سياستنامه اي در باب انديشه سياسي اسلام |
|
| ||
| ||
|
عوامل زوال دولت |
دكتر محسن مهاجرنيا
استاديار علوم سياسى و عضو هيئت علمى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى
مقدمه
اگرچه مقوله انتظار از موضوعات كلامى و از سنخ اعتقاد است ، اما وقتى از تاءثير آن در زنـدگى سياسى بحث مى شود، ديگر منحصر در مباحث كلامى نيست و با رويكرد فقهى يا فـلسـفـى و حـتـى جـامـعـه شـناختى و روان شناختى مى توان گستره انتظار را در زندگى سـيـاسـى مـورد كنكاش قرار داد؛ بلكه گزاره ها و گزينه هاى تاريخى اى كه در سايه انتظار، حيات سياسى شيعه را تحت پوشش خود قرار داده اند، بيشتر ابعاد فقهى ، وظيفه اى و رفـتـارى يـافـتـه اند. وقتى امام عصر(عج ) و به تبع آن حضرت ، فقيهان شيعه از آغـاز غـيـبـت صـغـرى بـه مـقوله رهبرى و ولايت فقها با عنوان ((نيابت ))
1. الگـوى صـبـر و انـتـظـار: در ايـن الگـو كـه از آغـاز عـصـر غـيـبـت تـا آغاز قرن دهم ، قـبـل از روى كـار آمـدن سـلسـله شـيـعـى صفوى ، بوده است ، شيعه با توجه به شرايط سـيـاسـى حـاكـم ، بـر جـامـعـه اسـلامـى از احـراز حـاكـمـيـت سـيـاسـى و تـشـكـيـل حـكـومـت اسلامى ماءيوس شده و در تمام شئون سياسى و فرهنگى خود به سوى صـبـر و تـحـمـل و بـعـضـا بـا تـمسك به تاكتيك تقيه ، به همه حكومت هاى زمانه نگاهى غـاصـبـانـه و نـامـشـروع داشـتـه انـد و در دوران غـيـبـت بـه دليل سيطره ظلم و جور بهترين گزينه صبر و انتظار است .
2. الگـوى اصلاح و انتظار: با روى كار آمدن صفويه ، فضاى سياسى بازى در ايران به وجود آمد. رويكرد فقيهان شيعى به جامعه و دستگاه حكومتى تغيير كرد و محقق كركى و عـلامـه مـجـلسـى سلاطين صفوى را از مصاديق ((حكومت جور)) خارج كردند. و براى اصلاح تـفـكـر ديـنى در جامعه اسلامى ايران و بعضى از رفتارى حاكمان سياسى وارد همكارى و تـعامل با حكومت شدند. در اين الگو زيست منتظرانه اقتضاى آن داشت كه شيعه واقعى به اصلاح انديشه ، و رفتار فردى ، اجتماعى ، سياسى و فرهنگى اقدام نمايد.
3. الگوى حكومت مشروع تمام عيار: بر پايه اين رويكرد، فقها بر اساس انديشه نيابت از امام عصر(عج ) رهبرى جامعه اسلامى را بر عهده مى گيرند و حكومت تنها با رهبرى آن ها مشروعيت پيدا مى كند. امام خمينى (ره ) بزرگ ترين نماينده فكرى الگوى سوم با اشاره بـه پـيـش فـرض و نـسبت آن با مقوله انتظار، حكومت اسلامى را مقدمه اى براى آماده ساختن جـامـعـه بـراى ظـهـور ولى مطلق فرا مى خواند. ايشان با تفسير صحيح انتظار ظهور امام زمـان (عـج ) و مـعـرفـى مـعـيـارهـاى مـنـتـظـران حـقـيـقـى در فـرهـنـگ شـيـعـه ، بـه تحليل هاى غلط درباره انتظارات خط بطلان كشيد، و انتظار ظهور را استمرار اقتدار اسلام تبيين نمود:
((مـا هـمـه انـتـظـار فـرج داريم ، و بايد در اين انتظار خدمت بكنيم ، انتظار فرج ، انتظار قـدرت اسـلام اسـت ، و مـا بـايـد كـوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند
امام درباره مبارزه با ظلم و آماده ساختن جهان براى ظهور مهدى منتظر(عج ) مى فرمايد:
((... ارزش دارد كـه انـسان در مقابل ظالم بايستد و مشتش را گره كند و توى دهنش بزند و نگذارد كه اين قدر ظلم زياد بشود. ما تكليف داريم آقا! اين طور نيست كه حالا كه ما منتظر ظـهـور امـام زمـان سـلام الله عليه هستيم پس ديگر بنشينيم در خانه هاى مان ، تسبيح را در دسـت بـگـيـريـم و بـگـويـيـم عـجـّل عـلى فـرجـه ، عـجـل ، بـا كـار شـمـا بـايـد تـعـجـيـل بشود، شما بايد زمينه را فراهم كنيد براى آمدن او.))
((مـا [اگـر] بـتـوانـيـم جـلوى ظـلم را بگيريم ، بايد بگيريم ، تكليفمان است ، ضرورت اسـلام و قـرآن تـكـليـف مـا كـرده اسـت كـه بايد برويم همه كار را بكنيم ... فراهم كردن اسـباب اين است كه كار را نزديك كنيم ، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براى آمدن حضرت [مهدى ] سلام الله عليه )).
در نـوشـتـار حـاضـر تـلاش شـد تـا در مـحـدوده اين سه الگوى تاريخى ، چهار گفتمان سـيـاسـى كـه شـيـعـه در دوره غـيـبـت در درون آن هـا انـديـشـه و عـمـل كـرده اسـت شـنـاسـايى و بازسازى و ارائه بشود. در اينجا لازم مى دانم اين نكته را يـادآورى كـنـم كـه گـفـتـمـان هـاى مـزبـور كـه بـر مـبـنـاى آمـوزه هـاى شـيـعـى شـكل گرفته اند، لزوما به صورت تاريخى مترتب برهم و در ادامه يكديگر قرار نمى گيرند، بلكه داير مدار شرايط خاص سياسى فرهنگى جامعه اسلامى بوده اند. لذا ممكن است ، گفتمانى مثل تقيه و مبارزه از آغاز تاكنون مطرح بوده و هرگاه شرايط اقتضاء كند كـم رنـگ يـا پررنگ شود. ولى گفتمانى مثل مردم سالارى دينى در دوره متاءخر مطرح شده اند.
1. چيستى فرهنگ انتظار
گـفـتمان امامت ، همواره يك آرزوى مقدسى را در قلب شيعيان خود مى پروراند؛ و آن ، آرزوى ظـهـور آخـريـن وصـى رسـول اللّه (ص ) اسـت . بـر اسـاس آمـوزه هاى شيعى ، آرمان شهر اسـلامـى در مـنـتـهـى اليـه تـاريـخ امـامت قرار دارد. در باورداشت عمومى اين مكتب ظهور امام عـصـر(عـج ) و تـشـكـيـل مـديـنـه فـاضـله ، دوره آرامـش كـامل ، كمال عقلى انسان ها و دستيابى به بسيارى از آرزوها و ناكامى هاى تاريخى بشر اسـت در ايـن جـامـعـه تـمـام مـشـكـلات رفـع مـى گـردد، ظـلم و سـتـم ريـشـه كـن ، و عدل و داد بر اين جهان حكم فرما مى شود. نگاهى اجمالى به رواياتى كه اين آرمان شهر را تـرسـيـم كـرده انـد و فـضيلت انتظار ظهور امام عصر(ع ) و تحقق جامعه مهدوى را بيان داشته اند نشان دهنده آن است كه ائمه عليهم السلام در صدد فرهنگ سازى بوده اند. آن ها در مقام ايجاد جامعه اى با شرايط زيست منتظرانه بوده اند. از اين رو در روايات ، منتظران را بـرتـريـن مـردم هـمـه روزگـاران بـرمـى شـمـارنـد
از مـجـمـوعـه آمـوزه هـا و روايـات شـيـعـى فهميده مى شود كه انتظار، باورداشت باور به عـمـل اسـت كـه ((زيـسـت مـنـتظرانه )) دوران غيبت را پوشش داده است . به طورى كه ادبيات سياسى و انقلابى شيعه در اين دوران از فرهنگ انتظار تفكيك ناپذير شده است .
در تـعـريـف انـتـظـار گـفـتـه انـد كـه حـالتـى نـفـسـانـى و صـفـتـى قـلبـى اسـت و در مـقابل ياءس و نا اميدى قرار دارد، اين نوع انتظار موجب حركت و آمادگى روحى و جسمى مى شـود. هـر مـقـدار كه انتظار عميق تر و شديدتر باشد آمادگى و مهيا شدن انسان بيشتر و قـوى تـر مـى شـود.
1. حقيقت فراموش شده ؛
2. واقعيت مسلط؛
3. نجات بخش موعود؛
4. شيعه انقلابى ، فداكار و منتظر.
شـيـعـه انقلابى ، فداكار و منتظر، كسى است كه با خودآگاهى و معرفت ، به حقيقت منجى ايـمـان داشـتـه و به واقعيت باطل موجود اعتراض دارد و آن را نفى مى كند. گاهى با سلاح مـبـارزه ، گـاهـى بـا تـاكتيك تقيه و زمانى با تعامل و مصلحت ، زمينه را براى ظهور مهدى مـوعـود(عـج ) فـراهـم مـى كـنـد تـا مـصـلح واقـعـى ، جـهـان را پـر از قـسـط و عدل نمايد. بنابراين گفتمان انتظار، حلقه ارتباط بين سه دوره نبوت ، امامت و غيبت است و انـسـان مـنـتظر، به گسست تاريخى اين سه دوره پايان مى دهد. از اين رو انتظار فلسفه مـثـبـتـى از تـاريـخ اسـت كـه بـا آيـنـده نـگـرى ، شـرايـط تـحول و پوپايى و مسئوليت و تعهد و آمادگى روحى و فكرى را فراروى منتظران قرار مى دهد.
1 ـ 1. عوامل غيبت
در روايـات و مـسـتـنـدات گـفـتـمـان انـتـظـار، سـه عـامـل سـيـاسـى غـيـبـت ، بيشتر از ساير عوامل ياد شده عنوان شده است .
يـك ) عـدم بـلوغ سـيـاسى مردم : به اين عامل در فلسفه غيبت توجه شده و يكى از شرايط ظـهـور را به رشد و بلوغ و آمادگى مردم احاله داده است . در روايت آمده است : ((ان هذا الامر لايـاءتـيـكـم الا بـعـد ايـاس لا والله حـتـى تـمـيـزوا لا والله حـتى تمحصّوا و...
دو) تـعـلل خـواص : كـوتـاهـى خـواص در يـارى ائمـه ، يـكـى ديـگـر از دلايـل اسـاسـى مـحـرومـيـت جـامعه اسلامى از فيض آنان بوده است . در ادبيات سياسى نقش خـواص بـا تـعـبـيـر ((حـضـور در صـحـنـه ))
سه ) سلطه حاكميت جور: وجود حكومت جور از يك طرف ، كوتاهى خواص و ناآگاهى عوام از طـرف ديـگـر سـبب شده بود كه همه امامان شيعه مجبور به بيعت با حاكمان جائر شوند و يكى از ويژگى هاى امام زمان (عج ) آن است كه با هيچ طاغوتى عهد و بيعت نكرده است . او خود در يكى از توقيعاتش فرموده اند: ((انه لم يكن احد من آبائى الا وقعت فى عنقه بيعه لطـاغـيـه زمـانـه انّى اخرج حين اخرج و لا بيعه لاِحد من الطواغيت فىِ عُنقى ))؛ از پدران من نـبـوده ، مگر اين كه از سوى حاكمان ستمكار زمانش بر عهده او بيعتى بوده است . اما من در زمـانـى كـه از پـشـت پـرده غـيـبـت ظـاهـر مـى شوم از هيچ طاغوتى بيعت بر گردنم نيست . بـنـابـرايـن در ادبـيـات سـيـاسـى فـرهـنـگ انـتـظـار، ((غـيـبـت )) حـاصـل جـمـع جـبـرى عوامل سه گانه فوق است . يعنى وجود طاغوت ، به علاوه عدم بلوغ سـيـاسـى عـوام و تـعـلل خـواص مـسـاوى بـا غـيـبـت اسـت و در مـقـابـل ظـهـور و حـضـور حـضـرت هـم حـاصـلِ جـمـعِ ارتـقـاى ايـن عـوامـل سـلبـى و ايـجاد عوامل وجودى است .
فـرهـنـگ انـتـظـار زمـانـى فـعـليـت مـى يـابـد كـه سـه مـؤ لفـه ذيل در خارج محقق شود.
1. نارضايتى از وضع موجود كه همواره تحت سلطه حاكمان ستم پيشه بوده است ؛
2. امـيـد و بـاور بـه آيـنـده اى مـطـلوب و دنـيـايـى پـر از عدل و داد؛
3. تلاش و مجاهدت در جهت تحقق آينده مطلوب .
كـسـى يا جامعه اى كه هيچ احساس ناخوشايندى نسبت به وضع موجود خود و شرايطى كه در آن به سر مى برد ندارد، يا آينده روشنى پيش روى خود نمى بيند و از باور درستى نسبت به امكان تغيير شرايط موجود برخوردار نيست ، يا هيچ تلاشى در راه تحقق آينده اى كـه آن را مطلوب مى داند و رسيدن به هدفى كه چشم انتظار رسيدن آن است ، هرگز نمى تواند در زمره منتظران باشد.
در ((فـرهـنـگ انـتـظـار))، دوره طولانى غيبت با همه آشفتگى ها و گسستگى ها و بحران ها و ناهنجارى ها و ناملايمت هايش ، دوره اجتهاد و بارورى توان عقلى و فكرى و استنباط عالمان و مجتهدان است ، عصر تلاش مضاعف و رشد و توسعه حيات سياسى اجتماعى است ، كه به مـوجـب نـصـوص فـراوان و تـجـارب دوران حضور و هدايت هاى معنوى امام منتظر كه از وراى پرده غيبت اثر گذار و كارساز است به دست مى آيد و راهبرد برون رفت از نابسامانى ها و غـلبـه بـر بـحـران هـا و گـوشـه گـيـرى ، عـزلت و رهـاسـازى انـديـشـه و عمل نيست ، بلكه انتظار سازنده ، پويا و بالنده انسان منتظر را در درياى مواج بحران ها مـصـمـم و اثر گذار مى كند. آموزه اى قرآنى چون جهاد و مبارزه ، شهادت ، ايثار و امر به معروف و نهى از منكر خمير مايه هاى فرهنگ انتظار هستند و جايى براى انسان هاى خسته و افـسـرده و سرگشته و عزلت زده اى مانند پيروان حضرت موسى (ع ) باقى نمى گذارد تـا بـه كـج فـهـمـى و راحـت طـلبى به پيامبر بگويند ((تو و خدايت برويد با دشمنان بجنگيد و ما در اينجا نشسته ايم .))
حـال بـا توجه تحليل مفهومى انتظار و سه ركن اساسى آن ، لازم است مشخص شود كه چه زمـانـى مـى توان فردى را واقعا منتظر ظهور امام مهدى (ع ) دانست ، به نظر مى رسد سه شرط اساسى ذيل پيش فرض زيست منتظرانه هستند:
1. آگاهى نسبت به شرايط موجود و معرفت نسبت به شرايط عصر موعود؛
2. باور به تحقق وعده الهى در مورد آينده جهان و حاكميت نهايى دين خدا بر سراسر زمين ؛
3. داشـتـن روحـيـه تـلاشـگـرى و تـحـول آفـريـنـى در راه زمـيـنه سازى و يا تحقق جامعه مـوعـود.
نـخـسـتـيـن شـرط انـتظار اين است كه انسان به آن حد از آگاهى و شناخت برسد كه بفهمد وضع موجود جهان و مناسبات حاكم بر آن به هيچ وجه خشنود كننده نيست و شرايطى كه در آن زنـدگـى مـى كـنـد تـنـاسبى با عظمت وجودى انسان و شان او ندارد. اين شناخت تنها در صورتى حاصل مى شود كه آدمى ابتدا شرايط موجود جامعه خود و شرايط جامعه موعود را به درستى بشناسد و آنگاه به مقايسه آنها پرداخته و به داورى بنشيند كه واقعا از اين شـرايـط، شـايـسـته مقام انسان به عنوان اشرف مخلوقات است . با اين پيش فهم است كه انسان منتظر نسبت به وضع نامطلوب موجود، ناراضى است و اعتراض مى كند.
شـرط دوم بـاور به سعادتمند شدن جهان ورستگارى بشر در پايان تاريخ است . باور به اين حقيقت كه جهان بالاخره طعم خوش حقيقت ، عدالت و معنويت را خواهد چشيد و ريشه هر چه دروغ ، ستم ، فساد و تباهى است از زمين بركنده خواهد شد. اين باور ذهنى براى انسان امـيـد عـينى به وجود مى آورد. بدون ترديد تحقق شرايط ياد شده مستلزم تلاش فراگير فردى و اجتماعى در حوزه هاى مختلف فرهنگى ، اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى و نظامى است . تـلاشـى كـه اگـر به واقع محقق شود، فرد و جامعه مصداق رواياتى خواهند شد كه در آنـها منتظران ظهور را با ياوران امام مهدى (ع ) و حاضران در صحنه هاى نبرد عصر ظهور مـقـايـسـه كـرده و اجـر و ثـواب و شـان و مرتبه آنها را يكسان دانسته اند. كلام را با ذكر روايـتـى از امـام صـادق (ع ) بـه پـايـان مـى بـريـم ؛ روايـتـى كـه بـا تامل در آن مى توان همه بايسته هاى انتظار فرج را دريافت .
2 ـ 1. آثار سازنده انتظار
در مورد انتظار ديدگاه هايى مثبت و منفى ارائه شده است . در نگاه مثبت به آن ، انتظار عاملى زمـيـنـه سـاز بـراى تـحـولات فـردى و اجـتـمـاعـى اسـت . ايـن عامل مى تواند انقلابى عظيم را در گسترده جهان كنونى رقم بزند و موجبات استقرار حق ، عـدل ، بـرابـرى ، مـسـاوات و وحـدت در انـديـشـه و عـمـل را در راسـتـاى سـعـادت و كمالات انسانى فراهم آورد. از اين منظر انتظار امرى پويا تـحـرك بـخـش و اصـلاح گـر تـلقـى مى شود. در عرصه اعتقادى و كلامى حيات سياسى انسان منتظر و جامعه منتظر بر مبناى باورهاى دينى ، صيغه الهى پيدا مى كند و بر مبناى تـكـليـف و وظـيفه فقهى به طور بالنده و پويا براى دستيابى به آرمان هاى محقق نشده خـود تلاش مى كند. در فرهنگ انتظار اصلاح طلبى و اصلاح گرى لازمه روحيه انقلابى اسـت . انـسـان مـنتظر ضمن خود سازى فردى به اصلاح جامعه خويش اقدام مى كند. فرهنگ انـتـظـار، بـايـد بـتـوانـد حـتـى الامـكـان خـلاء غـيبت امام معصوم (ع )، را پر كند و سعادت و خـوشـبـخـتـى را فـراهـم سـازد چـنـان كـه از امـام جـعـفـر بـن مـحـمـد الصـادق (ع ) نـقـل شـده كـه فـرمـودنـد: ((هـر كـه از شـمـا شـيـعـيـان بـر اعـتـقاد به امام عصر (عج ) در حـال انـتـظـار بـمـيـرد، مـانـنـد كـسـى اسـت كـه در خـيـمـه حـضـرت قـائم آل محمد(ص ) باشد.))
بـه ايـن تـرتـيـب شـيـعـيـان در عـصـر غـيـبـت ، اگـر بـه تـكـاليـف خـود عـمـل كـنـنـد و بـر اسـاس ((راهبرد انتظار)) به پيش بروند و تحت ولايت خدا و رسولش و اولوالامـر قـرار گيرند، نه تنها غيبت و حضور برايشان يكسان است بلكه به ارزش هاى والاى انـسـانـى و اسـلامـى دسـت مـى يـابـنـد. و بـنـابـر بـرخـى روايـات ، از بـرادران رسـول اكـرم ، صـلّى اللّه عـليـه و آله ، خـوانـده شـده انـد و عـلاوه بر شرافت مشترك با اصحاب آن حضرت ، به شرافت انتظار و صبر در فراق امام (ع )، هم مشرّف مى شود. آنها چـنـان خردمند و انديشمندند كه كتابهاى حديث براى ايشان در هدايت و سعادت ، همان كارى را كـه حـضـور پـيـامـبر(ص )، و امام (ع )، براى اصحابش ، و اين به معناى شدّت يقين در آنهاست . و به هر حال بايد توجه كنند كه وجود امام (ع )، عليرغم ابرِ متراكم غيبت ، چون خـورشـيـد، مـايه حيات و گرماى لذّت بخش و نور هدايت براى آنهاست وخداوند سرپرست پرهيزكاران و توفيق دهنده به صواب و حفظ كننده از گناهان و لغزش هاست .
در اينجا به برخى از آثار مثبت انتظار در مكتب تشيع اشاره مى شود:
1. تسليم و رضايت در برابر اراده الهى ،
2. خود آگاهى ،
3. اعتقاد راسخ ،
4. تقوا و پاكى ،
5. استقامت بر سنت ،
6. انكار نكردن غيبت ،
7. حركت ،
8. مقاومت ،
9. بقاى مكتب ،
10. همزيستى مسالمت آميز،
11. نظريه پردازى و نظام سازى ،
12. انسجام شيعه ،
13. هويت مكتبى ،
14. آمادگى همه جانبه ،
15. مرزهاى دوستى و دشمنى ،
16. استتار.
2. فرهنگ انتظار و گفتمان تقيه
شـيـخ صـدوق در تعريف تقيه آورده است : ((تقيه عبارت است از كتمان حق و پوشيده داشتن اعـتـقـاد از مـخـالفـان و ترك مبارزه با آنان ، نظر به ضرر دينى يا دنيوى كه ممكن است اظهار حق در پيش داشته باشد و لازم است كسى كه تقيه مى كند علم قطعى يا ظن قوى به چنين ضررى داشته باشد و اگر علم يا ظن قوى به چنين ضررى نداشته باشد براى او تـقـيـه جـايـز نـيـسـت .))
از مـجـمـوعـه آمـوزه هاى تقيه در نصوص اسلامى فهميده مى شود كه تقيه بخشى از نظام دفـاعـى اسـلام اسـت كه در شرايط خاصى جزء وظايف شرعى مسلمانان مى شود، يعنى هر گـاه در راه دفـاع از كـيان اسلام و مكتب مواجهه مستقيم و جان فشانى مؤ ثر و مقدور باشد، تـلاش مـسـتـمـر در راه آن واجـب اسـت ، اما چنانچه عمل به اين وظيفه مقدور نباشد نوع مبارزه مستقيم را با تاكتيك مبارزه غير مستقيم و دفاع از موجوديت اسلام تغيير داده است .
بـنـابـرايـن فـرد مـقهور و اقليتى كه توان رويارويى با حاكميت و اكثريت را ندارد و يا مـبـارزه مـسـتـقـيم را به مصلحت خود نمى داند، تقيه را واكنش مناسبى به شرايط بحرانى مـوجـود مـى دانـد. آمـوزه تـقـيـه ضـمـن آن كه متاثر از شرايط فرهنگى خاصى است نوعى فـرهـنگ سازى و ترتيب دينى را نيز به همراه دارد. براساس آن مسلمانان هميشه در حالت آمـادگـى روحـى و فـيـزيـكـى قـرار مـى گـيـرند تا در شرايطى كه جهاد مستقيم و تهاجم ابـتـدايـى به جبهه كفر و نفاق و ظلم و استبداد امكان پذير نيست ، مواجهه مستقيم با پنهان كـارى و اسـتـتـار بـرنـامـه هـا و اسـتـراتـژى هـا بـه فعاليت زير زمينى و ايجاد آمادگى تـبـديـل شـود و تـا زمـان فـراهـم شـدن شـرايـط مـطـلوب بـراى تـحول ساختار سياسى ، فكرى و فرهنگى ، اين شيوه دفاعى ادامه مى يابد. اين گفتمان در لسان دينى و مستندات روايى با مفاهيم زيادى بيان شده است از جمله : 1. تقيه ، 2. جُنّه ،
تـاءمل در هر كدام از مفاهيم فوق و ادبيات گرفته شده در لسان روايات نشان مى دهد كه بـرخـلاف تـصور و تلقى رايج ، تقيه به هيچ وجه فرار از مسئوليت انقلابى و نافى وظـايـفـى چـون امـر بـه معروف و نهى از منكر و انتقاد و نصيحت و... نيست . تقيه تاكتيكى معقول و قاعده اى خردمندانه براى عبور از شرايط اجبار و اضطرار تهديدآميز است ، قاعده اى عـقـلى در نـظـام دفـاعى اسلام است . بنابراين تقيه نه تنها منشاءعقلى دارد؛ بلكه يك رخـصـت شـرعى مستند به وحى الهى است كه جنبه تشريعى دارد و علاوه بر اين مى توان يـك رفـتـار طـبـيـعـى دانـسـت كـه يك انسان يا يك مكتب يا يك اقليت سياسى مقهور كه توان رويارويى و مبارزه مستقيم را ندارد و يا اصولا چنين مبارزه اى را به مصلحت خود نمى داند و آن را بـراى مـوجـوديـت خـود تـهـديـد تـلقـى مـى كـنـنـد. اقـليـت شـيـعـه در قـبـال اكـثـريـت مـخـالف خـود از آن بـه عـنوان سپر مبارزه استفاده مى كرده است تا از خطر انـقـراض در امان بمانند و در شرايط مناسب با شوريدن بر حكام جور، تكانى به وجدان مـسـلمانان داده و از انجام رسالت خويش باز نمانده اند.
در بـاب جـايـگـاه مـعـرفـتـى تـقـيـه در بـيـن مـعـارف اسـلامـى ، ايـن نـكـتـه قابل ذكر است كه علاوه بر معناكاوى مفسران قرآن كريم پيرامون آيات مربوطه ، متكلمان در بـاب عـقـايـد اسـلامـى و شـيـعـى در مـورد آن بـه تـفصيل سخن رانده و بيشتر از همه فقيهان به بيان احكام و زواياى آن پرداخته اند. آنگاه با رويكرد حكمى آن را به پنج قسم تقسيم كرده اند:
1. تقيه واجب : در مواردى كه علم يا ظن به ضرر عليه خود يا ديگرى (اعم از فرد، گروه و مكتب ) باشد.
2. تقيه مستحب : در مواردى كه ضرر عاجل و معتنابهى در ميان نباشد و در امور استحبابى و غير الزامى باشد.
3. تقيه مكروه : در مواردى كه ضررى در ميان نيست و بلكه اظهار حق بهتر است .
4. تـقـيـه حـرام : در مـواردى كـه احـتـمـال ضـرر عـاجـل يـا آجل نباشد و يا تقيه موجب فساد در دين وقتل مؤ من و... بشود.
5 . تـقـيه مباح : در مواردى كه مصلحت راجحى در انجام يا ترك كارى نباشد.
1 ـ 2. گونه شناسى تقيه
فقهاى شيعه معمولا تقيه را به چند گونه تقسيم كرده اند:
1. تـقـيـه خـوفـيـه در فـرهـنـگ انـتـظـار در مـواردى اسـت كـه مـنـتـظـران بـراى جـان و مـال خـود يـا اطـرافـيـان خـود احـسـاس خـطـر مـى كـنـنـد و بـه نـاچـار اعمال و رفتارشان براساس ديدگاه و فتواى مخالفان است .
2. تقيه اكراهى شامل مواردى كه انسان مجاهد و يا مكتب انقلابى تحت فشار قرار مى گيرد به ناچار بر طبق دستورات حاكمان جور عمل مى كند.
3. تـقـيـه كـتمانى كه عبارت از پنهان داشتن ايمان و عقيده به جهت ايجاد فرصت در انجام فعاليت مخفى براى پيشبرد اهداف متعالى .
4. تقيه مداراتى كه عبارت است از رعايت قوانين همزيستى با اكثريت و شركت در اجتماعات عبادى و اجتماعى آنان براى حفظ وحدت اسلامى و ساير اهداف مهم تر؛
بـا مـعـنـاكـاوى در ادبـيـات انـتـظـار، تـقـيـه در هـر كـدام از اين معنايى از مفهومى متعالى و خـردمـنـدانـه بـرخـوردار است . تشّيع در طول تاريخ ، چه در عصر حضور امامان و چه در دوره غـيـبـت ، از دو سـو تـحـت فشار بود، يكى فشار حاكميت سياسى جور و ديگرى فشار اكـثـريـت عـقـيـدتى ، و در مقابل هر كدام مجبور بود نوعى از استتار را در پيش بگيرد. به لحـاظ تـاريـخـى بعد از شهادت امام حسين (ع ) در جامعه اسلامى براى شيعيان هيچ گونه امنيت و مصونيت مكتبى ، جانى و مالى باقى نماند. حاكميت اموى ، هر كسى را كه ارادتى به خـانـدان پـيـامـبـر اكـرم (ص ) و اهـل البـيـت آن حـضـرت داشـت بـه قـتـل مـى رسـانـدنـد. در چنين شرايطى شيعيان دو نوع رفتار در پيش مى گرفتند يا وارد فـاز مبارزه نظامى با امويان مى شدند و قيام ها و شورش هاى بسيارى را بوجود آوردند، كـه البـتـه به دليل شرايط خاص اجتماعى و سياسى معمولا با شكست مواجه مى شدند و شايد به همين دلايل از ناحيه امامان معصوم مورد تاءييد و حمايت قرار نمى گرفتند. واكنش دوم شـيـعـيـان و امامان (ع ) اتخاذ روش تقيه اى بود كه مناسب ترين راه براى حفظ آرمان هاى شيعه بود، شرايط تاريخى آغاز قرن چهارم با ظهور نهضت هاى شيعى چون حمدانيان و بـويـهـيـان ، شـيعه توانست تا حدودى از اين گفتمان خارج شده و براساس ادله نقلى و عـقـلى تـمـسـك بـه تـقـيه را غير جايز و بلكه حرام دانسته اند كه در فقه سياسى شيعه دلايل اين خروج بيان شده است كه به مواردى از آن اشاره مى شود:
الف ) فـسـاد ديـن : چـنـانـچـه عـدم اظهار حق و كتمان آن موجب فساد دين يا تقويب جبهه كفر بـاشـد، در آن جـا ديـگـر تـقـيـه روا نـيـسـت .
ب ) ضـروريـات ديـن : امـورى كـه تمام مسلمين بر حكم آن اتفاق نظر دارند و جزء مسلمات اسلام به شمار مى رود؛ نظير وجوب الصلوة و الصوم و حرمت شرب الخمر؛ در اين موارد تـقـيـه جـايـز نـيـسـت . از امـام بـاقـر(ع ) نـقـل شـده كـه فـرمـوده انـد: ((التـقـيـه فـى كل شى ء الا فى شرب السكر)).
ج ) قـتل نفس : از امام باقر و امام صادق (ع ) نقل شده كه فرموده اند: ((انما شرعت التقيه ليـحـقـن بـهـا الدم فـاذا بـلغـت الدم فلا تقية ))؛ مشروعيت تقيه به جهت جلوگيرى از خون ريزى است ؛ اگر مسئله خونريزى پيش بيايد ديگر تقيه مجاز نيست . براساس اين روايت ، چـنـانـچـه شـخـصـى مـجبور به كشتن مؤ منى گردد، نمى تواند به تقيه تمسك جويد و مرتكب قتل شود.
با نگاهى به تاريخ حيات سياسى تشيع ، به خوبى مى توان چگونگى بهره بردارى از تـاكتيك تقيه را دريافت . اين واقعيت را نمى توان انكار كرد كه تاكتيك تقيه ، شيعيان را به سوى سازشكارى و دوگانگى شخصيت و نفاق نكشاند، زيرا در اعتقاد شيعه خداوند اين رخصت و تربيت را ايجاد كرده است تا در شرايط خفتان استبداد سياسى و اتهام رفض و انكار و ارعاب فكرى به حفظ و باز سازى نيرو و امكانات مبادرت شود. تقيه براى اين مـشـروع شـده است تا به دور از چشم نيروهاى مسلط و حاكم ، امكان ايستادگى و مجاهدت در جـهـت تـغـيـيـر و دگرگون كردن اوضاع سياسى موجود را براى مبارزان فراهم آورد. پس تـقـيـه شـيـوه استتار و اختفاء نيروها و رازدارى در مبارزه سياسى و فكرى است كه هرگز حـاكـمـان مستبد و زمامداران جائر از آن خشنود نيستند. به همين جهت است كه در گفتمان شيعى تـقـيـه نـافـى وظـايـف انـقـلابـى نـيـسـت . شـيـعـه انـقـلابـى در طـول تـاريـخ هـر گـاه بـا فـسـاد حـاكـمان سياسى و عقيدتى مواجه بوده و قدرت ابراز برخورد با آن را نداشته است ، به جاى انتحار و اتلاف نيروى خود فعاليت مخفى و زير زمينى و ايجاد آمادگى را پيشه خود ساخته است و به محض فراهم شدن زمينه مبارزه علنى بـدان اقـدام شـده اسـت . گـواه بـر ايـن ادعا، واقعيت هاى تاريخى بسيارى است كه رهبران شـيـعـى كه روزى در تقيه و انزوا به سر مى بردند، به يكباره دست به يك قيام خونين وانـقـلابـى مـى زده انـد و مـبارزه با شرايط غير طبيعى در جامعه اسلامى را وظيفه خود مى ديـده انـد. در فقه سياسى شيعه به اين مهم تصريح شده است كه الزامات شرايط تقيه نـبـايد ضررهاى اساسى به اسلام ، مسلمانان و جامعه اسلامى وارد كند. همه فقهاى شيعه تـاءكـيـد دارنـد كـه در شـرايـط تـقـيـه مـى تـوان بـا سـلاطـيـن جـور و حـاكـمـان جـائر تـعـامل و همكارى سياسى داشت ، اما اين تعامل در هيچ شرايطى نبايد موجب نابودى اسلام و خـونريزى مسلمانان بشوند. در روايات مختلف از امامان شيعه به اين موارد از تقيه اشاره شده است .
2 ـ 2. اهداف سياسى تقيه
از مجموعه رويكردها و ادبيات دفاع انقلابى تاكتيك تقيه ، اهداف زيرا را براى تقيه مى توان بيان كرد:
1. حفظ اسلام ؛
2. حفظ هويت مكتبى ؛
3. حفظ نيروهاى انقلابى ؛
4. دفاع از حق ؛
5 . پـرهـيـز از خـونـريـزى ؛
6 . خروج از بحران ؛
7. آماده سازى امكانات دفاع علنى ؛
8 . آموزش مكتبى ؛
9. منحرف كردن دشمنان .
3. فرهنگ انتظار و گفتمان تعامل و مصلحت
در گـسـتـرده انـديـشـه سـيـاسـى شـيـعـه ،
در فـقـه سـيـاسـى ، مـصـداق بـارز اصـطـلاح ((سـلطـان ))، سـلاطـيـن جـور هـسـتـنـد كـه شـامـل ظالمان ، فاسقان ، جائران و متغلبان مى شود،
و سلطان با وصف عدالت كه با عنوان ((امام )) در انديشه شيعه و با عنوان ((خليفه )) در انـديـشـه اهـل سـنـت مـطـرح اسـت بـه صـورت يـك آرمـان بـاقـى مـانـد. در فـقـه سـيـاسى اهـل سـنـت سـال هـا بود كه به طور قطع از شروط علم ، عدالت و تقوى و... در انعقاد امامت چـشـم پـوشـيـده بودند. بدين ترتيب مفهوم سلطنت و سلطان اختصاصا بر سلطان جائر و مـتـغـلّب اطـلاق مـى شـد.
وى در كـتـاب فـقـهـى ((المبسوط)) تعبير ((عدلا مرضيا))را مى آورد؛ بدين معنا كه حاكم هم بايد عادل بوده و هم حكومتش مورد رضايت باشد، زيرا امامت شخص فاسق روا نيست و اقتدا به فاسق و جائر غير مجاز است .
وى در ((تلخيص الشافى )) علم و عدالت را از شرايط و ويژگى هاى اوليه رئيس حكومت بـر شـمرده و در تعبيرى با توجه به زمان خاص آن مى گويد: در آن زمان خاص ، كسى مـتـصـدى زعـامـت مـسـلمـانان گرديده كه براى اين امر صلاحيت نداشته و مورد اطمينان و امين نبوده است ؛ فردى كه فسق و فساد اخلاقى ـ اجتماعى و اقتصادى از وى ظاهر شده است و از عـلم حـكـومـت و ديـن بـهـره اى نـدارد. چـنـيـن شـخـصـى تـنـهـا رعـايـت فـاميل وخويشاوندى را كرده و از آموزه هاى دين در امر حكومت كه احترام به ارزش هاى دينى و جـايـگـاه آن در جـامـعـه و نـظـارت بـه نـفـع و مـصـلحـت مـسـلمـانـان اسـت ، عـدول نـمـوده و ديـگـر مـسـيـر پـيـامـبـر و سـلف صـالح او را دنبال نمى كند.
بـا اسـتـفـاده از مجموع آراى فقهى سياسى درباره سلطان جور، راه هاى زيست منتظرانه در قـلمـرو سياسى او، به شيوه هاى مختلفى متناسب با شرايط سياسى زمان مطرح شده است كه ذيلا به مواردى از آن اشاره مى شود.
1 ـ 3. تعامل تقيه اى با سلطان جائر
پـيـش از ايـن در گـفـتـار قـبـلى بـيـان شـد كـه تـقـيـه در مـوارد خـاصى براى حفظ نفس و مال شيعيان و استصلاح امور آنان واجب و در غير آن ساقط مى شود.
فقيهان با ابتناى بر اين قاعده ، همكارى و اطاعت و تبيعت از سلطان جائر و پذيرش ولايت و قضاوت از سوى ايشان را در مواردى مجاز دانسته اند.
2 ـ 3 كناره گيرى از سلاطين جور
شيخ مفيد سر سلسله فقيهان عصر غيبت مى نويسد: ((و معونة الظالمين على ما نهى اللّه عنه حـرام ))؛
3 ـ 3. ممنوعيت تقويت حكومت جور
در فقه سياسى حكومت جائر در تضاد با اهداف متعالى اسلام است ، و هر اقدامى را كه به تـقـويـت حـاكـم جائر منجر شود، غير مجاز محسوب شده است . دين و شريعت ، تقويت اركان فـسـق هـا و حـكـومت هايى را كه بر اين اساس استقرار يافته و هم چنين هر گونه كمك به حاكمان جائر از طريق راه هاى مذموم و ناپسند را كه باعث اعانه و تعاون با آن ها شده است ، غـيـر مجاز مى داند، ((لا ن الدين يحظر تقوية الفسّاق و امدادهم بما يعينهم على طرائقهم المذمومة )) بنابراين ، تمام اركان و بنيادهاى حكومتى دولت جائر، غير عادله محسوب شده و مـعـتـقـدان بـه اسـلام و ولايـت پـيـامـبـر و امـام بـايـد در عمل با آن اركان مخالفت كنند و در صورتى كه در جامعه ، فقيه عادلى وجود داشته باشد بـايـسـتـى بـه او مـراجعه كرده و از مراجعه به كارگزاران قضايى حاكم جائر خوددارى ورزند؛ " > شيخ طوسى ، النهاية ، ص 302. + " > اما بديهى است كه دولت جور براى تـاءمـيـن هـزيـنـه هـاى خود و اداره امور، به جمع آورى ماليات ها و يا حقوق الهى ـ اسلامى اقـدام كرده و با اجبار و قوّه قهريه از افراد زكات مى گيرد. فقهاى شيعه در اين گونه موارد به مردم گوشتزد مى كنند كه جايز نيست افراد اموالى را كه به جبر و قهر از دست مـى دهـنـد بـه عـنوان زكات و صدقه واجب خود محسوب بدارند و با پرداخت آن به سلطان ظـالم عـهده و ذمّه شان برائت نمى شود؛
4 ـ 3. تعامل با سلاطين جور
بـيـان شـد كـه در شـرايـط اخـتـيـارى و غـيـر اضـطـرار هـر گـونـه تـعـامل اعم از اطاعت ، همكارى و معاونت سلاطين جور كه مصداق ظالمان ، فاسقان ، جائران و مـتـغـلبـان هـسـتـنـد. حـرام و غـيـر مـجـاز اسـت . ولى در شـرايـط اضـطـرارى نـوع تـعـامـل بـا ايـشـان تـغـيـيـر مـى يـابـد. در ايـن جـا بـه چـگـونـگـى بـرخـى از ايـن تعامل ها اشاره مى شود:
الف . اطاعت و فرمانبرى از سلطان جور:
چنانچه سلطان و كارگزاران او كسى را مجبور به انجام كارى و پذيرش ماءموريتى مانند قـضـاوت و اجراى حكم يا پرداخت ماليات و غيره كنند، و اين امر باعث ضرر و زيان بر مؤ مـنـان و عـصـيـان الهـى نگردد، اطاعت و پيروى از ايشان از باب اضطرار جايز است ؛
مـراد از پـيـروى ، پذيرش واقعيت موجود و التزام عملى و نه التزام اعتقادى و نظرى به حكمروايى حاكمان ستم است به طورى كه از فرمان حكومتى آن ها خارج نشده و در اطاعتشان بود. به گونه اى كه از رعاياى آن ها به شمار آيد.
فقه سياسى شيعه ، پيروى از حكومت هاى ستم را با دو شرط، مى پذيرد؛
اول . پيروى ، به زيان اهل ايمان نباشد؛
دوم . اين پيروى در گناه نباشد.
ب . ورود و پذيرش مناصب حكومتى در دستگاه سلطان جائر:
پـذيـرش ولايـت از جـانب سلطان جور، به اين گونه جايز نيست ؛ اما گاهى واجب مى شود، مـانـند آن جايى كه متولى مى داند با پذيرش ولايت ، توانايى بر پا داشتن حق و از بين بـردن بـاطـل را پـيـدا مـى كـنـد و مـى تـوانـد بـه وظـيـفـه امـر بـه معروف و نهى از منكر عـمـل كـنـد و بـدون پـذيـرش چـنين ولايتى ، هرگز به انجام اين كارهاى مهم توانا نخواهد بود. در اين صورت ، پذيرش ولايت واجب است .
و گـاه ، شـخـص ناگزير به پذيرش ولايت مى شود، مانند اين كه با شمشير او را وادار بـه پـذيـرش ولايـت كـنـنـد؛ بـه گـونـه اى كـه مـى دانـد اگـر نـپـذيـرد، او را بـه قتل خواهند رساند. در اين صورت هم ، پذيرش ولايت لازم است .
گـاه پـذيـرش ولايـت مـبـاح است ، مانند آن جايى كه مى ترسد اگر ولايت را نپذيرد، بر مـالش زيـان بـرسد، يا گرفتارى ديگرى برايش فراهم آورند. در اين نگاره ، پذيرش ولايت مباح خواهد بود.
سـيـد مـرتـضـى ، در ادامـه ، از ايـن شبهه سخن به ميان مى آورد؛ چگونه مى شود ولايت از جانب ستمكار، كه بى گمان زشت است و ناروا، واجب يا مباح گردد و عنوان نيك پيدا كند. و در مقام پاسخ به شبهه بالا، به نكته بسيار جالبى در باب ولايت فقيه اشاره دارد:
هـمـيـشـه انـسـانـهـاى شـايـسـتـه و عـالم ، در زمـان هـاى گـونـاگـون بـه دليـل رسـيـدن بـه هـدف هايى كه ياد شد، ولايت را از جانب دولتهاى ستم مى پذيرفتند. پـذيـرش ولايـت از جـانـب ستم پيشگان در صورتى كه براى هدف هاى مقدسى كه ذكرش گذشت ، باشد، گرچه در ظاهر از جانب ستمگر است ، ولى در باطن از جانب ائمه حق است ؛ زيرا هنگامى كه ائمه با شرايطى كه گذشت ، پذيرش ولايت را اجازه مى دهند، فقيه در حقيقت با دستور ائمه ولايت را پذيرفته و متولى از جانب ائمه و صاحب اختيار به امر آنان اسـت . براى همين است كه در روايات صحيح آمده است كه چنين كسى مى تواند حدود را اجرا كـند، دست دزد را ببرد و تمام آنچه را كه شرع مقدس خواسته در حوزه ولايتش به اجرا در آورد.
فـقـيهان بعد از شيخ مفيد و سيد مرتضى در چگونگى برخورد با دولتهاى ستم ديدگاه هـايـى نـزديـك بـه ديـدگـاه آن دو را دارنـد. شـيـخ طـوسـى ، سـلار ديـلمـى ، ابـن بـراج طـرابـلسى و حتى اين ديدگاه تا زمان ما هم در آثار فقه سياسى باقى مانده است .
در فـقـه سياسى ، پذيرش ولايت در دستگاه حكومت جور كاملاء مشروط است ، يعنى هر گاه بـراى انسان علم يا ظنِّ غالب حاصل آيد كه با پذيرش ولايت از جانب ، اين امكان ايجاد مى شـود كـه در اقـامـه حـدود، امـر بـه مـعـروف و نـهـى از مـنـكر و تقسيم خمس و صدقات بين صـاحـبـان آنـهـا و صله به برادران مسلمان موفق مى شود و در اين روند خللى به واجبات الهـى وارد نـشده و مرتكب فعل ناپسند و قبيحى نمى گردد، آن گاه پذيرش اين مسؤ ليت استحباب مى يابد و در غير اين صورت ، عدم جواز پذيرش مناصب از جانب سلطان جور هم چنان به قوت خود باقى است .
پـذيـرش مـنصب سياسى در دستگاه ظلمه تنها از باب اضطرار و محقق شدن شرايط خاص جايز است . برخى از اين شرايط عبارت است از:
اول . افـرادى كه وارد عمل سلطان جور مى شوند، بايد امام زمان (ع ) به آن ها اجازه داده و شـروط عـمـل آن هـا را مـعـيـّن كـرده بـاشـد و ايـن اذن فـقـط شامل فقيهان شيعه مى شود.
دوم . مـجـبـور بـه پـذيرش نظارت بر تدبير عباد و بلاد از سوى سلطان جائر شوند و بـتـوانـنـد تـمـام تـلاش خـود را صـرف كـمـك بـه مـؤ مـنـان و صيانت از ايشان در برابر ناملايمتى ها كرده و خمس درآمدهاى حاصل از اين كار را بپردازند.
سـوم . عـالم بـه احـكام دين بوده و قدرت انجام امور محوّله مردم به آنها را داشته باشند. كـسـانى كه اين شرط را داشته باشند، اگر چه در ظاهر از سوى سلطان ، عهده دار امارت مى شوند، ولى در واقع امارت آنها به اذن امام زمان و از سوى ايشان است . از اين رو اگر چـنـيـن اشـخـاصـى قـادر بـه اقـامـه حـدود بـر فـاجـران شـونـد و بـه ضـرر اهل خلاف كار كنند بزرگ ترين جهاد را انجام داده اند.
چـهـارم . اقبال و اجبار به ورود در عمل سلطان بايد از سوى سلطان باشد نه از سوى مؤ منان .
امـام صـادق (ع ) در پـاسـخ كـسـى كـه در ايـن زمـيـنـه سـؤ ال كـرده بـود، فـرمـود: ((هـم الداخـلون عـلكيم اءم اءنتم الداخلون عليهم ؛ آيا آنها بر شما داخـل مـى شـونـد يـا شـمـا بـر آنـهـا؟)). سـؤ ال كـنـنـده گـفـت : ((لا، بـل هـم الداخـلون عـليـنـا))؛ خـيـر، بـلكـه آنـهـا بـر مـا داخل مى شوند. امام فرمود: ((فما باءس بذلك )).
پـنـجـم . ورود بـه دربـار و دخـول در عـمـل سـلطـان بـراى كـمـك بـه حـق
شـشـم . داخـل شـدن در عـمـل سـلطـان مـوجـب وارد شدن ضرر و زيان بر مؤ منان نشود.
هـفـتـم . ورود در عـمـل سـلطـان مـسـتـلزم مـعـصـيـت و گـنـاه نـبـاشـد.
اگـر اين شرايط هفت گانه براى كسى فراهم نباشد،
ج . دريافت هاى مالى از سلطان جائر:
هـرگـونـه دريـافـت مـالى از سـلطـان جـائر و بـهـره مـنـد شـدن امـوال ايـشـان بـراى مـؤ مـنـان جـايـز اسـت ، مـگـر ايـن كـه كـسـى بـعـيـنـه مـال اهـل مـعـرفـت را در دسـت سـلطـان بـشـنـاسد و غير مضطر به استفاده از آن باشد.
بـهـره بـردارى از مـالهـا و داراييهاى ستم پيشگان ، بويژه بر مؤ منان ، نه ديگر مردم ، حـلال اسـت ، اگـر چـه آلوده بـاشـد (حـلال و حـرام بـه هـم در آمـيـخـتـه باشد) اما آنچه از دارايـيـهـاى اهـل مـعـرفـت در دسـت آنـان اسـت ، اگـر مـعـيـّن و مـحـصور باشد براى هيچ كس حـلال نـيـسـت از روى اخـتـيـار از آنـهـا استفاده كند و اگر ناگزير شد، مانند ناگزير به خوردن مردار و خون ، در مقدار از بين بردن ناگزيرى ، رواست از آن مالها استفاده كند، نه بـيـش تر. او در جاى ديگر مى گويد: ((و امّا الا كتساب منهم فجايز على ماو صفناه ))
د. پرداخت هاى مالى به سلطان جائر:
از مـجـمـوع آراى فـقـه سـيـاسـى در بـاب حـقـوق امـوال مـانـنـد انـفـال ، خـمـس ، جـزيـه و زكـات بـر مـى آيـد كـه ايـن امـوال مـخـصوص امام شيعيان و پيروان ايشان است ، از اين رو پرداخت آن از روى اختيار به سلطان جور نادرست مى باشد.
خـراج و جـزيه نيز تنها در اختيار امام عادل است و در جايى كه او صلاح بداند مصرف مى شود.
((اگـر كـسـى بـميرد و مالى را در نزد كسى بگذارد و او وارثى را براى آن شخص پيدا نـكـنـد بـايـد آن مـال را مـيـان فـقـرا و مـسـاكـيـن تـقـسـيـم كـنـد و نـبـايـد آن را تحويل سلطان جائر و ولات ايشان بدهد.))
شـيـخ طـوسـى ، بـا عـنـايـت بـه لزوم پـرداخـت زكـات و امـوال بـدون مـالك و يـا ارثـيـه بـدون وارث بـه امـام مـعـصـوم ، پـرداخـت ايـن امـوال بـه سـلطـان و حـاكـم جـائر را جـايـز نـمى داند.
امـا بـه هـر حـال در مـعـامـلات بـايـد بـنـا را بـر صـحـت و مـبـاح بـودن امـوال و مـشـروعـيـت قـبـض و اقـبـاض گـذارد و تـا زمـانـى كـه در اموال سلاطين ، اموال غصبى به طور معين مشاهده نشود در معامله با آنان مانعى وجود ندارد. و اگر در اموال مورد معامله سلطان ، اموالى يافت شد كه حاكم به عنوان خراج و صدقات از مردم گرفته است ، خريدن آن اموال از آنان جايز است .
ه . تعامل انتقادى و ارشادى سلطان :
از جمله موارد تعامل در آنجايى است كه نه از باب مبارزه و تخريب بلكه به قصد اصلاح سـلطـان جـائر راه صـواب را بـه او نشان داد و از مسير انحراف و گناه او را نهى كرد. در فقه سياسى شيعه موضوع امر به معروف و نهى از منكر، واجب كفايى تلقى شده است ، و گستره آن را محدود به توانايى آمر و ناهى و ايمن بودن او از خطر و فساد دانسته و چنان چـه خـطـرى متوجه آمر و ناهى باشد يا وى عاجز از امر و نهى باشد تنها بايد به امر و نـهـى قـلبـى و زبـانـى اكـتـفـا كـنـد. شـيـخ مـفـيـد در امـر و نـهـى عـمـلى ، بـه دو مـرحـله قـائل شـده و مـى گـويـد: اگـر امـر و نـهـى عـمـلى مـسـتـلزم جـرح و قـتـل بـاشـد، آمـر و نـاهـى اگر چه قدرت و توانايى داشته باشد نمى تواند بدون اذن سلطان عادل اقدام كند.
بـر اسـاس روايـات وارده از سـوى مـعـصـومـان انـسـان مـوظف است كه از باب نصيحت ائمه المسلمين
و. مشاركت در جهاد و دفاع در حكومت جور:
جـهـاد بـا دشـمـنـان امـرى مـقـدس و از فروع دين اسلام شمرده مى شود، اما به سبب اين كه سـلطـان جـور مـشـروعـيـت الهـى نـدارد و مـطابق عدل رفتار نمى كند و جهاد همراه با او به تـقـويت اركان حكومتى و اهداف و مبانى قدرت او منجر شده و مردم را به همان جهت سوق مى دهد كه حكومت جائرانه اش مى خواهد، جهاد همراه با او ممنوع است .
شيخ طوسى مى گويد: جهاد همراه با سلاطين جور حرام است (مگر اين كه مسلمانان از جانب دشمن ، مورد تجاوز و هجوم قرار گيرند، به گونه اى كه با حمله آن ها ،خوف اين باشد كه اساس اسلام در خطر افتاده و احتمال نابودى و تباهى آن برود و يا اين كه بخشى از جـامـعـه اسـلامـى و شـهـرونـدان مسلمان در خطر نابودى قرار گيرند كه در اين صورت ، دفاع و جنگ با مهاجمين واجب و لازم مى شود.
نـاگـفـتـه نـماند كه حرمت همكارى با حاكم جائر و قبح تقويت حكومت غير عادله همچنان به قـوت خـود بـاقـى اسـت ؛ بنابراين ، هر شهروند مسلمانى كه در اين دفاع مشاركت مى كند بـايـد نـيت وقصد خود را دفاع از خود، جامعه اسلامى و مؤ منان ساكن آن قرار دهد و انگيزه اش جهاد در همراهى با سلطان جائر نباشد، بلكه او حتى نبايد قصد جهادى را كند كه هدف از آن مـسـلمـان نـمـودن مـتـجـاوزان بـاشـد؛ بـنـابـرايـن ، دفـاع از كـشـور اسـلامـى در مقابل دشمن مهاجم و متجاوز، منافاتى با حرمت تقويت حاكم جائر ندارد. لذا شهروند مسلمان بايد در ضمن دفاع ، در انگيزه خود مراقبت نموده و هدف را از مشوّه شده بازدارد و دفاع از مسلمين و جامعه اسلامى را مقصد اصلى رفتار سياسى خود قرار دهد.
امـا در حـكـومـت سـلطان جائر، اگر كسى بر ضد امام و حاكم جائر خروج و قيام كند، جنگ و جهاد با وى در كنار سلطان جائر به هيچ وجه جايز نمى باشد.
ز. وظايف مردم در قبال پذيرندگان ولايت از جانب سلطان جائر:
فـردى كـه سلطان و حاكم ستم پيشه اى او را بر مردم گمارده و اقامه واجراى حدود الهى را بـر عـهـده وى نـهـاده اسـت ، بـايـد در بـاطـن ، اجـازه از سـلطـان عـادل را نـيـت كـند و مشروعيت رفتار و اقدامات خودرا اجازه سلطان جائر قرار ندهد؛ چرا كه شـارع مـقـدس راضـى بـه بـر قـرارى حـدود الهى مى باشد و در مواردى نوعى همراهى و هـمـكـارى بـا سلاطين جور را اجازه داده است ، اما در اين شرايط فقه سياسى براى مردم در قـبـال ايـن گونه از همكارى ها وظايفى را مقرر كرده است . يارى كردن و اطاعت از كسى كه با رعايت همه شرايط ولايت در دستگاه جور را پذيرفته است ، بر همه مؤ منان واجب و لازم اسـت و ايـن وجـوب تـا زمـانى است كه اين فرد از مرزهاى حق و آن چه در اسلام مقرر شده ، تـجـاوز نـكـند؛ پس هنگامى كه از فرمان حق سرپيچى و تجاوز كرد ديگر به اقامه حدود الهـى مـجـاز نـيـسـت و هـيچ فردى هم به هم كارى با وى مجاز نخواهد بود.
4. فرهنگ انتظار و گفتمان مبارز
اسلام از آغاز، با ماهيتى تهاجمى عليه همه مظاهر بت و بت پرستى و با شعار (( لا اله الا اللّه )) بـا نـفـى هـمه الهگان زر و زور تزويركار خويش را شروع كرد و در اندك زمانى تـوفـيـق تـسـخـيـر جـزيـره العـرب و در بـخـش عـظـيـمـى از جـهـان گـسـتـرش يـافـت و دل هـاى بـسـيـارى را بـه خـود جـذب نـمـود. بـه اعـتـقـاد مـا مـكـتـب اهـل البـيـت در راسـتـاى اسـلام اصـيـل و واقـعـى شـكـل گـرفـتـه اسـت و حـقـانـيـت مـكـتـب اهـل البـيـت و ظـلم تـاريـخـى عـليـه آن ، مـاهـيت انقلابى و ظلم ستيزى آن را وجهه اى غالب بـخـشـيـده اسـت و مـفـاهـيـمـى چـون جـهـاد و مـبـارزه ، شـهـادت و خـون بخشى از فرهنگ آن را شـكـل مـى دهـد. مـبـارزه و مـجـاهـده پـايـه سـوم فـرهـنـگ انـتـظـار اسـت . پـايـه اول نـارضـايـتى از وضع موجود، پايه دوم اميد و باور به آينده اى مطلوب و پايه سوم تـلاش و مـجـاهـدت در جـهـت تـحقق آينده مطلوب است . بنابراين مفهوم جهاد و مبارزه از مفاهيم اسـاسـى مـحـسـوب مـى گـردد كـه در قـالب يـك گـفـتـمـان فـعـال ، فـراروى مـنـتظران وجود داشته و از مشخصات فرهنگ انتظار است . اين گفتمان در شـيـعـه تـنـهـا در بـعـد نـظـامـى و فـيزيكى نيست ، بلكه در تمامى عرصه هاى فرهنگى سـيـاسـى ، اقتصادى و اجتماعى است . در اين گفتمان آموزه هاى مبارزه مكتبى به همه معتقدان تـعـليـم داده مـى شـود. رويـكـرد ايـن مـبـارزه دفـاعـى اسـت . بـه ايـن مـعـنـا كـه در مقابل فشارها، شكنجه ها و حذف حاكميت استبدادى و ظالمانه و رفض و انكارهاى مخالفان ، شيعه بايد متناسب با شرايط موضع گيرى مى كرد. در زمانى كه تماميت مكتب و مرام مورد هجوم قرار مى گيرد، بذل جان و مال اولين گزينه گفتمان مبارزه است . در اين شرايط با تـمـام قـوا بـايـد بـه مـيدان دفاع از هويت مكتبى به پا خاست . در عصر غيبت فقهاى مسئله دفـاع از مـكتب را بدون قيد و شرط بر همگان لازم دانسته اند. در اين گفتمان شرايط جهاد ابـتـدايـى وجود ندارد و لذا مرد و زن و پير و جوان و رضايت و سلامت جسم هيچ كدام شرط نيست . در جهاد ابتدايى معمولا شرايط ذيل در فقه سياسى بيان شده است :
1. حضور امام معصوم (طبق برخى از ديدگاهها)
2. اذن امام يا اجازه فقيه عادل
3. مرد بودن
4. بالغ بودن
5 . رضايت پدر و مادر
6 . سلامت جسمى
بدون اين شرايط جهاد ابتدايى واجب نمى شود. اما در گفتمان مبارزه اين پيش فرض وجود دارد كـه مـكـتـب مـورد هجوم واقع شده است و به دليل ضعف و شرايط نابرابر تاريخى ، مـوجـوديـت تـشـيـع در مـعـرض خـطـر قـرار گـرفـتـه اسـت . لذا چنين قيودى وجود ندارد. و ((لايـشـتـرط ذلك بـحـضـور الامـام و اذنـه و لااذن نـائبـه الخـاص اوالعـام ، فـيـجـب عـلى كـل مـكـلف بـايـه وسيله بلا قيد و شرط))
دوره صـفـويـه و قـاجـاريـه كـه سر آغاز ورود تشيع به حكومت و قدرت سياسى است ، ما شاهد جنگ هايى با دولت هاى همسايه مانند دولت عثمانى و دولت روسيه تزارى بوديم . در ايـن زمـان هـا فـقـه سـياسى شيعه به دفاع از كشور شيعى بر خاست و فقها خود وارد مـبـارزه و جـهـاد شـدنـد و بـا اعـلام فـتـوا دفـاع هـمـه جـانـبه از كشور و كيان اسلام و مكتب اهل البيت را واجب اعلام كردند. كافى است به رساله هايى كه در دوره فتحعلى شاه قاجار عليه دولت روسيه نوشته شده ، مراجعه شود يا عمق اين گفتمان معلوم گردد.
انـتـظـار واقـعى دو مرحله اساسى دارد: مرحله اول مربوط به آرمان و عقيده است و مرحله دوم حوزه عمل و رفتار مى باشد. در مرحله دوم انسان منتظر چونان مرزبانى است كه لحظه اى از ديـدبـانـى و مـراقـبـت از مـرزها غفلت نمى كند و تمام تحركات دشمن را زير نظر دارد. آرمان گرايى تواءم با عمل انقلابى از ويژگى هاى اساسى چنين انسانى است .
بـراى شـنـاخـت حـقيقت مبارزه در گفتمان سياسى شيعه در دوره غيبت ، لازم است ويژگى هاى اساسى و ماهيت آن بيان شود كه ردر اين جا به برخى از آنها اشاره مى كنيم .
1 ـ 4. ويژگى هاى اساسى و ماهيت مبارزه در گفتمان سياسى شيعه
يك . عام بودن ماهيت مبارزه ؛
دو. دفاعى بودن مبارزه ؛ امام على (ع ) خطاب به فرزندش مى فرمايد:
((لا تَدعُوَنَّ اِلى مُبارَزَهِ وَ اِن دُعيتَ اليها فَاَجِب ، فَاِنَّ الدّاعى باغ ، وَ الباغى مَصرُوعُ))
اى فرزندم ! در جنگ ابتدا مبارزه مطلب ، ولى اگر تو را براى مبارزه خواندند، اجابت كن ، زيرا مبارزه طلب (جنگ طلب ) ستمكار است ، و ستمكار شكست خورده است .
سه . قداست مبارزه ؛
چهار. الهى بودن مبارزه ؛
پنج . بى مرزى و بى انتهايى مبارزه ؛
2 ـ 4. گونه هاى مبارزه
مبارزه در چارچوب فرهنگ انتظار به دو شيوه انجام گرفته است : مثبت و منفى .
1. مـبـارزه مـثـبـت : مـعـمـولى ترين روش در مبارزات سياسى جمعى ، كاربرد خشونت و به اصطلاح ((انجام دادن )) اقداماتى مى باشد.
2. مـبـارزه مـنـفـى : يـكـى ديگر از روش هاى مبارزه ، تحريم و دورى گزيدن و عدم اقدام و ((انجام ندادن )) است . از بارزترين مصاديق مبارزه منفى ، تاكتيك تقيه است كه پيش از اين بدان اشاره شد و يك مصداق ديگر آن در تاريخ مرجعيت شيعه مى توان به فتواى ميرزاى شـيـرازى در عـدم اسـتـعـمـال تـوتـون و تـنـبـاكـو در مقابل استعمار انگليس و استبداد قاجاريه اشاره كرد.
3 ـ 4. عرصه هاى مبارزه
بـه لحـاظ تـاريـخـى ، شـيـعـه در عرصه هاى مختلفى براى دفاع از كيان اسلام و هويت مكتبى خويش وارد مبارزه با حاكميت جور و جامعه استبداد زده و افكار منحرف و متصلب ، شده است . به جهت اختصار به ذكر عرصه هاى اين مبارزه اشاره مى كنيم :
1. مبارزه سياسى با حاكميت جور،
2. مبارزه فرهنگى با جهل و گمراهى ،
3. مبارزه فرهنگى و اجتماعى با تحجّر و تصلّب ،
4. مبارزه با دشمنان خارجى (مانند مغولان ، تمدن غربى )،
5 . مبارزه اعتقادى و كلامى با مخالفان .
سرانجام سخن :
انديشه مهدويت و انتظار فرج امام عصر(عج ) سرتاسر دوران گسترده غيبت را پوشش داده اسـت . فـراز و فـرود تـحـولات سـيـاسـى زمـانـه ، مـكـتـب اهـل البـيـت (ع ) را در چـالشـى مـداوم قرار داده بود. در دوره هاى بسيارى شيعه به عنوان اقليت در كنار اكثريت اعتقادى و سياسى مورد ظلم فراوان قرار گرفت ، تا آن جا كه دشمن تـا مـرز نـابـودى و حـذف تمام هويت آن پيش رفت . چه بسيار عالمان و فقيهان و متكلمان و فـيـلسـوفـانـى كـه بـا چـنـگ و دنـدان مـجاهدت و ايثار نمودند تا در هماوردى نابرابر و مظلومانه از هويت تشيع دفاع كنند و سرانجام جان خويش را در اين راه فدا نمودند. در دوره هـايـى نيز شرايط سياسى موازنه مثبت قوا را براى شيعه رقم زده است و عالمان وارسته هـمـه توان خويش را به كار گرفته اند تا سپهر انديشه و سپر محافظتى هويت اعتقادى را ترميم و متناسب با شرايط، بازسازى و جامعه شيعى را از بحران هاى بنيان بر افكن بـه ساحل نجات برسانند. در تاريخ اديان و مذاهب شايد كمتر مذهبى را يافت كه اين همه مورد ظلم واقع شده باشد. آنچه مورد توجه اين نوشتار قرار داشت ، اين بود كه در دوران غـيـبـت ، شـيـعـه انـتـظـار ظـهـور امـام غـايـب خـويـش را بـه يـك فـرصـت طـلايـى تبديل كرد و به مثابه يك فرهنگ از آن بهره بردارى نمود. و اين فرهنگ توانست ظرفيت هاى ناشكفته مكتب اهل البيت (ع ) را متناسب با شرايط و نيازها بازسازى و به كار گيرد. در دورانى كه حاكميت جور با پشتيبانى فكرى اكثريت اعتقادى جو رعب و خفقان عليه تشيع را در پـيـش گـرفـت و بـلكه تصميم به نابودى شيعه داشت ، انديشمندان هوشمند شيعه ((گـفـتـمـان تـقـيـه )) را كـارآمدترين شيوه رفتارى در زيست منتظرانه برگزيدند. و در شـرايـطـى كه مصلحت مكتب را در تعامل با سلاطين جور مى ديدند براساس آموزه هاى دينى بـر مبناى ((گفتمان تعامل )) رفتار سياسى خويش را تنظيم كردند. و در تنگناى شرايط سياسى هر گاه فرصت پيش مى آمد، فرهنگ انتظار شيعه را در ((گفتمان مبارزه )) وارد مى كردند... . پايمردى عالمان و فقيهان وارسته به مرور زمان توازن قوا را به نفع تشيع بـرقـرار سـاخـت . و اصـل ثـابـت نـيـابت فقيهان از امام عصر(عج ) همواره زير بناى فكر سـيـاسـى آنـان بـوده اسـت . تـا آنكه در دوره معاصر امام خمينى (ره ) بزرگترين نماينده فكرى شيعه به بازسازى ((فرهنگ انتظار)) همت گماشت و آن را در قالب ((گفتمان ولايت فـقـيـه )) مـطـرح نمود و براى اولين بار شيعه از يك نظام سياسى تمام عيار برخوردار گرديد. موفقيت اين نظام در برابر آن همه توطئه و تدوام آن ، تجربيات گرانسنگى را فـراروى آن قرار داد. و در آخرين لايه هاى فكرى و سياسى خويش ((زيست منتظرانه )) را در قـالب انگاره نوينى باز توليد نمود و بزرگترين نماينده فكرى آن رهبر معظم آية اللّه خـامـنـه اى در زمان ما فرهنگ انتظار را در قالب ((گفتمان مردم سالارى دينى )) مطرح نمودند كه هماورد و رقيب جدى انديشه هاى سياسى معاصر غربى است .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|