سفرنامه عتبات عراق – قسمت 1
واقعیت هایی در زندگی انسان اتفاق می افتد که به قول برخی ها نیاز به برنامه ریزی ندارند و به قول برخی نیاز به برنامه ریزی و فراهم آوردن عوامل متعدد مادی و معنوی دارند اما علت تامه و نهایی آن در دست انسان نیست و بعضی هم معتقدند همه عوامل و شرایط را باید فراهم آورد تا اتفاقی بیفتد اما گویا همه آدم ها در برخی موارد به واقعیت هایی برخورد می کنند که ظاهراً خودشان عوامل قریبه آن را تهیه ندیده بودند که از آن با عناوینی چون خواست الهی یا دعوت ویژه تعبییر می کنند. هرچه باشد ،طلبه های قوچانی ماهیانه در روزهای جمعه دعای ندبه برگزار می کنند و مراسم اسفند 89 آنها در منزل دکتر محمود سامانی همسایه ما بود و به رسم رفاقت ما را هم دعوت کردند بعد از دعا خانم سامانی به خانم بنده می گوید ما تصمیم داریم به کربلا برویم شما نمی آیید؟ وقتی به منزل برگشتیم خانم به من گفت و من ماجرا را ازسامانی سؤال کردم ایشان فرمودند ما به صورت دسته جمعی چنین تصمیمی گرفتیم برنامه ریزی آن به دست آقای صادق گل زاده است من شب به آقا صادق که از دوستان قدیمی است و هم سن بنده دوران ورود به پیرمردی را می گذراند و هرگز به روی خودش نمی آورد، تماس گرفتم ایشان ضمن ابراز خوشحالی فرمودند سهمیه پر است اگر کسی منصرف شود شما به جای او می توانید بیائید ومن احساس کردم دیگر نمی شود. چند روز بعد گل زاده را در فروشگاه تلألو جمیل دیدم ایشان فرمود پاسپورت آقای سامانی گم شده است و ایشان اصرار داشت که آقای مهاجرنیا به جای من بیاید من عرض کردم اگرپاسپورتش گم شده او دیگر جایی ندارد که من به جایش بیایم آقا صادق هم همین تردید را داشت ولی به من گفت به سامانی بگو مکتوب اعلام انصراف و پیشنهاد جایگزینی را اعلام کند من همان شب اتفاقی آقای سامانی را دیدم و مطلب را به او گفتم او فرمود فردا صبح خودم آنجا می روم و می گویم دو روز بعد او را دیدم فرمود فراموش کردم من هم عرض کردم شاید مصلحت نباشد شما خودتان را به زحمت نیاندازید و راستی راستی من ماجرا را رها کردم تا زمانی که از حرم حضرت معصومه (س) بیرون می آمدم وآقا صادق تماس گرفت و گفت سامانی منصرف شده و نامه نوشته است وپنچ نفر جای خالی در کاروان وجود دارد . شما به آژانس مرجان گشت در خیابان عماریاسر مراجعه کنید آنجا رفتم برای اولین بار با یک مرد آرام و بی غل و غشی به نام احمد کریمی که جانباز دفاع مقدس است و یک پای او هم مصنوعی است برخورد کردم او و همکارش پشت میز دفترشان مشغول ثبت نام بودند و از من خواستند مدارک خاصی را بیاورم واز اینجا داستان یک اتفاق بزرگ داشت رقم می خورد . به خانه آمدم و با خانواده هم صحبت کردم در همین روز از طریق پیام کوتاه به من خبر دادند اسم شما برای عمره مفرده در آمده است اگر موافق هستی با عدد 1 و اگر موافق نیستی با عدد 2 خبر بده بی درنگ عدد 1 را ارسال کردم و باز احساس کردم برخی از کشش ها نیاز به کوشش ندارند کفترهای حرم برای چینه ای که یک پیرزن با صفا با پول خودش می خرد و روی زمین می پاشد کوششی نمی کنند و چه خوش گفت آن عارف بالله ( تا نباشد از سوی معشوق کششی کوشش عاشق بیچاره به جائی نرسد) فردا برای ثبت نام باید به نزد آقای احمد کریمی می رفتم که دوباره با پیام کوتاه به من اطلاع دادند با در دست داشتن پاسپورت برای ثبت نام عمره مراجعه کنید . ثبت نام عتبات به پایان رسید و با کپی پاسپورت عمره را ثبت نام کردم اما فرصت واریز کردن مبلغ آن نشد زحمت آن را به آقای الماسی از دوستان دبیرخانه انجمن های علمی حوزه دادم و روز جمعه ساعت 13 به سمت اتوبوس های عتبات رفتیم سوار که شدیم برخی از همراهان را از قبل می شناختم آقای کریمی رئیس و آقای گل زاده ریاست خودشان را اعلام کردند و بقیه دوستان هم یکی حاج آقای شورورزی بود که با خانواده و دو پسر گلشان آمدو بودند حاج آقای رفیعی با خانواده و نازدانه اشان و حاج آقای سید جعفرجوادی که از دوستان قدیمی است با خانواده و آقا صادقشان و دو دختر گلشان وآقایان امینی و طالبی و گودرزی هم با خانواده بودند. همسفران خوبی بودند برای بهترین سفری که تا آخرت امتداد داشت به راه افتادیم . از قم تاکرمانشاه و از آنجا تا قصرشیرین شب شنبه را در قصرشیرین در هتل ژوان خوابیدیم



