غدیر آمد
الحمدلله الذی جعلنامن المتمسکین بولایه علی بن ابیطالب (ع)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 2:48  توسط محسن .م
|
سفر به ساوه
دیروز برای شرکت در مراسم هفتم سردار سرفراز سرتیب پاسدارصفدر رشاد برادر حاج آقای رشاد ریاست محترم پژوهشگاه به ساوه رفتیم . از طرف نهادهای مختلف ساوه مراسم گرفته بودند. دربین راه به دوستان گفتم : شهادت برادر رشاد باعث معرفی ایشان شد . هیچکس نمی دانست ایشان برادر سه شهید است .و خودشان هم ظاهرا جانباز هستند .حتی آقای موسویان که سالها معاون وقائم مقام ایشان در پژوهشگاه بوده اند ، هم این را نمی دانستند . به حق ایشان برای انقلاب سنگ تمام گداشته اند ، گدشته از خدمات قبلی ایشان در بعضی از نهادها مثل سازمان تبلیغات اسلامی و سازمان حج و ... هم اکنون ایشان از معتمدین مورد علاقه مقام معظم رهبری ، کسی که در پی سفارش معظم له در مورد پر کردن جای خالی شهید مطهری ، است وبا نگاه منظومه ای و ساختارمند خویش در این راستا در راه تبیین و تولید اندیشه دینی پژوهشگاه را بنیاد نهاد ، نشریاتی را به عرصه آورد ، و خود از نویسندگان ثابت و پرکار، آن ها است . هیچ ماه و فصل و سالی نیست که او در چندین کنفرانس وهم اندیشی و همایش ، هم آرایی نکند . هراز چندی ، اثری گرانسنگ به بازار فکر و اندیشه تقدیم می کند . رشاد عضو فعال شورای عالی انقلاب فرهنگی است و ریاست هیأت امنای مؤسسه انقلاب اسلامی است . رشاد هراز چندی به مناسبتی ، به راستی پروانه وار به دیدار ولی امر مسلمین می رود او از ته دل و با رویکردی کلامی و نه صرفا فقهی !!! ولایت فقیه را پذیرفته است . رشادی که من می شناسم رشاد سیستمی وساختاری و رسمی نیست او با ضرورت ها و نیازها وشایسته ها و بایسته ها سروسر دارد و در یک کلام اواز منظر زیبائی شناختی به جامعه اسلامی می نگرد . من رشاد را در جلسه هم اندیشی که اخیرا در محضرشان بودم بایک جمله زیبا شناختم . او به خوبی فرمود : « والله دروغ است که کسی بگو.ید ، کار و تحقیق بی اخلاص تأثیر دارد .
این جمله را زیاد شنیده ایم ، اما رشاد آن را جور دیگری گفت . خیلی خوب تر از این جمله ...
در این سفر توفیقی دست داد تا ما پدر بزرگوارشان را که روحانی جلیل القدری است هم بشناسیم .آنچه در این سفر قابل تأمل بود اینکه جناب آقای رشاد هم دیر آمد وهم وقتی آمد در میان جمعیت به صدر مجلس کشانده شد و همانجا نشست . و سرش را هم پایین انداخت و به رسم موجود تعارفات و احترامات رایج رابه جا نیاورد . که البته امروز صبح در تماس تلفنی که با ایشان داشتم ماجرا را سؤال کردم. و به هر حال من خاطراتم را نوشته بودم و آثار توضیحات جناب استاد تنها در شعر ( یا بهتر بگویم در مهر !! ) اینجانب منعکس شد
ساوه را ساغر توئی میکده را راهبر توئی
باز آ سوی ما ، صاحب عزا وین مجلسی
کاک صفدر را توئی ، باب حامد را توئی
ایست بر باب مجلس،نی صدر آن را توئی
بنواز حضار را ، شکرانه بده ساز را
زین رقص طرب ، مقصد و مقصود توئی
ذری زهرا آمده ، از قم و مکه آمده ،
چون گم کنی ساوه را؟ مستانه ساوه توئی
درراه مجلس می روی بااسم صفدرمی روی
جمع کن شمع را، خورشید مه ور را توئی
چون می روی آرام نگیر دستان صفدررابگیر
بر اوج وافلاک می زند ،این فخر عالم راتوئی
هم ارشدي هم راشدی مسبوق صفدر شدی
بر گیر این دفتر را، میخانه را ساغر توئی

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 23:57  توسط محسن .م
|