پژوهش در حوزه
مصاحبه مجله پگاه حوزه با دکتر مهاجرنیا مسئول دبیرخانه انجمن های علمی حوزه و عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
سؤال : وضعیت پژوهش حوزه را در زمینه دانش سیاسی چگونه ارزیابی می کنید؟ پیشرفت ها و نقاط ضعف را در چه محورهایی می بینید.
مهاجرنیا: به نظر می رسد، قبل از اینکه وارد بحث بشیم، ابتدا به چند نکته اشاره نموده و آنها را روشن نماییم، اول اینکه منظور از حوزه چیست؟ دوم مقصود از پژوهش چیست؟ و سوم اینکه مقصود از دانش و دانش سیاسی چیست؟
گر اجازه بفرمائید مفاهیم پیش گفته را تبیین کنیم: ببینید وقتی می گوییم حوزه، گاهی ممکن است منظور سازمان و تشکیلاتی باشد که در قالب یک نهاد به نام حوزه علمیه فعالیت می کند، که مرکزیت آن قم است و در بسیاری از شهرهای دیگر نیز فعالیت می کند، گاهی ممکن است منظورفعالیت روحانیون و علما باشد و لو در بیرون از حوزه. و یا اینکه مقصود نگاه جغرافیایی باشد؛ یعنی قم در مقابل تهران، چون قم به نام حوزه شناخته می شود و عمده فعالیت های آن مستقیم و غیر مستقیم متأثر از حوزه و علما است. بنابراین، خیلی ها پذیرفته اند که حوزه قم علاوه بر اینکه نسبت به مجموعه حوزه علمیه مرکزیت آموزشی دارد، در کل کشور نیز در زمینه دانش های دینی مرکزیت پژوهشی را بر عهده دارد. همان طوری که تهران مرکزیت آموزشی را بر عهده دارد و نسبت به پژوهش های غیر دینی هم مقام اول را دارد.
و یک معنای چهارمی هم می شود برای حوزه تصور کرد و آن معنای عام تری است، که به مجموعه تشکیلات حوزوی با همه علما، روحانیون و نهادهای وابسته به آن، که مرکزیت آنها هم در گذشته، نجف و امروز، قم است را حوزه می گویند. بنابراین، باید روشن کنیم منظورمان از حوزه کدام یک از این معانی است. البته من سعی می کنم معنای چهارم را مبنای بحث قرار دهم.
در خصوص معنای پژوهش هم همین اختلافات وجود دارد، که البته مقصود ما از پژوهش در اینجا می تواند این باشد، که پژوهش «مجموعه عملیاتی است که به تولید اندیشه، معرفت و دانش ختم می شود» خواه این تولید در سطح زایش یک دانش و علم جدید با دیسیپلین علمی خاص باشد یا در سطح تولید نظریات علمی باشد و یا مرحله بازشناسی، بازنگری و بازسازی دانش های گذشته و یا تقریری نو و پردازشی نوین از دانشی کهن باشد. و به اصطلاح «نوآوری» معرفتی داشته باشد، لذا همه اینها پژوهش است، که ممکن است در فرآیند فعالیت های آموزشی به جامعه علمی منتقل شود و یا از طریق نشر مکتوب ارائه گردد و امروزه خوشبختانه راه های دیگری برای ارائه پژوهش ها مثل نشر الکترونیک هم بوجود آمده است.اما سومین مفهوم واژه «دانش سیاسی» است که می تواند مفاهیم زیادی داشته باشد.مترادف با «علم» در معنای ارتکازی خاص باشد یا معنای عام تری داشته باشد، مترادف با «معرفت» و یا اینکه «اندیشه» یا چون در حوزه ها مورد بحث است، مقصود و مراد از آن «دانش ها یا علوم سیاسی اسلامی» باشد، که اگر این مورد نظر باشد بحث ما باز هم گسترده تر می شود و مصادیق متعدّد دانش سیاسی اسلامی نیز مطرح می شود که ازباب استعمال کلی در جزئی باید موارد آن روشن شود به عنوان مثال، دانش سیاسی شامل «فقه سیاسی»، «کلام سیاسی»، «اخلاق سیاسی»، «فلسفه سیاسی»، «عرفان سیاسی»، «اقتصاد سیاسی» وغیره. برای اینکه موضوع را جمع کنم، معنای عام را محور بحث قرار می دهیم و عرض می کنم که دانش سیاسی؛ یعنی «معرفت و اندیشه سیاسی»، که شامل مجموعه باورها و رویکردهایی است که در باب زندگی سیاسی ارائه شده است.
با این مقدمات، در پاسخ به سوءال مطرح شده، ارزیابی من این است که حوزه در آغاز دهه 70گام هایی درباره دانش سیاسی برداشته است که اگر چه به نسبتِ ضرورت ها و نیازها، بسیار اندک هستند، اما در مقایسه با سایر مراکز آموزشی و پژوهشی در دانشگاه های کشور نسبتاً موفق ارزیابی می شود. حوزه برای این منظور چندین مرکز آموزشی راه اندازی کرد عبارتند از دانشگاه باقرالعلوم، که وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی است، دانشگاه مفید، موءسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی و...، که همه اینها سهم بسیار زیادی در آموزش دانش سیاسی ایفا کردند و اساتید و پژوهشگران زیادی را تحویل جامعه علمی دادند، که بحمدالله اکثر اینها در دانشگاه های سراسر کشور حضور دارند و عضوهیأت علمی سیاسی هستند.و یا اینکه اینها در بسیاری از مراکز پژوهشی حضور فعال دارند، که به عنوان نمونه در انجمن مطالعات سیاسی حوزه حدود 200 نفرازاین دوستان حضور دارند، که با میانگین هر نفر 5 اثر پژوهشی، این عزیزان حدود هزار اثر در دانش سیاسی اسلامی تولید کردند. اما در کنار این پیشرفت ها، کاستی هایی هم وجود دارد که من به صورت تیتروار به آنها اشاره می کنم:
1. وجود خلأهایی که متولی ندارند، به عنوان مثال حوزه درباب تربیت محقق و مدرس، در حوزه روابط بین الملل و مسائل منطقه ای موفق نبوده، در صورتی که ضرورت و نیاز آن در جمهوری اسلامی قطعی است.
2. در برخی از گرایش ها و حوزه های معرفتی، مانند دانش کلام سیاسی و عرفان سیاسی کار جدی صورت نگرفته، در حالی که این علوم بسیار مهم و در عین حال غریب مانده اند.
3. حوزه هنوز نتوانسته است رویکرد جدید به دانش سیاسی را در آموزش های سنتی خود وارد نماید؛ زیرا در دروس خارج حوزه به مباحث فقه سیاسی و فقه حکومتی، که نیاز امروز جامعه اسلامی هستند به درستی پرداخته نمی شود، که بالطبع در مباحث فلسفی نیز به فلسفه سیاسی عنایت نمی شود.
4. دروس سنتی حوزه، که مقبولیت و غلبه دارند به صورت نظری، انتزاعی وغیر انضمامی توسعه یافته اند، لذا کمتر با شرایط و نیازها همراهی می کنند، از این رو قدرت پاسخگویی لازم را ندارند.
5- در حالی که در دنیای غرب تقریباً تمام فیلسوفانشان تئوریسین های سیاسی و اجتماعی هستند، اما فلسفه ما عقبه سیاسی خود را از دست داده است.موءسس فلسفه سیاسی اسلام، ابونصر فارابی بیش از هر چیزی، رویکردش سیاسی بود و در سن پیری «آراء اهل مدینه فاضله» را نوشت، اما متأسفانه فلسفه سیاسی به رغم درون مایه های بسیار غنی و ظرفیت های والا، در فرآیند تاریخ خویش دچار آفات و آسیب های زیادی شده است، به طوری که کارآمدی خویش را از دست داده، فلسفه سیاسی مهجور و فیلسوفان مسلمان به حاشیه رانده شدند، که به تدریج این شاخه معرفتی، قدرت تولید، تبدیل و باز آفرینی اندیشه و پاسخ گویی به نیازها را از دست داد و به دانشی تجملاتی تبدیل گردید، به عرصه تفکر خواص مبدل شد و زبان و ادبیاتش در انحصار نخبگان قرار گرفت، متون فلسفی، بسیار غامض و پیچیده شد و امتداد اجتماعی فلسفه اسلامی قطع گردید، و در طی زمان از غایات اساسی خویش فاصله گرفت، به طوری که اندیشه بی نیازی از فلسفه در بین عالمان مسلمان شکل گرفت و در حوزه های علمی گرایش کفایت فقه به جای فلسفه فراگیر شد، که البته با شکل گیر ی انقلاب اسلامی توسط بزرگ ترین نماینده اندیشه فلسفی، عرفانی و فقهی، مجال جدیدی فراروی «فلسفه سیاسی اسلام» قرار گرفت، اما آسیب های تاریخی به بدنه فلسفه آن چنان سخت بوده است که به تعبیر مقام معظم رهبری هنوز روحیه یأس و نومیدی در احیاء آن ملاحظه می شود.و به جهت پرهیز از اطاله، علاقمندم به آسیب های فلسفه سیاسی از دیدگاه مقام معظم رهبری نیز اشاره بکنم:
أ. از دست دادن امتداد سیاسی اجتماعی 1؛
ب. مهجوریت فلسفه اسلامی (و سیاسی)2؛
پ. حاشیه نشینی فیلسوفان سیاسی مسلمان3؛
ت.مجهول ماندن فیلسوفان سیاسی4؛
ث. ناتوانی درانتقال و بومی سازی5؛
ج. پیچیدگی متون فلسفی اسلامی6؛
چ. اندیشه کفایت فقه7؛
ح. رقابت گفتمان فلسفه سیاسی رقیب8؛
خ. تفکیک فلسفه سیاسی از غایات معنوی9؛
د. یأس از احیاء فلسفه سیاسی اسلام10.
6- علوم اسلامی به صورت انباشتی و دائرة المعارفی رشد کرده و هنوز به صورت تخصصّی تجزیه نشده اند شما نگاه کنید، فقه ما یک دانش واحد نیست، بلکه دانش ها است، که در درونش مباحث زیادی مانند «اقتصادی، سیاسی، عبادی، اخلاقی، حقوقی، نظامی -امنیتی، روابط بین الملل، مباحث اجتماعی و...» وجود دارد و اصولا برخی از دانش های اسلامی مانند دانش سیاسی و اقتصادی در درون فقه شکل گرفته اند و هنوز جدا نشده اند، که ضرورت دارد جدا بشوند و روی آنها کار تخصصی بشود. و اینکه تاکنون این کار نشده است یک ضعف است.
7. همان طوری که انتزاعی شدن دانش سیاسی مضر است، انفعالی شدن و پرداختن به آن، در قبال نیازها و ضرورت ها هم ضرر دارد؛ زیرا گاهی نیازها سبب می شود که حوزه یا حوزویان بدون طی مقدمات دانشی، وارد یک فاز علمی بشوند.
8. گرایش بازاری به مباحث اندیشه سیاسی، آفت خطرناکی است، که متأسفانه وجود دارد و سبب افت معرفتی می شود.
9. گرایش ژورنالیستی و رسانه ای به دانش؛ که این مسئله تعمیق و تفحّص پژوهشی را از بین می برد.
10. تلقی بخشنامه ای و دستوری نسبت به دانش سیاسی؛ گاهی تصور می شود که می توان دانش سیاسی را با دستور تجویز کرد، در حالی که رشد و توسعه دانش یک پروسه زمان بر است و در طی زمان طولانی یک دانش می تواند نظام و سامان بگیرد.
11. فضای احساسی و ارزشی خاصی که در حوزه است برای دانش سیاسی نوعی جبرهای ناخواسته بوجود آورده که ما را به خودسانسوری و تکرار مکررات و اتکاء به مشهورات و کلیات، کشانده است.
12. حضور فعال دو جریان تحجرگرای متصلّب و جریان نوگرای بی ضابطه، سبب شده است که بخش پژوهشی ما به دام احتیاط افتاده و در نتیجه از تولید، نقد و آزاداندیشی باز بماند.
سؤال : موضوعات پژوهشی مراکز پژوهشی که در زمینه علوم و اندیشه سیاسی فعالیت می کنند، تا چه حد دارای اولویت و کار آمدی اند.
مهاجرنیا: از جمله ضعف های ما عدم اولویت بندی و ترتیب گذاری است، چون در مراکزی مانند حوزه، صف و ستادشان تفکیک نشده و نیاز شناسی ها ضعیف است با این مشکل جدی مواجه هستیم که به اصطلاح «ما قُصِدَ لَمْ یقع و ما وَقَعَ لم یُقْصد» می شود. برخی از پژوهش های ما نه اولویت دارند و نه نیاز امروز؛ ما هستند زیرا یا ظرف زمانی آنها سپری شده است و یا اینکه هنوز احساس نیاز بدانها نشده است. البته خلاءهای زیاد، سبب شده تا اولویت گذاری بین تحقیقات بنیادی، راهبردی و کاربردی تعیین نشود و عمده تحقیقات ما مباحث نظری و بنیادی است و تنها در رفع مباحث نظری و ذهنی کاربرد دارند و تحقیقات کاربردی هم به دلایل ضعف های فنی، محتوایی، ساختاری، در مقام عمل ظرفیت و قابلیت اجرا ندارند. این را هم اضافه کنم که متأسفانه ما در خصوص مباحث دانش سیاسی ای که مرتبط با خودمان و پیرامون اندیشه ورزی حوزه است و جهت گیری های سالم حوزه را تبیین و ترسیم می کند، تأمل نمی کنیم. بالاخره ما یک نهاد اجتماعی با کارویژه های سیاسی و اجتماعی متعددی هستیم و ترسیم خط مشی و چشم انداز رفتاری صحیح مان در جامعه مهم است، اما خودمان در این زمینه فعالیت نداریم و دیگران هم فقط ما را نقد می کنند و به ابعاد کار حوزه توجه ندارند.
سؤال : آثار پژوهشی حوزویان در قلمرو دانش سیاسی تا چه میزان در محافل علمی بیرون از حوزه راه پیدا کرده اند؟
مهاجرنیا: این مقداری که تاکنون کار شده و من سراغ دارم خوب بوده است؛ زیرا اگر شما به جشنواره های کشوری، مثل کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، جشنواره های دانشجویی، جشنواره فارابی و سایر جشنواره ها نگاه کنید، می بینید که آثار حوزویان در باب دانش سیاسی درصدر قرار دارند و بحمدالله روند خوبی شروع شده و اگر منحرف نشود، در آینده وضع بهتری فراروی دانش سیاسی حوزه قرار خواهد گرفت و اگر شما تشکیل انجمن مطالعات سیاسی حوزه را ملاحظه کنید خواهید دید که چشم انداز روشن تری قابل ترسیم است.
سؤال : چه پیشنهادهایی را در زمینه ارتقای پژوهشی دانش سیاسی در حوزه دارید؟
مهاجرنیا: به نظر می رسد، که ما برای ارتقای دانش، که یک فرآیند و پروسه طبیعی را طی می کند باید آن را تبدیل به پروژه های متعدد کنیم و به روند این پروسه سرعت ببخشیم. طرح نهضت نرم افزاری و تولید علم که از سوی مقام معظم رهبری مطرح شد، می تواند بستر مناسبی برای پروژه سازی در تولید دانش سیاسی باشد، که در این راستا می توان یک فرآیند سه مرحله ای را طراحی کرد:
الف. بازشناسی دانش های سیاسی اسلامی و درون دینی: که در این مرحله ما باید ببینیم که داشته های ما در اندیشه اسلامی و در حوزه تمدن اسلامی چیست؟ با عنایت به نیازها، ضرورت ها و تجربه ها به صورت هدفمند و با برنامه سراغ گنجینه بومی و دینی خودمان برویم. گذشته دانشی ما غنی است باید بازشناسی شود. بخشی از آن، نیاز به احیاء دارد، بخشی باید اصلاح شود، بخشی باید ساده سازی شود، بخشی باید نقد شود و بخشی که به عنوان مسلمات و جزء لاینفک اعتقادی یا اندیشگی یا رفتاری مسلمانان قرار گرفته و احیاناً انحرافات تاریخی است که باید طرد شود. اینها را ما زمانی می فهمیم که وارد فاز بازشناسی میراث گذشته خودمان بشویم.
ب. بازنگری در دانش های سیاسی اسلامی گذشته: تاریخ ما به دلایل مختلف دستخوش نابسامانی و هرج و مرج بوده است. در گذشته مدینه فاضله اسلامی سرتاسر تاریخ ما، بجز صدر اسلام حاکمیت نداشته است حاکمیت سیاسی در اختیار سلاطین جور اموی، عباسی و شاهان فاسدی بوده است که نه با ابزار علم و دانش سیاسی، بلکه با ضرب استبداد و ستمگری بر جامعه اسلامی حکم می رانده اند. و شکی نیست که تاریخ علمی ما از مجرای فیلتر این شاهان عبور داده شده است. چه بسیار حاکمانی که با نصوص مخالفت و نقل روایات را منع می کردند و یا عالمان و راویان و متفکران را حذف می نمودند، و با طرد اصالت های اسلامی، مرامی را ترویج می نمودند که مقتضای طبعشان بود. بنابراین، دانش های سیاسی یا به بلیّه، عقیمی گرفتار آمدند، یا عالمان به حاشیه رانده شدند و یا اینکه به شرح و تعلیقه نگاری و تحشیه نویسی روی آوردند، که نتیجه، آن شده است که منابع دانش گذشتگان متورم شده و یا اندیشه مشهور با نصوص دینی، یکسانی یافته و تلقی خطاناپذیری در آن راه یافته است.همه اینها این ضرورت را بوجود آورده است که باید در دانش های گذشته تأمل و بازنگری شود تا ما تکلیف خودمان را درقبال تراث پیشینیانمان بدانیم و تمایز بین اصالت ها و حداثت ها را بخوبی درک کنیم.
ج. بازسازی دانش های سیاسی اسلامی: اگر ما بخواهیم هویت علمی، فرهنگی و تاریخی خودمان را باز یابیم و در دام اندیشه های سکولار و غربی سقوط نکنیم نباید میراثمان را رها کنیم یا چوب حراج بر آن بزنیم و یا با سهل انگاری از کنار آن بگذریم.هر ملتی که به انکار گذشته اش نشسته است مقدمات نابودیش را فراهم آورده است.به نظر من در این زمینه باید چند کار اساسی را انجام بدهیم که عبارتند از:
1. ساده سازی و قابل فهم کردن دانش های گذشته با ارائه آن به زبان و ادبیات امروزی.
2. تجزیه کلان دانش ها و تخصصی کردن آنها در دانش های کوچک. معتقدم باید فقه سیاسی را تبدیل به یک دانش مستقل کنیم، که در این صورت هیچ ضرری هم به روش اجتهادی ما وارد نمی شود. ما نیاز داریم این کار را بکنیم. ضرورت زندگی سیاسی ما این را می طلبد. ما حکومت اسلامی و ولایت فقیه داریم، ولی دانش فقهی سیاسی ما فعال نیست و باید روی آن کار تخصصی بشود.
3. تربیت متخصصان متمرکز در حوزه های معرفت سیاسی مختلف که هم بخش آموزشی ما فعال شود و هم در بخش پژوهش به تولید برسیم.
4. همان طوری که در بخش های اقتصادی گفته می شود، ما باید در حوزه دانش سیاسی به خودکفایی برسیم در هر سه بخش آموزشی، پژوهشی و تبلیغی ما باید هم از جهت تولید انباشتی و هم از حیث نیروی انسانی و روش های دانش افزایی باید به خودکفایی برسیم، که متأسفانه در حال حاضر خیلی فاصله داریم.
5. شناسایی کاستی ها، کمبودها و تلاش در رفع آن.من دو سال پیش به عنوان مسئول انجمن مطالعات سیاسی حوزه وقتی احساس کردم که ما مدرس، محقق و کارشناس رشته سیاسی روابط بین الملل و مسائل منطقه ای در بین طلاب نداریم، به همه دانشگاه ها و مراکز آموزشی حوزوی نامه نوشتم که هر چه زودتر این رشته ها را راه اندازی کنند و نیرو سازی بشود.
6. ما نیاز به فضا سازی علمی در حوزه داریم تا قدری ذهن ها به سمت ضرورت ها و نیازها سوق داده شودبرخی به اینها توجه ندارند. با اینکه ما ظرفیت های علمی خوبی در بین اساتید و علما داریم ولی متأسفانه یا استفاده نمی شود و یا جهت دهی درستی صورت نمی گیرد. چه نیازی هست که مثلاً یک استاد بارها و بارها مبحث طهارات یا صوم و صلات را تدریس کند، ولی یک بار فقه سیاسی، امر به معروف، جهاد، تعامل با بیگانگان،حکومت اسلامی، مشروعیت و مقبولیت، بیعت و انتخابات، مشارکت و شورا، تفکیک قوا، قدرت سیاسی و توزیع قدرت، فقه الأمنیّه، فقه الدفاع، و ده ها موضوع دیگر را حتی یکبار هم مطرح نکند؟
7. سیستم تقسیم کار علمی باید راه اندازی شود تا ما در حوزه به تناسب علاقه، نیاز و ضرورت به همه حوزه ها توجه داشته باشیم و خلأها را پر کنیم. اما الآن این گونه نیست؛ زیرا برخی از دانش ها هنوز متولی و متخصص متناسب با نیاز نیافته اند.