ارزیابی عملکرد حوزه
مصاحبه قديمي که در سايت برهان وجود دارد
مسؤول دبیرخانهی انجمنهای علمی حوزه در گفتوگو با «برهان»؛
حوزهی علمیه نسبت به مطالبات رهبری حرکت جدی نکرده است!
حجتالاسلام «محسن مهاجرنیا»: «ارزیابی مثبتی از عملکرد حوزه ندارم. با وجود اینکه یکسال از منویات رهبر انقلاب در خصوص طرح تحول در حوزه میگذرد؛ اما متأسفانه به دلایل مختلفی از جمله عدم اعتقاد مسؤولین حوزه به ایجاد تحول، اقدام در خور توجهی در اینباره صورت نگرفته است و حوزه نسبت به مطالبات رهبری حرکتی نکرده است.»
گروه فرهنگی-اجتماعی برهان؛ رهبر معظم انقلاب در سفر سال گذشتهی خود به قم محورهای بسیار مهمی را در خصوص طرح تحول در حوزههای علمیه مطرح فرمودند و مکرراً بر اجرایی شدن این طرح تاکید نمودند:
«تحول اجتنابناپذیر است. تحول، طبیعت و سنت آفرینش الهى است؛ این را بارها من مطرح کردهام، گفتهام. تحول رخ خواهد داد. خوب، حالا یک واحدى را، یک موجودى را فرض کنیم که تن به تحول ندهد؛ از یکى از دو حال خارج نیست: یا خواهد مُرد یا منزوى خواهد شد. یا در غوغاى اوضاعِ تحول یافته مجال زندگى پیدا نمیکند، زیر دست و پا له میشود، از بین میرود؛ یا اگر زنده بماند، منزوى خواهد شد... میشود رفت، میشود از تحول دورى گزید، اما با انزوا. اگر حوزه بخواهد از تحول بگریزد، منزوى خواهد شد؛ اگر نمیرد، اگر زنده بماند. البته مایهى دین مانع مردن میشود، اما منزوى خواهد شد؛ روزبهروز منزوىتر خواهد شد...».
حقیقت این است که حوزه باید به سمت عمیق تر شدن پیش برود زیرا ساختار فعلی حوزه پاسخگوی نیازهای جامعهی امروز نیست. اما مسألهی مهم این است که متأسفانه حوزه در مقام عمل روی خوشی به این تحول نشان نمیدهد. در این خصوص با حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن مهاجرنیا، رییس گروه سیاسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشهی اسلامی و مسؤول دبیرخانهی انجمنهای علمی حوزه به گفتوگو نشستهایم:
منظور مقام معظم رهبری از طرح تحول در حوزهها چیست؟
در رابطه با اینکه منظور مقام معظم رهبری از تحول چه بود و آیا منظور ایشان برآورده شده است یا نه، بنده باید به چند نکته اشاره کنم؛ اولاً اینکه تحول یعنی چه و اصولاً اگر بناست در حوزه تحول اتفاق بیفتد، هدف و جهتگیری آن چیست، آیا تحول برای تمدنسازی است، آیا برای کارآمدسازی خود حوزه است، آیا برای بازسازی وضعیت محیط حوزه است، آیا برای تولید علم است یا برای کمک به نظام است و یا برای بازسازی به انواع و اقسام شبهات و آسیبها و مسایلی است که دین و اسلام در دنیای امروز به آنها گرفتار شده است. در واقع تحول برای چیست و برای کدام یک از این مقاصد است؟
این یک بحث مفصلی است که ممکن است کسی بگوید تحول برای همهی این مسایل است. آیا تحول در خود حوزه یعنی ساختارهای حوزه باید عوض شود، متون علمی و آموزشی حوزه باید عوض شود؟ روشهای تدریس و تحقیق و تبلیغ در حوزه باید متحول شود و یا اینکه نیروی انسانی حوزه باید متحول شود؟ یا مثلاً سیستم ارزشیابی حوزه باید متحول شود؟
بحثهای بسیار گستردهای در این زمینهها میشود مطرح کرد. اما در مجموع میخواهم بگویم آن چیزی که اجمالاً میتوان از تحول برداشت کرد این است که یک نظام اسلامی بر مبنای دین شکل گرفته و نیازهای جدید، اقتضائات جدید و مطالبات جدیدی از حوزه مطرح شده است. دستگاه معرفتی ما، که در حوزهی دینی در حوزهی علمیه است، متناسب با آن دستگاه نظام سیاسی متحول نشده است؛ یعنی، ما از نظر عملی و از نظر واقعیتهای زندگی سیاسی و اجتماعی متحول شدهایم و یک انقلاب اتفاق افتاده است، ولی در دستگاه تولید اندیشهمان و در دستگاه معرفتیمان تحول ایجاد نشده است.
قاعدتاً به لحاظ اندیشه، ما یک قدری متأخر هستیم از سیستم حکومتی، نظام سیاسی و زندگی اجتماعی دنیای امروز. بنابراین، میشود گفت که مقام معظم رهبری این مطالبه را داشتند که حوزه باید متناسب با نیازها و اقتضائات متحول شود و پاسخگو باشد. نسبت به مسایلی که در نظام اسلامی، جامعهی امروز مسلمین و اقتضائات زندگی امروزی مطرح است. این به صورت کلی میتواند معنای تحول باشد.
چیزی که اجمالاً میتوان از تحول برداشت کرد این است که یک نظام اسلامی بر مبنای دین شکل گرفته و نیازهای جدید، اقتضائات جدید و مطالبات جدیدی از حوزه مطرح شده است. دستگاه معرفتی ما، که در حوزهی دینی در حوزهی علمیه است، متناسب با آن دستگاه نظام سیاسی متحول نشده است؛ یعنی، ما از نظر عملی و از نظر واقعیتهای زندگی سیاسی و اجتماعی متحول شدهایم و یک انقلاب اتفاق افتاده است، ولی در دستگاه تولید اندیشهمان و در دستگاه معرفتیمان تحول ایجاد نشده است.
الزامات اجرایی شدن این طرح چیست و آیا این تحول یک پروسهی طبیعی است و یا نیاز به برنامهریزی و تدبیر دارد؟
خود تحول یک بحث جدی دارد در این خصوص که آیا تحول یک پروسه است یا یک پروژه. به معنای دیگر، آیا تحول در حوزه یا در هر جای دیگر به صورت طبیعی، خودجوش و با یک روند عادی و معمولی اتفاق میافتد یا اینکه یک پروژهای است که باید برای آن برنامهریزی کرد، باید افراد بیایند پای کار و در واقع باید جهتگیریها، برنامهها، ابزار، سازوکارها، مکانیسمها و غیره به استخدام گرفته شود تا این تحول محقق شود. به تعبیر دیگر آیا تحول به صورت بخشنامهای محقق میشود و به صورت برنامه و پروژه است یا اینکه پروسهای است که خودبهخود اتفاق میافتد و ما نباید حرصوجوش بخوریم که تحول را درست کنیم.
اجمالاً من خدمتتان عرض کنم که تحول بنیادی و عمیق قاعدتاً یک برنامة زمانمند، طولانی و به نوعی کند است؛ اما به همین روند پروسهای و طولانیمدت و زمانبر میتوان با برنامهها و پروژههای متعدد سرعت و جهت داد و برای آن برنامهریزی دقیقی کرد. بنابراین تحول در حوزه، ضمن اینکه یک پروسه است، با پروژههای متعدد باید از آن حمایت کرد و برای آن برنامهریزی کرد. آن چیزی که بیشتر مورد نظر مقام معظم رهبری است پروژهای بودن تحول است؛ یعنی، باید این تحول سرعت بگیرد، به آن جهت داده شود و متناسب با نیازها و اقتضائات برای آن برنامهریزی شود.
چالشهای فراروی حوزه چیست و آیا تاکنون عملکرد موفقی داشته یا خیر؟
نکتهی بعدی که به صورت مقدماتی عرض میکنم این است که حوزه تا الآن یک کارکردهای خاصی داشته، به تعبیر ما، یک کارکردهای سنتی داشته است. بیش از هزار سال این کارکردها وجود داشته و حوزه در این زمینهها فعال بوده است. کارکردهایی در زمینهی تبلیغ، تحقیق و تدریس داشته که اینها در واقع یک کار مستمر و طولانی بوده است و به نوعی میتوان ارزیابی موفقی از آن داشت؛ یعنی، همین که حوزه توانسته است 1400 سال دوام پیدا کند و به عنوان قدیمیترین و پایدارترین سیستم آموزشی در کل دنیا توانسته است کارکردهای سنتی خودش را مستحکم کند و به کار خود ادامه دهد قابل توجه است و از این جهت یک الگو است. اما امروزه کارکردهای مدرن و جدیدی هم فراروی حوزه به وجود آمده که به نوعی چالشهایی برای حوزه ایجاد کرده است و از حوزه میخواهد که وارد پاسخگویی به این نیازها و مقتضیات شود.
امروزه چالشی فراروی حوزه قرار گرفته است به نام اصالت و حداثت؛ یعنی، همان بحث قدیم و جدید. امروزه در واقع مسایل جدید در نقطهی مقابل مسایل سنتی قرار گرفتهاند و این مسایل باید حل شوند. امروز ما تعارضی به نام تعارض عدالت و آزادی داریم. کدام مقدم است: عدالت یا آزادی. این موضوع امروز یکی از دعواهای جامعهی ما و جامعهی بشری است. حوزه باید پاسخ دهد که کدام یک از اینها مقدم است.
امروزه احیاناً انواع و اقسام حقوق بشر و حقوق انسانی با بسیاری از آموزههای سنتی ما چالش پیدا میکنند و تقدم و تأخر جمع بین اینها مسألهای است که حوزه باید آن را حل کند. همچنین تعارض و چالش بین سنت و مدرنیته در حوزههای مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مطرح است. امروز مثلاً یک چیزی در سیستم اقتصادی به نام بهرهی بانکی داریم، در حالی که در گذشته چنین چیزی نبوده است. میگویند اقتصاد در دنیا با همین سیستم بانکداری دارد میچرخد.
بنابراین تحولات اقتصادی چنین اقتضائاتی دارند که با مسایل سنتی ما، احیاناً با مسألهی ربا و بعضی از مسایل اقتصادی، چالش پیدا میکنند. چه باید کرد؟ چه کسی باید پاسخ دهد؟ آیا این وظیفهی دولت است یا وظیفهی حوزه است؟ قاعدتاً چون یک بحث معرفتی است حوزه باید این مشکل را حل کند.
نکتهی بعدی چالش کارآمدی است. الآن یکی از مباحثی که فراروی حوزه است این است که حوزه به دلیل سرعت و سبقت تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه یک مقداری در زمینهی کارآمدی دچار چالش شده و زیر سؤال رفته است. در زمینهی مسایل داخلی و خارجی همین طور است. همین امروز در تحولات بینالمللی و در تحولات جهان اسلام شدیداً نیاز هست به تبیین مسایل دینی، به تبیین تفکر اسلامی و تفکر شیعی. امروزه شدیداً کشورهای اسلامی، مثل مصر، تونس و الجزایر و حتی کشورهایی مثل روسیه و کشورهای آسیای میانه، تشنة معارف دینی هستند. چه کسی باید اینها را تبیین کند؟ چه کسی باید مسایل را متناسب با زندگی و شرایط آنها برایشان تبیین کند؟
اینها کار حوزه است. دیگر تردیدی نیست که ما قطعاً در این زمینه ناکارآمدی داریم. من اخیراً که در روسیه بودم حس کردم و در مسؤولان آنجا هم کاملاً ملموس بود که دانشگاهها و مراکز پژوهشی آنجا شدیداً از معارف اهل بیت استقبال میکنند، ولی متأسفانه ما کمبود داریم. حوزهها نتواستهاند پاسخگوی این نیازها باشند. همین کشورهای لیبی و تونس و امثالهم شدیداً تشنهی معارف اهل بیت هستند، اما متأسفانه نداریم آدمهایی که بروند آنجا کار کنند. بنابراین امروز یک چالش ناکارآمدی ملی و فراملی پیش آمده و توان پاسخگویی حوزه نسبت به نیازها کم شده است. این یک مشکل است.
اگر به تاریخ برگردید و نهضت مشروطیت را بررسی کنید، درمییابید که چرا نهضت مشروطیت با شکست مواجه شد. خیلیها میخواهند مسایل را مثلاً سیاسی و اجتماعی کنند، در حالی که به نظر بنده مشکل مشروطیت در ایران و شکست مشروطیت را باید در عدم پاسخگویی و نداشتن برنامه توسط حوزهها دانست.
وقتی شاه ایران به راحتی با برگزاری نهضت مشروطه موافقت میکند و میگوید شما میتوانید نهضت تشکیل دهید، عدلیه تشکیل دهید، پارلمان درست کنید، علما تازه میمانند و به هم نگاه میکنند، چون برنامه نداشتند و نمیدانستند حالا میخواهند چه کار کنند. حالا که مشروطه درست شده است چه باید کرد. نداشتن برنامه باعث اختلاف بین علما شد و این وسط آدمهای فرصتطلب، فرنگرفته و غربزده آمدند و نبض و رهبری تحولات را به دست گرفتند.
بنابراین یکی از چالشهای جدی که امروزه فراروی حوزه است چالش کارآمدی یا همان ناکارآمدی حوزه است و در واقع تقاضای مقام معظم رهبری از حوزه این است که باید پاسخ داد و باید حوزه را کارآمد کرد. نکتهی بعدی چالش پایگاه اجتماعی است. وقتی حوزه نتواند پاسخگوی نیازها باشد، نتواند مشکلات جامعه را حل کند و روحانی ما و حوزهی ما از تحولات عقب بماند، خودبهخود پایگاه اجتماعی آن تضعیف میشود.
در طول تاریخ، حوزهها بزرگترین پایگاه اجتماعی را در درون مردم داشتهاند. اصلاً حوزهها وصل به مردم بودند. اصلاً بودجهی حوزهها از مردم میآید. حضور روحانیون در بین مردم آنچنان قوی بود که در طول تاریخ، وقتی پادشاهان با حوزهها و روحانیت برخورد میکردند، مردم به حمایت از روحانیت برمیخاستند. اما اگر حوزه نتواند پاسخگوی نیازهای جامعه باشد، این پایگاه اجتماعی تضعیف میشود و خودبهخود مشکلاتی پیش میآید.
نمونهای دیگر چالش سنی و شیعه است. امروزه یکی از توطئههایی که دشمنان، مخصوصاً در کشورهایی که در حال تحول و انقلاب هستند، ایجاد میکنند همین مسأله است. امروزه دشمنان اعم از دشمنان داخلی مثل وهابیون و افراطیون و دشمنان خارجی در مصر، لیبی، تونس و بسیاری از کشورها بین شیعه و سنی اختلاف شدیدی ایجاد میکنند که تشیع و مکتب اهل بیت نتواند وارد این کشورها شود. مسلماً کسی باید برود اینها را تبیین کند و این مشکلات را حل کند. این کار متصدی میخواهد. قطعاً متصدی این کار دولتها نیستند. قطعاً نهادهای حکومتی نیستند. این کار، کار حوزه است. این مسؤولیت به گردن حوزههاست. حوزهها باید خودشان را متحول کنند.
امروز جای بسیار تأسف دارد که ما بگوییم مثلاً حوزهها مشکل زبان دارند، مشکل مفاهمه دارند، ادبیات و ابزارش را ندارند. این مشکل خیلی جدی است. بنابراین برای رفع این چالش که الآن دشمن شدیداً دارد روی آن کار میکند حوزهها باید متحول شوند. چالش تحجر و سکولار یکی از چالشهای بسیار جدی است که فراروی حوزه است. در همین جامعهی خودمان یک عدهای همین الآن شدیداً به مسایل سنتی دامن میزنند و یک نوع تحجر و انسداد در آموزههای دینی ایجاد میکنند. در مقابل، یک عدهای هم دستودل باز به سمت مسایل سکولار و جدا کردن حوزهی دین از حوزهی زندگی، سیاست و مسایل روزمرهی جامعهی اسلامی پیش میروند. یقیناً این یک چالش جدی است. یکی ار اینها دارد به سمت یک نوع قهقرا میرود و دیگری نوعی سکولار است. حوزه باید این تعادل را ایجاد کند و این مشکلات را حل کند.
مسلماً زندگی را نمیتوان متوقف کرد. جامعه، پویایی میخواهد، گروههای سیاسی و حزب میخواهد. گروههای سیاسی دعوا میکنند، رقابت میکنند و مشکل و بحران در جامعه درست میکنند. این اقتضای جامعهی امروز است. جامعهای که این تحولات در آن نباشد جامعهی مردهای است. اما دستگاه معرفتی و اندیشهورزی باید دائماً کنار اینها باشد و مشکلات را حل کند. این دستگاه باید دائماً پاسخگو باشد که چه باید کرد. در این چالش شدیدی که احیاناً جامعهی ما گرفتار آن هست ما نیاز داریم به تحول در حوزه. حوزه باید پاسخگو باشد. حوزه باید در کنار همۀ اینها جدیدترین نظریات علمی را بتواند به جامعه ارایه دهد. امروز مشکلی در جامعه داریم که حزب در جامعهی ما نمیتواند دوام پیدا کند، حزب ناکارآمد است و مشکل دارد. حزب در جامعهی ما مثل جوامع دیگر کارآمدی ندارد و نمیتواند موفق باشد. دلیل این امر چیست. ما اصلاً تئوریهای تحزب در نظام ولایی نداریم، چون در حوزه روی این مسایل کار نشده است. لذا حوزه باید متناسب با امروز متحول شود.
چالش تحجر و سکولار یکی از چالشهای بسیار جدی است که فراروی حوزه است. در همین جامعهی خودمان یک عدهای همین الآن شدیداً به مسایل سنتی دامن میزنند و یک نوع تحجر و انسداد در آموزههای دینی ایجاد میکنند. در مقابل، یک عدهای هم دستودل باز به سمت مسایل سکولار و جدا کردن حوزهی دین از حوزهی زندگی، سیاست و مسایل روزمرهی جامعهی اسلامی پیش میروند.
یا مشکلی جدیتر از همهی اینها این است که ما حکومت تشکیل دادهایم، ولی فقه حکومتی هنوز تدوین نشده است. متأسفانه برای من به عنوان یک حوزوی خیلی جای تأسف است این نکته را عرض کنم و احیاناً رسانهای شود؛ بسیار واقعاً تأسفبار است که ما یک نظام حکومتی پیشرفته داریم، یک نظامی که ادعای ما این است که بر اساس آموزههای دین و متون دینی اداره میشود و از همۀ مزایایی که در حکومتهای امروزی در دنیا هست و همۀ حقوق و آزادیها و مسایلی که در جوامع دیده شده است برخوردار است؛ اما متأسفانه یک فقه حکومتی متناسب، پویا و بالنده که بهروز باشد نداریم. فقهی که لحظه به لحظه بتوانیم مسایل حکومتی را در آن رصد و تولید کنیم، تعمیق ببخشیم و توسعه دهیم نداریم. متأسفانه در این بخش یک چالش جدی فراروی حوزهها قرار گرفته است. همهی این چالشها میطلبد که امروز حوزه خودش را متناسب با آنها متحول کند و پاسخگو باشد.
یک نکتهای اضافه کنم. یکی از مشکلات جدی ما در حوزهها این است که هنوز تفکیکی بین اصول ثابت و سازوکارهای متغیر ایجاد نکردهایم. ما هنوز نمیدانیم متأسفانه ثابتات ما چه هستند؛ یعنی موضوعاتی که نمیشود به آنها دست زد و در حقیقت خط قرمزهای ما هستند و اگر به آنها دست بزنیم، مشکل معرفتی و اعتقادی به وجود میآید؛ و متغیرات ما کدامها هستند. ما چه چیزهایی را متغیر میدانیم. آنها میشود متناسب با زمان و مکان عوض شود و متحول گردد. چون اینها را تفکیک نکردهایم، به محض اینکه بحث تحول پیش میآید، ممکن است عدهای برآشفته شوند که آقا تحول یعنی چه؟ شما میخواهید دین را عوض کنید؟ میخواهید نظام را عوض کنید؟ میخواهید نظام معرفت دینی را عوض کنید؟ شما میخواهید فقه یا اجتهاد را عوض کنید؟ دلیل آن این است که ما بین روشها، تاکتیکها و تکنیکها با آن اصول ثابت فرق نگذاشتهایم. اصول ثابت قطعاً جزو اصول مسلم ماست که نمیشود عوض شود.
شخصی مانند مقام معظم رهبری مگر خواهان تغییر اصول ثابت است. قطعاً در ذهن هیچ کس نیست که این اصول عوض شود. سازوکارها هستند که باید عوض شوند و متناسب با زندگی امروز شوند. من مثال میزنم؛ اینکه ما حکومت دینی داریم و اصل حکومت اسلامی باید وجود داشته باشد یک اصل ثابت است. هیچ فقیهی در طول تاریخ رأی نداده است به اینکه ما حکومت نمیخواهیم. همه گفتهاند که ما حکومت میخواهیم. این یک اصل مسلم و ثابت است.
اما اینکه این حکومت در چه قالبی باشد یک سازوکار متغیر است. نوع حکومتی که پیامبر داشت یک حکومت فردی بود. نوع حکومتی را که امام علی داشت و یک حکومت گستردهی منطقهای بود شاید بتوان حکومت شبه فدرالی دانست؛ به دلیل اینکه از آفریقا تا انتهای آسیا این حکومت گستره داشت و بسیاری از مناطق مستقل بودند، مثل مصر و آذربایجان که والی داشتند. بنابراین حکومت امام علی با حکومت پیامبر خیلی تفاوت داشت. همین طور امروز حکومت جمهوری اسلامی یک شکل دیگری از حکومت اسلامی است که با رأی مردم و انتخابات شکل میگیرد. مسایل جدید به وجود آمده و به تبع سبک، شکل و ساختار حکومت هم جدید و متحول شده است.
اخیراً هم استحضار دارید مقام معظم رهبری فرمودند که ممکن است ما از این شکل حکومت ریاستی برگردیم به شکل پارلمانی؛ یعنی، فرض کنید به جای اینکه رییس جمهور مملکت را اداره کند، از طریق مجلس رییس دولت انتخاب شود. مسلماً هیچ کدام از اینها منافی اسلام نیست، چون این سازوکارها متغیر هستند. ما ممکن است یک روزی بگوییم حکومت فدرالی میخواهیم و روز دیگری بگوییم یک شکل دیگر حکومت را میخواهیم. در طول تاریخ همۀ فیلسوفان ما میگفتند که دمکراسی بدترین شکل حکومت است، در حالی که کشور ما امروز به صورت دمکراسی اداره میشود و افتخار هم میکنیم که دمکراسی داریم. اینها شکل و ساختار هستند و متحول میشوند.
بنابراین یکی از وظایف حوزهها این است که بیایند مشخص کنند ثابتات و متغیرات ما چه هستند و این متغیرات چگونه قابل تغییرند و مکانیسم و سازوکارهای آنها چیست. این یکی از بحثهای جدی است که امروز فراروی حوزهها قرار دارد و در همهی بخشهای معرفتی هم این بحث جاری و ساری است.
پس از سفر رهبری، عملکرد حوزه را در اجرایی شدن این طرح چگونه ارزیابی میکنید؟
من متأسفانه ارزیابی مثبتی ندارم. یکی از مشکلاتی که داریم این است که شما نمیتوانید مسؤولیت تحول را دقیقاً به کسی بدهید که خودش مسؤول ثبات و حفظ وضع موضوع است. اینها با هم جور نمیآید. اگر بخواهید جایی را تغییر بدهد، قطعاً باید کسی را آنجا مسؤول کنید که به این موضوع اعتقاد داشته باشد. وقتی کسی معتقد است وضع موجود خوب است و با آن هیچ مشکلی ندارد، بعد او را مسؤول ایجاد تحول کنید، قطعاً تحول اتفاق نمیافتد. اگر هم یک ظواهری تغییر کند، دقیقاً چیزی در راستای فکر خودش خواهد بود، چون وضع موجود را خوب میداند. کسی که اعتقادش بر این است که حوزه بسیار خوب عمل میکند، مثبت است، هیچ مشکلی ندارد، مسلماً در راه تحول آن موفق عمل نخواهد کرد. چنین فردی مثلاً میگوید مراجع ما در طول تاریخ خوب بودند و هیچ اشکالی در حوزه نیست، بعد اگر شما دقیقاً او را مسؤول تحول کنید، این یعنی تناقض، یعنی پارادوکس.
متأسفانه اعتقاد من بر این است که تحول را امروز کسانی بر عهده گرفتهاند که اصلاً قایل به تحول نیستند و اصلاً اعتقادی به آن ندارند. یک مرکزی در حوزه درست شده است به نام مدیریت تحول یا ستاد پیگیری منویات مقام معظم رهبری که در واقع همان افرادیاند که بانی حوزه هستند. روشن است اگر اینها دنبال تحول بودند، قبلاً این کار را میکردند. مقام معظم رهبری شدیداً گلایه کردند و اصرار هم داشتند که بارها و بارها من این نکته را گفتهام که حوزه باید متحول شود و اگر تحول پیدا نکند، خودبهخود در مجرای تحول جبری قرار میگیرد و هر چیزی هم که بخواهد مقابل تحول بایستد نابود میشود.
این تأکیدات ایشان به همان کسانی بود که مسؤول حوزه بودند. اگر شما کسی را که به تحول اعتقاد ندارد یا به آن عمل نمیکند مسؤول تحول کنید، یعنی اینکه نمیخواهید تحول اتفاق بیفتد. به صورت خودمانی و بدون تعارف، یعنی اینکه ما نمیخواهیم تحول اتفاق بیفتد. لذا نگاه من نگاه مثبتی نیست و تلقیام این است که حوزه نسبت به مطالبات رهبری حرکت نکرده است. البته در عین حال باید عرض کنم که یکسری کارها هم اتفاق افتاده است. نمیگویم هیچ کاری نشده است. میخواهم بگویم که متناسب با مطالبات نبوده است.
یکی از مشکلاتی که داریم این است که شما نمیتوانید مسؤولیت تحول را دقیقاً به کسی بدهید که خودش مسؤول ثبات و حفظ وضع موضوع است. اینها با هم جور نمیآید. اگر بخواهید جایی را تغییر بدهد، قطعاً باید کسی را آنجا مسؤول کنید که به این موضوع اعتقاد داشته باشد. وقتی کسی معتقد است وضع موجود خوب است و با آن هیچ مشکلی ندارد، بعد او را مسؤول ایجاد تحول کنید، قطعاً تحول اتفاق نمیافتد.
در عین حال، من خودم که مسؤول انجمنهای علمی حوزه هستم امروز میتوانم به شما بگویم که انجمنهای علمی حوزه با بیش از دو هزار و پانصد نیروی نخبۀ علمی که به صورت فعال وجود دارند یک تحول در حوزه محسوب میشود. اما اینکه این تحول به صورت خودجوش به وجود آمده یا برنامهریزی شده است قابل بحث است. حوزه میتواند به این روند کمک کند، به آن جهت دهد و مسایل جدیدی به وجود آورد. اما روند آنچنان کند است که متأسفانه من نسبت به این تحولات نگاه منفی دارم.
راهکارهای تحقق مطالبهی رهبری چیست؟
حوزه سه کارکرد اصلی دارد: تبلیغ، تحقیق و تدریس. در هر کدام از اینها یک نقش تبیینی، دفاعی و پاسخگویی میتواند مطرح باشد. حوزه باید بیاید و سازوکارهای تحول را پیدا کند؛ یعنی، اول بگوید چرا تحول لازم است؛ یعنی، مشخص کند ما از چه چیزی عقب ماندهایم، چه مشکلی ایجاد شده است که میخواهیم متحول شویم. در واقع نیازها و اقتضائات بررسی شود و یک نیازسنجی دقیق انجام گیرد.
بعد از آن نیازسنجی، افرادی که اعتقاد به تحول دارند و ضمن پایبندی به آن اصول ثابت توان و جرأت تحول را دارند بیاوریم سر کار. مثال میزنم، یک کسی مثل امام راحل (ره) آمدند یک سیستم حکومتی را درست کردند و با جرأت و جسارت فرمودند که همۀ نظامهای پادشاهی در گذشته فاسد و نامشروع بودهاند، با اینکه در دورۀ صفویان علما همان حکومت پادشاهی صفویان را تأیید کرده بودند، در دورۀ قاجاریه بسیاری از علما در کنار فتحعلیشاه بودند، همین طور در دورۀ مشروطه قرار بود ناصرالدینشاه را به رسمیت بشناسد. امام آمدند گفتند پادشاهی از اول باطل بوده است؛ یعنی، ما نباید میرفتیم به سمت اینکه پادشاهی را به رسمیت بشناسیم. این یعنی جرأت و جسارت که امام داشتند.
ما به افرادی نیاز داریم که بیایند و با شناسایی زمینههای مشکل بروند به سمتی که حوزه را متحول کنند و به همین ترتیب سازوکارها و راهکارهای تحول پیدا شود و مشخص شود که چگونه میتوان، ضمن حفظ همهی اصالتها، به همهی حداثتها و مسایل جدید پاسخ داد.
با تشکر از این که وقت خود را در اختیار «برهان» قرار دادید/انتهای متن/