سياستنامه اي در باب انديشه سياسي اسلام |
يك پژوهشگرحوزوي :موضوع شناسي مسائل روزبراي مراجع امري ضروري است.
1. ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۱۳۸۷/۰۶/۰۸
مسوول انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم گفت : موضوع شناسي وطرح مساله ازنيازهاي روز جامعه براي مراجع عظام حائز اهميت و امري ضروري ميباشد.
حجتالاسلام دكتر "محسن مهاجرنيا" روزجمعه به خبرنگارايرنا، گفت:امروزه جوانان وجامعه با مسائل مستحدثه خاضي مواجه ميباشند كه اين مسائل بايد با بررسي هاي فقهي پاسخ داده شود.
وي بيان داشت: اين كار نيازمند موضوع شناسي دقيق مسايل براي مراجع و ارتقاي سطح آگاهي آنان نسبت به همه جوانب مسائل ميباشد تا فتواي داده شده علاوه بر رفع نياز جامعه ، منطبق با اصول شرع نيز باشد.
وي با اشاره به نقش اساسي حوزه هاي علميه در تبيين و تشريح مسائل روز جامعه، اظهارداشت: متاسفانه حوزه هاي علميه نيز در اين زمينه حركت بسيار كند و سنتي داشته اند.
مهاجرنيا افزود: عدم تشريح دقيق مسائل از سوي حوزويان باعث بروز برخي تضادها ميان رفتار وسياستگذاري هاي دولتمردان، علما ومردم ميشود.
وي اظهارداشت:مردم دربرخي مسائل مختلف به ويژه اقتصاد، فرهنگ وهنر دچار سر درگمي ميباشند كه به دليل اسلامي بودن حكومت رفع اين اشكالات را به عهده نظام اسلامي ميگذارند.
وي ادامه داد: حوزهها بايد به سمت پاسخگويي به اين نيازها حركت كنند تا ضمن رفع شبهات بتواند با درايت ودورانديشي قبل ازايجاد مساله و شبهه پاسخ هاي فقهي و اجتهادي براي آن داشته باشد.
مهاجرنيا، نظام فتوايي فردي رااز ديگر آسيب هاي حوزه مراجع ذكر كرد و گفت : اينكه هر مرجعي تنها براي مقلدان خود دستورات وفتاوايي صادرنمايند وكمتر به صورت اجماع در زمينه مسائل روز جامعه اظهار نظر كند،خطرناك است.
اين استاديار هيات علمي پژوهشكده فرهنگ وانديشه اسلامي وابسته به دفتر مقام معظم رهبري درقم بااشاره بظرفيت بالاي حوزههاي علميه افزود: حوزويان بايد از روند سنتي خود خارج شده و همگام بلكه فراتر از نيازهاي روز جامعه حركت كنند. ك/۳
ارسال خبر: ۰۹:۱۵ جمعه، ۸ شهریور ۱۳۸۷ نسخه قابل چاپ
مفسران به مسائل سياسي قرآن كمتر توجه كرده اند
صفحه 12 انديشه ، شماره سريال 17082 ، تاريخ انتشار 870625
سياست در قرآن موضوعي است كه كمتر به آن پرداخته شده است. معمولا مفسران و قرآن پژوهان با رويكرد سياسي به آيات و آموزه هاي قرآن نگاه نكرده و به دنبال ترسيم نظام سياسي اسلام از آيات قرآن نبوده اند. درحالي كه به باور ما پيامبر(ص) در مدينه حكومت تشكيل داد و به مدت ١٠ سال مستقيما اين حكومت نوپا را رهبري و مديريت كرد و توانست بنياد خلافت اسلامي را در مدينه بنا نهد.علاوه بر آن قرآن كريم در سوره هاي متعدد از حركت انقلابي موسي عليه فرعون سخن گفته و نيز از تقابل ساير انبيا با طاغوت هاي زمان خود صحبت كرده است.همچنين در آيات متعددي از گروه ها و جريان هاي سياسي، اقتصادي وفرهنگي مقابل پيامبران همچون مستكبران، ملاء، مترفين، مشركان و طاغوت سخن به ميان آورده و بارها آياتي درباره اثر جريان نفاق و نشانه هاي آن در جامعه اسلامي، نازل شده است. همه اين موارد كه بدان اشاره شد، بيانگر نگاه و رويكردي سياسي در آموزه هاي قرآني است كه قرآن مسلمانان را به حركت به آن سمت فرا مي خواند. نظام اخوت،چگونگي ارتباط مومنان با يكديگر و نحوه ارتباط آنان با كفار ومشركان، دعوت به اطاعت از اولوالامر و تاكيد بر ولايت خدا وولايت افراد برگزيده از طرف او بر مومنان كه در جاي جاي قرآن آمده است، نشانه هاي روشن و آشكاري است بر نظام سياسي جامعي كه از لابلاي آيات قرآن مي توان استخراج كرد و مسائل ونيازهاي حيات سياسي امروز را از آن برگرفت.در گفت وگويي با حجت الاسلام دكتر محسن مهاجرنيا، رئيس انجمن علوم سياسي حوزه علميه قم و يكي از قرآن پژوهاني كه علاوه بر تخصص در دانش سياسي روز، سالياني است درباره سياست در قرآن پژوهش مي كند، اين موضوع را بررسي كرديم.
دلايل اين ادعا كه قرآن به مسائل سياسي و حكومتي پرداخته و حتي مسلمانان را به سوي تشكيل حكومت سوق داده است، چيست؟و اساسا سياست در قرآن چگونه مطرح شده است؟
- نزول قرآن نمي تواند بي ارتباط با زندگي سياسي دوره پيامبر (ص) باشد. وقتي قرآن نازل مي شود از منظر سياسي به معناي ورود فرهنگ سياسي جديدي به جامعه و به مفهوم ارائه يك ساز و كار وحياني براي اداره و تدبير حيات اجتماعي انسان هاست.در مجموع بحث « قرآن و سياست» از دو منظر قابل بررسي است.
اول: نگاه بيروني و درجه ٢ و دوم: نگاه دروني و درجه ١. در نگاه بيروني ما انتظار خود را از قرآن براي حيات سياسي انسان و تدبير زندگي جمعي دنبال مي كنيم. محدوده اين انتظار هم بستگي به ديدگاه هاي كلامي و برداشت ما از آيه اي دارد كه مي فرمايد: قرآن بيان كننده همه چيز است(تبيانا لكل شي ء)، ٤ ديدگاه در تفسير اين آيه ابراز شده است ١- عده اي از مفسران اعتقاد دارند كه قرآن هرآن چه را انسان نياز دارد بيان كرده و هيچ تر و خشكي را فرو نگذاشته به نظر اينان حتي مسائل رياضي در قرآن بيان شده است ولي اهل نظر بايد آن ها را از قرآن استخراج كنند. ٢- گروهي ديگر معتقدند: تبيانا لكل شيء به اين معناست كه قرآن تنها مسائل مربوط به هدايت ديني انسان ها را بيان كرده است و در اين زمينه چيزي را فرو گذار نكرده است ٣ - برخي ديگر مي گويند قرآن اصول و قواعد كلي وكلان را بيان كرده و ما بايد مسائل جزئي زندگي را با اجتهاد از آن اصول استخراج كنيم ٤ - ديدگاه چهارم آن است كه ما دو نوع مسائل داريم ١ - ثابت و فرازماني و فرامكاني ٢ - مسائل متغير و عصري. مسائل دسته اول در قرآن بيان شده است، اما مسائل جزئي و عصري را قرآن به فهم مردم واگذار كرده است تا آنان در ذيل امور ثابت و كلي امور جزئي را درك كنند. بنابراين ما وقتي از منظر بيروني به سياست در قرآن نگاه مي كنيم، بايد انتظار خود را از قرآن مشخص كنيم.اما دررويكرد دوم كه نگاه دروني به آموزه هاي قرآني است، ما مي خواهيم ببينيم قرآن درباره سياست و حيات سياسي چه گفته است.اين رويكرد را هم مي شود به دو رويكرد تاريخي و رويكرد امروزي تقسيم و در سايه اين دو نگاه قرآن به سياست را بررسي كرد. در رويكرد تاريخي ما به دنبال اين هستيم كه مسائل سياسي دوره پيامبر (ص) چگونه در قرآن منعكس شده است و چگونه قرآن مي خواسته زندگي مردم عصر نزول را اداره كند و ساز و كار قرآن براي تدبير جامعه چه بوده وويژگي هاي آن چيست؟ ايده آل ها، ارزش ها و هنجارهاي آن كدام است؟ به عبارت ديگر مي خواهيم ببينيم قرآن به عنوان قانون اساسي عصر نزول چه قواعد و ساز و كاري را براي تدبير حيات فرد و جامعه دنبال كرده است؟
به نظر من قرآن در دوران مكه و در دوره تشكيل حكومت در مدينه، سياست جامع و نظامواري را مطرح كرده كه همه زواياي زندگي راتحت پوشش داشته است، ما مي بينيم كه پيامبر در مكه به عنوان يك شخصيت انقلابي و رهبر يك جنبش و جريان آرمان هايي را دنبال مي كند كه يكي از آن ها تشكيل حكومت اسلامي است. هر چند برخي از مفسران گفته اند پيامبر(ص) در مكه به دنبال تاسيس حكومت نبوده است ولي به اعتقاد من پيامبر(ص) حتي در اين دوران هم ايده تشكيل حكومت را دنبال مي كرده و مي خواسته حاكميت مكه را به دست بگيرد. منتهي اقتدار وحاكميت قريش زمينه اي براي تشكيل حكومت باقي نمي گذاشت و پيروان پيامبر(ص) هم آن توان و قدرت را نداشتند كه حكومت قريش را از ميان بردارند. به همين خاطر پيامبر (ص) از مكه به طرف مدينه مهاجرت مي كنند اساس هجرت به معنا و مفهوم خريدن قلمرو سرزميني است. زيرا پيامبر در مكه ساير اركان مورد نياز براي تاسيس حكومت يعني مردم، قانون و قدرت بر حكومت را دارد اما چون ركن ديگر را كه قلمرو سرزميني است در اختيار ندارد، (پيامبر در سال هاي آخر مكه به حالت تبعيد و حصر در شعب ابي طالب مستقر بود ونمي توانست حكومت تشكيل دهد) اقدام به هجرت مي كند به همين دليل مشاهده مي كنيم كه پيامبر(ص) به محض ورود به مدينه، حكومت تاسيس مي كند و حتي از جايگاه يك حاكم به مدينه وارد مي شود و مورد استقبال تاريخي مردم مدينه اعم از اوس و خزرج قرار مي گيرد. استقبال مردم در حقيقت نوعي رفراندوم و همه پرسي براي حكومت پيامبر بود. زيرا مشاهده مي شود كه اوس و خزرج اختلافات تاريخي وريشه دار خود را كنار مي گذارند و با شوق تمام از آن حضرت استقبال مي كنند به نحوي كه براي استقرار پيامبر در منزل خود مسابقه مي گذارند.علاوه بر اين كه هجرت پيامبر(ص) به مدينه پس از اخذ بيعت از بزرگان و برگزيدگان مدينه در مكه و اعزام مصعب بن عمير براي تبليغ اسلام صورت گرفت.بنابراين پيامبر اكرم(ص) با دستيابي به قلمرو مدينه و فراهم شدن اركان حاكميت، حكومت تشكيل مي دهد و مناسبات داخلي و خارجي را بنا مي گذارد و پس از مدتي به سران امپراتوري هاي جهان نامه مي نويسد و آن ها را به اسلام دعوت مي كند. اين نامه نگاري پيامبر(ص) در حالي بود كه منطقه حجاز نزد حكومت هاي بزرگ آن زمان جايگاهي نداشت و محل اعتناي آنان نبود.
نگاه تاريخي به قرآن، اين نكته را به ما مي فهماند كه قرآن به همه مسائل و نكات سياسي عصر نزول اعم از مناسبات داخلي وخارجي، حقوق شهروندي، رابطه مردم و حكومت، مردم بايكديگر و مانند آن پرداخته است.
آيا طرح مسائلي چون تقابل حق و باطل و تقسيم انسان ها به مومن، منافق وكافر دليلي بر رويكرد سياسي قرآن و جريان سازي آن براي اداره زندگي مردم نيست؟
- دقيقا همين گونه است. شما وقتي به سوره بقره نگاه كنيد مي بينيد كه قرآن جريانات سياسي جامعه اسلامي را به ٣ دسته مومنان، منافقان وكافران تقسيم كرده است.
و يا در سوره حمد اين جريانات به سه دسته مومنان( انعمت عليهم) و غيرالمغضوب عليهم و ضالين تقسيم شده است. در ساير آيات و سوره ها نيز گروه هاي متعددي به عنوان جريان هاي فكري و سياسي اجتماعي مطرح شده اند. مانند گروه طاغوتيان، ملاء، مترفين، مستكبران، يهود، نصاري، مشركان، مهاجران و انصار.قرآن از همان آغاز در تقابل با جريان هاي ديگر مرزبندي كرده است،چون پيامبر(ص) هم يك جريان اعتقادي و توحيدي بود و هم يك جريان اجتماعي، سياسي و فرهنگي. اين تقابل در مكه به جايي مي رسد كه در پايان سوره كافرون نازل مي شود و مي فرمايد:قل يا ايهاالكافرون لااعبد ما تعبدون... لكم دينكم ولي دين» جبهه بندي حق و باطل در اين سوره به طور آشكارا مطرح شده است. در مدينه هم نزول سوره برائت اين مرزبندي و تقابل اسلام وشرك و كفر را اعلام كرد و اين جبهه بندي در زمينه هاي مختلف تا امروز ادامه دارد.
واژه هاي كليدي قرآن كه بار سياسي اجتماعي دارد و بيانگر نظام سياسي اسلام است، چيست؟
- اگر اجازه بدهيد رويكرد دوم و امروزي به قرآن را مطرح كنم سپس به سوال شما بپردازم. نگاه دوم ما به قرآن اين است كه تاريخ را پشت سر بگذاريم و به عنوان يك مسلمان امروزي به قرآن نگاه كنيم و ببينيم براي حيات سياسي امروز چه بهره اي مي توانيم از قرآن بگيريم. در اين جا راه استفاده و بهره گيري از قرآن، استنطاق از قرآن است. چنان كه حضرت علي(ع) مي فرمايند: استنطقوا القرآن. در نگاه تاريخي ما به دنبال «توصيف» شرايط آن عصر و برخورد قرآن با آن شرايط از طريق آيات قرآن بوديم اما در نگاه و رويكرد امروزي، ما مي خواهيم راه حل مسائل و مشكلات سياسي خود را از قرآن اخذ كنيم و به دنبال « تجويز» نسخه قرآني هستيم.
مي خواهيم مسائل روزمره خود را بر مبناي منطق قرآن تنظيم و ساماندهي كنيم و ديندار به آموزه هاي قرآني باشيم. در اين جا چاره اي نداريم جز اين كه پرسش خود را بر قرآن عرضه كنيم و پاسخ هاي خود را از قرآن بگيريم. اين جاست كه بحث هاي جدي مطرح مي شود و پرسش شما به ميان مي آيد كه ما چه نوع ادبيات و نظام سياسي مي توانيم از قرآن استنباط كنيم؟
چون اين بحث خيلي گسترده است من تنها به مبحث حكومت از نگاه قرآن اشاره مي كنم، ما وقتي سراغ قرآن مي رويم، مي بينيم كه قرآن از همان آغاز در پي آن است كه زندگي انسان ها در قالب يك دولت اسلامي اداره شود. بسياري از سوره هاي مكي -كه اكثريت سوره ها را تشكيل مي دهند- از نظر محتوايي به سه دسته تقسيم مي شوند: ١ - سوره هايي كه مسائل اعتقادي و زيرساخت هاي فكري مسلماني را بيان مي كند ٢ - بخشي از سوره ها قصص انبيا و تجربه هاي پيامبران پيشين را بيان مي كند. چون انبياي گذشته هم روندي را كه پيامبر در مكه براي ترويج و تبليغ دين دنبال كرده، داشته اند به همين خاطر خداوند تجربه سياسي انبياي گذشته را در اختيار حضرت محمد (ص) قرار مي دهد. به عنوان مثال در آيات مي فرمايد: واذكر عبادنا ابراهيم و موسي و عيسي: اي پيامبر(ص) به ياد بياور تجربه تاريخي ابراهيم، موسي و عيسي را. يعني اي پيامبر(ص) از اين تجربه ها عبرت بگير واز آن ها الگو بگير.
قرآن اين پيامبران را به عنوان سرمشق به پيامبر متذكر مي شود. ماجراي حضرت موسي و مواجهه او با بزرگ ترين طاغوت زمان يكي از اين تجربه هاست، خدا به موسي دستور مي دهد: «اذهب الي فرعون انه طغي» برو و اورا بردار و آن بت را بشكن، و چون موسي نزد او مي رود به موسي مي گويد: تو آمدي مرا از قدرت و حكومت برداري. او در صحبت خود واژه « كبريا» يعني حكومت را به كار مي برد: اجئتنا لنخرجنا من ارضنا و تكون لكم الكبريا» يعني آمدي ما را از سرزمين و مملكتمان بيرون كني و خودت قدرت و حكومت را به دست گيري. حضرت موسي در اين جا چون با انكار و سرسختي فرعون مواجه مي شود، مي فرمايد: حداقل قوم و طايفه خودم را رها كن تا من با آنان از مصر خارج شوم و در جايي ديگر حكومت تشكيل دهم وهمين كار را هم مي كند و به دنبال آن ماجراي غرق شدن فرعون پيش مي آيد. بنابراين در دوره مكه وقتي خداوند به پيامبر مي فرمايد از موسي عبرت بگير، به معناي آن است كه ببين موسي چگونه دربرابر بزرگترين طاغوت زمانه ايستاد و حكومت تشكيل داد، تو هم همين كار را بكن.
همين آموزه و سرمشق امروز، متوجه ما هم هست اين آموزه ها، ادبيات حكومتي است و تاسيس دولت را مطرح مي كند. در اصطلاحات امروزي، دولت ٤ عنصر دارد: ١ - سرزمين ٢ - جمعيت ٣ - حكومت و ٤- حاكميت. وقتي به قرآن نگاه مي كنيم همين عناصر را در قرآن هم مي بينيم. جالب است بدانيم در قرآن براي انبياي پس از حضرت نوح(ع) عنصر سرزميني هم وارد قلمرو رسالت تبليغي آن ها مي شود، چنان كه از مدين، مصر و قري و مانند آن صحبت مي شود، اين واژه ها نشان دهنده اجتماع انساني در يك سرزمين است وحوزه قلمرو حكومتي را مشخص مي كند.جمعيت و حكومت و حاكميت هم در قرآن مطرح است.و اما مسائل درون حكومتي هم در ادبيات قرآن مطرح شده است چنان كه قرآن از بيعت سخن مي گويد، كه امروزه واژه انتخابات به جاي آن به كار مي رود، و يا بحث مشاركت مردم در حكومت را با كلمه « شوري» مطرح كرده است. قرآن خطاب به پيامبر به عنوان حاكم مي فرمايد: و شاورهم في الامر.
واژه مهم تري كه قرآن درباره حكومت مطرح مي كند، مفهوم ولايت است.
-دقيقا همين طور است. قرآن يك اصطلاح عامي را به كار مي برد و آن «ولي» است اين اصطلاح انواع ولايت ها اعم از ولايت خدا، ولايت پيامبر و امام (ع) و حتي ولايت فقها پس از امام معصوم(ع) را هم در بر مي گيرد. « ولي» اصطلاحي سياسي به معناي كسي است كه تدبير حيات انسان ها را در تمام حوزه ها به عهده دارد. اين رهبري و ولايت هم تنها در مسائل سياسي نيست بلكه مسائل ارزشي، ديني، اخلاقي و حتي فردي را هم شامل مي شود و «ولي» امر بايد همه اين امور را تدبير كند. امروز هم از «ولي فقيه» همين انتظار است وولايت فقيه به رهبري سياسي خلاصه نمي شود. زيرا اسلام مي خواهد همه ابعاد زندگي مردم را در قالب « ولايت» اداره و تدبير كند.
آيا با توجه به مفهوم ولايت وجايگاه آن در انديشه سياسي اسلام، مي توان ادعا كرد، مردم سالاري ديني در مقايسه با ليبرال دموكراسي، محدوده و كاركرد گسترده تري دارد؟
- بله دولتي كه در غرب مطرح است، دولت حداقلي است يعني وظيفه دولت آن است كه بيش ترين رفاه و امكانات را براي بيش تر مردم فراهم كند. در حالي كه در مفهوم ولايت، دوستي، پيوستگي و يگانگي دولت و ملت يا امت وامام، وحركت در راستاي آرمان واحد نهفته است و بيانگر ارتباط الهي رهبري با مردم است. به همين خاطر مقام معظم رهبري مردم سالاري ديني را همان « ولايت» دانستند و تفسير و تحليل مردم سالاري ديني هم با مفهوم « ولايت» ممكن است. زيرا ولايت فقيه امتداد ولايت پيامبر(ص) و امامان (ع) است.
بنابراين مي توانيم همان چيزي را كه در ادبيات قرآني تحت عنوان « ولايت» آمده متناسب با دنياي امروز در قالب مردم سالاري ديني احيا و بازآفريني كنيم.
قبول داريد كه مفسران ما كمتر به ادبيات سياسي قرآن پرداخته اند؟
- بله، اين امر دو دليل دارد ١ - فراهم نبودن زمينه طرح اين مباحث ٢- فهم عالمان متناسب با شرايط سياسي اجتماعي و پيشرفت هاي علمي هر عصر است. به اين معنا كه شرايط زماني و مكاني تاثير زيادي در فهم ما از مفاهيم و آموزه هاي اسلامي دارند. از اين رو وقتي شيخ توسي تفسير « تبيان» را مي نويسد به طور طبيعي بحث هاي سياسي آن در خور شرايط آن روز است.
به عنوان مثال ايشان در تفسير احتجاج ابراهيم با نمرود، آن جا كه مي فرمايد: خداي من كسي است كه خورشيد را از مشرق به مغرب برد، بر اساس هيئت بطلميوسي كه زمين را ثابت مي دانست آيه را ترجمه و تفسير مي كند، اما علامه طباطبايي هنگامي كه به ترجمه آيه مي رسد، توقف مي كند و نمي گويد خداي من كسي است كه خورشيد را از مشرق به مغرب مي آورد. چون امروز ثابت شده است كه خورشيد ثابت است وزمين متحرك بنابراين آيه را توجيه مي كند كه اين آيه بر اساس استعمال عرفي كه طلوع و غروب را به خورشيد نسبت مي دهد، سخن گفته است در حالي كه زمين و ماه هستند كه شرق و غرب را به وجود مي آورند. بنابراين شرايط علمي و اجتماعي زمان فهم عالمان را متحول مي كند به همين خاطر از علامه طباطبايي به اين سو مباحث سياسي قرآن پر رنگ تر شده است.
آيا همين كه قرآن به جامعه و سنت هاي اجتماعي توجه دارد و در آيات مختلفي از آن سنت ها سخن گفته است، به روشني بازگو كننده رويكرد سياسي اجتماعي قرآن نيست؟
- دقيقا همين طور است. زيرا سياست بخش حكمت عملي دين است وحكمت عملي ما از حكمت نظري جدا نيست. حكمت نظري در قرآن بيان شده است. در قرآن سنت هاي خدا در جامعه مانند سنت استدراج، استهلاك، سقوط و زوال سنت و استخلاف و سنت تحول جامعه بيان شده است، اين سنت ها نشان مي دهد كه تدبير الهي توسط اين سنت ها محقق مي شود و سياست اسلامي در چارچوب اين سنت ها شكل مي گيرد، به عنوان مثال در قرآن مي خوانيد اگر قومي گناه كردند، آن قوم هلاك مي شوند، بعد اقوام گذشته مانند هود و لوط را يادآور مي شود. اين آموزه درادبيات مهدوي ظهور و بروز پيدا كرده است آن جا كه به اعتقاد ما حاكميت و ظهور مهدي موعود، درزماني اتفاق مي افتد كه ظلم و جور جهان را فرا گرفته باشد « ملئت ظلما و جورا»
|
| |
|
رييس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم: |
|
magiran.com > روزنامه اعتماد ملي > شماره 729 11/6/87 > صفحه 10 (انديشه) > متن
مي گويند ابن سينا ابوعلي مسكويه را ديرفهم مي دانسته است و به نقل بيهقي (تتمه، 27، تاريخ، 44)، در مجلسي كه شاگردان ابوعلي مسكويه نيز حضور داشتند، ابن سينا گردويي به سوي مسكويه افكند و گفت: مساحت اين گردو را معين كن. مسكويه نيز جزوه اي از نوشته خود را در اخلاق به سوي ابن سينا افكند و گفت: تو نخست اخلاق خود را اصلاح كن، تا من مساحت گردو را محاسبه كنم، زيرا تو به اصلاح اخلاق نيازمندتري تا من به استخراج مساحت گردو. ابوعلي مسكويه، احمدبن محمد رازي (حوالي 420-320) مورخ، فيلسوف، پزشك و اديب پرآوازه ايراني است. عنوان پارسي او اصلامشكويه و معرب آن مسكويه است و يكي از توابع ري نيز همين نام را داشته است. (ياقوت، بلدان، 4/543.) بسياري از نويسندگان ابوعلي مسكويه را شيعه مذهب دانسته و بر تشيع او استدلال كرده اند.
(مدرس، 8/207؛ شوشتري، 2/189؛ آقابزرگ، طبقات، 28) مسكويه با وزيران و اميران آل بويه در امور ديواني، از گنجوري كتابخانه ها و گنجوري مالي تا مصاحبت و نديمي و رسالت و دادوستد در زمينه علوم و ادب، پيوندي استوار داشته و از همين رو، عمده سال هاي عمر خويش را در شهرهاي مختلف از جمله ري، بغداد، شيراز و اصفهان گذرانده است. بي گمان طلب علم نيز در اين جابه جايي ها دخيل بوده است. (دايره المعارف بزرگ، 6/56) ابوعلي روزهاي آخر عمر را در اصفهان گذرانيد و در همان شهر چشم از جهان فرو بست و همانجا مدفون شد. محل قبر او را محله خواجو نوشته اند. (خوانساري، 1/257)، اما قمي (سفينه، 2/540) مرقد او را در باب جناب (دروازه حسن آباد كنوني) و مدرس 88/208) تخت پولاد آورده است. او در جواني سخت به كيمياگري علاقه مند شد و فريفته آثار محمدبن زكرياي رازي و جابربن حيان بود. به تاريخ هم توجه داشت و تاريخ طبري را نزد ابن كامل كه از مصاحبان محمدبن جرير طبري بود خواند و علوم اوايل (دانش يونان) را نزد ابن خمار آموخت. در اين علوم و به ويژه در منطق و پزشكي دستي قوي داشت، چنانكه او را بقراط دوم گفته اند. (بدوي، 15) برخي نيز ابوحيان توحيدي را از شاگردان او شمرده اند و كتاب الهوامل و الشوامل و رساله في ماهيه العدل و رساله في ماهيه الكيمياء را نيز در پاسخ به سوالات و شبهات ابوحيان نوشته است. لحن شاگردانه ابوحيان در مقدمه <الهوامل> كه مسكويه در مقدمه <الشوامل> خود به آنها اشاره مي كند نيز به اين نظر نيرو مي بخشد. ابوعلي همچنين با ساير دانشمندان، حكيمان و اديبان عصر خويش دادوستد علمي و پيوند مهر و كين داشته است. از آن ميان، ابوسليمان سجستاني او را بسيار ارج مي نهاده است. وي در صوان الحكمه كه آن را در حيات مسكويه و درباره مردان علم و حكمت نوشته، از آنچه در باب مسكويه نوشته راضي نبوده و وعده داده است تا رساله جداگانه كه بتواند همه <شنيده ها و ديده هاي خود را در سيرت نيكو و اخلاق پاك> مسكويه دربر گيرد، بپردازد. (صوان، 346) ابوبكر خوارزمي نيز از ديگر نزديكان ابوعلي مسكويه بود. بديع الزمان همداني كه با معاصران وي و از جمله ابوبكر خوارزمي، سر خصومت داشته (ياقوت، ادبا، 2/166) ابوعلي را آماج حملات قرار نداده و حتي در برابر او سر تعظيم فرود آورده است. معاصر ديگر مسكويه كه در نيمه دوم عمرش با وي مصاحبت داشته، ابن سينا است. از او آثار فراوان خطي و چاپي به جاي مانده كه تجارب الامم مشهورترين اثر تاريخي ابوعلي مسكويه است. ترتيب العادات و منازل العلوم در حاشيه مكارم الاخلاق طبرسي، تهذيب الاخلاق و طهاره الاعراق در فلسفه اخلاق، جاويدان خرد - الحكمه الخالده - و بالاخره الهوامل و الشوامل ساير آثار مهم و برجسته او است. ابوعلي در غالب زمينه هاي حكمت نظري و عملي و به ويژه در فن تهذيب اخلاق به جد كوشيده و عمري دراز بر سر آن نهاده است، تا آنجا كه برخي لقب <معلم سوم> به وي داده اند. (امين، 3/158) مسكويه حتي به تاريخ به عنوان آزمايشگاه فلسفه عملي خود مي نگريست و از ويژگي هاي تفكر او، توجه به اندرزنامه هاي ملل گوناگون است كه آنها را در جاويدان خرد گرد آورده است. وي در تفكر و مباحث فلسفي، گاه ارسطويي و گاه افلاطوني است، اما به رواقيان توجه چنداني نشان نمي دهد. وي در حوزه اسلام به فيلسوفاني همچون، كندي، ابوعثمان دمشقي و ابوالحسن عامري نظر داشته است و به قرآن كريم و حديث پيامبر(ص) و پيشوايان دين استناد مي كند و نتيجه كوشش هاي عقلاني فلاسفه و دعوت پيامبران را يك چيز مي داند. اقبال لاهوري فلسفه مابعدالطبيعه مسكويه را از فلسفه فارابي منظم تر دانسته و در مسير تاريخي فلسفه، به جاي جنبه نوافلاطوني ابن سينا، از خدمت اصيل مسكويه به فلسفه كشورش سخن گفته است. (اقبال، 33) خواجه نصيرالدين طوسي اخلاق ناصري را برپايه تهذيب الاخلاق مسكويه نوشته است. در فلسفه سياسي يا سياست مدن، اثري مستقل از مسكويه برجاي نهاده است، ولي كتابي در اين باب به نام <السياسه للملك> به او نسبت داده اند. (خوانساري، 1/255) به نظر مي رسد كه فلسفه سياسي مسكويه را در چارچوب بخش سوم حكمت عملي او بايد بررسي كرد كه به احتمال بسيار بر همان شيوه فارابي و پيش از او ارسطو و افلاطون نوشته شده و امتيازهاي روش شناختي مسكويه را با خود دارد. در فلسفه سياسي نيز در هر دو زمينه نظري و عملي علم سياست كوشيده است؛ يكي فلسفي و استدلالي و ديگري بررسي موارد و عملكردهاي مردان سياست كه اين زمينه را به ويژه در تجارب الامم كه بر حوادث تاريخ نوشته است، مي توان بازشناخت.
قرن هاي سوم و چهارم هجري در تاريخ انديشه اسلامي اهميت فراواني دارد. انديشمندان و فيلسوفان بزرگ اسلامي، از جمله فارابي، بوعليسينا، ابوحيان توحيدي، ابوسليمان سجستاني، صاحب بن عباد، ابوعلي مسكويه، ابن عامري و اخوان الصفا همه در اين مقطع تاريخي مي زيسته اند و در حقيقت، اين دوران اوج شكوفايي فلسفه سياسي در اسلام است. انديشه هاي معلم ثالث، ابوعلي مسكويه از جهات مختلف اهميت دارد. علاوه بر موقعيت مهم دوران حيات وي، مسكويه انديشمندي شيعه مذهب و ايراني تبار است كه سال ها در دستگاه سلاطين آل بويه فعاليت داشته و اوضاع سياسي در دوران وي بحراني ترين مقطع تاريخ اسلام است: جنگ داخلي بي پايان، تشتت و تفرقه و نزاع هاي فرقه اي، مذهبي و نژادي به حدي رسيد كه از دولت مركزي جز نامي باقي نماند؛ در گوشه و كنار مملكت اسلامي دولت هاي مختلفي اعلام موجوديت و خودمختاري كردند؛ امراي دربار با يكديگر به جنگ و منازعه مي پرداختند و تجاوزات و تصرفات خارجي بيزانس به اوج خود رسيد. يورش ديلميان و آل بويه به بغداد بساط حكومت و خلافت را در بغداد برچيد و از آن جز نامي باقي نگذارد. ابوعلي مسكويه خود جزو پيشقراولان ابومحمد مهلبي فرمانده بويهي فاتح بغداد بود و... در اين مقاله سعي مي شود به 3 سوال اصلي و مهم پاسخ گفته شود: 1- اوضاع سياسي - فرهنگي قرن هاي چهارم و پنجم چه تاثيري در انديشه و شخصيت سياسي مسكويه داشت؟ 2- چرا مسكويه در اواخر عمر به مباحث سعادت شناسي و تهذيب اخلاق روي آورد؟ 3- سياست، دولت و حكومت در انديشه و اخلاق مدني مسكويه چه جايگاهي دارد؟
مقدمتا بايد گفت از نظر مسكويه، اجتماع بر اساس علل مختلف بر محور <محبت> و <انس طبيعي> شكل گرفته و به اجتماع پايدار و باثبات و اجتماع ناپايدار تقسيم مي شود. در فلسفه اجتماعي او، اجتماعات به دو نوع كامل و ناقص تقسيم مي شوند كه اجتماع كامل به شكل مدينه و مملكت و اجتماع ناقص شامل خانواده، محله، كوي و اجتماع روستا است.
براي پاسخگويي به فلسفه حيات جمعي كه آيا براساس فطرت و طبيعت است يا براساس ضرورت، مسكويه هر دو جهت را در شكل گيري حيات جمعي موثر مي داند و براساس آنها از راه هاي ذيل بر ضرورت اجتماع استدلال مي كند:
الف- انسان ها مدني بالطبع اند و براساس طبيعت شان اجتماع را برگزيده اند.
ب- انسان ها به تنهايي به تحصيل فضايل و كمالات خود قادر نيستند.
ج- بشر در مواجهه با طبيعت كاستي هاي بسياري دارد و به تنهايي به تامين ضرورت هاي زندگي و ادامه حيات قادر نيست. د - ادامه حيات فردي مستلزم ظلم و تجاوز به حقوق ديگران است.
هـ - انسان ها از روي خرد براي ادامه زندگي، تحصيل معاش، سعادت خويش و دفع ستم بر اساس مقتضاي عدالت، اجتماع را به وجود آورده اند.
بنابراين معلم ثالث در مورد نخست بر اساس <طبيعت> و در 4 مورد ديگر بر مبناي <ضرورت>، حيات اجتماعي را براي بشر توجيه مي كند و برخلاف ديگران كه تنها يك مورد را علت تامه در شكل گيري جوامع بشري قلمداد مي كنند، او در شكل گيري اجتماع به ويژه اجتماعات مدني مجموع موارد پنج گانه را موثر مي داند.
جايگاه سياست در انديشه مسكويه
سياست در افكار و آثار مسكويه جايگاه مهمي دارد و او لحظه اي از مسائل سياسي غافل نبود و حتي موضوعاتي را كه در رسالات خود به شكل عقايد و آراي اخلاقي، تعليم و تربيت، فلسفه و تاريخ مطرح مي كند، بايد از مسائل مربوط به سياست شمرد. از نظر او، سازمان دادن به جامعه و حكومت و اداره مدينه چيزي جز آماده ساختن، تعليم و تربيت اخلاقي، تقوا و فضيلت سياسي اداره كنندگان مدينه نيست. هدف او از بسترسازي عقلي براي اخلاق مدني چيست؟ ايشان از تدوين و ارائه <تجارب الامم>، <جاويدان خرد> و <انس الفريد> چه هدفي را تعقيب مي كند؟ پاسخ به اين سوال ها مي تواند جايگاه سياست را نزد مسكويه به خوبي نشان دهد. او افزون بر كاربرد مطلق واژه سياست، 9 مورد را به صورت مضاف به كار برده كه عبارتند از: 1- سياست نفس، 2- سياست والدين، 3- سياست منزل، 4- سياست مدينه، 5- سياست مملكت، 6- سياست ملك (فاضل يا جائر)، 7- سياست الهي، 8- سياست شرعي، 9- سياست طبيعي.
مسكويه سياست را از زواياي مختلف در عرصه حيات فردي، جمعي و اجتماعي انسان و بالطبع با پيش فرض هاي علمي و نگرش هاي فلسفي، اخلاقي و تاريخي بررسي كرده است. به اعتقاد وي، فيلسوف كامل كسي است كه علاوه بر علوم و فضايل نظري، 3 فضيلت فكري، خلقي و عملي را نيز تحصيل كرده باشد تا بتواند به عناوين رئيس اول، امام، نبي و ملك متصف شود. او به خوبي مرزهاي حكمت نظري را از حكمت عملي متمايز مي كند و در حوزه حكمت عملي، سياست شرعي را تدبير فرد يا جامعه در جهت مصالح دنيوي و اخروي تعريف مي كند. (تهذيب الاخلاق، 105)
او چون فارابي، مقوله فضيلت را در عرصه سياست وارد مي كند و سياست را به دو بخش <فاضله> و <غيرفاضله> تقسيم مي كند. كارويژه هايي كه در سياست مورد توجه مسكويه قرار گرفته اند: 1- ايجاد امنيت اجتماعي 2- گسترش عدالت 3- توسعه عمران و آبادي كشور 4- حمايت از حقوق فردي و اجتماعي 5- دفاع از قلمروي مدينه در مقابل هجوم دشمن 6- جلوگيري از ظلم و ستم بيدادگران 7- حفظ مصالح عمومي جامعه 8- تامين اسباب معيشت افراد جامعه.
بر اين اساس، در منظومه فكري و سياسي مسكويه، سياست، فلسفه، شريعت، تاريخ و اخلاق نقش محوري و ارگانيك دارد.
سياست و فلسفه
مسكويه حكمت و فلسفه را به دو بخش نظري و عملي تقسيم مي كند: بخش نظري <علم به موجودات هستي از آن جهت كه موجودند> درباره كمال علمي و <قوه عالمه> انسان است كه او را به علوم و معارف رهنمون مي كند و تا آنجا كه فكرش راست آيد و انديشه اش درست باشد باطل نگويند، غلط در حكم و اعتقاد نجويد، در حقيقت مطلب شك روا ندارد و در امور موجوده به ترتيب پيش آيد تا به علم الهي كه آخرين مرتبه علوم است برسد و خاطرجمع و مطمئن شود و حيرت او برداشته شده، آخرين مطلوب حقيقي بر او تجلي كرده و به مقام اتحاد و يكرنگي نائل شود. (تهذيب، 57)
و در شرح فلسفه عملي كه مربوط به <قوه عامله> است، مي گويد: <مبدا آن ترتيب قوا و افعال خاصه است به قسمي كه بر يكديگر غلبه بجويند و هر قوه متضاده در ماده او با هم ساخته باشند و كارها بر حسب قوه مميزه او با نظم و ترتيب به طوري كه سزاوار است به ظهور آيد و منتهي به تدبير مدني شود كه همان افعال و قوا را ميانه مردم جاري و ساري كرده، عموم مردمان را به سعادت مشترك مانند خود نائل كند. (تهذيب، 58)
از عبارات تهذيب الاخلاق چنين برمي آيد كه فيلسوف، حكيم و سياستمدار در مملكت و امامت و خليفه الله همه در جايگاه واحدي واقع مي شوند و بيانگر پيوند حوزه سياست و حكمت هستند. اين پيوند در موضوع هاي انسان شناسي و غايت شناسي بيش از ساير مسائل فلسفي مورد توجه معلم ثالث بوده است و بنابراين قرائن و شواهد اثبات تمايزي كه محمد لطفي جمعه بين حكمت و فلسفه از نظر مسكويه مطرح كرده، مشكل است. (محمد لطفي جمعه، تاريخ فلاسفه الاسلام في المشرق و المغرب، 311)
دولت و حكومت
مسكويه در رويكردي ديگر، جوامع را به سه دسته: 1- جوامعي كه براي تامين <صرف العيش> شكل گرفته اند. با اين ويژگي كه افراد خود به تنهايي قادر به تامين ضرورت هاي زندگي خود نيستند و براي استفاده از دسترنج ديگران اجتماعي شده اند، 2- جوامعي كه با هدف <تحسين العيش> سامان يافته اند كه در اين گونه جوامع بر مبناي عقلانيت و خردجمعي توليد و استفاده از منابع طبيعي صورت مي گيرد و 3- جوامعي كه به دنبال <تزئين العيش> هستند يعني اينكه در اين جوامع علاوه بر دو هدف قبلي يعني تامين ضرورتها و توسعه امكانات زندگي، مزين كردن جامعه به فضايل و غايات و ارزش هاي معنوي يكي از ابعاد و اهداف مهم در زندگي آنها است. از نظر مسكويه، جامعه اي كه بتواند به هر سه هدف دست يابد آن جامعه، كامل و توسعه يافته است: <فان اجتماع هذه هي العماره( .>الهوامل و الشوامل، 250)
و اگر يكي از سه هدف را از دست بدهد جامعه به بحران، نابساماني و خرابي دچار مي شود. بنابراين، انديشه دولت در منظومه فكري او جاي خود را پيدا مي كند، زيرا بدون سازمان سياسي و تشكيلات حكومتي نيل به همه اهداف انساني غيرممكن است. مسكويه براي اصطلاح دولت از واژه <تمدن و مدنيت> بهره مي گيرد. اجتماع انسان ها در مدينه كه توام با تعاون است، تمدن ناميده مي شود. (الفوزالاصغر، 63)
مسكويه براي پديده دولت سه رهيافت فلسفي، سياسي و حقوقي را مطرح مي كند. (الفوز، 251)
مسكويه منشاء پيدايش دولت را بعد از استدلال به <طبيعت آدمي> در دو نكته مي داند؛ عامل نيازمندي و عامل تفاوت نيازها. معلم ثالث در پاسخ به ابوحيان توحيدي كه از معاملات و تعاملات اجتماعي مي پرسد، ضرورت حكومت را در هشت مقدمه آورده است: 1- انسان ها برخلاف ساير حيوانات در تطابق با طبيعت نقصان فراوان دارند، 2- زندگي انفرادي انسان ها غيرممكن است، 3- انسان ها مدني بالطبع اند، 4- خداوند نواقص طبيعي انسان را با اعطاي عقل جبران كرده است، 5- اجتماع زياد در بقاي انسان طبيعي است، 6- تعاون و همكاري واجب و ضروري است، 7- حيات مدني در بقاي انسان لازم است، 8- در حيات اجتماعي توزيع قدرت و امكانات و كالاهاي اجتماعي لازمه زندگي اجتماعي است. (الهوامل و الشوامل، 346)
معلم ثالث در همين رساله، در پاسخ به سوالات ابوحيان در باب غايت حكومت، مفهوم سعادت، كمال و خير و انواع آنها و بالاخره عدالت، مباحث فراواني را ارائه داده است كه بيان آنها از عهده اين مقاله خارج است. مسكويه در پايان اين مباحث نتيجه مي گيرد كه: <انسان ها بر مبناي عدالت طبيعي> مدني بالطبع اند و بر اساس <عدالت وضعي> اختيار دارند تا بر مبناي <عقلانيت> حيات اجتماعي خود را سامان دهند. اگر انسان ها به زندگي فردي روي آورده و گوشه گير و زاهد شوند - اگرچه ممكن است بر مبناي اخلاق فردي صاحب فضيلت تلقي شوند- بر اساس <اخلاق مدني> و <عدالت> ظالم و جائر هستند و وصف فضيلت نيز از آنها سلب مي شود زيرا به اعتقاد مسكويه، فضايل امور عدمي نيستند تا انسان در خلاو انزوا به آنها متصف شود، بلكه امور وجودي و اعمال و افعالي هستند كه در مشاركت و معاشرت با ديگران ظهور پيدا مي كنند بنابراين كسي كه در جامعه با ساير مردم همنشين نشده و در شهرها سكني نگزيد هيچگاه عدالت در وجودش ظاهر نمي شود. (رساله العدل، 7- تهذيب الاخلاق، 49)
بنابراين، از يك طرف عدالت، غايت جامعه است و از طرف ديگر قوام جامعه بدان وابسته است. (الهوامل و الشوامل، 84) از اينجاست كه معلم ثالث، اصطلاح <عدل مدني> را به كار مي برد و معتقد است همه سياست ها، تصميمات، نظامات و شئون اجتماعي بر مبناي <عدل مدني> سامان مي پذيرد: <و بالعدل المدني عمرت المدن> همچنان كه شهرها با جور مدني خراب مي شوند: <بالجور المدني خربت المدن> پس اگر جامعه به سوي عدالت حركت نكند زوال و فروپاشي در انتظار اوست. (الهوامل و الشوامل، 84- تهذيب الاخلاق، 133)
رهبري در حكومت مطلوب
در فلسفه سياسي مسكويه، رهبري از جايگاه خاصي برخوردار است و در راس هرم قدرت قرار مي گيرد و از آن با تعابيري چون <امام>، <حكيم و فيلسوف>، <مدبر>، <سياستمدار>، <حاكم>، <ملك>، <سلطان>، <قيم و وكيل>، <واسطه و وسيط> و <مقوم> ياد مي كند. هر كدام از اين عناوين ناظر بر غايتي و مبتني بر راهبردي است كه مورد نظر او بوده است. از نظر مسكويه در بين عناوين مذكور سه عنوان <ملك>، <حكيم> و <فيلسوف> تنها براي حكومت ديني به كار مي رود و قوام مدينه و حاكميت به او وابسته است: <ان قوام المدن بالملك> و به اعتقاد وي، رهبري حافظ همه سنت ها و قوانين الهي در جامعه است و جامعه را به سوي سعادت و خوشبختي سوق مي دهد. (تهذيب الاخلاق، 129) او بايد هشيار باشد و بيدار و سياست و صناعتش را مستحكم كند و امور مملكت را به سستي نيندازد و خود را به لذتهاي فاني مشغول نكند و كرامت و غلبه را جز از راه صحيح نخواهد. (تهذيب، 130)
ابوعلي مسكويه به تبع ساير فيلسوفان مسلمان وظيفه حاكم سياسي را تنها اداره وضع موجود جامعه نمي داند، بلكه به اعتقاد وي، غايت سياست تحول از وضع موجود به سوي سعادت و غايات فاضله است. حاكم بايد وضعيت <بودن> را به <شدن> تغيير دهد از اين رو ضمن بيان شرايطي براي رهبري كه از آنها به تفصيل در رساله الفوز الاصغر ياد كرده است روي سه شرط مهم براي رهبري تاكيد دارد: 1- حكمت و آن را فضيلت نفس ناطقه مي داند و هر دو جز حكمت نظري و عملي را براي رهبري شامل مي شود و براي آن شش ويژگي نقل مي كند: ذكاوت و هوشمندي، ذكر و حافظه قوي، تعقل، سرعت فهم، صفاي ذهن و سهولت در يادگيري. 2- عدالت: فيلسوفان بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه عدالت فضيلت قوه خاصي نيست، بلكه ثمره فضايل قواي سه گانه شهويه، غضبيه و ناطقه است و انسان با اصلاح و اعتدال اين قوا به فضايل عفت، شجاعت و حكمت مي رسد و مجموع اين فضايل در انسان ملكه اي به نام عدالت را به وجود مي آورد. مسكويه در تعريف عدالت مي گويد: عدالت داد و دهش آنچه واجب الاعطا است به كسي كه به او واجب است به همان گونه كه واجب است. (تهذيب الاخلاق، 114)
همه انبياي الهي به ايجاد آن در جوامع انساني مامور بوده اند زيرا عدالت موجب همرنگي و هماهنگي جامعه مي شود و كثرت ها و پراكندگي ها را از بين مي برد. (الهوامل و الشوامل، 68) 3- شريعتمداري: به اعتقاد مسكويه از ويژگي ها و شرايط رهبري مطلوب آن است كه جانب شريعت را مراعات كند و صناعت و سياستش منطبق با شرع باشد. (الهوامل و الشوامل، 107)
كارويژه هاي حكومت و رهبري از ديدگاه مسكويه 9 چيز است: 1- تامين سعادت جامعه، 2- تامين مصالح ملي، 3- حفظ نظام، 4- برقراري قسط و عدالت، 5- حفظ ارزش ها، 6- حفظ مراتب اجتماعي، 7- توزيع امكانات، 8- جلوگيري از تجاوز خارجي، 9- توسعه متوازن.
مقبوليت حكومت و رهبري
معمولادر فرآيند شكل گيري يك حكومت چهار مرحله مطرح مي شود: 1- مرحله چگونگي تحصيل قدرت، 2- مرحله چگونگي اعمال قدرت، 3- مرحله توزيع قدرت و 4- مرحله عزل از قدرت. در فلسفه سياسي همواره اين سوال مطرح بوده كه نقش مردم در شكل گيري هر كدام از اين مراحل چگونه است؟ فلسفه سياسي معاصر براي مردم در شكل گيري همه اين مراحل نقش بارزي قائل است، اما فيلسوفان مسلمان به دليل اهتمام به غايات قدرت و حكومت و شرايط حاكمان در احراز آن، از پرداختن دقيق به نقش مردم در تحصيل قدرت و عزل از آن بازمانده اند. از ديدگاه ايشان، مردم اسباب تحقق قدرت يا زوال آن هستند اما اينكه چگونه اين اسباب تاثير مي گذارد و مردم چگونه حق حاكميت را به حاكمان واگذار مي كنند و يا قدرت اعطايي را از آنان بازپس مي گيرند در فلسفه سياسي اسلام مبهم است، ولي آنها در مورد مرحله دوم و سوم (چگونگي اعمال قدرت و توزيع آن) نقش مردم را روشن تر بيان كرده و ميزان مقبوليت اجتماعي را وابسته به عملكرد حاكمان دانسته اند بنابراين در بحث خاستگاه حكومت، معلم ثالث بين مقام ثبوت و اثبات تفاوت قائل است؛ بدين معنا كه حكومت را در مقام ثبوت ناشي از شريعت مي داند و در مقام اثبات و تحقق خارجي، رضايت مردم را در شكل گيري و بقاي حكومت، اساس مي شمرد، وي در مباحث مقبوليت اجتماعي حكومت بر مبناي مايه هاي اخلاق مدني، الگوي رفتاري اي را به نام رابطه ابوت و بنوت بين حكومت و مردم طراحي كرده كه در آن نقش مشاركت مردم را در قالب تعاون مدني بيان كرده است، بدين معنا كه حكومت اگر به وظايف خود عمل كند مردم او را كمك خواهند كرد و اگر تخطي كند با او با نصيحت، انتقاد و مخالفت رفتار مي كنند.
* محسن مهاجرنيا، انديشه سياسي مسكويه، بوستان كتاب قم
magiran.com > روزنامه اعتماد ملي > شماره 729 11/6/87 > صفحه 10 (انديشه) > متن
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|