تبليغاتX
انديشه ديني
 
سياستنامه اي در باب انديشه سياسي اسلام
 

                                                                         88/06/25 - 12:08شماره:880625044

روز قدس آزادي فريادهاي در گلو خفته مستضعفان ـ 28

مهاجرنيا: راهپيمايي روز قدس جاي زد و بند‌هاي سياسي نيست

خبرگزاري فارس: رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم گفت: هيچ كس نبايد راهپيمايي روز قدس را وجه‌المصالحه و محل زد و بندهاي سياسي قرار دهد.

حجت‌الاسلام دکتر محسن مهاجرنيا امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در قم با اشاره به فرا رسيدن روز جهاني قدس در سخناني اظهار داشت: روز قدس، روز مبارزه و مواجهه جهان اسلام با استكبار جهاني است و براي همه مسلمانان به عنوان يك نماد ارزشمند و اعتقادي پذيرفته شده است.

وي با بيان اينكه روز قدس يك روز معمول سياسي نيست و جنبه‌هاي فرهنگي و اجتماعي بسياري براي جهان اسلام به همراه دارد، خاطر‌نشان كرد: بزرگداشت روز جهاني قدس و حضور در راهپيمايي‌هاي عظيم مردمي در سراسر جهان، در واقع ايستادگي در برابر همه زورگويي‌ها و قلدرمآبي‌هاي مستكبران و صهيونيسم جهاني است.

اين استاد حوزه و دانشگاه ضمن تأكيد بر شناخت هر چه بيشتر ابعاد روز قدس در ميان اقشار مختلف مردم تصريح كرد: امام راحل (ره) با تعابير مختلفي بر حضور پرشور و آگاهانه مردم در راهپيمايي روز قدس تأكيد داشتند تا غده سرطاني كه مستكبران در قلب جهان اسلام كاشته‌اند از ميان برود.

رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم با اشاره به زمزمه‌هايي مبني بر ايجاد تفرقه و اظهارنظرهاي جناحي در راهپيمايي روز قدس خاطرنشان كرد: همه جهانيان و رسانه‌هاي بيگانه به اين راهپيمايي پرشور چشم دوخته‌اند و هيچ‌كس نبايد اين روز عظيم را وجه‌المصالحه و محل زد و بندهاي سياسي قرار دهد.

وي همچنين روز قدس را نماد وحدت بخش ملت ايران و يادگار ارزشمند امام خميني (ره) دانست و گفت: نبايد روح مبارزه و ظلم‌ستيزي انقلاب اسلامي با اظهار نظرهاي بي‌جا مخدوش شود و همه جناح‌هاي سياسي و وفادار به انقلاب بايد پاسدار اين ميراث ارزشمند باشند.

حجت‌الاسلام دکتر مهاجرنيا در ادامه افزود: روز قدس، شب قدر انقلاب اسلامي است و همه بايد با شعارهاي وحدت‌آفرين و استكبارستيز، دسيسه‌هاي شوم دشمنان را خنثي سازند.

وي اظهار داشت: امروز همه مردم آگاه و هوشيار ايران اسلامي بايد حضور پرشور و با‌خروش‌تري نسبت به گذشته در صحنه‌هاي حساس انقلاب اسلامي داشته باشند تا هجمه گسترده تبليغات دشمنان به ويژه پس از انتخابات رياست جمهوري از ميان برود.

رئيس انجمن مطالعات سياسي حوزه علميه قم در پايان تصريح كرد: سردمداران كشورهاي غربي و حاميان صهيونيسم جهاني بايد بدانند كه اگر اختلافي نيز در خانواده بزرگ نظام اسلامي رخ داده باشد، اما همه ملت و مسئولان بر روي منافع ملي و جهان اسلام متحد و هم‌پيمان خواهند بود.

انتهاي پيام/ط20.

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:58  توسط محسن .م   | 

بازخواني انديشه سياسي امام‌خميني(ره) در گفت‌و‌گوروزنامه تهران امروز با دكتر محسن ‌مهاجرنيا - قسمت دوم

اصول و چارچوب‌هاي مردم‌سالاري‌ ديني

قسمت اول گفت‌وگوي ما با دكتر مهاجرنيا درخصوص انديشه سياسي امام خميني(ره) در شماره ديروز به چاپ رسيد. در آنجا دكتر مهاجرنيا عنوان كرد كه ضرورت حكومت به عنوان يك گزاره عقلي، يكي از اصول ثابت تفكر سياسي حضرت امام(ره) است.

از ديگر اصول ثابت اين تفكر همچنين مي‌توان به تكليف محوري، عدالت‌محوري، فضيلت محوري، مردم سالاري ديني و انتخاب مردمي و نيز استكبار و استبداد ستيزي اشاره كرد. تفكر سياسي امام(ره) همچنين در برابر دو جريان انحرافي تحجر و سكولاريسم قرار گرفته و در چارچوب نوانديشي ديني تحليل مي‌شود.

 حسين جعفري

تهران امروز

با توجه به اهميت برجسته جايگاه ولايت‌فقيه در‌انديشه سياسي حضرت امام(ره)، نسبت‌انديشه‌هاي مقام معظم رهبري را با‌انديشه‌هاي حضرت امام(ره)و مفاهيم برجسته و کليدي‌انديشه ايشان را توضيح دهيد.

مي‌توانيم بگوييم که يکي از برجسته‌ترين شاگردان تفکر و‌انديشه سياسي حضرت امام(ره)، مقام معظم رهبري است و اصولا هم در حوزه تفکر و هم در حوزه عمل امام(ره)، مقام معظم رهبري به عنوان سکاندار جمهوري اسلامي ايران ادامه آن اتفاق بزرگي است که به نام انقلاب اسلامي رخ داد. بنابراين‌انديشه مقام معظم رهبري کاملا در ادامه‌انديشه سياسي امام(ره) مطرح مي‌شود، يعني‌انديشه ايشان هم نقش احيايي و هم نقش تکميلي نسبت به‌انديشه امام(ره) دارد.

در مورد ولايت‌فقيه مي‌توان دوره‌هاي تاريخي مختلف را در نظر گرفت. همان‌طور که پيش‌تر گفته شد ولايت‌فقيه در مرحله اول صرفا نيابت امام زمان(عج) بود ولي در مرحله دوم حاشيه‌نشيني سلاطين عادل مطرح شد، دوره مشروطه به نوعي طرح پيشگامي ولايت‌فقيه در اداره امور بود و مرحله چهارم ولايت‌فقيه طرح جمهوري اسلامي از سوي امام(ره) بود.

جمهوري اسلامي پديده بسيار جدي و جديدي‌ است و بنابراين اين نظام براي متحجران به هيچ عنوان قابل فهم نيست که مباحث جديدي چون جمهوري،

مردم سالاري، انتخاب و راي مردم در کنار آموزه‌هاي ديني قرار داده و گفته شود که راي مرد در مقام اثبات دين تأثيرگذار است. اين بحث اکنون هم پس از گذشت 30 سال از استقرار جمهوري اسلامي همچنان يکي از مباحث جدي جامعه است.

متاسفانه در همين ايام انتخابات هم يکي از دعواهايي که مطرح شد، نزاع بر سر رابطه مشروعيت و مقبوليت بود و هنوز هم به نوعي لاينحل مانده و با اينکه مقام معظم رهبري خيلي جدي هم درباره اين نزاع توضيح دادند ولي هنوز هم ديده مي‌شود که برخي ميان مقبوليت و مشروعيت فرق قائلند و معتقدند که راي مردم اصلا فاقد تاثير است و فقط آموزه‌ها و گزاره‌هاي ديني مهم است و مردم در اداره امور و تصميم‌گيري‌ها کاره‌اي نبوده و تنها به عنوان سياهي لشکر هستند. در حالي که حضرت امام(ره) اين مباحث را به گونه‌اي تلفيق کردند که نه دين بازيچه تفسيرها و قرائت‌هاي زمانه شود و نه اينکه به اراده و عقلانيت مردم خدشه‌اي وارد شود. از نظر امام(ره)، اين مردم مسلمان هستند که حکومت ديني را قوام مي‌دهند. از منظر امام(ره)، دين در مقام ثبوت است اما مردم دين را در مقام اثبات محقق مي‌کنند. بنابراين اگر مردم نباشند وضعيتي ثبوتي محقق نمي‌شود. مثلا از نظر امام(ره) علي(ع) در مقام ثبوت قطعا ولايت داشت اما تا زماني که مردم به ميدان نيامدند و آن را در مقام اثبات و تحقق خارجي حاکم نکردند امام علي(ع) 25 سال در گوشه خانه‌‌شان نشستند اما وقتي که اين حضور و تاييد مردم به ميدان مي‌آيد و در کنار آموزه‌هاي ديني قرار مي‌گيرد، مشروعيت ديني حاصل مي‌شود. بنابراين مقبوليت هم در درون همين مشروعيت است و اين دو موضع قابل تفکيک و جداشدن نيستند. حضرت امام(ره) اين پارادوکس مطروحه توسط متحجران را اين‌گونه حل کردند.

در ادامه تفکر جمهوري اسلامي‌انديشه امام راحل، مقام معظم رهبري مردم سالاري ديني را مطرح کردند.

مردم سالاري ديني همان شکل متکامل ولايت‌فقيه است. به اين‌ترتيب مي‌توان گفت که پنجمين مرحله ولايت‌فقيه را مقام معظم رهبري مطرح کرده‌اند. از نگاه ايشان، مردم سالاري ديني نوعي حکومت است که کاملا از دين گرفته شده است. در زمان حيات امام(ره)، بحث نسبت مردم سالاري و دين به صورت جدي مطرح نشده بود اما براي بسياري محل تامل بود اما بعد از رحلت اين مباحث به‌طور جدي‌تري طرح شد که چگونه بين مردم سالاري به مفهوم دموکراسي و دين پيوند مي‌توان قائل شد در حالي که در طول تاريخ، همواره بزرگان علمي و فکري ما مخالف دموکراسي بود‌ه‌اند. فارابي به‌عنوان موسس فلسفه سياسي اسلام رسما مي‌گفت دموکراسي بدترين نوع حکومت است. ابن‌سينا نيز معتقد بود که مدينه آزادي بدترين شکل حکومت است. خواجه نصيرالدين طوسي و ملاصدرا نيز همين ديدگاه را درخصوص دموکراسي داشتند. البته رگه‌هاي اين تفکر در يونان باستان بود که فيلسوفان مهمي چون افلاطون و ارسطو دموکراسي را بسيار بد مي‌ديدند. بنابراين متفکران ديني و فکري ما در طول تاريخ بر اين اعتقاد بودند که فهم آموزه‌هاي ديني نيازمند نخبگان و دانشمندان است و نبايد اختيار امور عامه را به دست عوام‌الناس سپرد. مبناي دموکراسي بر مساوات و برابري است و هر کسي مي‌تواند حاکم شود در حالي که در تفکر ديني کسي مي‌تواند حاکم شود که قدرت هدايت داشته و شايسته باشد و فهم، عقل، اجتهاد، ابعاد شخصيتي و جامعيت او نسبت به ديگران برتري داشته باشد تا بتواند جامعه را هدايت کند. بنابراين متفکران ما اعتقاد به نوعي نخبه‌سالاري داشتند که يا در قالب ولايت‌فقيه مطرح مي‌شد يا فيلسوفان ما آن را در قالب فيلسوف شاهي مطرح مي‌کردند.

اما در دوره جديد به دليل اينکه شرايط زمانه حکومت دموکراسي را به نوعي توجيه کرده بود، حضرت امام(ره) اين سبک حکومت را پذيرفتند. در دوره جديد هم مقام معظم رهبري اين بحث را به شکلي تئوريزه طرح کردند که ما دموکراسي و مردم سالاري را از غرب نگرفته‌ايم و اين‌گونه نيست که مردم سالاري و دين دو مفهوم باشد که يک مفهوم آن از غرب و ديگري از متن دين باشد و سپس اين دو مفهوم با هم سنجاق شود. بعد بگوييم که يک نوع حکومت تلفيقي درست کرده‌ايم. ايشان فرمودند که

مردم سالاري و ديني هر دو از درون دين درآمدند. به اين‌ترتيب مردم سالاري ديني همان ولايتي است که ما در طول تاريخ تحت عنوان ولايت خدا، پيامبر و ائمه داشته‌ايم. بنابراين مردم سالاري ديني يعني اينکه در حقيقت ولايت يک شکل خاصي از حکومت ديني است و تعريف خاصي در دين دارد. ولايت يعني اينکه بين والي و مولي عليهم يک ارتباط وسيع و ناگسستني وجود داشته باشد. پس مردم سالاري ديني نوعي از حکومت است که بين رهبران آن با مردم هيچ فاصله‌اي وجود ندارد بلکه از درون خود مردم، حاکماني انتخاب مي‌شوند و مردم بر اساس شايستگي، صلاحيت و تکليف عده‌اي را انتخاب مي‌کنند.

ولايت چند سطح دارد؛ ولايت نبوي، ولايت علوي و ولايت ولوي که همان ولايت در حکومت ولايي ولايت‌فقيه است، يک حکومت مهدوي هم وجود داردکه آن هم يک نوع ولايت است. همه اينها به نوعي مردم سالاري ديني مي‌شود. از شاهکارهاي مقام معظم رهبري اين است که ايشان مردم سالاري را درون ديني کرده‌اند و آن را به ولايت تطبيق داده‌اند و فرمودند که حکومت امام(ره) علي هم مردم سالاري ديني بود. تاکنون کمتر کسي جرات مي‌کرد که پديده جديد مردم سالاري را به تاريخ اسلام 1400 سال پيش سرايت بدهد ولي مقام معظم رهبري اين بحث را مطرح کردند.

از نظر شما نظريه مردم سالاري ديني مورد نظر رهبر معظم انقلاب اسلامي داراي چه اصول اساسي است؟

در تفکر ايشان مردم سالاري اصولي دارد که با آن اصول شناخته مي‌شود. به اجمال به آنها اشاره مي‌کنم؛ يکي از اصل‌هاي ثابت مردم سالاري ديني در واقع حاکميت الهي است که در نقطه مقابل دموکراسي غربي قرار مي‌گيرد زيرا دموکراسي در غرب قاعده پيشيني ندارد يعني اين‌گونه نيست که يکسري قواعد از قبل در جامعه وجود داشته باشد و ما با آن قواعد کار کنيم. بلکه دموکراسي غربي بر اساس «قرارداد اجتماعي» بنا شده است. افرادي چون جان لاک و توماس هابز در بحث قرارداد اجتماعي اين گونه مطرح کرده‌اند که هيچ بحث پيشيني وجود ندارد و هيچ موضوع قدسي در جامعه نيست و انسان‌ها اين گونه با هم قرارداد مي‌بندند که ملک مشاع را، حکومت را خودشان اداره کنند در حالي که در مردم سالاري ديني موردنظر مقام معظم رهبري، يک قاعده ديني از قبل ثابت و تعيين شده‌اي وجود دارد که حاکميت خدا نام دارد. بنابراين مردم سالاري ديني به دنبال استقرار حاکميت الهي است.

اصل ثابت ديگر در مردم سالاري ديني آرمان‌‌گرايي وتحقق آرمان‌هاست. در نظام مردم سالاري ديني ما به دنبال تشکيل يک حکومتي هستيم تا براساس آن، آرمان‌ها و اعتقاداتي که دنبال آن هستيم، محقق شود.

اصل ديگر را در مردم سالاري ديني مي‌توان تحت عنوان شايستگي طرح کرد. تفکر اسلامي و شيعي از ابتدا مبتني بر شايسته‌سالاري بوده و حکومت مطلوب، حکومت صالحان به حساب مي‌آمد. در‌انديشه ديني ما ولي فقيه فردي جامع‌الشرايط، اعلم، مدير و مدبر است بنابراين کسي که در راس نظام مردم سالاري ديني قرار مي‌گيرد جزو شايستگان امت است. اين اصل در مردم سالاري ديني تفاوت‌هاي اساسي با آن تفکر سکولاري دارد که از غرب گرفته شده است و مي‌گويد در جامعه همه برابر و مساوي‌اند و هيچ‌کس بر ديگري برتر نيست و اموري چون تقوا، فضيلت و عدالت هيچکدام موجب برتري نمي‌شود. تفکر مردم سالاري ديني به‌دنبال شايسته‌سالاري است يعني کساني که آشناي به دين و آموزه‌هاي ديني هستند و قدرت هدايت جامعه را دارند بايد رهبري را به دست بگيرند.

تکليف‌محوري يکي ديگر از اصول ثابت مردم سالاري ديني است. در نظام‌هاي غربي چيزي به اسم تکليف وجود ندارد و هر آنچه قانون گويد مبناي عمل است. در حالي که تمام ابعاد و ارکان مردم سالاري ديني براساس تکليف است.

ايمان ديني، عدالت و فضيلت هم از ديگر اصول ثابت

مردم سالاري ديني است. به تعبير قرآن همه انبيا آمده‌اند تا عدالت را برپا کنند؛ «ليقوم‌الناس‌بالقسط» (انبيا آمدند) تا مردم قيام به قسط کنند. در اين زمينه مقام معظم رهبري تعبير جالبي دارند. بر اين اساس انبيا نيامدند که خود عدالت و قسط را ايجاد کنند و بروند بلکه انبيا بينات، کتاب، ميزان و حديد آوردند يعني در واقع قدرت اقتدار ايجاد کردند تا مردم قيام به قسط کنند و خودشان حکومت را تشکيل داده و عدالت را ايجاد کنند.

قانونگرايي و انتخاب مردمي از اصول ديگر مردم سالاري ديني مورد نظر رهبري است. برخلاف بسياري که مي‌گويند مردم نقش سياهي ‌لشکر داشته و نقش آنها چندان مهم نيست، مقام معظم رهبري اعتقادشان بر اين است که امکان ندارد حکومت تشکيل شود و از مجراي انتخاب مردمي نباشد و نمي‌توان بر مردم سلطه پيدا کرد در حالي که مردم راضي نباشند.

در مجموع مي‌توان گفت که مردم سالاري ديني که مقام معظم رهبري مطرح کرده‌اند شکل علمي و کامل همان ولايت‌فقيه است، در يک مرحله متکامل است. همان‌طوري که ولايت‌فقيه امام(ره) شکل کامل شده ولايت‌فقيه دوره مشروطه مرحوم ناييني و شيخ فضل‌الله نوري و ديگران بود و ديدگاه آنها شکل متکامل ديدگاه محقق کرکي بود و نظر محقق کرکي شکل متکامل شيخ مفيد، سيدمرتضي و شيخ طوسي بود.

از اصطلاحاتي که در ساليان اخير طرح شده، اصطلاح اصولگرايي اصلاح‌طلبانه است. با توجه به بيانات مکرر مقام معظم رهبري در اين خصوص، جايگاه اين مفهوم در‌انديشه سياسي ايشان چيست؟

فارغ از اصطلاحاتي که فعلا در جامعه تحت عنوان اصولگرايي و اصلاح‌طلبي مطرح است بايد بحث را طرح کرد چون بنده خيلي اعتقادي به اين خط‌کشي‌هاي موجود ندارم. اين مرزبندي‌ها با تعريفي که مقام معظم رهبري دارند، تطابقي ندارد. ممکن است که بعضي از شاخصه‌هاي اصولگرايي موردنظر رهبري در جرياني که به اسم اصولگرايي است يا بعضي از اين شاخصه‌ها در جريان ديگري که موسوم به اصلاح‌طلبي قابل شناسايي باشد. از طرفي هم اينکه گفته شود تفکر اسلامي و‌انديشه سياسي امام(ره) و رهبري تنها منطبق با يکي از اين‌ جريان‌هاست نيز کاملا نادرست است. مگر ممکن است که فردي اصلاح‌طلب باشد ولي پايبند به اصول نباشد. اين امر اصلا محال است و اسم آن اصلاح نيست بلکه مفهوم اين امر انقلاب مي‌شود. اصلاح‌طلبي به اين معناست که تفکري داراي کاستي‌ها، نواقص و ناکارآمدي‌هايي است که کارآمدسازي آن را اصلا‌ح‌طلبي مي‌گويند. از اين‌ طرف هم امکان ندارد فرد يا مجموعه‌اي اصولگرا باشد ولي دنبال اصلاح نباشد که اين به معني تحجر خواهد بود. به عبارت ديگر تحجر يعني فرد يا گروهي پايبند به يکسري اصول ثابت باشند و هرگز حاضر به انعطاف‌ و اصلاح نباشند يعني اگر دچار انحطاط و کج‌‌فهمي شدند اصلا حاضر به اصلاح نباشند بنابراين ممکن است از دل اصولگرايي تحجر بيرون بيايد و همچنين ممکن است از دل اصلاح‌طلبي، سکولاريسم به‌ وجود آيد.

آن چيزي که مقام معظم رهبري به درستي مطرح کردند، اين است که ما اصولگراي اصلا‌ح‌طلب يا اصلا‌ح‌طلب اصولگرا هستيم که بسيار مهم است. همان‌طور که پيش‌تر عرض کردم امام(ره) در واقع رويکردهاي تک‌بعدي را حذف کردند. به همين دليل امام(ره) يک عارف کامل، فقيه کامل، مجتهد جامع‌الشرايط، سياستمدار تمام عيار، متکلم بزرگ و يک استاد اخلاق بي‌نظير است. مجموع اين خصوصيات است که امام(ره) را شاخص کرده است. مقام معظم رهبري هم دقيقا در امتداد مکتب امام(ره)، وقتي بحث اصولگرايي و اصلاح‌طلبي مطرح شد، اعلام کردند که اين دو مفهوم با هم معنا پيدا مي‌کنند بنابراين با نگاه تک‌بعدي حتما جامعه دچار مشکل مي‌شود که مشکلاتش را امروز مي‌توان در جامعه مشاهده کرد.

متاسفانه افراط و تفريط‌ها، کج‌فهمي‌ها و بسياري از مشکلاتي که جامعه امروز ما با آن مواجه است، محصول همين تفکر است. بنابراين مي‌توان گفت که افراط و تفريط‌هاي امروز مانع و مشکل اساسي جامعه ماست و مشکل مردم سالاري ديني همين افراط‌ و تفريطي است که از دل دو جناح موجود برمي‌آيد.

با نگاهي به‌انديشه سياسي مقام معظم رهبري مي‌توان به صراحت گفت که ايشان، چه قبل از پيروزي انقلاب و چه بعد از آن، همواره يکي از پيشگامان اصلاح‌طلبي بوده‌اند و در بعضي از موارد به مراتب جلوتر از اصلا‌ح‌طلب‌ها بعضي از مسائل را مطرح ‌کرده‌اند. به عبارت ديگر چه اصلا‌حي بالاتر از طرح مباحثي مثل نهضت نرم‌افزاري، بحث توليد علم و برپايي کرسي‌هاي نقد و نظريه‌پردازي که ايشان عنوان كرده‌اند. آزادانديشي به اين معناست که مخالف‌ترين افراد دعوت شوند و به آنها اجازه و آزادي داده شود تا مطالب خود را در عرصه رسانه‌ها به‌ويژه رسانه ملي بيان کنند چرا که اسلام براي پاسخگويي چيزي کم ندارد. در نتيجه مي‌توان گفت بسياري از بحث‌هاي اصلاح‌طلبان را مقام معظم رهبري از پايگاه رهبريت و از پايگاه دين مطرح مي‌کنند بنابراين مي‌توانيم بگوييم که ايشان به نوعي سردسته اصلا‌ح‌طلب‌‌ها هستند. البته اگر اصلا‌ح‌طلبي واقعي را دنبال کنيم.

درخصوص اصولگرايي هم مي‌توان به‌طور خيلي جدي گفت که مقام معظم رهبري به نوعي رهبر اصو‌لگراها هستند. گاه اصولگراها در برخي از موارد پايبند صداقت، ارزش‌ها و آموزه‌هاي ديني نيستند در حالي که اصولگرايي يعني اينکه در همه حال و در همه شرايط از ارزش‌هاي ديني عدول نشود، ولو اينکه به نفع جناح رقيب تمام شود. اين امر در برخي از اصولگرايان ديده نمي‌شود.

مقام معظم رهبري به تمام معنا يک اصولگراي واقعي هستند و همواره بر مبناي ارزش‌ها و موازين ديني عمل مي‌كنند. بنابراين مي‌توان گفت که ايشان در هر دو حوزه اصلاح‌طلبي و اصولگرايي پيشتاز هستند ضمن اينکه خودشان هم تصديق کرده‌اند که اصو‌لگراي اصلا‌ح‌طلبي و اصلا‌ح‌طلب اصولگرا هستند.

خيلي متشکريم از جنابعالي که در اين گفت‌وگو شرکت کرديد.

 

پرونده انديشه سياسي امام(ره)

 

 

نگارش روزنامه تهران امروز 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 16:3  توسط محسن .م   | 

 

در تاريخ ۸۸/۰۶/۲۲

بازخواني انديشه سياسي امام‌خميني(ره) در گفت‌و‌گو با دكتر‌مهاجرنيا -

 قسمت اول 

/انجام گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دكتر مهاجرنيا هم سهل است و هم ممتنع. كافي است تا پرسشي درافتد و اين روحاني بشاش و خوش‌سخن عنان كلام را از دست شما بستاند و خود گفت‌وگو را اداره كند. آن وقت است كه به شيوه خاص خودش، مباحث مختلفي را پيش مي‌كشد و از دل هر مبحث راهي به مبحث ديگر باز مي‌كند.


گويا او به پرسش‌هاي مقدري كه از دل صحبت‌هايش سر مي‌كشد، پيش از آنكه مصاحبه‌گر به آنها بپردازد، پاسخ مي‌گويد. به قول علما مهاجرنيا اهل دفع و دخل مقدر است. حاصل آنكه، گفت‌وگو‌يي به‌دست آورديم با پرسش‌هاي اندك و پاسخ‌ه


حسين جعفري

به‌عنوان آغاز گفت‌وگو از جنابعالي مي‌خواهيم كلياتي درخصوص انديشه سياسي حضرت امام(ره) بفرماييد.
انديشه سياسي امام(ره) در حقيقت يكي از حوزه‌‌هاي معرفتي است كه مي‌توان درباره آن در منظومه انديشه حضرت امام(ره) بحث كرد. قبل از اينكه وارد تعريف و چيستي انديشه سياسي شوم لازم است اين نكته را اشاره كنم كه زندگي و حيات سياسي انسان‌ها به‌طور طبيعي نياز به تبديل، مديريت، انديشه و فكر دارد.


به آن چيزي كه پيرامون زندگي سياسي شكل مي‌گيرد اصطلاحا انديشه سياسي گفته مي‌شود. در حوزه سياست اصطلاحاتي چون علم سياست، حوادث سياسي و تحليل سياسي وجود دارد و در كنار اين‌ واژه‌ها، انديشه سياسي قرار دارد.
انديشه سياسي و مخصوصا انديشه سياسي اسلام داراي حوزه‌هاي گسترده‌ و متنوعي مانند فلسفه سياسي، فقه سياسي، كلام سياسي يا الهيات سياسي، اخلاق سياسي و عرفان سياسي، جامعه‌شناسي سياسي، مسائل و روابط بين‌الملل است.
درخصوص انديشه سياسي حضرت امام(ره) بايد گفت كه يكي از ويژگي‌هاي برجسته انديشه امام(ره) اين است كه ايشان در حقيقت حوزه‌هاي مختلف تفكر اسلامي را در كنار هم مي‌ديدند. در حقيقت شاخصه و ويژگي امام(ره) اين است كه انديشه ايشان، داراي جامعيت است و برخلاف بسياري از متفكران به يك بعد خاصي محدود نمي‌شود. به‌عنوان نمونه، بعضي از متفكران مثل بوعلي‌سينا، فارابي، خواجه‌نصير و ملاصدرا فيلسوفند و فقط فلسفه سياسي دارند و ديگر وارد حوزه‌هاي ديگر نمي‌شوند.
برخي مانند ابوعلي مسكويه‌ روي اخلاق سياسي كار كرده‌اند، بعضي از متفكران مانند شيخ اشراق به نوعي عرفان سياسي دارند اما ويژگي تفكر امام(ره) اين است كه ايشان همه حوزه‌ها را به هم ارتباط مي‌دهند و يك جامعيتي را از دل همه اينها در مي‌آورند. بنابراين انديشه سياسي امام(ره)، نوع تاملاتي است كه ايشان پيرامون زندگي سياسي دارند. در واقع امام(ره) با استنباط از دين، آموزه‌هاي ديني را در باب زندگي سياسي مطرح مي‌كند.
اصول و ويژگي‌هاي كلي انديشه سياسي امام(ره) چيست؟
امام(ره) يكسري ويژگي‌هاي شخصيتي دارند كه در انديشه سياسي‌اش آمده و يكسري ويژگي‌ها و اصول كلي در بحث انديشه ايشان است كه اجمالا به آن اشاره مي‌كنم. بايد توجه كرد كه ويژگي‌هاي شخصيتي امام(ره) باعث شده كه ما انديشه‌اش را بسيار اساسي مي‌دانيم، چيزهايي مثل بصيرت ديني از شاخصه‌هاي بسيار بارز در انديشه امام(ره) است. همچنين خصوصياتي مثل سعه‌صدر، استعداد، تعمق‌گرايي، وقار ديني، حافظه تاريخي و غيرت ديني از خصايص و ويژگي‌هاي اصلي امام(ره) است كه در انديشه ايشان هم خودش را نشان مي‌دهد.
يكسري ويژگي‌ها در انديشه امام(ره) است كه تحت عنوان اصول ثابت مي‌توانيم از آنها نام ببريم: اول، حاكميت الهي و ضرورت حكومت: در انديشه امام(ره) اصل ضرورت حكومت به عنوان يك امر بديهي طرح شده است. در كتاب ولايت فقيه -كه محصول درس خارج ولايت‌فقيه امام(ره) در سال 1347 است- امام(ره) عنوان مي‌كند كه هر كسي مقررات اسلامي و قوانين ديني را تصور كند، في‌البداهه تصديق خواهد كرد كه حكومت ضروري است و ولايت فقيه ضرورت دارد.
در حقيقت ضرورت حكومت يك گزاره عقلي و نه صرفا يك بحث فقهي است و اين از اصول ثابت تفكر امام(ره) است يعني شما هيچ‌گاه و در هيچ‌ مرحله‌اي انديشه امام(ره) را نمي‌توانيد تصور كنيد كه بدون حكومت باشد در حالي‌كه بعضي از فقها در عصر غيبت قائل به حكومت اسلامي، آن هم حكومت تمام‌عيار نيستند و در حد امور حسبه حكومت را قبول دارند.
اصل ديگري كه در حقيقت در تفكر امام(ره) است اصل تكليف محوري است. امام(ره) اعتقادش بر اين است كه در حقيقت شكل‌گيري و انجام و اجراي تمام مسائل سياسي تكليف ماست يعني همه آن چيزهايي كه از دين ما مي‌فهميم تكليف است.
تكليف محوري يك اصل ثابتي است كه هيچ‌وقت در انديشه امام(ره) تعطيل نمي‌شود و همه رفتار سياسي و سيره علمي و عملي امام(ره) را براساس تكليف آن مي‌توانيم تحليل بكنيم.
يكي ديگر از ويژگي‌ها و اصول ثابت انديشه امام(ره) ايمان ديني در حوزه تفكر اسلامي است. در تمام مسائل حكومتي سياسي كه امام(ره) در دوره مبارزات و در دوره حكومت اسلامي تعقيب مي‌كند، ايمان در حقيقت اساس و زيرساخت فكري ايشان است كه بسيار هم اساسي است.
عدالت‌محوري و فضيلت محوري هم از شاخصه‌هاي ديگر انديشه سياسي امام(ره) است. همچنين مردم‌سالاري ديني و انتخاب مردمي هم از اين اصول ثابت است. يك تفكر اين بود كه اصلا دموكراسي در اسلام قابل پياده شدن نيست، سكولارها مي‌گفتند دموكراسي محصول تفكر غربي است و جايي در دين ندارد. در مقابل متحجرين بر اين اعتقاد بودند كه دين را نبايد آلوده به دموكراسي كرد. اجماع‌نظر اين دو گروه اين بود كه دموكراسي ديني يا همان مردم‌سالاري ديني اصلا محال است در حالي‌كه امام(ره) آمد و جمهوري اسلامي را ايجاد كرد و جمهوريت را با اسلاميت تلفيق كرد و موفق هم شد كه اين الگو را در مقام عمل پياده بكند.
اتكا بر جامعيت اسلام ديگر ويژگي كليدي در انديشه امام(ره) است. امام(ره) در تفسير سوره حمد كه در مدرسه فيضيه قم برگزار شد، اشاره كردند كه اسلام را نبايد تك‌بعدي نگاه كرد و آنجا اشاره دارند كه مفسران ما به يك راهي رفتند، عرفاي ما يك بخشي از اسلام را گرفتند و اصرار هم داشتند كه اين حرف ما درست است و حرف ديگران باطل. فقهاي ما يك بخشي از دين را گرفتند و همه مخالفان خودشان را تكذيب كردند، فيلسوف‌هاي ما يك بخشي از دين را گرفتند و بقيه‌اش را كنار گذاشتند. ايشان آمدند گفتند كه دراسلام هيچ‌كدام از اينها به تنهايي نيست و اسلام همه اينهاست و نگاه ديني از درون همه اين حوزه‌ها و رويكردها در مي‌آيد. بنابراين يكي از اصول ثابت و زيرساختي فكر امام(ره)، جامعيت انديشه ايشان است. بنابراين امام(ره) را نبايد تنها به‌عنوان يك فقيه و مرجع تقليد تصور كنيم.
نفي سلطه بيگانه يا استكبار‌ستيزي و استبدادستيزي نيز از ويژگي‌ها و اصول ثابت انديشه امام(ره) است.
امام(ره) يكسري قواعد هم دارند يعني امام(ره) ضمن اينكه به اصول ثابت فوق اعتقاد دارد، وقتي مي‌آيد در يك شرايط زماني قرار مي‌گيرد به سازوكارهاي متغيري هم قائل مي‌‌شود.
ما يك چالشي داريم تحت عنوان چالش سنت و مدرنيته يا به تعبير عرب‌ها چالش قداست و اصالت، قديم و جديد، ثابت و متغير، اينها چالش‌هايي است كه ذيل اين عنوان به وجود مي‌آيد.
آن چيزي كه در انديشه امام(ره) بسيار مهم است، توجه به اين است كه امام(ره) آن‌گونه نيست كه ركن و اصول ثابت و قواعد لايتغيري داشته باشند كه هميشه ثابت باشد؛ بلكه امام(ره) وقتي به مساله زمان مي‌رسند شرايط زماني و مكاني را هم در نظر مي‌گيرند. يعني اين‌گونه نيست كه ثابت بايستند و بگويند يك شكل خاص وجود دارد و اين قابل تغيير نيست. حكومت اسلامي ممكن است به تناسب مكان و زمان، شكل و ساختار متغيري را به خودش بگيرد.
در زماني مثل حكومت پيامبر(ص)، حكومت فردي بود شرايط آن زمان و جامعه آنقدر گسترده نبود بنابراين رهبري پيامبر اقتضائشان اين بود كه به صورت فردي حكومت را اداره بكنند اما دوره امام علي(ع) تقريبا شرايط بسيار پيچيده مي‌شود، حوزه قلمرو حكومت اسلامي بسيار گسترده است، بنابراين حكومت تقريبا شبه فدرالي مي‌شود لذا اينجا مي‌بينيد كه امام علي(ع) تصميم مي‌گيرد كه مالك‌اشتر را به شاخ آفريقا بفرستند و اختيارات كامل و خودمختارانه‌اي به او بدهد.
در دوره ما حكومت مردم‌سالارانه اقتضاي زمانه است يعني كارآمدترين حكومت‌ها مردم‌سالاري است بنابراين وقتي اين شكل از حكومت، حكومت كارآمد مي‌‌شود امام(ره) هم اين را مي‌پذيرند. ممكن است كه در آينده يك شكل ديگري پيش بيايد كه حالا يا تكميل اين باشد يا عدول از اين باشد به هر صورت
اين‌گونه نيست كه ضروري باشد در انديشه امام(ره) ما حتما بگوييم كه شكل و ساختار ثابت است و هيچ عوض نمي‌شوند. اين امور جزو چيزهاي قابل تحول بوده و تابع مسائل جامعه است و سير تطور و تحول اينها هميشه در انديشه امام(ره) پذيرفته شده‌ است.
نكته بعدي درخصوص ديدگاه‌هاي حضرت امام(ره) اينكه انديشه سياسي امام(ره)، ضمن اينكه مجموعه‌اي از حوزه‌هاي معرفتي است، اين بضاعت را دارد كه هر متفكري از زاويه‌اي ‌بتواند آن را تعقيب كند؛ يعني شما راحت مي‌توانيد فلسفه سياسي امام(ره) را ترسيم بكنيد يا در حوزه فقه سياسي راحت مي‌توانيد فقه سياسي امام(ره) را به عنوان يك حوزه معرفتي خاص تعقيب بكنيد يا عرفان سياسي امام(ره) كه در واقع شاخصه بسيار اساسي در تفكر سياسي امام(ره) است.
همان‌طور كه مستحضر هستيد، يك دو قطبي در زمان حيات حضرت امام(ره) وجود داشت به نام دو قطبي سكولاريسم و تحجر. اين دو قطب متضاد به‌‌گونه‌اي مسائل سياسي را مطرح مي‌كنند كه گويا تنها شيوه تحليل مباحث از دهليز آنها ميسر است ولاغير. مي‌خواستيم بدانيم كه نسبت انديشه حضرت امام(ره) با اين دو نوع ديدگاه چيست و اين انديشه داراي چه وجوهي به نسبت آن دو ديدگاه است؟
حدود 150 سال پيش كه تفكر ديني ما با تفكر غربي يا تفكر مدرن مواجه شد‌، دچار شوك شد و حتي شكاف‌هايي در درون اين تفكر پيدا شد. در دوره مشروطه شاهد طرح اين شكاف‌ها به صورت جدي است. در اين دوره از درون تفكر ديني دو نحله فكري بيرون آمد؛ يكي نحله‌اي بود كه وقتي كه دستاوردها و تفكر غربي را مي‌ديد، شديدا شيفته آن مي‌شد و گرايش به آن پيدا مي‌كرد.
شما در صدر مشروطيت بعضي از عبارت‌ها را مي‌بينيد كه امروز هم تكرار مي‌شوند كه مثلا فلان شخصيت مي‌گفت كه «ما از فرق سر تا نوك انگشتان پا بايد غربي بشويم.» در مقابل اين تفكري كه شيفته غرب مي‌شود، ما تفكر ديگري هم داريم كه شديدا امنيتي برخورد مي‌كند يعني وقتي با ديواره مستحكم تفكر غربي رودررو مي‌شود، يك نوع بازگشت به عقب برايش به وجود مي‌آيد و احساس مي‌كند كه ما در اين چالش و مواجهه جديد نه‌تنها چيزي به دست نمي‌آوريم بلكه هويت خودمان را هم از دست مي‌دهيم.
بنابراين يك نوع سلفي‌گري و بازگشت به عقب در تفكر ديني به وجود مي‌آيد، مي‌توان اسم آن را تحجر گذاشت، تحجر از ماده حجر است، تحجر يعني اينكه آدم مانند سنگ مي‌شود؛ يعني هيچ انعطافي ديگر نشان نمي‌دهد و سخت به يكسري اصول و اعتقادات پايبند مي‌شود و در هيچ حالتي كوتاه نمي‌‌آيد، اين نوع بازگشت به عقب در حقيقت به افراط و تفريط مي‌رسد و به اين رويكرد منجر مي‌شود كه ما اصلا نبايد به سمت غرب برويم، اصلا ما نبايد به سمت جلو حركت كنيم بلكه ما همين داده‌هاي خودمان و همين پيشينه سنتي فكري و ديني خودمان را بايد حفظ بكنيم. البته شايد بتوان گفت كه دغدغه اوليه آنها دغدغه مطلوبي بود اما اين احتياط كاري آنها به آنجا رسيد كه ديگر اصلا حركت به جلو را فراموش كردند.
تفكر تحجري و تفكر سكولاريستي در اين 100 ساله اخير به صورت دو نحله موازي در حركت بوده‌اند، در كنار اين دو نحله افراطي، يك تفكر اعتدالي هم داشتيم كه مي‌توانيم اسم آن را «نوانديشي ديني» بگذاريم. اعتقاد نوانديشان ديني اين بود كه نه بايد از غرب هراس داشته باشيم و نه بايد برويم دودستي غرب را بچسبيم. به اعتقاد اين افراد ما مي‌توانيم بر مبناي رهاورد ديني و سنت اسلامي خودمان از تجربه بشري استفاده كنيم و از اين ديواره مستحكم غربي عبور بكنيم. به سخن ديگر ما هم مي‌توانيم يك بخشي از گذشته را احيا كنيم و هم از تجربه بشري استفاده كنيم بنابراين يك نوانديش ديني هم سنت ديني را با خودش حمل مي‌كند و هم اينكه از تجربه جديد بشري مي‌خواهد استفاده كند. نوانديشي ديني وارد يك فاز فكري‌ مي‌شود كه بسياري از مفاهيم آن نو هستند.
در صدر مشروطه كه مفاهيم جديد مانند پارلمان، قانون، آزادي، دموكراسي و احزاب وارد ذهنيت ما مي‌شود مي‌بينيد كه بسياري از علما مبهوت شدند و مي‌گفتند قانون چي هست؟ ما قانون مي‌خواهيم چكار؟ مگر اسلام چيزي كم دارد كه شما مي‌خواهيد با قانون به آن وصله بزنيد؟ بنابراين شما مي‌بينيد بسياري از انقلابيون در مقابل بعضي از مفاهيم موضع مي‌گيرند يا در مقابل احزاب خيلي‌ها موضع گرفتند، ما حزب مي‌خواهيم براي چه؟ ما اصلا چيزي به اسم حزب نمي‌شناسيم.
در مقابل اين تفكرات شما يك نوانديشي ديني به اسم امام(ره) داريد كه وقتي وارد مي‌شود، تلاش مي‌كند بسياري از رويكردها، ديدگاه‌ها و بينش موجود را اصلاح بكند. بنابراين در تفكر امام(ره) يك نوع اصلاح‌گرايي قابل مشاهده است.
يكسري چيزها در سنت ديني ما از بين رفته و غبار گرفته كه اينها براي امروز بايد غبارروبي و احيا شوند و يكسري چيزها هست كه در شرايط موجود نياز به انقلاب دارند. بنابراين انديشه امام(ره) را هم مي‌توان گفت انقلابي است و هم اصلاحي و احياگرانه است.
براساس اين ترسيمي كه عرض شد، انديشه سياسي امام(ره) دو رقيب جدي دارد و اگر ما بخواهيم گفتمان‌هايي ديگر را در كنار گفتمان حضرت امام(ره) مطرح كنيم با دو گفتمان يا در واقع خرده گفتمان مواجه مي‌شويم، يك گفتمان در واقع گفتمان سكولار است و ديگري هم گفتمان متحجر نام دارد. البته بعضي از متفكران جديد، گفتمان نوانديشي امام(ره) را «گفتمان مجدد» مي‌گويند و گفتمان سكولار را «گفتمان متجدد» مي‌نامند.
وقتي انديشه امام(ره) در دوره مبارزات و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به صورت جدي مطرح مي‌شود شما كاملا مي‌بينيد كه در حقيقت بخشي از تعريف انديشه سياسي امام(ره) وابسته به نسبت آن با دو تفكر رقيب است و اين موضوع در همه حوزه‌ها خودش را نشان مي‌دهد. اين امر را مي‌توان در بحث ولايت فقيه كه مهم‌ترين شاهكار امام(ره) بود و در قانون اساسي جمهوري اسلامي مطرح شد، مشاهده كرد.
تفكري در اوايل انقلاب در مقابل ولايت فقيه شديدا ‌ايستاد و مي‌گفت كه ولايت فقيه يك سنت قديمي است و يك بحث متناسب با امروز نيست بنابراين شديدا با آن مبارزه مي‌كرد. حتي بعضي از علما به امام(ره) نامه مي‌نوشتند كه ولايت فقيه را شما مطرح نكنيد، چون ولايت فقيه نمي‌تواند اداره يك حكومت را به اين گستردگي در دنياي مدرن با اين شرايط خاص برعهده بگيرد.
از آن‌طرف هم عده‌اي مخالف ولايت فقيه بودند اما از ميان اينها امام(ره) ولايت فقيه را به عنوان يك حكومتي با اقتدار، آن هم در دوره قطب‌بندي جهان يعني قطب‌بندي شرق و غرب و از دل آب و آتش به وجود آوردند.
البته ولايت فقيه چند مرحله تاريخي را طي كرده تا اينجا آمده است؛ تقريبا از قرن سوم يعني آغاز ولايت فقيه، تا قرن دهم آن چيزي كه ما در تفكر ديني داريم ولايت فقيه در حد نيابت امام(ره) عصر است. همه فقها اعتقادشان اين بود كه فقها نيابت دارند اما اينكه چگونه و در چه مواردي نيابت دارند و گستره، قلمرو، ساختار و شكل آن چگونه است اصلا مورد بحث واقع نمي‌شد.
از جمله دلايل اينكه شرايط هم به آنهايي كه اعتقاد به نيابت خيلي جدي داشتند هم اجازه نمي‌داد به اين مبحث بپردازند. از قرن دهم يعني آغاز صفويه كه يك حكومت شيعي در ايران به وجود مي‌آيد و آنها خودشان از علمايي چون مجلسي و ميرداماد در تشكيل حكومت شيعي دعوت كردند اندك اندك علما در حاشيه سلاطين عادل مطرح مي‌شوند. بعد از دوره صفويه و در اواخر دوره قاجاري، يكدفعه علما به اين نتيجه رسيدند كه ولايت فقيه را به‌صورت مستقيم مطرح كنند بنابراين در دوره مشروطه علما خط مقدم مبارزه شدند و مشروطه را به پيروزي رساندند.
پس از اين بود كه ولايت فقيه مستقيما مطرح مي‌شود. منتهي در ابتدا نقص‌ها و كاستي‌هايي در تفكر علما بود و آنها بسياري از ساختارها را نديده بودند و بسياري از پديده‌ها را ارزيابي نكرده بودند. بنابراين شما مي‌بينيد كه مشروطه با شكست مواجه مي‌شود.
امام(ره) دقيقا ولايت فقيه را در ادامه مشروطه به‌گونه‌اي طرح كرد كه يك حكومت تمام‌عيار از دل آن در مي‌آيد، حكومتي كه در حد مرزي آن يك‌طرف سكولارها هستند، يك طرفش متحجران هستند و يك حكومت كاملا ديني و مقتدر اسلامي در مقابل اينها شكل مي‌گيرد. متاسفانه بعدها دو تفكر افراطي و تفريطي شديدا براي انقلاب مشكل درست كردند و بسياري از گرفتاري‌ها هم از همين دو نوع تفكر هست. يك تفكر مي‌خواهد همه چيز را به سمت غرب پيش ببرد و تفكري هم كه حالت تحجر و مقدس مابي دارد در اين سوي معركه مشكل‌ساز مي‌شود.
به تعبير امام(ره)، ولايتي‌هاي بي‌ولايت و مقدس‌مابان بي‌تقدس اين‌گونه مي‌انديشند و در حقيقت آنها مي‌خواهند مايه‌هاي پويايي و كارآمدي تفكر امام(ره) را خدشه‌دار كنند.

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:5  توسط محسن .م   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM