خالي بشود. تيجاني با نقد ديدگاه سيد قطب ميگويد: لازمة نظر او آن است كه ما آغاز دورة تدين را با نزول قرآن و آغاز تاريخ انساني را هم با صحابه پيامبر بدانيم، اگرچه صحابه هم صفحة ذهنشان خالي از تجربه سياسي، اجتماعي، فرهنگي قبل از نزول قرآن نبوده است بنابراين اگرچه قرآن از جهت صدور از ناحيه خداوند قطعيالصدور است اما آموزهها و قضاياي آن و روشهاي دعوت به مسائل مشترك انسان و آموزههاي اخلاقي و بديهيات عقلي و تجربيات تاريخي و سنتهاي اجتماعي ارتباط دارد و سرتاسر قرآن مملو از اين مسائل است. تيجاني بهصورت مفصل تأثير توحيد اسلامي را در فكر سياسي مطرح ميكند و با طرح ديدگاههاي معاصر امتيازهاي آن را بيان مينمايد و زمينه ورود به بحث اصول فكر سياسي در قرآن مكي را آماده ميسازد.
اصول فكر سياسي در قرآنِ مكي دكتر تيجاني در مقدمه اين باب، روش تحقيق خود را توضيح ميدهد و ميگويد: «روش كار ما بيش از آنكه روشي فلسفي و متعارض با روشهاي تفسيري گذشته باشد، تدبيري است كه در آن به تناسب اهداف بحث، عناصر و مواد آن چينش شده است.» او با احتياط كامل از روش اتخاذ شده اظهار اميدواري ميكند كه اين روش جنجال برانگيز نباشد و چالشهاي فكري او را به بحثهاي انحرافي و حاشيهاي سوق ندهد. بهنظر ميرسد مؤلف محترم با عنايت به چالشهاي جدي و بعضاً توأم با افراط و تفريط كه در بين انديشمندان معاصر عرب وجود دارد، ميخواهد حوزة مطالعاتي و نگاه نو خود به قرآن را از اين عرصه بهدور نگه دارد. او با اشاره به دشواري كار تفحص فكري در قرآن دو پيشفرض خود را مطرح مينمايد: اول: آنكه قرآن همانند فيلسوفان و اهل منطق انديشه و اصول فكري خود را بهصورت سلسله تصورات انتزاعي مطرح نميكند بلكه همانند روش هنرمندان و يا اديبان است كه بهصورت گفتاري و ملموس پيامهاي خود را ارائه مينمايد.
دوم: آنكه در قرآن برخلاف كتابهاي بشري افكار و انديشهها بهصورت متمركز و فصلبندي شده مطرح نيست بلكه عناصر انديشهاي در ميان اجزأ و سور قرآن بهطور پراكنده بيان گرديده است. بنابراين ايشان براي تسهيلِ پژوهش خود به شيوة خاصي اقدام ميكند؛ او سوره اعراف را كه بين مفسران در مكي بودن آن اختلافي وجود ندارد بهعنوان چارچوب و محور بحث انتخاب ميكند و با استفاده از آيات و سور مكيِ ديگر به بررسي و شناسايي اصول و دلايل انديشه سياسي در دوران مكه ميپردازد. انتخاب سوره اعراف از ظرافتهاي كار دكتر تيجاني است و او بهخوبي واقف است كه اين سوره بهگونة منطقي بين مباحث معرفتي و بنيادهاي انسانشناسانه و هستيشناسانه با تجربه تاريخي رسولان گذشته و رهآورد وحياني آنها ارتباط برقرار ساخته است و محصول آن را در اختيار پيامبر(ص) قرار ميدهد تا در تعامل با قريش و تنظيم رفتار سياسي خود از آن بهره بگيرد. با بهرهگيري از اين سوره ايشان بحث خود را در سه گفتار به شرح ذيل ارائه ميدهد.
مباني معرفتي تفكر سياسي در مكه: در اين گفتار كه توضيح و تبيين حدود يك چهارم آيات سوره اعراف را به خود اختصاص داده، در يك چارچوب نظري انسانشناسانه بهخوبي نحوه ارتباط انسان با خدا، با جهان و با ديگران ترسيم شده و بهصورت مشخص در دو مفهوم اساسي خلاصه شده است:
الف) اينكه همه انسانها مخلوق خداوند هستند و از نفس واحدي پديد آمدهاند و از فطرت پاك برخوردارند و خداوند به همة آنها در روي زمين قدرت بخشيده است و زمين را منبع تأمين نيازهاي آنها قرار داده است.
ب) همه انسانها مخاطب اوامر الهي هستند و به همين دليل خداوند از بين آنها رسولاني را برانگيخته تا امر او را به آنها ابلاغ كنند و آنان موظفند در مقابل هر ولايتي دست به قيام زده و تنها تحت فرمان رسولان قرار گيرند تا ولايت در كسي منحصر گردد كه خلق و امر هر دو در قبضة اوست. تيجاني با اشاره به اينكه هر نظريهاي در فلسفة سياسي متضمن نظريهاي دربارة طبيعت بشري است ميگويد: «اصولاً انديشه سياسي عبارت است از برنامهريزي براي ادارة امور انسان و تأمين منافع او كه بهصورت ضمني مدعي شناخت انساني است كه براي او برنامهريزي ميكند.» براي تبيين چارچوب ذهني و مباني معرفتي مؤلف محترم آيات سوره اعراف را در شش بخش تقسيم ميكند:
بخش اول: آياتي است (از سوره اعراف) كه به مخلوق بودن انسان ميپردازد و بهصورت ضمني به حاكميت الهي اشاره دارند. دكتر تيجاني ميگويد: «لازمة بديهي اين بخش به رسميت شناختن حاكميت مطلق خداوند است.»
بخش دوم: آياتي كه معتقدند همة انسانها از بدن خاكي پديد آمدهاند و چه از لحاظ تكويني و چه از لحاظ انتساب به قدرت خداوندي هيچ فردي حق ادعاي برتري نسبت به ديگري ندارد و همه يكسان هستند و اطاعت از پيامبران در حقيقت پيروي از سرچشمة ديگري است كه فوق انسانهاست و اوست كه پيامبران را برگزيده است. بنابراين تنها يك منشأ و منبع قدرت و حاكميت وجود دارد. اعتراف انسانها به اين منبع، اساس توحيد اسلامي است كه روابط انسان با خدا و انسان با ديگر انسانها برپايه آن شكل ميگيرد، از آنجا كه اساس اين التزام، وحي است هرگونه كنارهگيري و انحصارگرايي و انكار وحي موجب فروپاشي شالوده اجتماع و بهوجود آمدن فساد و تباهي در زمين ميشود لذا آگاهي از وحي لازم و اعتقاد به اينكه وحي بهصورت مشاع در اختيار همه انسانهاست ضروري است.
بخش سوم: آياتي كه انسانها را داراي فطرت پاك ميدانند: «فطرةا التي فطر الناس عليها» و بين طبيعت نفس انساني با طبيعت امر الهي سازگاري و همآهنگي قائل هستند. براساس آنها، پذيرش حق و خير و دين در درون انسانها نهفته است و مبتني بر اكراه و اجبار نيست، انسانها با تأمل در درون خويش ايمان به حقانيت را درمييابند، اگرچه اين استعداد و قابليت در انسانها گاهي دچار تغيير و تطور ميگردد. بخش چهارم: تعدادي از آيات سوره اعراف به اين امر توجه دارند كه خداوند در زمين به انسانها مكنت داده و زندگي و بقاي آنها را بر روي آن قرار داده است. تا زماني كه انسانها در انسانيت برابر و براي خود جايگاه و موقعيت يكساني نسبت به منبع اولية قدرت قائلند، طبيعي است كه اين تمكن براي همگي آنهاست و مقصود آيات از تمكن «مكنا لكم» ايجاد قدرت و حكومت براي دستيابي به زندگي و معيشت و مالكيت است كه ممكن است وسيله زيادتخواهي و سلطة بر ديگران و تكبر و استكبار در مقابل خداوند و فساد در اجتماع انساني باشد بنابراين آيه شريفه «و مكناكم في الارض و جعلناكم فيها معايش» اعراف/10 خطاب به همة انسانهاست. انسانها از آن جهت كه انسان هستند و نه از آن جهت كه ايمان به خداوند دارند و معتقد به حاكميت مطلق اويند بهصورت مشترك حق تصرف در زمين دارند و خداوند تعامل انسانها و رقابت آنها را در اين عرصه وسيله ابتلأ و آزمايش قرار داده است. تيجاني تصريح ميكند كه: «برپايي حكومت اسلامي تمام منابع طبيعي بهصورت ملك مشترك امت درميآيد و حكومت بهنام امت بر آن نظارت ميكند و حتي غيرمسلمانان نيز طبق قرارداد در كنف حمايت دولت اسلامي زندگي ميكنند و از مواهب آن بهرهمند ميشوند.» بخش پنجم: همه انسانها براساس فطرت توحيد در دايرة تكليف و مخاطب رسولان الهي هستند، بنابراين در بخش نخستِ آياتِ سورة اعراف، در كنار «تدين فطري»، «تدين شرعي» مطرح شده است و «فطرت» با «رسالت» تكميل ميشود.
مؤلف محترم با اين پيشفرض به بررسي رابطة تاريخي «دين و جامعه» ميپردازد و با اشاره به اينكه بناي جامعه انساني با حضرت آدم(ع) شروع شده و او بار نبوت الهي را نيز بر دوش داشت ميگويد: «اگر از آيات اين سوره نتيجه بگيريم كه جامعه بشري برپاية نبوت بنا شده است و اولين جامعه بشري در تاريخ جامعهاي توحيدي بوده است، سخن به گزاف نگفتهايم.» او با اين رويكرد به قرآن، معتقد است: جايي براي برخي از نظريات انديشمندان غربي باقي نميماند كه منشأ جامعة بشري را بر بيديني و بيقانوني بهحساب ميآورند و يا قوانين و اديان الهي را صرفاً حيلههاي سياسي ميدانند كه براي رام كردن مردم و افيون تودهها پديد آمده است. (تيجاني به سوفسطائيان يونان و افرادي چون فويرباخ و كارل ماركس اشاره ميكند) و يا كساني مانند اگوست كنت كه دين را مربوط به مرحله وهم و خرافه ميدانند و يا چون اميل دوركيم دين را يك نهاد اجتماعي تلقي ميكنند كه منشأ الوهيتي ندارد بلكه زاييدة اجتماع است. او با اشاره به اينكه مقصود از دين آن چيزي است كه از ناحية خداوند نازل شده و بنيادهاي توحيدي شريعت است و نه ميراث فقهي و دستآورد اجتهاد فقيهان به طرح سؤالاتي ميپردازد از جمله اينكه آيا در زمان حضرت آدم(ع) شريعت و تكليف بوده است يا خير؟ اگر با حضرت آدم شريعت و تكليف نازل شده باشد قطعاً قوانين شرعي بر تحقق جامعه تقدم دارد و اگر غير از اين باشد اين سؤال پيش ميآيد كه از زمان حضرت آدم(ع) تا نزول شرايع توسط رسولان بعدي جامعه در چه وضعيتي بهسر ميبرده است؟ آيا نتيجه اين سخن همان ايده «توماس هابز» نخواهد شد كه ميگويد در آغاز تاريخ بشر در جامعهاي متوحش ميزيسته و بعدها وارد جامعة متمدن و ديانتهاي آن گرديده است. تيجاني با نقل روايتي از تفسير «قرطبي» و ديدگاه «ابن عربي» كه ديدگاه دوم را صحه گذاشتهاند و آغاز رسالت را از نوح ميدانند و شأن رسالت براي حضرت آدم«ع» قائل نيستند و تنها او را نبي ميدانند كه مأمور به مسئوليت بقأ حيات انساني بوده است. او با بيان اينكه مفهوم سخن ابنعربي آن نيست كه پس از آمدن قوانين ديني و آغاز حيات نيازها صرفاً در آگاهي به ضروريات زندگي و منابع معيشتي محدود ميشده است. تيجاني از اينجا به نقد نظريه هابز ميرسد كه فطرت سرشته با شر محض هيچگاه وجود نداشته است و «دورة واگذاري و فروگذاري» كه در آن بشر به طبيعت خود وانهاده شده بود و نظم، قانون و ارزش حاكم نبوده است و انسانها در جنگ دائم و گرگ همديگر بودهاند، تحقق خارجي نداشته است. در نتيجه، «وضع طبيعياي كه هابز در فلسفه سياسي خود مطرح ميكند نه تحقق تاريخي دارد و نه در ديدگاه قرآني اثري از آن ديده ميشود؛ طبق ديدگاه قرآن، اموري چون منشأ جامعه بشري، حق حاكميت و مشروعيت سياسي كاملاً با نظريه هابز متفاوت است، زيرا قرآن منشأ و مبناي جامعة بشري را نبوت آدم(ع) ميداند نبوتي كه تسليم انسان در برابر خدا را مشروع دانسته و سير حيات بر اساس آن آغاز ميگردد.» ايشان از آيات 138 و 139 در رد نظريه هابز استدلال ميكند و معتقد است در روند تاريخي جامعه مبتني بر فطرت و نبوت دچار انحراف شد و خداوند به جهت هدايت بشر رسولان زيادي را اعزام فرمود در اين فاصله جوامع بر اساس ولايتهاي بشري كه گاهي خود تبديل به يك دين ميشده است، اداره ميشد به همين دليل هنگامي كه رسول با نداي توحيد رو به قوم خود مينهد. خطاب خود را مستقيماً متوجه مسئله ولايتها ميكند، متن دعوت رسول اين خواهد بود كه دست از ولايتهاي ديگر بردارند و همه ولايت خداوند را بپذيرند و مدعيان قدرت و حكومت را به جايگاه بشريشان باز گردانند «معناي ساده اين سخن آن است كه رسول ميآيد تا برپايي دولتي را كه در آن، حاكميت از آن خداست، اعلان كند و دولت دروغگويان را به كنار بزند، بنابراين انگيزه اساسي دولت رسول، باز توليد ولايت الهي است و اين مسئله جز با تسليم بودن مردم در برابر وحييي كه در امور جامعه آمر و ناهي است محقق نميشود.» در اين بخش نگارنده به ديدگاه «ابوالاعلي مودودي» انديشمند پاكستاني استناد ميكند كه با استفاده از آيات 40 سوره يوسف، 154 سوره آل عمران و 166 سوره نحل حاكميت را مختص خداوند ميداند و مأموريت انبيأ را در راستاي سلب قدرت از همه حكمرانان و قانونگذاران بشري معرفي كرده است. بخش ششم: از سوره اعراف مربوط به خلافت و جانشيني مردم است كه براي اقامه توحيد سياسي از رسول نمايندگي ميكنند. اگر رسول خود موفق گرديد عدالت توحيدي را اقامه ميكند و فضل و رحمت الهي نصيب همگان ميشود و پس از پيامبر مردم سيره او را ادامه خواهند داد اما اگر حيات رسول كفاف نداد - همانند موسي و عيسي(ع) - در آن صورت اصل برپايي دولت توحيدي بر عهده مؤمنان ميافتد. تيجاني با اشاره به آيات «استخلاف» ميگويد: «از آنجا كه رسولان فقط بهخاطر انسانها آمدهاند پس مردم خلفاي بلافصل الهي در زمين هستند كه حق از جانب خداوند بهسوي آنان نازل ميگردد در واقع همين مردمند كه اقامه حق و تداوم آن در گذر زمان بدانها واگذار شده است.» تيجاني در دورة فترت رسولان و تحريف كتابهايشان و براي اينكه حق الهي از بين نرود سه صورت را مطرح ميكند:
1. براي احياي بخش نابود شده دين، رسولي ديگر ارسال گردد؛
2. خداوند يكي از كتابها را حفظ كرده و خود متكفل حفظ آن گردد؛
3. خداوند يكي از امتها را از گمراهي جمعي مصون دارد. او معتقد است دو صورت آخر در امت محمد(ص) تحقق يافته است. او با اشاره به روايت مشهور از پيامبر اكرم(ص) كه ميفرمايد «لا تجتمع امتي علي الخطأ» امت من بر ضلالت و گمراهي اتفاق نظر نخواهد كرد و در مواردي كه دولت اسلامي در نصوص و قطعيات ترديد كند به تصميم مردم براساس اصل شورا مراجعه ميكند.
تجارب پيامبران
در اين بخش از سوره اعراف كه صدوسيزده آيه دارد و بيشتر از نصف سوره است به نمونههايي از تجارب تاريخي رسولان گذشته اشاره ميشود، گويا اين تجارب مصاديق عملي مفاهيمي است كه در بخش نخست ارائه شده است، در پرداختن به اين تجارب، روند خلق و امر، ملاك چالشها، علل قيامها و پيآمدهاي آنها تبيين شده است. در اين سوره پس از تجربه حضرت آدم، تجارب نوح، هود، صالح، شعيب، لوط و موسي بيان شده است. تيجاني عليرغم اينكه وعده ميدهد از آيات و سورههاي ديگر در تكميل بحث بهره گيرد ولي اين كار را نميكند و تجربه مهم پيامبراني چون ابراهيم، سليمان، داود و عيسي را مطرح مينمايد. در اينجا او آيات مربوطه را به دو بخش تقسيم ميكند:
بخش اول: آياتي كه در آن كلام رسولان مطرح شده است و سير تحولات تاريخي دعوت را نشان ميدهد. او هدف خود را از طرح اين بخش چنين بيان ميكند: «براي نشان دادن سير تحولات تاريخي دعوت و مشاهده چارچوب ذهني و مباني معرفتي در ساختار تفكر ديني كه در خلال رسالتهاي پيدرپي و متوالي رو به تكامل و ترقي بوده است.» بخش دوم: آياتي كه در آن واكنش و اقوال امتهايي كه مورد خطاب رسولان بودهاند. بيان گرديده است و با ارائه آنها تاريخ بشر بررسي ميشود تا چگونگي تعامل با معيارهاي ديني ارزيابي شود. دكتر تيجاني براي هر دو بخش فهرستي از آيات را ذكر ميكند و در پايان تنها فهرست نخست را بررسي ميكند و ظاهراً فراموش ميكند كه از فهرست دوم نتيجهگيري نمايد. استنتاج او از بخش اول به شرح ذيل است:
1. نوح(ع) دعوت خود را در ادامة سيرة حضرت آدم آغاز كرد، لذا به تعريف دين و عبادت نپرداخت بلكه مستقيماً به توحيد دعوت كرد و اين بيانگر آن است كه قوم نوح در دوران نخستين مذهب بهسر نميبردند و از دين موروثي كه شرك چهرة آن را پوشانيده بود آگاهي داشتند. 2
. پس از حضرت نوح همة رسولان همان متن توحيد را در دعوت خويش تكرار ميكردند و پس از آن با بيان تجربه قوم و رسول پيشين براي قوم خود به احتجاج پرداختند و اين به معناي فلسفه تاريخ و تكرار سنتهاي تاريخي است كه فساد در روي زمين و انكار وحي فرجامي جز نابودي ندارد.
3. چهرة فساد و تباهي به تناسب اقوام و شرايط متفاوت است و مظاهر متعدد آن در نقطه مقابل وحي و حاكميت الهي قرار دارد.
4. در مجموعه آيات اشاره شده تنها در مورد سه رسول (نوح، هود و صالح) وارد نشده كه قومشان با شتاب مبادرت به اخراج پيامبرشان كردند. شايد به دليل آن باشد كه ايمان آورندگان اندك بودند و به حجم امت نميرسيدند. در نتيجه توان سياسي آنها اندك و در موازنة قدرت خارج و براي وضعيت سياسي موجود تهديدي به حساب آمدند و به دليل گستردگي زمين و نقل و انتقال دايمي مردم، زمين منبعي براي قدرت به حساب نميآمد در نتيجه اساساً سرزميني كه در آن قدرت به كار گرفته شود، مردم در آن استقرار داشته باشند و شورشيان و مخالفان از آن تبعيد گردند، وجود خارجي نداشته است. زندگي عمدتاً مبتني بر صيد و دامداري بوده است و عمدهترين منبع قدرت - همانطوري كه در سخنان حضرت نوح آمده است - افزايش دارايي و فرزندان بوده است.
5. در سير تاريخي و تكاملي حيات اجتماعي زندگي از وضعيت دامداري و صيادي بر اساس كشاورزي بنا شده و كوچنشيني و انزواگرايي به يكجانشيني و سكنا در قريه تبديل شده است و اصطلاح قريه براي اولين بار در دورة متاخر رسولان مورد استفاده قرار ميگيرد. زماني كه قريه و يا مردمي يكجانشين در كنار زمين زراعي مورد بهرهبرداري عموم، وجود داشته باشند حضور موازيني براي شناسايي حقوق همديگر و تعيين آن لازم ميشود. همچنين وجود نظام سياسي كه حافظ منافع همگان باشد ضروري ميشود در آن دوران در هر قريهاي وجود بزرگان قوم تحت عنوان «مَلأ» كه در جايگاه حاكمان قرار داشتند و مردم را بر محور آميزهاي از دين، عرف و منافع متقابل ائتلاف ميبخشيدند، و اين آميزه پشتوانة حكومت ملأ تلقي ميشد بهگونهاي كه هرگاه رسولي براي دعوت به توحيد به قريهاي فرستاده ميشد بهصورت طبيعي با بزرگان قوم بر سر قدرت به نزاع برميخواست، رسول بهدنبال حاكميت الهي بود كه در مواجهه با ملأ دو راه براي او وجود داشت: يا همراه دينِ خود از قريه خارج شود و يا دست از آيين خود بردارد. البته رسولان اصراري نداشتند كه وحي را با قريه مرتبط سازند و اين ارتباط را جوهر اجتنابناپذير رسالت معرفي كنند.
6. افرادي كه به نوح ايمان آورده بودند جبههاي را تشكيل نميدادند؛ از اينرو تا زمان نجات نوح سخني از آنان در ميانه نيست و پس از تجربة نوح بهجاي تعبير «الذين آمنوا» از عبارت «الذين استضعفوا في الارض» استفاده شده است. اين امر نشانه حضور مؤمنان در صحنه تعاملات اجتماعي است. اگر چه مخالفت و انكار وحي وجود دارد. اما روند تاريخ بهصورت تكاملي به نفع جريان توحيدي است و منكرين به شكلهاي متفاوت نابود ميشوند كه اين رويكرد حذفگرايانه كفار هم حركتي عبرتآور براي دينداران است و هم فرصتي براي مؤمنان براي تشكيل امت تا بتوانند دين را اقامه كنند و با دشمنان خود بجنگند. تيجاني با بررسي آيات دو نوع برخورد با كفار را مطرح ميكند: در يك مرحله كفار به امر الهي و با عوامل طبيعي سيل و صاعقه و توفان يكجا نابود ميشدند و در مرحله ديگر مسئوليت دفاع از دين و جنگ با كفار بر عهده مؤمنان گذاشته شد. در اين مرحله تصادم ميان مؤمنان و كافران در سرزمين مشترك رخ ميدهد و مؤمنان به رسولان پس از نوح، هود، صالح و شعيب وظيفه جهاد پيدا ميكنند و رسولان مربوطه متصف به «عزم» ميشوند. تيجاني از ميان مفسران تابعين به افرادي چون «شعبي»، «كلبي» و «مجاهد» اشاره ميكند كه وجه تسميه «اولواالعزم» را به دليل مأموريت به جهاد و رويارويي با كافران داشتهاند. اگر چه ديگران آنها را به دليل صاحب شريعت بودن اولواالعزم دانستهاند. مؤلف محترم به رغم آنكه نوح (ع) را مأمور به جنگ نميدانست - در حالي كه صاحب شريعت است - هر دو قول را ميپذيرد و در مقام جمع بين آن دو بر ميآيد. تيجاني بعد از اين، تجربه حضرت موسي(ع) را مطرح ميكند و با بررسي تحولات پيش از آن حضرت به نتايج جالبي از سوره اعراف دست مييابد. او ميگويد: «پس از نوح پيشرفت و ترقي شگرفي در تاريخ انديشه روي ميدهد: «قريه» به «شهر بزرگ» و «ملأ» به «پادشاه» و «منافع و آداب» به «آيين»هاي رايج تغيير شكل ميدهد. «مؤمنان» به «امت» تبديل ميشوند؛ امتي بدون حاكميت و فعاليت سياسي نظامي. حضرت موسي با استبداد مطلق فرعون برخورد ميكند، زيرا او همه عناصر حاكميت را در اختيار داشت كه عبارت بودند از 1. زمين 2. مردم 3. اسلحه 4. انديشه.» مؤلف از آيات 51 سوره زخرف «اليس لي ملك مصر و هذه الانهار تجري من تحتي افلا تبصرون» و آيه 8 سوره قصص «ان فرعون و هامان و جنود هما كانوا خاطئين» براي تبيين اين عناصر استفاده ميكند و مينويسد موسي(ع) تنها يك عنصر انديشه را در اختيار داشت و به ساير عناصر نيازمند بود. با بررسي حركت تاريخي به اين نتيجه ميرسيم كه مؤمنان با گذار از دوره تشتت و فرديت بهصورت امت در آمدهاند و در دوره يوسف (ع) به دليل فزوني جمعيت به مرحله دستيابي به قدرت در مصر رسيدند: «و كذلك مكنا ليوسف في الارض» يوسف/ 56 اما هيچ تضميني براي عدم غلبه كفار بر آنها و بازگشت به عصر استضعاف نبود. پس از تجربة موسي قدرت مؤمنان زياد شد و توان دفاع از دين بهوجود آمد و سنت نابودي دسته جمعي با مشيت الهي به مسئوليت و تكليف مؤمنان تبديل شد و در سرزمين مشترك گفتوگوي ميان مؤمنان و كافران مطرح شد و از اين به بعد زمين خصوصيت ويژة خود را از دست داده است جز آنكه مأمن دين است و زمين از آن خداست كه براساس شرايطي سياسي و تمدني كه وحي مسلح (وحي كه با سلاح تجهيز شده) محور و زير بناي آن است، آن را جايگاه تبادل نظر تمامي مردم قرار داده است. قرآن تجربه موسي را پس از تجارب رسولان گذشته با تعبير مكرر ذيل آورده است: «ثم بعثنا من بعدهم موسي» اعراف/ 103 پس از حضرت موسي امت مؤمن براساس توان و تلاش خود به سه دسته تقسيم شدند:
الف) مستضعفان: كساني كه قاصر بودند و هنوز به مرحلة تمكن و دستيابي به قدرت در زمين نرسيده بودند.
ب) قاعدان: كساني كه در اقامة دين سستي نشان دادند.
ج) مجاهدان: كساني كه دين را در زمين اقامه كردند. حضرت موسي بنياسرائيل را كه در عصر يوسف مكنت يافته بود در وضعيت استضعاف و قعود ميديد بنابراين شرايط او با انبياي گذشته فرق دارد. او هيچگاه دعوت به توحيد نميكند بلكه اقدام او براي رويارويي مستقيمم با فرعون است. مسئوليت او اعتلاي قوم مستضعف و پايين كشاندن فرعون مستكبر و در نهايت ايجاد حاكميت الهي در زمين است. دكتر تيجاني داستان حضرت موسي را براساس ترتيب زماني حوادث در سوره اعراف به سه صحنه و در سه عرصه ارائه ميكند:
1.عرصه اول در اين عرصه به سه مرحله تاريخي اشاره ميشود كه تجربه رسالت حضرت موسي(ع) را بيان كردهاند: صحنه اول: «ثم بعثنا من بعدهم باياتنا الي فرعون و ملائه؛ اعراف/ 103 موسي(ع) به همراه آيات الهي به نزد فرعون و ملأش فرستاده شد.» صحنه دوم: «... فظلموا بها...؛ اعراف/ 103 فرعون و ملأش آيات الهي را تكذيب و به مومنان ظلم كردند. صحنه سوم: «... فارسل معي بنياسرائيل؛ اعراف/ 105 بعد از تكذيب موسي از فرعون ميخواهد كه بنياسرائيل را با او همراه كند اگرچه صحنهها در آيات با هم ذكر شدهاند، اما در طول رسالت حضرت موسي(ع) رخ دادهاند. ابتدا موسي از راه گفتوگو براي مُتنبه ساختن فرعون وارد صحنه ميشود و براي اثبات ادعاي خود معجزه ميآورد. در چالشِ مُساحره شركت ميكند و وقتي مقاومت و فشار و ظلم را سنگين ميبيند خواهان همراهي قوم خود ميشود تا آنها را به سرزمين موعود ببرد. واكنش فرعون و ملأ او و چالش فكري و منازعه عملي در طول ساليان دعوت نشان ميدهد كه بحث بر سر «حاكميت الهي» در روي زمين است و اين مفهوم بهخوبي در آية 78 سورة اعراف بيان شده است. «قالوا اجئتنا لتلفتنا عما آبأنا و تكون لكم الكبريأ في الارض و ما نحن لكما بمؤمنين» گفتند آيا به سراغ ما آمدهاي كه ما را از شيوهاي كه پدرانمان را بر آن يافتيم، بازداري و در اين سرزمين رياست از شما دو تن باشد؟ ما سخن شما را باور نداريم. ملاحظه ميشود كه نزاع بر سر «كبريأ» و سلطنت بر روي زمين است. موسي دريافت كه در برابر سنت تاريخي انتخاب قرار گرفته است و يا بايد با دين خود به سرزمين ديگري برود و يا از آن دست بردارد، تيجاني ميگويد: «از آنجا كه مبناي دعوت ديني پيوند دين، سرزمين و سلطه بر آن بهنام خداست، از اينرو حضرت آن سنت تاريخي را ناديده گرفت و دو گروه در آستانه نبرد قرار گرفتند. موسي(ع) آگاه بود كه اين نبرد در آن شرايط به مصلحت دين نبود بهويژه آنكه بنياسرائيل هنوز در يك جبهه متحد نبودند و پيام رسالت به همة آنها نرسيده بود و هنوز بر موسي كتابي نازل نشده بود. از اينرو اگر جنگي هم در كار بود بايد به تعويق ميافتاد. اين بود كه موسي طرح ديگري پيشنهاد كرد و خواهان همراهي بنياسرائيل و خروج از مصر بود.» براي فرعون اين تقاضا نسبت به تقاضاي اول كه موسي در آن از فرعون تقاضاي كنارهگيري از سيادت بر مصر را كرده بود كمتر نبود و تنها ملايمتر و مسالمتآميزتر بود. تيجاني با نقد ديدگاههايي كه مماشات حضرت را بهمعناي چشمپوشي از حكومت تلقي كردهاند ميگويد: «برخي گمان كردهاند كه عقبنشيني موسي از مصر به اين معناست كه وي به نفع فرعون از حكومت مصر چشمپوشي كرده و آن را بيارزش دانسته است، خير اينگونه نيست. چشمپوشي نهايي از زمين، چشمپوشي از خودِ رسالت است. اگر بيرون رفتن بنياسرائيل از مصر بهمعناي دست برداشتن موسي از مصر بود، چرا با اعتراض فرعون و نه استقبال او مواجه شد؟ قطعاً خروج جمعي بنياسرائيل به همراه پيامبري كه آنان را رهبري ميكرد، بدان معنا بود كه بنياسرائيل پس از گذراندن دورة بردگي اكنون امتي است كه ميان او و سيادت تنها يك سرزمين فاصله است و شايد اين سرزمين در همسايگي خود مصر است.» تيجاني از آيه 22 سوره شعرا كه ميفرمايد: «و تلك نعمة تمنها علي ان عبدت بنياسرائيل» استفاده ميكند كه براساس نظام اقطاعيِ رايج در مصر آن زمان، بنياسرائيل بخشي از زمين محسوب ميشدند و خروج جمعي آنها ساختار اقتصادي را بههم ميريخت.
2. عرصه دوم تيجاني در اين عرصه با استناد به آيات مختلف دو صحنه تاريخي را يادآوري ميكند: صحنه اول: دوران فشار فرعون و قوم او. در آيه 127 سوره اعراف بزرگان قوم فرعون خطاب به او ميگويند: «آيا موسي و قومش را رها ميكني كه در اين سرزمين فساد برپا كنند و تو و خدايانت را رها كنند؟ گفت به زودي پسرانشان را خواهيم كشت و زنانشان را زنده خواهيم گذاشت و ما بر آنان چيرهايم.» در حقيقت فرعون با برخورد خشونتآميز، سياست تصفيه فيزيكي و استفاده از قدرت سياسي و نظامي را در پيش گرفت. صحنه دوم: دوران صبر و انتظار. در مقابل فشار دستگاه حاكم بر انقلابيون موسوي، حضرت چارهاي جز توصيه به تحمل نداشت كه در ضمن آن انديشه استخلاف و فلسفة تاريخ ديني را كه در آن مستضعفاني وارث زمين ميشود، يادآوري ميكند و ميفرمايد: (اي قوم! از خداوند مدد بجوئيد و شكيبايي كنيد، چراكه زمين از آن خداوند است، به هر كس از بندگانش بخواهد به ميراث ميدهد و نيك سرانجامي از آن پرهيزكاران است.» اعراف/ 128 3. عرصه سوم: با استفاده از آيات اين عرصه نيز به دو صحنه تقسيم شده است: صحنه اول: استيصال. با استفاده از آيه 88 سوره يونس حضرت موسي از ايمان آوردن فرعون و قومش به كلي مأيوس شد و از خداوند درخواست نجات مؤمنان را كرد. صحنه دوم: يأس بنياسرائيل. توصيه موسي به قوم خود در صبر و تحمل آنها را در آستانه يأس و نااميدي قرار داده بود بهطوري كه بهصراحت به موسي گفتند: «پيش از آنكه نزد ما بيايي و پس از آنكه نزد ما آمدي همچنان آزار و اذيت ديديم.» يونس/ 83 صحنه سوم: خروج از مصر. در اين صحنه موسي(ع) از خداوند استمداد طلبيد و در جواب خداوند فرمود «فاسر بعبادي ليلاً انكم متبعون؛ دخان/ 23 دكتر تيجاني براساس برداشت از سوره اعراف، از مباني معرفتي و انسانشناسانهاي كه بيان شد به بررسي تجربه رسولان پيشين پرداخت و با اين پيشفرض معتقد است: يادآوري تجربه رسولان در ميان اقوام گذشته و بازسازي نمايش صحنههاي فراز و فرود آن جوامع در عرصه پرچالش مكه و مواجهه رسول اكرم(ص) با سران قريش زمينهساز تشكيل امت اسلامي و ايجاد دولت بوده است. اگر پيامبر(ص) در مقام يك تئوريسين سياسي و يا يك فيلسوف الهي و يا يك داعي اخلاقي بود، نياز چنداني به ذكر تجربه طولاني رسولان گذشته نداشت، در درون مكه هم ميتوانست اصول فكري خود را مطرح نمايد، بسترسازي تاريخي و ارائه تجربة پيامبران گذشته و تهديد بنيان حاكميت موجود در مكه و امر به اجراي عدالت و قوانين شريعت و ايجاد جامعة توحيدي، همه گواه بر آن است كه اصول و مباني انديشة سياسي اسلام در خلأ شكل نگرفته است. تيجاني در آغاز به روش كار خود اشاره ميكند و ميگويد: «هرچند همة سورههاي قرآن به اهداف و مقاصد مورد اشاره ما ميپردازند؛ يعني سيادت سياسي و مشروعيت آن، انگيزههاي فعل سياسي جايگاه دولت در نظام اجتماعي، جايگاه امت و اهداف مشترك آن و فلسفهاي كه دولت بر آن متكي است، اما برخي از سورهها بهصورت تفصيلي و با قصد و تعمد بدانها توجه كردهاند. همانند سورههاي زمر، غافر (مؤمن)، فصلت، شوري، زخرف، دخان، جاثيه و احقاف كه در قرآن بهصورت پياپي آمدهاند بنا به وحدت موضوعي اين سورهها، آيات آن را بهعنوان يك مجموعه ميشناسم و در ترتيب آيات آن بدون توجه به چارچوب سورهها تصرف خواهم كرد.» بهنظر ميرسد روش او قدري جاي تأمل دارد، زيرا براساس ذهنيت و برداشت خود براي تأمين اهداف بحث، ترتيب وحياني آيات را ناديده ميگيرد. تيجاني با عنايت به ايدة «تنزيل» به آيات نخستين سورههاي مورد نظر اشاره ميكند و ميگويد: سورههاي مورد نظر همگي با عبارت «حم تنزيل الكتاب» آغاز شدهاند و در حقيقت طرح فزايندة تنزيل وجه مشترك همة آنهاست. براساس اين ايده ايشان اين سؤال را مطرح ميكند كه آيا تاكيد آيات درصدد پرداختن به منشأ حاكميت نيستند؟ تا انديشه تنزيل را بر فرضيه قرارداد مقدم بدانند؟ در آيه 196 سوره اعراف آمده است: «ان ولي ا الذي نزل الكتاب و هوي يتولي الصالحين» كه بين «امت صالحه» و «كتاب منزل» و «ولايت الهي» پيوند برقرار ساخته است. وي با اين مقدمه به بررسي تجربة قريش ميپردازد و با اشاره به آيات 22 و 23 سوره زخرف كه در آن به واكنش سران قريش ميپردازد، ميگويند ما بر شيوه پدرانمان هستيم و از آنها پيروي ميكنيم: «كنا علي امة آبأنا و يقتدي الاخر بالاول» در شرايطي كه وليدبن مغيره، ابوسفيان، ابوجهل، عقبه و شيبه بهعنوان نمايندگان سران قريش از حضرت خواستند در برابر نيمي از مال وليد و ازدواج با دختر شيبه از دعوت دست بردارد، از ابنعباس نقل شده كه قريش ضمن تبليغ، از بتپرستي بهعنوان دين پدران پيامبر، او را به تبعيت از بتها دعوت ميكردند سورههاي هشتگانه مورد اشاره در اين فضا نازل شدهاند. تلقي دكتر تيجاني آن است كه اشاره سران قريش از پيروي پدران خود، به آيين ابراهيم و اسماعيل است و از آن نتيجه ميگيرد كه از نظر آنان نيز دين زيربناي جامعه است و در مسئله حاكميت دين مرجع قابل استناد است و حكومت ملأ بر پايه ارزشهاي ديني استوار است و چنانچه دين جديدي در مكه ميخواهد آيين ابراهيمي را تجديد و تكميل كند آنان نسبت به ديگران سزاوارترند. وليدبن مغيره موسوم به «ريحانة القريش» ميگفت: «چنانچه سخنان محمد حقيقت داشته باشد ميبايست، به مردي بزرگ از دو قريه نازل ميگرديد: (وليدبن مغيره از مكه و ابوسعد عروه ثقفي از طائف) در درون شهر مكه مذاهب و اديان الهي و انواع نحلههاي بتپرستي و شركآلود وجود داشت، اما نوعي اجماع نظر وجود دارد كه سران قريش بر دين حنيف و طريقه اديان الهي نبودهاند بلكه بتپرست بودهاند. بنابراين برداشت تيجاني از ادعاي آنها خالي از تأمل نيست. او با همين پيشفرض از مجموعه آيات و سوره مورد اشاره دو نتيجه ميگيرد: 1. محمد(ص) مبعوث نشده تا دوره مذهبي جديدي را از صفر آغاز كند و شريعت آسماني نيز نه با او و نه با ابراهيم بلكه با نوح آغاز شد و با بعثت انبيا اين مسئله مورد تاكيد قرار گرفته است تا اينكه خداوند خاتم را فرستاد و اين بدان معناست كه سران قريش براساس ادعاي ميراث آيين ابراهيمي براي حكومت خود مشروعيت بهدست آورده بودند و با آمدن دين اسلام اين مبنا اكنون غيرقابل قبول بود. معناي ديگر اينكه دين محمدي نسبت به آيين ابراهيمي درخصوص بهرهگيري از مشاركت مردم سزاوارتر است چرا كه نهتنها از آن تغذيه ميكند بلكه شرك دروغي را كه به آن نسبت داده شده، ميزدايد. 2. آيين جديد تنها براي محمد(ص) تشريع نشده است و تا زماني كه شما به ابراهيم و دين او ايمان داريد شريعت محمدي(ص) نيز شريعت شما خواهد بود. به اقتضاي آن عدالت را در ميان شما به نام تمامي امتهاي توحيدي گذشته به اجرا خواهد نهاد: «امرت لا عدل بينكم». اين مأموريت به معناي پذيرفتن مسئوليت رهبري مردم است، چرا كه اساس عدالت آن است كه كبريا و حاكميت تنها از آن خدا باشد و بنابراين فرض بزرگان قريش پس از آنكه مشروعيت تاريخي خود را از دست دادند بايد جايگاه سياسي خود كنارهگيري كنند. تيجاني با طرح آية «ا الذي انزل الكتاب بالحق والميزان و مايدريك لعل الساعة قريب» به تفسير قرطبي اشاره ميكند كه در ذيل آن آورده است: «خداوند بدين وسيله پيامبرش را نسبت به عمل به كتاب و عدالت تحريض ميكند پيش از آنكه با روز حساب رويارو شود. بعد خود سؤال ميكند كه چگونه پيامبر براساس شرايع و عدالت عمل كند، حال آنكه تشكيلات سياسي نداشته باشد؟ سپس ميگويد «ممكن است گفته شود به دليل آنكه جمعيت مسلمانان اندك بود و به حجم «امت» نرسيده بودند و سرزميني هم نداشتند تا در آن دولت تشكيل بدهند.» بعد ديدگاه «دكتر محمد سليم علوا» را در همين خصوص مطرح مينمايد و با رد آن ميگويد: «واژه امت در قرآن ضرورتاً به معناي گروهي مجزا از ديگر انسانها نيست كه در سرزمين خاص خودشان قدرت را به كار ميگيرند، بلكه امت بخشي از مردم هستند كه انگيزة برپايي دين، موجب تشكيل و حركت آنها گرديده است و هر چند ممكن است آمارشان محدود باشد باز صدق امت بر آنها ميشود. بر اين اساس جدايي از مردم و وابستگي به سرزمين خاصي از مؤلفههاي امت بهشمار نميآيد كما اينكه ابراهيم يك تن بود اما قرآن او را «امت» خطاب ميكند بنابراين اگر سران قريش ادعا دارند كه امتي ابراهيمي هستند و آن را مبناي تاريخي و منطقي استحقاق حاكميت در مكه قرار ميدهند، در مقابل مؤمنان نيز بر اين باورند كه آنان هم امتي توحيدي و ابراهيمي هستند و از حق اقامت و حاكميت در مكه برخوردارند و اين را براساس كتاب منزل و رسول مبعوث شده مطرح ميكنند.» تيجاني در جمعبندي خود از آيات و سورة فوق نتيجه ميگيرد كه فعاليتهاي پيامبر در دوران مكه اگر چه منجر به تشكيل دولت نشد تا حد بسيار زيادي اهداف دولت را تأمين ميكرد و مشركان هم با همين منظر به مسلمين مينگريستند، بنابراين برداشت كساني كه بر اين گماناند كه پيامبر(ص) دورة مكي را در انتظار مهاجرت به مدينه و تحقق دولت در آنجا، سپري كرد و ياران او نيز افرادي پراكنده بودهاند نه «امت» و آيات مكي هم به اصول عام و مباني تئوريك حكومتي اشاره دارند كه قرار بود در مدينه تشكيل بشود، نادرست است.» بهنظر ميرسد استدلال و استنادهاي تيجاني در مركز بحث قوي نيست و احتمالاً ناشي از قلت تتبع است، تفسير مورد استناد او عمدتاً «تفسير قرطبي» است و كمتر از ديگران بهره ميگيرد. او ميگويد: «پيامبر مأمور اجراي عدالت بود و اين مأموريت بدون تحقق دولت اسلامي امكانپذير نبود.» با اين نتيجه به بررسي ويژگيهاي دولت اسلامي مورد نظر خود اشاره ميكند و براي آن چهار ويژگي اساسي بيان ميكند:
? - دولتي توحيدي و آزاديخواه: از آنجا كه عدالت به معناي انحصار ولايت براي خداست اين امر به آزادي مردم منجر خواهد شد و لذا اين دولت، دولتي است كه از مسير توحيد به آزادي ميرسد، انسانها از شركِ بتپرستانه و طغيان طاغيان آزاد و رها خواهند بود. خداوند ميفرمايد: «ضرب ا مثلاً رجلاً فيه شركأ متشاكون و رجلاً سلماً لرجل هل يستوون مثلاً بل اكثرهم لايعلمون» مرسوم بود كه عربها بردهاي را بهصورت مشاركتي ميخريدند و گاه سهم خود را به ديگر شركا و يا فرد ديگري ميفروختند و گاه ضمن منت نهادن بر برده يا بردگان از سهم خود چشم ميپوشيدند و اينگونه بردهاي از آن شريك يا شركاي ديگر ميشد. آيه از بردهاي سخن ميراند كه مالكان متعددي بر او حق دارند و به دليل تعدد سروران، ولايتهاي متعددي را نيز بايد بپذيرد و در نتيجه زندگي او آشفته شده است.
2. دولتي براي مردم: خداوند ميفرمايد: «انا انزلنا عليك الكتاب للناس بالحق فمن اهتدي فلنفسه و من ظل فانما يظل عليها و ما انت عليهم بوكيل» پيامبر براساس كتاب عدالت را ميان مردم محقق و دولت تشكيل ميدهد و دولتي كه براساس كتاب عمل كند براي مردم است نه براي فرد يا گروه و طبقة خاصي - تيجاني با اشاره به قول دكتر شريعتي ميگويد: «دكتر علي شريعتي در اين زمينه ديدگاه بعيدي را اتخاذ كرده است، بنا بهنظر او قرآن با نام خدا شروع شده و با نام مردم پايان پذيرفته است و واژة خدا و انسان در امور عمومي جامعه بهصورت مترادف بهكار ميروند: «من يقرض ا قرضاً حسناً» به معناي قرض دادن به مردم است، پادشاهي از آن خداست به معناي پادشاهي مردم است و مردم نمايندگان خدا بر زمين هستند دين براي خداست به معناي دين براي مردم است و هيچ موسسه و يا گروهي از كاهنان و يا كنيسه و ديگر نامها نميتواند آن را به اختيار خود گيرد.» سپس با نقد ديدگاه شريعتي ميگويد: «ادبيات او جنجالي و لحن سخن او شبيه لحن معتزله است كه براي منزه دانستن خدا از ظلم ميگويند كه «بايد» خداوند صالحتر را براي بندگانش در نظر بگيرد هرچند مفاهيم مد نظر دكتر شريعتي درست است.» بنابر نظر ما كه گفتيم كتاب و تحقق دولت براي مردم است ميخواستيم بگوييم كه يكي از ويژگيهاي دولت اسلامي آن است كه پس از اجراي عدالت در ميان مردم، مصالح حقه آنان را نيز در نظر ميگيرد مصالح و منافع مردم به مفهوم حفظ دين، جان، عقل، ناموس، مال و.. است و مراد ماوردي همين بود كه گفت غايت دولت اين است كه از جانب صاحب شريعت براي حراست از دين و تدبير دنيا خلافتي متحقق شود.
3. قانون دولت اسلامي مبتني شريعت است سومين ويژگي حكومت اسلامي آن است كه در آن قانون براساس شريعت حاكم است و حاكم و محكوم براساس آن عمل ميكنند خداوند ميفرمايد: «ثم جعلناك علي شريعة من الامر فاتبعها و لا تتبع اهوأالذين لايعلمون و ما اختلفتم فيه من شيء فحكمه الي ا ذلكم ا ربي عليه توكلت و اليه انيب؛ ا الذي انزل الكتاب بالحق و الميزان و مايدريك لعل الساعة قريب» انديشه ارجاع داوري به شريعت عيني كه قواعد و متون مشخص دارد به تازگي در انديشه سياسي و فقه قانوني مطرح است. پيامبر و مؤمنان همگي در دايرة تكليف قرار دارند و در داوريها به شريعت مراجعه ميكنند و قرآن شريعت را منزل معرفي ميكند نه وضع شده از سوي مردم. 4. دولت اسلامي دولتي تئوكرات نيست دولت اسلامي بين كتاب و امت محصور است و همين تفاوت را با دولت تئوكرات دارد. عقل معاصر در زير فشار سكولاريسم جديدِ غربي نميتواند ذهنيتي از تشكيل حكومت ديني خارج از چارچوب حكومت تئوكرات داشته باشد، در حالي كه اگر مفهوم تئوكرات روشن شود اين ويژگي از دولت اسلامي نفي ميشود. اين اصطلاح براي توصيف دولت يهودي، يهوديان پس از موسي(ع) بهكار گرفته شد، شاهان يهودي مدعي بودند كه فرزند يهوهاند و با نور او حركت ميكنند. هنگامي كه دولت يهود را دولتي تئوكرات ناميدند در واقع نظر به طبقه كاهناني داشتند كه ارادة خداوند در اختيار آنان بود. از منظر قرآن، امت (و نه افراد و كاهنان و يا پادشاه) متولي هدايت بهسوي حق منزل هستند و عدالت را براساس آن اجرا ميكنند از آنجا كه كتاب منزل است آغاز و حاكميت از آن كتاب است و امت پس از كتاب قراردارد و تفاوت دولت اسلامي و دولتهاي دموكراتيك جديد همين امر است. مودودي: «نميتوان به دولت اسلامي دولتي دموكراتيك گفت و واژة الهي و تئوكرات بيشتر به آن صدق ميكند، اما تئوكراسي اروپايي با حكومت الهي تفاوت فراوان دارد، اروپا تنها از حكومت تئوكراتيكي مطلع است كه قدرت در آن در دست كشيشان است كه براساس اهداف اميال و از نزد خودشان براي مردم قانونگذاري ميكنند و الوهيت خود را بر مردم تحميل ميكنند و در پشت قوانين الهي پناه ميگيرند. شايستهتر آن است كه اين حكومت را شيطاني بناميم و نه الهي.» در حكومت تئوكراسي كه قرآن مطرح كرده است طبقه شيوخ و يا عالمان دين قدرت را در دست ندارند بلكه براساس قرآن و سنت قدرت در اختيار توده مردم است و آنان متوليان و مجريان آن خواهند بود. اگر به من اجازه بدهيد از اصطلاح جديد حكومت تئودمكراسي (Theodemocracy) و يا حكومت الهي دموكراتيك براي بيان مفهوم خود استفاده خواهم كرد، چرا كه در حكومت اسلامي تحت قدرت ظاهر خداوند حاكميت مقيد مردمي به مسلمانان واگذار شده است. دكتر تيجاني در جمعبندي خود از مباحث گذشته ميگويد: «با توجه به اينكه زيربناي دولت اسلامي را ميثاق اسلامي مبتني بر توحيد دانستيم كه براساس آن انسانها از سلطه ديگران آزاد خواهند شد اين آزادي به انهدام قدرت قريش منتهي خواهد شد ،اما بزرگان قريش هنوز به منبع اقتصادي قدرت متكي بودند و همان باعث حاكميت و قدرتشان شد.» خداوند ميفرمايد: «فلا يغررك تغلبهم في البلاد» اي پيامبر خير و گشايشي كه آنها در روزي دارند موجب فريب تو نگردد چرا كه اين كالاي ناچيز دنياست. ابن عباس ميگويد: «مقصود تجارت قريش از مكه به شام است.» وقتي قرآن توجيهات اقتصادي و نيز دلايل مذهبي و اعتقادي ملأ و سران قريش را براي سلطه سياسي مردود ميشمارد در همان حال مدعي است كه نسبت به آيين ابراهيمي و حضور در مكه از ديگران شايستهتر است. در واقع اين موضعگيري به معناي قيام و شورش عليه حكومت بزرگان مكه است. قيام امتي كه تلاش دارد با كنار زدن قريش كه براي بقا و سيادت خود، دليل قانع كنندهاي ندارد، سلطه خود را كامل كند. دكتر تيجاني در باب سوم به روابط سياسي داخلي و خارجي قريش اشاره ميكند و تأثيرات آن را در انحراف دين ابراهيمي و دعوت پيامبر(ص) بررسي مينمايد و به مهمترين مسائل داخلي و خارجيِ تأثيرگذار ميپردازد از جمله - به مشكلات داخلي قريش - فسادي كه دامنگير دين يهود شده بود و به تحولات دو امپراتوري ايران و روم اشاره ميكند و با توجه به تلاشهاي پيامبر در سفر به طائف و پناه بردن به قبيله نوفل و رايزني با بنيامر و كارشكنيهاي سران قريش آنها را در راستاي ايجاد دولت اسلامي ارزيابي ميكند. وي در باب چهارم مقولة رابطه فكر سياسي اسلامي را با ايدئولوژي علمانيت بررسي ميكند و با ورود به مباحث جديد از سبك ابواب گذشته فاصله ميگيرد.
پينوشتها:
- التيجاني عبدالقادر حامد، اصول الفكر السياسي فيالقرآن المكي، دارالبشير للنشر و التوزيع، 1995.
مجله قبسات شماره20 - 21
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|